دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

جریانات اخلاق معاصر

یکی از مهمترین دلایل برتری انسان بر حیوانات ، داشتن حس اخلاقی است. آدمی خیر و شر یا نیک و بد را می شناسد اما حیوانات اینها را نمی شناسد و تنها انسان است که توانایی فهم نیک و بد را دارد...
No image
جریانات اخلاق معاصر
جریانات اخلاق معاصر یکی از مهمترین دلایل برتری انسان بر حیوانات ، داشتن حس اخلاقی است. آدمی خیر و شر یا نیک و بد را می شناسد اما حیوانات اینها را نمی شناسد و تنها انسان است که توانایی فهم نیک و بد را دارد. اما نیک و بد چیزی نیست که به شکل انتزاعی وجود داشته باشد بلکه تنها به صورت عمل نیک و بد، امکان وجود دارد. اعمالی را نیک و اعمالی را بد می خوانند، به سبب این آگاهی ، اخلاق از دو جهت تبدیل به مساله می شود. نخست آن که اگرعملی را نیک بنامیم ، باید برای نیکی ضابطه ای داشته باشیم بنابراین با این دشواری روبه رو هستیم که ضابطه نیکی چیست؟ منشا آن کجاست؟ و از کجا بدانیم که معتبراست یا معتبر نیست؟ و مقصود ما از ضابطه معتبر نیکی چیست؟ دوم آن که می دانیم درباره عملی که نیک نامیده می شود، اختلاف رای هست و با این دشواری رویاروییم که درباره آرای اخلاقی گوناگون چگونه تصمیم بگیریم. روشن است که حس اخلاقی انسان چیز ساده و روشنی نیست. در واقع این پرسش به میان می آید که آیا چنین حسی حقیقتا وجود دارد یا نه؟ شاید اخلاق به عنوان وسیله ای برای پاره ای از هدف ها و لزوما هدف های غیراخلاقی آفریده ذهنی پرنبوغ باشد. در حقیقت فیلسوفان اخلاق در اندیشه وضع قواعدی ، دایر بر این که کدام شیوه های عمل غالبا یا همیشه درست اند و کدام غالبا یا همیشه نادرست اند یا به دست دادن فهرستی از امور خیر و شر نبوده اند بلکه اهتمام آنها بیشتر مصروف پاسخ دادن به مسائلی کلی تر و اساسی تر بوده است. این پرسش ها که در زندگی انسان اهمیتی بی چون و چرا دارند ، از جمله پرسش هایی است که در شاخه ای از فلسفه به نام فلسفه اخلاق به بحث و بررسی گذاشته می شود. فلسفه اخلاق ، فلسفه ای است که می توان آن را نظریه ارزشیابی اخلاقی تعریف کرد. «ج.ای.مور» درباره اخلاق می گوید: علم اخلاق ، پژوهش کلی در آن چیزی است که خوب است و یا ویتگنشتاین می گوید: علم اخلاق ، پژوهش درمعنای زندگی است. از زمان سقراط که پای اخلاق را به فلسفه باز کرد تاکنون جستجوی بنیاد فلسفی متناسب با اصول اخلاقی ، توجه بیشتر فیلسوفان را به خود جلب کرده است. گسترده ترین نظام اخلاقی ، نظام اخلاقی اسپینوزا است و مشهورترین راه حل اخلاقی ، راه حل کانت است. پرسش انگیزترین وظیفه های اخلاقی ، فیلسوفان جدید را به متمرکز ساختن کوشش هایشان در قلمرو اخلاق توصیفی و نظری واداشته است که امکان به نتیجه رسیدنشان بیشتر است. اخلاق شاخه ای از فلسفه است که به مطالعه سرشت و معیارهای تشخیص حق و باطل ، وظایف ، ارزش و حیات خیر و اصول مربوط به آنها می پردازد. علم اخلاق در سراسر تاریخ خود رشته ای هنجار بنیاد و انتقادی بوده ، نه تنها تحلیل مفاهیم ، بلکه توجیهات و اصول زندگی بایسته را مورد توجه قرار می دهد. علم اخلاق ، معمولا بدون روی آوردن به ارائه پندهایی در خصوص صفات قطعی ، همواره مناسبتی با اصول علمی ، خواه در سطح اعمال فردی و خواه در سطح سیاستگذاری ها داشته است. از این رو اصول علم اخلاق لزوما زیر مجموعه فلسفه اجتماعی و فلسفه سیاسی قرار نمی گیرد، یعنی رشته هایی که نهایتا دغدغه اخلاق قدرت و اخلاق کردارها و انواع صورت بندی های اجتماعی را داشته اند. به بیان ساده تر، اخلاق تعبیری راجع به اخلاقیات جوامع گوناگون یا معیارهای اخلاقی مطرح در رفتار آنان است. از این نظر، اخلاق هم اندازه بشریت گوناگون است. نکته حائز اهمیت این که اخلاق در این مفهوم همواره در معرض ارزیابی های اخلاقی چنان که ذکر شد خواهد بود. اخلاق موضوعی است که با همه وقت و کوششی که در مطالعه آن به کار رفته است ، درباره آن اختلاف عقیده بسیار بوده و هنوز هم بسیار است. تاریخ اخلاق اخلاق را نمی توان به صورتی مستقل از روند توسعه تاریخی آن درک کرد. افلاطون و ارسطو پیوندهای موجود میان اخلاق ، جامعه و سیاست را در دنیای باستان تشخیص داده بودند. افلاطون در راستای پاسخ گویی به نسبی نگری و شکاکیت سوفسطائیان ، به این بحث پرداخت که نمودهای نیکی زیرمجموعه صورت عدل و غیره اند و این صورت ها از جمله موضوعات بایسته مطالعات انسانی محسوب می شوند. صورت ها و مستقل از حکومت ها و خدایان موجودیت دارند و از این رو می توانند مورد ارزیابی متفکران واقع شوند.ارسطو نیز عینیت گرایی دیگر بود، اما برخلاف افلاطون عقیده داشت که صورت ها تنها در نمودهای خاصی موجودیت دارند. درس او این بود که فضیلت ها تمایلاتی آموختن برای برگزیدن راه معقول و میانه ای بین دوغایت احساس و عمل اند. حیات خیر متضمن قائل شدن به کارکرد متمایزی برای روح آدمی ، یعنی خرد ، بوده و این مستلزم توسعه حکمت عملی و بنابراین فضایل حکمت نظری یعنی متافیزیک است. آثار ارسطو در خصوص اخلاق و سیاست زنجیره ای را تشکیل داده ، او در کتاب «سیاست» نوع آرایش های سیاسی مناسب برای رشد و فضایل تحلیل شده توسط اخلاق را مورد توجه قرار می دهد.با کشف اخلاق ارسطو در قرون وسطی ، توماس آکوئیناس رویکرد غایت گرایانه خویش را موافق آن یافته ، اما تلقی خاص خود را از فضیلت و حیات خیر مطرح کرد، تلقی ای که درآن فضایل مسیحی ایمان ، امید و شفقت به موازات فضایل بنیادین شجاعت ، حزم ، میانه روی و عدالت مطرح می شد. حال ، والاترین شکل حیات خیر متضمن التفات خداوند بر فیلسوفان اولیه مدرن به اشکال متفاوتی در برابر تاثیرات قدما ازخود نشان دادند. هابز از خوانش های خود از آثار توکودیدس مورخ یونانی به این استنباط رسید که خودپایی انگیزه عام بود و تحت تاثیر اقلیدس بر این باورشد که اصول اخلاقی را باید از بدیهیاتی چون مطلوبیت ناشی از امور خیر استنتاج کرد. روند عقلانی باید هم پیمان با اصول مشترکی شوند که دیگران نیز به آنها عمل کنند، از جمله این که افراد به دلیل تامین امنیت همگانی باید درحد کمینه به اقتدار حاکمی گردن گذارند. این آموزه پیمان گرایی به تازگی و درچارچوبی آزادمنشانه تر توسط جان راولز احیا شده است. در سده بعد، فلسفه کهن اپیکورگرایی مبنی بر این باور که لذت و فراغت از آلام تنها خیر ممکن است از جانب فایده باوری مورد بازنگری قرار گرفت. این آموزه که معیارعمل صواب یا قواعد حاکم برعمل صواب ایجاد امکان پذیرترین توازن میزان لذت و رنج است. همانند اپیکورگرایی که بیشتر در انتقاد از اخلاق تعلیم داده شده از سوی مذاهب رسمی در دنیای باستان به کار گرفته می شد، فایده باوری نیز از سوی فیلسوفانی چون جرمی بنتام و جان استوارت میل برای ارائه نقدهای عقلانی بر نظم مستقر به کار بسته شد.کانت ، تحت تاثیر تاکید رواقیون قدیم بر توانایی بشریت برای روی آوری به عقلانیت و نیز تاکید آنان بر حقانیت امورعقلانی به این نتیجه رسید که حقانیت ربطی به پیامدهای اعمال ندارد. تنها آن اعمالی بر حق اند که بن مایه های آنها را بتوان به نحو مطلوب به یک قانون عام و جهان شمول بدل کرد و به اجراگذاشت البته این مطلق نگری به داشتن نگرشی متکی به یک صورت گرایی بی محتوا منهم شده اما این اتهام در مورد صورت بندی بدیل کانت صدق نمی کند، رویکردی که به عاملان مجال می دهد تا با انسانیت به عنوان یک هدف و نه صرفا به عنوان یک وسیله برخورد کنند. این رویکرد خاص در سده بیستم مورد حمایت گسترده ای قرار گرفته است. در میان فیلسوفان غیربریتانیایی سده نوزدهم ، فریدریش نیچه و طرح او مبنی بر باز ارزیابی ارزش ها، امروزه همچنان تاثیرگذار می نماید. در سده بیستم ، اگزیستانسیالیست هایی چون سارتر ایمان ناشایست احکام دیگران را به باد انتقاد گرفته ، از اصالتی سخن می گویند که پایبند هیچ اصل از پیش موجودی نیست ؛ همه ارزش ها در نتیجه اعمال انتخابی از نوآفریده می شوند. اصل متعارف اساسی در تفکر سارتر درباره اخلاق این اندیشه آشنای فریدریش نیچه است که چیزی را به منزله قوانین اخلاقی برون ذهنی وجود ندارد. اخلاقیات نوعی داستان بافی است و احکام اخلاقی صرفا امری مربوط به التزام و اختیارشخصی است. سارتر می کوشد این موضع نیست انگارانه را با تعلیمی مثبت درباره مسوولیت شخصی ترکیب کند، به این صورت ، او مدعی است که اگر هیچ گونه قوانین اخلاقی برون ذهنی وجود ندارد، پس هر رد مسوولیتی ، هم مسوول التزام به اصول اخلاقی خودش و هم مسوول تعیین آنچه این اصول باید باشد. درعین حال که این دو رویکرد قائل به ارزش هایی تصدیق ناشده اند. تاثیرگذاری آنها بیشتر موجبات پویایی فلسفه متعلق به سنت های تحلیلی را فراهم آورده است. جریان های اخلاق معاصر اخلاق قرن بیستم تا چندین دهه حول محور فرا اخلاق ، یعنی حول محور پرسش هایی درخصوص عینیت و شان گفتمان اخلاقی و ارزشی چرخیده و بحث در این باره همچنان پیگیری می شود.معرفت گرایان بر این باورند که زبان رهیافتی اخلاقی و ارزش مجال حقیقت و گاه معرفت است. ازجمله انواع این معرفت گرایی طبیعت باوری است که عقیده دارد دست کم برخی از تعابیر اخلاقی را می توان به زبان واقع بنیاد، خواه تجربی و خواه متافیزیکی ، ترجمه کرد. با این حال ، این دیدگاه عمیقا در بند مغالطه طبیعت باورانه یعنی مغالطه به دست دادن تعریفی از زبانی که تعریف ناپذیربوده و معنایی مختص به خود دارد، دانسته شده است. معرفت گرایان از جمله مور، با اعتقاد به مغالطه آمیز بودن طبیعت باوری ، به طبیعت ناباوری روی آورده اند، آموزه ای مبنی بر این باور که دست کم برخی خصایص اخلاقی خصایص مرکب و تحلیل ناپذیر و یا خصایصی طبیعی (مثلا تجربی)، نبوده بلکه بسیط و تقلیل ناپذیرند. پاسخ این پرسش که چگونه می توان به حضور خیر (خیری که به کیفیتی بسیط و تحلیل ناپذیر تعبیرشده) پی برد؟ از نظر مور در اعمال شهودی است اما فیلسوفانی که به پذیرش این شناخت شناسی اخلاقی متقاعد نشده اند. نتیجه گرفته اند که خصایص ناطبیعی متعلق به انواع خاص خود اصلا خصیصه محسوب نمی شوند و به این ترتیب است که این فیلسوفان به نامعرفت گرایی روی می آورند. احساس باوری از جمله اشکال نامعرفت گرایی که مدعی است هیچ حقیقتی در گفتمان اخلاقی وجود نداشته و از این رو هیچ حکم اخلاقی ای وجود ندارد، گفتمان اخلاقی در راستای بیان احساسات گوینده و ایجاد احساسات مشابهی در شنوندگان عمل می کند. این گفتمان درعین حال که دعویات واقع بنیادی را پیش فرض می سازد، بیشتر با تحسین و تقبیح سروکار دارد تا با جستجوی حقیقت و به همین نحو نوعا تعاریف متقاعد کننده ای را در راستای تلاش برای تاثیرگذاری جانب دارانه به کار می گیرد. با این حال ، چنین موضعی عمدتا عاجز از ارائه بن مایه هایی معطوف به گفتمان عقلانی یا مقتضیات ضروری برای حفظ انسجام احکام فردی دانسته شده است. به اعتقاد همگان ، صورت پیشرفته نامعرفت گرایی ، دیدگاه باوری است ، رویکردی که آر.ام. هر آن را پیش بینی کرد به نظر او معنای اصلی گفتمان اخلاقی مشتمل بر هدایت عمل ، درنهایت مفهوم مطرح آن ، و طرح این پرسش است که در قبال خود یا در قبال دیگران ، چه اعمالی را باید انجام داد. زبان اخلاقی باید مقتضیات موارد تحت قضاوت را برآورده کند؛ اما مادام که سنجشگران قضاوت و رفتار مشابهی درخصوص موارد منظور نظر خود داشته باشند، احکام آنان در مورد دیگران احکامی اخلاقی محسوب نمی شود. بعلاوه از آنجا که از فاعلان قضاوت ها می توان انتظار داشت که خود را به نوبه خویش در مواضع مکلفان قرار دهند و از آنجا که هیچ حکمی وجود ندارد که منافع حکم کنندگان را در برنگیرد، تنها احکام عقلانی ممکن احکامی هستند که منافع همگان را به یکسان شامل شوند، یا به عبارت دیگر، احکامی فایده نگرانه باشند. از این رو، آر.ام.هر بر این باور است که دیدگاه باوری به اولویت یا بی فایده باوری منجر می شود.در حالی که نامعرفت گرایان هرچه بیشتر در راستای به رسمیت شناختن عقلانیت در گفتمان اخلاقی عمل کرده اند، دیگر فیلسوفان در کار بازسازی طبیعت باوری ، البته با تاکید بر عقل و عینیت بوده اند. در حالی که معدودی از فلاسفه تعاریف تقلیل گرایانه از تعابیر اخلاقی را مورد تایید قرار داده اند، اکثر فلاسفه بر این باور بوده اند که تعاریف طبیعت باورانه را نمی توان پیشاپیش مغالطه آمیز دانست و اغلب سیر معقولی وجود دارد که فرضیات طبیعت باورانه (درباره خواسته ها، نیازها، یا علایق) را به نتایج اخلاقی متصل می کند. برخی نظیر فیلیپا فوت ، تاکید کرده اند که پذیرش ارزش گذاری های خاص را نمی توان عملی اختیاری دانست ، فضیلت هایی هستند که هر کسی نیازمند آنهاست و نفس مفهوم رهیافت اخلاقی خود موجب محدودیت هایی در حیطه مبانی مطرح برای استدلال در گفتمان اخلاقی می شود بنابراین ، نهایتا می توان به بنیانی برای دعویات حقیقت مندی در اخلاق قائل شد.با این حال ، برخی دیگر معتقدند که تنها در چارچوب سنت های اخلاقی یا کردارهای اخلاقی است که یک استدلال اخلاقی اعتبار دارد و همین سنت ها هستند که معنای استدلال اخلاقی را خلق کرده و فرا روی از آنها به معنی صرف نظر کردن از نوع زمینه ای است که گفتمان اخلاقی در آن زمینه معنا می دهد. این موضع همگان نگر به برداشت ارسطویی از اخلاق براساس فضایل بایسته سنت ها یا کردارهای گوناگون نسبت داده می شود و این موضعی است که در آثار مک اینتایر نیز یافت می شود. دیگر مدافعان تاکید ارسطویی بر فضیلت ها بر این باورند که میان تجارب زیستی همه جوامع انسانی وجوه اشتراک بسنده ای است که به اتکای آنها می توان دست کم برخی از فضیلت ها را جامع و جهان شمول دانسته و مورد دفاع غیر نسبی و قاطع قرار داد. ‌
روزنامه جا جم

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

جوان تهیدست

جوان تهیدست

شنیدم که دو جوان مسافر در راهی می رفتند. یکی تهیدست بود و دیگری، پنج دینار همراه داشت. جوان تهیدست، دلیرانه پیش رفت و از چیزی نمی ترسید. اما جوان پولدار، خواب و خوراک نداشت و بسیار نگران بود.
No image

کرامت انسان و انسان کامل در عرفان (قسمت دوم - قسمت پایانی)

از آنجا که افکار و اندیشه هاى احیاگر حضرت امام خمینى(ره) در تفسیر و شناخت معارف اسلامى و عرفانى, نقش مهمى دارد, این مقاله در صدد است که با استفاده از محوریت مباحث انسان کامل در اندیشه عرفانى امام خمینى, به تبیین این موضوع بپردازد...
No image

اطلاق یا نسبیت اخلاق از نگاه مفسران

در این پژوهش که به جهت آشنایى با دیدگاههاى برخى از مفسران درباره مسأله نسبیت اخلاق سامان یافته است, تلاش شده است تا آنجا که فضاى این تحقیق اجازه مى دهد, نظریات مفسران در مسأله نسبیت و اطلاق شناسایى شود...
No image

کرامت انسان و انسان کامل در عرفان (قسمت اول)

از آنجا که افکار و اندیشه هاى احیاگر حضرت امام خمینى(ره) در تفسیر و شناخت معارف اسلامى و عرفانى, نقش مهمى دارد, این مقاله در صدد است که با استفاده از محوریت مباحث انسان کامل در اندیشه عرفانى امام خمینى, به تبیین این موضوع بپردازد...

پر بازدیدترین ها

No image

پلورالیسم اخلاقی

واژه‌ پلورالیسم به معنای کثرت‌گرایی و مکتب اصالت کثرت است. اما اصطلاح پلورالیسم اخلاقی به نظریه‌ای اطلاق می‌شود که معتقد است مفاهیم، ارزش‌ها، الزام‌ها و حتی اصول بنیادین اخلاق ذاتاً مختلف بوده، از این رو ارایه یک نظام اخلاقی هماهنگ و فراگیر امکان ندارد. البته پلورالیسم اخلاقی، منطقاً مساوی با نسبیت‌گرایی اخلاقی نیست؛ زیرا این نظریه ارزش‌های اخلاقی را سابژیکتیو و یا محصول سلیقه یا فرهنگ خاص نمی‌داند و در اینکه می‌توان درباره ارزش‌ها، احکام معتبر عینی صادر کرد، با رئالیسم اخلاقی هم عقیده است. و اساساً اخلاقی بودن یک حکم را محصول یک سری قیود عقلی می‌داند؛ اما معتقد است که احکام اخلاقی تماماً...
No image

اخلاق و دانشهای مرتبط با آن

گفتگو با دکتر عباس منوچهری،استاد دانشگاه اخلاق و دانش‌هاى مرتبط با آن دکتر منوچهری، به نظر شما چه تعریفى مى‌توان از اخلاق ارائه داد و چه تمایزاتى میان اخلاق و دین، اخلاق و حقوق،‌ اخلاق و فرهنگ و دانش‌هایى از این دست که با....
No image

دین زندگی، نه دین مرگ

جامعه شناسان، روانشناسان و اندیشمندان تربیت را شکوفا کردن استعدادهای درونی انسان برای توسعه اهداف اجتماعی بشر دانسته‌اند. بی‌تردید این اهداف چیزی جز روابط بین فردی و حقوق مترتب برآن ؛ یعنی احترام به دیگران و رعایت آزادی‌های اساسی نیست. بر این اساس، تربیت اخلاقی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود. از این رو، به‌نظر کانت، در این دشوار‌ترین مسئله تعلیم و تربیت ؛ یعنی تربیت اخلاقی ، تهذیب اخلاق باید جزو تربیت...
Powered by TayaCMS