دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

کرامت انسان و انسان کامل در عرفان (قسمت دوم - قسمت پایانی)

از آنجا که افکار و اندیشه هاى احیاگر حضرت امام خمینى(ره) در تفسیر و شناخت معارف اسلامى و عرفانى, نقش مهمى دارد, این مقاله در صدد است که با استفاده از محوریت مباحث انسان کامل در اندیشه عرفانى امام خمینى, به تبیین این موضوع بپردازد...
No image
کرامت انسان و انسان کامل در عرفان (قسمت دوم - قسمت پایانی)
رابطه ولایت با خلافت و نبوّت خلافت از ثمرات ولایت است و در واقع انسان کامل با ولایت خویش است که از مبدأ فیّاض هستى و منشأ خیرات وجودى, فیض جویى و خیرطلبى مى کند و سپس این فیض و خیر او در قالب نبوّت, رسالت یا خلافت ظاهر مى شود. از آنجا که طبق تعریف حضرت امام(ره) (خلافت عبارت است از جانشینى در ظهور و افاضه و تعیّن) و مقام این امور متفرّع بر قرب و فناست; پس خلافت نیز مبتنى بر ولایت است. از این رو, حضرت امام مى فرمایند: الولایة باطن الخلافة و الولایة المطلقه الکلّیة باطن الخلافة الکذائیه. ولایت باطن خلافت است و سرّ اینکه سرور یگانه پرستان و پیشواى عارفان جهان, امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: (من با پیامبران در باطن و با رسول اللّه در ظاهر همراه بودم), آن است که حضرت امیر(ع) صاحب ولایت مطلقه کلیه بود و ولایت باطن, خلافت(و نبوت) است.41 پس طبق این حدیث, حضرت على(ع) به دلیل مقام ولایت کلیه, قائم بر همه نفوس و آنچه کسب مى کنند, بوده است و با همه موجودات معیّت قیّومى دارد; منتها چون ولایت در انبیا بیشتر است(انبیا مقرب ترند) آنان را به طور خاص نام برده است. از نظر امام(ره) مقام ولایت الهى انسان کامل همان مقام فقر محض است که پیامبر(ص) مى فرمایند: (الفقر فخرى) و جهت فقر بودن آن, بدان سبب است که فقر محض, لازمه فناى ذاتى و بقاى به حق است که این مقام بالاترین درجه ولایت است: حقیقة الخلافة هى الفقر المحض المشار الیه بقوله(ص): (الفقر فخرى); یعنى حقیقت خلافت, یعنى آنچه خلافت رقیقه اوست, همان ولایت است. 42 هر چند رسالت و نبوت تشریعى مربوط به قوس صعودى است, اما به مناسبت ذکر دقایق ولایت الهى, باید گفت: همان طور که ولایت, باطن خلافت است و سبب خلافتِ انسانِ کامل, ولایت و قرب اوست, همچنین ولایت, باطنِ نبوّت و رسالت است و نیل به این دو نیز مبتنى بر ولایت است. ولایتِ نبى جنبه حقّانى و اشتغال به حق تعالى است, اما نبوّت او وجهه خلقى دارد که توجّه نبّى به خلق است. لذا ولایتِ اشرف از نبوّت است; چون ولایت ابدى است, اما نبوّت, منقطع و جزء صفات کونیه و زمانى است, برخلاف ولایت که از صفات الهیّه است و حق سبحانه در وصف خودش فرمود: (هوالولّى الحمید). آیت الله حسن زاده آملى با استفاده از این آیه شریفه درباره عدم انقطاع ولایت مى فرماید: ولّى از اسماء الله است و اسماء الله باقى و دائم اند. انسان کامل که مظهر اتم ّ و اکمل این اسم شریف است, صاحب ولایت کلیّه است که مى تواند به اذن الله در ماده کائنات تصرف کند و از آنجا که اسماى الهى باقى است, لذا اسم (ولى ّ) همیشه مظهر مى خواهد, پس انقطاع آن جایز نیست و اولیاى خدا همیشه در عالم هستند.43 مراتب ولایت در قوس نزول ولایت الهى داراى مراتبى است که این ولایت در دو قوس نزولى و صعودى بحث مى شود و در این بخش از مراتب ولایت در قوس نزول و ارتباط آن با حقیقت انسان کامل بحث مى کنیم. ولایت در قوس نزولى داراى شش مرتبه است که به ترتیب عنوان مى شود: 1. ولایتِ فیضِ اقدس و تجلیِ اول که اصل و سر منشأ تمامى ولایت هاست. از آنجا که غیب مطلق هیچ تعیّن و صفتى ندارد, فیض اقدس, نخستین خلیفه غیب الغیوب در قوس نزول است و مظهر حقیقت غیبیّه در آیینه اسما و صفات الهى است که حضرت امام در مورد آن مى فرمایند: این خلافت, روح خلافت محمدیّه(ص) رب ّ و اصل و مبدأ آن است و اصل خلافت در همه عوالم از آن آغاز مى شود… و این خلافت, جان جانان منصب ولایت است. 44 2. دومین مرتبه از مراتب ولایت و خلافت که مظهر نخست فیض اقدس است, ولایت اسم اعظم است. از آن جا که فیض اقدس به جهت ظهور در کثرت اسمایى و صفاتى به خلیفه اى نیاز دارد که صلاحیت پذیرش تکثر مذکور را داشته باشد, این خلیفه جز, اسم اعظم (اللّه) نیست. حضرت امام در مورد اسم اعظم مى فرمایند: اسم اعظم عبارت است از آن اسم و علامتى که واجد همه کمالات حق تعالى است به طور ناقص; یعنى نقص امکانى, و واجد همه کمالات الهى است نسبت به سایر موجودات به طور کامل. 45 ایشان در بیانى واضح تر اسم اعظم را همان حقیقت انسان کامل معرفى مى کنند: انسان کامل, اسم اعظم است, بلکه حقیقت این دو در حضرت غیب یکى است و در عالم تفرقه از هم به صورت متفرق, ولى باز به حسب معنا از هم متفرق نشوند و این یکى از معانیِ (لن یفترقا حتّى یردا على ّ الحوض) مى باشد.46 3. ولایت و خلافتِ عینِ ثابتِ انسانِ کامل. عین ثابت انسان کامل, خلیفة اللّه اعظم در ظهور به مرتبه جمع احدى است; همچنان که خلیفه آن حضرت در اظهار صور اسمایى در نشئه علمى و عالم معناى است; چه اینکه اسم اعظم به جهت جامعیتش نسبت به جمال و جلال و ظهور و بطون, نمى تواند با مقام جمعى اش بر اعیان ثابته ظاهر شود. پس باید مرآتى باشد که نور آن اسم اعلى را در خود منعکس کند و چنانچه عین ثابت انسان کامل نبود, هیچ عینى از اعیان ثابته ظاهر نمى گشت و به تبع آن هیچ عین خارجى پدیدار نمى شد. پس به واسطه این عین بود که اوّل به آخر رسید: فالولی المطلق من ظهر عن حضرة الذات بحسب المقام الجمعى و الاسم الجامع الأعظم رب ّ الأسماء و الأعیان فالولایة الأحمدیه الأحدیة الجمعیه مظهر الإسم الأحدى الجمعى و سائر الأولیاء مظاهر ولایته و محال ّ تجلّیاته… و سائر الأعیان رشحات العین الأحمدى و تجلّیات نوره الجمالى و الجلالى فاللّه تعالى هو الهو المطلق و هو(ص) الولى ّ المطلق.47 4. خلافت و ولایت فیض مقدس درنشئه عینى. نخستین چیزى که در عالم خلق یا جهان آفرینش ظهور کرد, فیض مقدس(مشیت مطلقه) است که منشأ آن حب ذاتى خداوند به بروز کمالاتش در عالم عین و خارج است: اوّل من فلق الصبح الأزل و تجلّى على الآخر بعد الأول و خرق استار الأسرار هو المشیة المطلقه و الظهور الغیر المتعین الّتى یعبّر عنها تارة بالفیض المقدس….48 و ولایت این مرتبه مذکور همان فناى آن در حق است; چنان که: اِن ّ حضرة المشیة المطلقة المستهلکة فى الذات الّتى هی ظّل (اللّه) الأعظم و حجابه الأقرب الأکرم و ظهور الأوّل و نوره الاتم, بحقیقتها مستهلکه فى الحضرة الأحدیة….49 چنانچه مشیت مطلقه را که اولین ظهور در عالم خلق است, با احادیث نقل شده در این باب بسنجیم, در مى یابیم که روح انسان کامل(روح محمدى و علوى ـ ع ـ) همان مشیت مطلقه است. لذا حضرت امام(ره) مى فرمایید: ان الأحادیث الواردة عن اصحاب الوحى و التنزیل فى بدء خلقهم (ع) و طینة أرواحهم و أن اول الخلق روح رسول اللّه و على(ع) أو أرواحهم و اشارة الى تعیّن روحانیّتهم الّتى هى المشیة المطلقه و الرّحمة الواسعه تعیناً عقلیاً….50 5. ولایت و خلافت در نشئه امرى عقلى که خلاف عقل, یعنى ظهور در عالم کون و موجودات کونیه, و ولایت او عبارت است از تصرّف تامى که در همه مراتب غیب و شهود دارد و این عقل همان نور مقدس محمّدى و علوى است که بالأصاله متعلق به حضرت ختمى مرتبت(ص) و بالوراثة متعلق به امیرالمؤمنین وسائر امامان(ع) است و به حکمِ اتحادِ نورِ ایشان بر حسب ولایتِ کلّیِ مطلق است که فرمود: (کلّنا من نور واحد). 6. خلافت و ولایت در نشئه خلقى. چون کیانى, آیه و نشانه عالم ربّانى است, به حکمِ (صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى), به ناچار باید که براى حقیقت عین ثابته انسان کامل و حقیقت محمّدى(ص) و نیز براى اسم اعظم (اللّه) مظهرى تام و تمام در عالم غیبى و خلقى تحقق یابد تا احکام ربوبى را ظاهر سازد, مانند حاکمیت اسم اعظم بر سایر اسما و نیز حاکمیت عین ثابت انسان کامل بر بقیه اعیان ثابته در حضرت علمیه. انسان کامل در نشئه خلقى بر دیگر اعیان خارجى و موجودات, حکم مى کند. همان طور که حکم اسم اعظم اللّه به جهت اطلاقش, شامل تمامى اسما مى شود, به همین ترتیب در مظاهر اسما نیز چنین است. لذا وسعت دایره خلافت و نبوت و ضیق آن در عالم ملک برحسب احاطه اسماى حاکم بر خلفا و انبیاى الهى, متفاوت است. از این رو, خلافت مظهرِ اسمِ اعظمِ باقى و دائمى و محیط و ازلى و ابدى است; به طورى که بر سایر نبوّت ها و خلافت ها سیطره و حاکمیت دارد. پس حضرت محمد(ص) خلیفه اسم اعظم و سایر انبیا خلیفه غیر او از اسماى مهاط اند; بلکه تمام انبیا و خلفاى الهى, خلیفه او و دعوتشان, دعوت به سوى اوست و این معناى (آدم و من دونَه تحت لوائه) است. پس دوره خلافت ظاهرى آن حضرت از ابتداى ظهور ملک تا انقضا و انقهار آن تحت تابش نور (الواحد القهار) در قیامت کبرا گسترش دارد.51 و این پایان ولایت الهى به عنوان یکى از پرفروغ ترین جلوه هاى کرامتى انسان کامل در قوس نزول وجود بود. کرامت انسانى در قوس صعود پس از آنکه حقیقت انسان کامل در نشئه عینى در مصداق واقعى و خارجى خود قرار گرفت, قوس نزول پایان مى پذیرد و این همان ظاهر شدن احد در میم احمد و سرآغاز قوس صعود است. محور اصلى بحث کرامت انسان کامل در قوس صعود, بحث ولایتِ اوست. اقسام ولایت همان طور که در قبل بیان شد, ولایتِ که در اصطلاح, قرب و نزدیکى به حق سبحانه است, در قوس صعود وجودى به دو نوع تقسیم مى شود: 1. ولایت عامه این نوع ولایت براى تمام کسانى است که به خدا ایمان آورده, عمل صالح انجام مى دهند و شاهد گویاى آن آیه شریفه اللّه ولیّ الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الى النور)52است. 2. ولایت خاصه که عبارت است از (فناى فى اللّه ذاتاً, صفتاً و فعلاً. پس ولى ّ کسى است که (فانى فى اللّه) است و ظاهر به اسما و صفات خداى متعال. آنچه در ولایت خاصه مورد بحث است, سیر و سلوک عارف در قوس صعود است و قوس صعود که اساس ولایت خاصه است, در حوزه علم حصولى قابل درک نیست, بلکه بحث شهودى صرف است. اقسام ولایت خاصه از سوى دیگر, ولایت خاصه به دو نوعِ عطائى(موهبتى) و کسبى قابل تقسیم است. 1. ولایت عطائى(موهبتى). جذب و کشش به سوى خداى تعالى پیش از مشاهده حاصل مى شود و صاحب چنین کششى را (محبوب) مى نامند, از آن لحاظ که خداى سبحان او را به سوى خود کشیده است. 2. ولایت کسبى. جذب شدن در حضرت حق, به دنبال ریاضت و مجاهده به دست مى آید و چنین کسى, (مُحب ّ) نامیده مى شود; زیرا که او نخست براى نزدیکى به خداوند, تلاش مى کند و سپس مشمول جذبه الهى قرار مى گیرد. با این تفصیل روشن مى شود که محبوبان از محبّان کامل تر و برتر هستند و جزء پیشگامان و پیشتازان سیر و سلوک هستند. در ادامه تبیین خواهد شد که راه رسیدن به ولایت خاصه چیست؟ و آیا این دو نوع ولایت(عطائى و کسبى) و پیمودن مسیر سیر و سلوک به طور کامل براى همگان امکان پذیر است؟ سفر هاى معنوى راه رسیدن به ولایت خاصه, سیر و سلوک یا سفرهاى معنوى است که از جانب اهل معرفت, تقریرهاى مختلفى از مراتب آن عنوان شده است. حضرت امام(ره) نیز در اواخر کتاب شریف مصباح الهدایه از ولایت و نبوّت انسان کامل در قوس صعود بحث مى کنند و در تبیین مسیر ولایت, تنها به مراتب چهارگانه, یعنى (اسفار اربعه) اشاره کرده اند. اسفار اربعه در آثار اهل معرفت با روش هاى گوناگون طرح و تبیین شده است که حضرت امام(ره) سفرهاى چهارگانه را چنین مطرح مى فرمایند. 1. سفر اول از خلق به سوى حق مقیّد ـ یعنى همان فیض مقدس و تجلّى فعلى حق ـ است که براى سالک پس از رفع حجاب هاى امکانى, فناى افعالى حاصل مى شود و در صورت حصول فناى مذکور, فناى صفاتى که نتیجه قرب نوافل است, براى او حاصل مى شود.(سفر از خلق به سوى حق مقیّد) 2. از حقّ مقید آغاز مى شود و به حقّ مطلق (اللّه سبحانه) مى رسد که در این مرحله, مقام هویّات وجودى در نزد او نابود مى شود. نهایت سفر دوم, فناى ذاتى در حضرت احدیت جمع و مقام (قاب قوسین) براى سایر انبیا و اولیا(ع) و مقام (أدنى ) براى اولیاى محمدى(ص) است که نتیجه قرب فرایض است.(سفر از حق مقیّد به حق مطلق). 3. سفر سوم عبارت است از فناى از هر دو فنا و بقاى به حق است. در این سفر, سالک اعیان ثابته موجودات را در حضرت واحدیت مشاهده مى کند که ثمره آن مشاهده کثرت در وحدت است.(سفر از حق مطلق به خلق). در این سفر از نبوّت هیچ اثرى نیست. 4. چهارم, سفر از خلق یعنى اعیان ثابته, به سوى اعیان خارجى است که سالک در این سفر, جمال حق را در همه چیز مشاهده مى کند و نهایت این سفر, نبوّت, تشریع و جعل احکام ظاهرى است که نبى مذکور در این مرتبه از خداوند و صفات حقه او خبر مى دهد. حضرت امام(ره) پس از طرح اسفار اربعه و تبیین تفاوت مقامات انبیا و اولیاى الهى در پپمودن این سفرها به مقام و منزلت خاتم انبیا اشاره مى کند که همه این سفرهاى چهارگانه براى او حاصل شده است و براى حقیقت خاتم ولایت مطلقه محمّدى, یعنى على بن ابى طالب(ع) و اولاد معصوم او(ع) نیز موجود است; تنها تفاوت موجود در این است که مقامات یاد شده براى حقیقت محمّدى به نحو اصالت و براى اوصیاى معصوم او به صورت تبعیت و وراثت متحقق است. از نکته هاى اساسى درباره یاد شده آن است که گر چه سیر در مراحل ابتدایى این مسیر براى همه سالکان کوى توحید میسور و مقدور است. اما رسیدن به مراتب و مراحل نهایى آن, تنها براى مقام ختمى مرتبت و اوصیاى معصوم آن حضرت امکان پذیر است. امام(ره) در تبیین این حقیقت مى گوید: هنگامى که پروردگار هستى با اسماى خویش بر سالک کوى توحید جلوه نمود, زمینه تجلّى اسم جامع که داراى همه شئونات است, در قلب او پیدا مى شود و با رسیدن به این مرتبه, مراحل سیر و ترقى به پایان مى رسد و این آخرین مرتبه سیر الى اللّه و سفر چهارم و بقاى بعد از فنا محسوب مى گردد که حقیقت این مقام, جز براى پیامبر اکرم(ص) و اولیاى آن حضرت که از مشکات جان او علم و معرفت اقتباس مى کند براى هیچ کس امکان تحقق ندارد.53 همان طور که در قبل اشاره شد, ولایت انسان کامل در قوس نزول کاملاً موهبتى است و اراده و اختیار ولى ّ در آن هیچ دخالتى ندارد و تکریم او به سبب امرى عطائى است و جمله گوهربار پیامبر(ص) که مى فرماید: (کنتُ ولیاً و آدم بین الماء و الطین) 54, اشاره به این مقام ولایت موهبتى دارد. امّا در قوس صعود و بحث ولایت خاصه و اسفار اربعه(که تنها راه رسیدن به این مقام است), جاى بحث در اینجاست که روشن شود آیا ولایت خاصه انسان کامل در سیر صعود که منجر به نبوّت و تشریع احکام از جانب انسان کامل مى شود, امرى عطائى است یعنى اراده و اختیار سالک کامل در آن هیچ نقشى ندارد, یا تماماً کسبى است و بستگى به مجاهده و تلاش خود او دارد یا اینکه تلفیقى از هر دوست؟ در این بحث, نظر اهل معرفت متفاوت است, برخى از عرفا از جمله ابن عربى در فصوص الحکم, در فض داودى, پیمودن این اسفار اربعه را به طور کامل و رسیدن به مقام نبوّت و تشریع را کاملاً موهبتى مى داند: اِعلم انه لمّا کانت النبوة و الرسالة, اختصاصاً الهیاً, لیس فیها شى من الاکتساب, أعنى نبوةَ التشریع, کانت عطایاه تعالى لهم(ع), من هذا القبیل(أى من قبیل الاختصاص و الامتنان) مواهب لیست جزاءً و لا یطلب علیها منهم جزاء فاعطاؤه ایاهم على طریق الانعام و الافضال.55 بنابراین از نظر ابن عربى, رساندن انسان کامل به مقام نبوت و رسالت, به جهت تکریم ذاتى اوست که تماماً موهبتى از جانب حق ّ سبحان است. حضرت امام(ره) در این مورد به طور صریح سخنى ایراد نفرموده اند که آشکارا بیانگر دیدگاه ایشان باشد. اما با کنار هم قرار دادن برخى از نظریات ایشان, آشکار مى شود که از نظر ایشان, مقام نبوت تشریعى و رسیدن به ولایت خاصه, هم عطائى است و هم جنبه کسبى دارد. از طرفى ایشان در تعلیقات خود بر فصوص الحکم در مقابل این نظر ابن عربى سکوت مى کند و بدون اظهار نظر از آن مى گذرند که شاید به نظر برسد که ایشان تماماً نظر محیى الدین را قبول دارد و این کرامت را موهبتى محض مى داند. همچنین در فرازى از سخنان ایشان در شرح مناجات شعبانیه و تفسیر جمله (الهى هب لى کمال الانقطاع الیک) مى فرمایند: این کمال انقطاع, خروج از منزل خود و خودى و پیوستن به اوست و گسستن از غیر هبه اى الهى از جانب حضرت حق به اولیاى خُلَّص(پیامبر و اوصیاى او) اوست.56 اما با تدبّر در بیاناتى که ایشان در مورد اهل بیت(ع) و اوصاف ایشان فرموده اند, مشخص مى شود که ایشان در طى طریق معنوى آن بزرگواران به (کسب) نیز معتقدند; یعنى اراده و اختیار و مجاهده آنان در رسیدن به این مقام نقش دارد, در آنجا که مى فرمایند: شما خیال مى کنید که گریه هاى ائمه طاهرین و ناله هاى حضرت سجاد(ع) براى تعلیم بوده و مى خواستند به دیگران بیاموزند؟ آنان با تمام آن معنویات و مقام شامخى که داشتند, از خوف خدا مى گریستند; و مى دانستند راهى که در پیش دارند, پیمودنش چقدر مشکل و خطرناک است….57 و در جاى دیگر, توجه به کثرات را از جمله گناهان اولیا برشمرده که مضمون (حسنات الابرار سیّئات المقرّبین را مى رساند: آنان به ما تعلیم مى دهند و این طور نیست که دعا براى تعلیم ماباشد, دعا براى خودشان بوده است, خودشان مى ترسیدند, از گناهان خودشان گریه مى کردند تا صبح, از پیامبر(ص) گرفته تا امام عصر(ع) و گناه آنان غیر از آن است که من و شما داریم. آنها یک عظمتى را درک مى کنند که توجه به کثرت در نزد آنان از گناهان کبیره است.58 بنابراین مقام هاى انسان کامل در قوس صعود, هم به اقتضاى اعیان ثابته آنان, کرامتى موهبتى است, هم به استناد اراده و اختیار و تساوى تکلیف بین انسان ها, کسبى مى شود. شاید سؤالى پیش آید که آیا ممکن است سایر انسان ها به مقام انسان کامل برسند؟ جواب آن است که با استفاده از نظریات امام خمینى و سایر عرفا, پرواز بر قله هاى بلند مراتب نهایى این سفر(نص سوم و چهارم) براى افراد غیر معصوم میسور نیست و تنها اینان اند که این اسفار اربعه را با براق سلوک رفرف عروج به خوبى طى مى کنند. انسان هاى دیگر, تنها مراحل ابتدایى این سفرها(سفر اول و دوم) را طى مى کنند. فرق میان انسان کامل با سایر انسان ها, همان فرق میان محبوبان و محبّان است; یعنى انسان ها باید با اصلاح و تهذیب نفس و در یک کلام با عبودیت, خود را به مقام انسان کامل نزدیک کنند. انسان ها هر اندازه پیش روند, مغتنم است. به قول خواجه حافظ: مرا تاجان بود در تن بکوشم مگر از جام او یک قطره نوشم پس اینکه فرمودند ما را ببینید و به سوى ما بیایید, به هر اندازه که به سوى آنها رهسپار شویم, به عالم انسان بالفعل تقرب جسته ایم و به هر مقدار اسماء الله عینى را که سر منشأ ولایت است, در وجود یافته ایم, ارتقا و اعتلاى وجودى داریم; تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. با این بیان روشن مى شود که کرامت براى سایر انسان ها در قوس صعود تنها کسبى است; یعنى تنها با اراده و مجاهدت مى تواند به مراتبى از مقامات انسان هاى کامل برسند. مصادیق انسان کامل آخرین مطلبى که به عنوان نتیجه مباحث گذشته مطرح مى شود, مصداق انسان کامل است. این مسئله در حقیقت, قلب و جان حقایق و معارفى است که تا کنون درباره انسان کامل عنوان شده است. با توجه به این که تعبیر لطیف انسان کامل را اولین بار بزرگان اهل معرفت مطرح کرده اند, لذا از دیدگاه آنان نیز باید مباحثى عنوان شود تا معلوم گردد که چه کسانى مى توانند مصداق بارز این کلمه باشند. اصطلاح انسان کامل, گرچه در کتاب هاى عرفانى به طور گسترده به کار رفته و بر مصادق فراوانى اطلاق شده, باید توجه داشت که این توسعه در استعمال, از باب مسامحه در تعبیر و توسعه در اطلاق به کار مى رود, و گرنه در کلمات و نوشته هاى بزرگان اهل معرفت, مصداق حقیقى انسان کامل به صورت بسیار روشن, مشخص شده است. به عنوان مثال, عبدالکریم جیلى در باب شصت از کتاب انسان کامل خود در این مورد مى گوید: این باب درباره انسان کامل, یعنى حضرت محمد(ص) است و ایشان مصداق انسان کامل و سایر انبیا و اولیاء از باب الحاق کامل به اکمل به او ملحق هستند. در نوشته هاى من نیز هرگاه لفظ انسان کامل به طور مطلق به کار رفته, مرادم حضرت محمد(ص) است; زیرا در این نام گذارى اشاره ها و حقایقى نهفته است که اسناد آن به غیر آن حضرت روا نیست. انسان کامل در همه هستى یکى بیش نیست, لکن از جلوه هاى متعدد برخوردار است و در هر زمان از او با نام خاصى یاد مى شود.59 با بیان عارف (جیلى) روشن مى شود که انسان معصوم مى تواند جلوه گاه انسان کامل باشد و بعد از رسول خاتم(ص) تنها اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به این مقام بار یافته اند و هرگز کسى قابل مقایسه با آن ذوات مقدسه نیست; چنان که امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه مى فرماید: لا یقاس بآل محمد(ص) من هذه الأمه أحد و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه أبداً هم أساس الدین و عماد الیقین و هم موضع سرّه و لجأ أمره و غیبة علمه و موئل حکمه و جمال دینه;60 از این امت, کسى قابل قیاس به آل محمد(ص) نیست; زیرا اهل بیت, ولى نعمت و واسطه فیض معنوى بر امت هستند و کسى که از سفره آنها, بهره برده و هدایت یافته با آنان برابر نخواهد بود. آنها اساس دین و ستون یقین و موضع اسرار الهى, پناهگاه احکام حق, گنجینه علم الهى, مخزن کتاب ها و تکیه گاه دین خداوند هستند. در ره آورد فکرى و عرفانى حضرت امام(ره) نیز وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) به عنوان مصداق بارز انسان کامل معرفى مى شود: رسول خدا(ص) انسان کاملى است که در رأس مخروطه این عالم واقع است. ذات مقدس حق تعالى که غیب است و در عین حال ظاهر است و مستجمع همه کمال به طول غیر متناهى است, در رسول اکرم متجلّى است به تمام اسما و صفات, و در قرآن متجلى است به تمام اسما و صفات.61 همچنین حضرت امام(ره) در حاشیه خود بر شرح منظومه سبزوارى در تعیین مصداق انسان کامل گفته است: انسان کامل کسى است که فیوضات عالم بالا را به نحوى که افاضه مى شود, حفظ و ضبط کند و آن را به طورى که باید به پایین فیض دهد, برساند و خلاصه, نه از آن طرف دستش کوتاه باشد و نه از این طرف غفلت کند. لذا حضرت پیامبر جامع الکلم و کامل ترین موجود بین موجودات ممکن است و معناى نبوت ختمیّه همین است که ممکن نیست بیش از یکى باشد; زیرا اکمل اوست; چون مى تواند همه تجلیات با عظمت را درک کند. لذا به همه موجودات از وجود کامل تا آخرین تجلیات, مى تواند رسیدگى کند.62 از آنجا که برحسب روایات حقیقت اهل بیت(ع) با حقیقت پیامبراکرم(ص) متحد است, آنان قبل از خلقت عالم به صورت انوار الهى وجود داشته اند. بنابراین از باب تعدّد مظاهر بعد از پیامبر اکرم(ص) اهل بیت آن حضرت, مصادیق حقیقى و بارز انسان کامل هستند و لذا امیرالمؤمنین(ع) مى فرمایند: أنا آدم الاول, أنا نوح الاول, أنا آیة الجبار, أنا حقیقة الاسرار, انا صاحب الصور, انا ذلک النور الذى اقتبس موسى منه الهدى, انا صاحب نوح و منجیه, انا صاحب ایوب المبتلى و شافیه, أنا القلم الأعلى.63 در زمان حاضر نیز مهدى موعد به عنوان مصداق انسان کامل در این عالم هستند, هم اکنون او معلم ملائکه و خلیفة الله بر تمام عالم است و اوست که در دعاى شریف عدیله در شأن او عرض مى کنیم: ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الورى و بوجوده ثبت الارض و السماء. حضرت امام(ره) همچنین در تفسیر آیه شریفه (و العصرـ ان الانسان لفى خسر), یکى از احتمالات را در معناى (عصر), مصداق بارز انسان کامل در عصر حاضر, یعنى حضرت مهدى(عج) معرفى مى کنند. و العصرـ ان الانسان لفى خسر), (عصر) هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدى(عج) باشد یا ممکن است منظور (انسان کامل) باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم وائمه هدى(ع) و در عصر ما حضرت مهدى(عج) است.64 و این چنین خداوند به عصاره موجودات عصر و نسخه تمام عالم, قسم مى خورد. پی نوشت ها: 1.محیى الدین عربى, فصوص الحکم, فص ّ آدمى, ص 61 . 2.امام خمینى, تعلیقات على فصوص الحکم, ص 59. 3.امام خمینى, آداب الصلاة, ص328. 4.محیى الدین عربى; فصوص الحکم, فص داودى, ص221. 5.بقره/ 30. 6.احزاب / 72. 7.بقره/ 34. 8.بقره/ 32. 9.فیض کشانى, علم الیقین, ج 1, ص 381. 10.امام خمینى, مصباح الهدایه, ص 31. 11.حسن زاده آملى, هزار و یک نکته, نکته 26. 12.آل عمران/ 03. 13.محمد باقر مجلسى, مرآة العقول, ج 8, ص 146. 14.امام خمینى, مصباح الهدایه, ص 53. 15.امام خمینى, شرح دعا سحر, ص 149. 16.عزیز الدین نِسفى, الانسان الکامل, ص 222. 17.داود قیصرى, رسائل قیصرى, ص 38. 18.امام خمینى, تعلیقات على فصوص الحکم, ص 259. 19.محمد باقر مجلسى; بحار الانوار, 26, ص 343. 20.امام خمینى, شرح دعا سحر, ص 109. 21.امام خمینى, آداب الصلاة, ص 150 22.همان, مصباح الهدایه, ص 70. 23.سیماى معصومین در اندیشه امام خمینى, تبیان, دفتر دوازدهم, ص 210. 24.محمد بن یعقوب کلینى, اصول کافى, ج 1, ص 209. 25.امام خمینى, شرح دعاى سحر, ص 94. 26.نهج البلاغه, خطبه 158. 27.حشر/ 21. 28.نهج البلاغه, حکمت 111. 29.امام خمینى, شرح دعاى سحر, ص 90 30.امام خمینى, آداب الصوة, ص 262. 31.فیض کاشانى, علم الیقین, ج 1, ص 381. 32.طه / 41. 33.سید حیدر آملى, نص النصوص, ص 167. 34.داود قیصرى, رسائل قیصرى, ص 26. 35.عبدالرحمان جامى, نفحات الانس, ص 3. 36.امام خمینى, مصباح الهدایه, ص 73. 37.جلال الدین آشتیانى, شرح مقدمه قیصرى بر فصوص, ص549. 38.احزاب/ 72. 39.امام خمینى, چهل حدیث, ص 635. 40.همو, آداب الصلوة, ص 321. 41.امام خمینى, مصباح الهدایه, ص 196. 42.همو, تعلیقات بر فصوص الحکم, فص نوحى, ص 95. 43.حسن حسن زاده آملى, انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه, ص 77. 44.امام خمینى, مصباح الهدایة, ص 37. 45.همو, تفسیر سوره حمد, ص 24. 46.آداب الصلوة, ص 347. 47.تعلیقات على فصوص الحکم, ص 40. 48.همو, مصباح الهدایه, ص 45. 49.همو, ص 99. 50.همو, مصباح الهدایه, ص 133. 51.همان, ص 194. 52.بقره/ 274. 53.امام خمینى, شرح دعاى سحر, ص 99. 54.سید حیدر آملى, اسرار الشریعه, ص 46. 55.محیى الدین عربى, فصوص الحکم, فص داودى, ص 221. 56.امام خمینى, ره عشق, ص 25. 57.همو, جهاد اکبر, ص 57. 58.سیماى معصومین(ع) در اندیشه امام خمینى, تبیان, دفتر دوازدهم, ص 190. 59.عبدالکریم جیلى; الانسان الکامل فى معرفة الاواخر و الاوایل, باب 60, ص 74. 60.نهج البلاغه, خطبه 2. 61.صحیفه امام, ج12, ص 421. 62.امام خمینى, تقریرات فلسفه بر شرح منظومه, ج2, ص 354. 63.سید حیدر آملى, نص النصوص, ج1, ص 203. 64.صحیفه امام, ج12, ص 423.
ماهنامه آینه پژوهش، شماره 102

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

مطلب مکمل

کتاب سایبان خود ساخته عرفان مدرن

کتاب سایبان خود ساخته عرفان مدرن

این کتاب با هدف عرضه صحیح و دفاع معقول اندیشه عرفانی و زدودن پیرایه‌های موهم، موهن و فراگیر عرفان و معنویت‌های نوظهور...

جدیدترین ها در این موضوع

پیامدهای تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چه بود؟

پیامدهای تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چه بود؟

دوره پهلوی را می‌توان دوره رشد و گسترش بهائیت دانست. بسیاری از چهره‌های شاخص بهائیت در این دوره، با بهره‌مندی از حمایت‌های ویژه شاه، سمت‌های سیاسی و اقتصادی متعددی را به دست آوردند.
چگونه عاشورا مسیر اسلامِ شیعی و شیعیانِ ایرانی را تغییر داد؟

چگونه عاشورا مسیر اسلامِ شیعی و شیعیانِ ایرانی را تغییر داد؟

درباره عوامل گرایش ایرانیان به علویان و مذهب تشیع، مورخان و پژوهشگران نظرات متفاوتی بیان کرده‌اند.
چگونگی متخلق شدن به اخلاق فاضله(کیمیای اخلاق)

چگونگی متخلق شدن به اخلاق فاضله(کیمیای اخلاق)

انسان چگونه خودش را به اخلاق فاضله متخلق کند و از رذایل اخلاقی دوری نماید؟ چگونه این معنا را در مرحله عمل پیاده کند؟ علمای اخلاق می‌گویند: ابتدا انسان باید حالت موجود نفس را حفظ کند و سپس به تهذیب رذایل و جبران ضررهای گذشته بپردازد.

پر بازدیدترین ها

Powered by TayaCMS