دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

موضع حکومت علوى در تربیت دینى؛ حساسیت یا بى تفاوتى؟ (قسمت اول)

خبرگزاری فارس: مدتى است جوامع غربى، از سنّت قدیم در تربیت دینى و سیاست هاى کلى و راهبردهاى آموزشى آن به شدت انتقاد کرده، روشى را که در آن از یک دین خاص جانب دارى مى شود، رد مى کنند.نوشتار حاضر به نقد و بررسى این سیاست، که طرفداران کمى هم ندارد، مى پردازد...
No image
موضع حکومت علوى در تربیت دینى؛ حساسیت یا بى تفاوتى؟ (قسمت اول)
مقدمه مدتى است جوامع غربى، از سنّت قدیم در تربیت دینى و سیاست هاى کلى و راهبردهاى آموزشى آن به شدت انتقاد کرده، روشى را که در آن از یک دین خاص جانب دارى مى شود، رد مى کنند. مسأله این است که آیا معلم یا نظام آموزشى مى تواند و حق دارد در فرایند تعلیم و تربیت دینى، اصول دین خاصى را به عنوان دین برتر و حق معرفى کند یا نه؟ مخالفان ضمن آن که شیوه مذکور را تحت عنوان «روش تلقینى» تقبیح و رد مى کنند، پیشنهاد دیگرى دارند. آنان معتقدند وظیفه مربیان فقط آن است که ادیان را عرضه کنند; انتخاب یکى از آن ها بر عهده دانش آموزان و مخاطبان است. گاهى هم ادعا مى کنند که راه موفقیت در تربیت دینى همین روش است و مى گویند: در جوامع پیشرفته، اتخاذ موضع بى طرفى پسندیده تر است. نوشتار حاضر به نقد و بررسى این سیاست، که طرفداران کمى هم ندارد، مى پردازد. تعلیم و تربیت لیبرالى 1. جان استوارت میل (John Stuart Mill) در کتاب رساله اى درباره آزادى مى نویسد: «... اما در تدریس مواد مربوط به مذهب، سیاست و سایر موضوعات متنازع فیه، آموزگار نباید کارى به بطلان یا صحت عقاید مورد بحث داشته باشد، بلکه باید به ذکر این حقایق بپردازد که چنین و چنان عقیده اى در دنیا هست که روى چنین و چنان دلایلى، از طرف یک عده از نویسندگان، مکتب هاى فکرى یا فرقه هاى مذهبى پذیرفته شده است.»1 نیز مى گوید: «تمام کوشش هاى دولت در این باره، که معتقدات نهایى اتباع کشور را پیشاپیش به نفع خود تحکیم کند، زیان دارد.» این نظر با ظاهر جذّابى که دارد و به ویژه، به سبب نفوذ فکرى کسانى مثل نویسنده مذکور، حتى در میان افراد معتقد و متدین، طرف داران کمى ندارد و همه مکاتب تربیتى را به بحث و تأمل فرا مى خواند. آیا بهتر نیست متصدیان امر تربیت و در رأس آن ها، حکومت، از دخالت مستقیم در تربیت دینى خوددارى کرده و به قولى، فقط زمینه و بستر مناسبى براى زندگى همراه با اعتقاد براى مؤمنان فراهم کنند؟ به عبارت دیگر، آیا اگر حکومت از موضع بى طرفى و خنثا برخورد کند و نسبت به این که مردم بر چه دینى هستند حساسیت نداشته باشد، به مصالح جامعه نزدیک تر نیست؟ 2. طرف داران مکتب لیبرالیسم بر این عقیده اند که با اجراى این روش وضع حقایق متنازع فیه در ذهن نسلى که در حال بزرگ شدن است، بدتر از آنچه در حال حاضر هست نخواهد شد; به عبارت دیگر، این عده همچنان که حالا هستند، در آتیه هم به شکل انسان هایى که معتقد به مذهب یا مخالف مذهب هستند بار خواهند آمد و وظیفه دولت در این میانه فقط این است که مواظب باشد اینان، اعم از این که معتقد یا مخالف مذهب بار آیند، به هر حال، با سواد بار آیند.2 3. این مطلب ناشى از مبانى فکرى و اصولى است که لیبرال ها با جدیّت از آن دفاع مى کنند. جى. مارک هالستد (J. Mark Halstead)، یکى از طرف داران این مکتب، در مقاله اى با عنوان «ارزش هاى لیبرال و تعلیم و تربیت لیبرال» سه انون کلى را به عنوان اصول تعلیم و تربیت لیبرال برشمرده است: اصول کلى تعلیم و تربیت لیبرالى الف. خودمختارى:3 تربیت باید آزادى هاى فرد را در زمینه هاى گوناگون تأمین کند تا او خود تصمیم بگیرد و عمل کند. خودمختارى شخصى محورى ترین ارزش تعلیم و تربیت لیبرال است که به موجب آن، انتخاب و تصمیم گیرى باید به خود متربّى واگذار شود. لیبرال ها تعلیم و تربیت را چیزى مى دانند که فرد را از همه محدودیت ها رها مى کند. این اصل در واقع، بازتاب طبیعى و نتیجه ریشه اى ترین نظر لیبرال هاست که انسان را موجودى آزاد و رها از هر قید و بندى مى دانند: اصل آزادى. «هر شخصى حتى تا آن جا خودمختار است که اندیشه و عمل او در زندگى وى، تنها با رجوع به خود او ـ یعنى به انتخاب او، تصمیم او، قضاوت او، طرح او و استدلال او ـ قابل توجیه است.» ب ـ تساوى حرمت ها:4 ارزش و احترام همه انسان ها به یک میزان است. اگر هر یک از انسان ها را به یک باغ تشبیه کنیم، از نظر لیبرال ها، همه باغ ها یکسانند و فرقى میان آن ها نیست. جنسیت، نژاد، ملّیت و حتى دین، ملاک برترى نیست. تساوى حرمت ها و برابرى انسان ها مستلزم آن است که فرصت هاى برابر به عبارت دیگر، یکى از لوازم منطقى «اصل تساوى حرمت ها» اصلى است به نام «تساوى فرصت ها»; داشته باشد به این معنا که همه افراد براى دست رسى به منابع و فرصت هاى زندگى از حقى مساوى برخوردارند و متصدیان امر باید امکانات را به طور مساوى بین افراد تقسیم کنند. ج ـ عقلانیت:5 توانایى براى اندیشیدن درباره مسائل و برخوردارى از روحیه انتقادى از آن رو ضرورى است که آزادى و خودمختارى از یک طرف و تأمین فرصت هاى لازم براى رشد و تعالى از طرف دیگر، با خطراتى همراه است که گاهى ضررهاى جبران ناپذیرى تحمیل مى کند. چه بسا ممکن است به جاى استفاده صحیح و درست در بستر آزادى، مسیر انحرافى را انتخاب کنند. به عبارت دیگر، تعارض میان دو اصل قبلى است که نیاز به اصل سوم را توجیه مى کند. از این رو، ما به متربّى مى آموزیم که چگونه از نیروى عقل بهره بردارى کند و تصمیماتى موجه و منطقى اتخاذ کند. اصول یاد شده با مفادى که دارد، ظاهرى جذاب و چشمگیر پیدا کرده است و از این نظر، شاید براى برخى از افراد مطلوب تلقى شود. حقیقت آن است که نمى توان این آموزه ها را دربست رد کرد، ولى با این کلیت و فراگیرى که دارد، با توجه به لوازم منطقى و پیامدهاى منفى که در میان است، جاى نقد و ابرامى باشد. در این مقال ـ به خواست خدا ـ فقط یکى از زیرمجموعه هاى اصل دوم بررسى و ارزیابى خواهد شد. مفاد و لوازم اصل «آزادى حرمت ها» 4. به نظر مى رسد که توجه به ساختارهاى جامعه و وابستگى هاى اجتماعى درغرب، لیبرال ها را به قبول اصل «تساوى حرمت ها» وادار کرده است. هالستد در دفاع از این نظر مى گوید: «در تربیت لیبرالى، این اصل یک ارزش کلیدى است; چه، سوء استفاده و بى احترامى باعث اختلاف در جامعه شده و از خود مختارى همراه با نشاط در افراد جلوگیرى خواهد کرد. این ارزش مبناى سیاست هاى تربیتى است که بر علیه تبعیض هاى نژادى، قومى، جنسیتى، ملى، دینى و طبقات اجتماعى اعمال خواهد شد، به طورى که شهروندان یک کشور همه افکار و عقاید را تحمّل خواهند کرد. در همین راستا و براى اجراى عملى مساوات، قاعده و اصل دیگرى به نام «اصل تساوى فرصت ها» مطرح مى شود; هیچ شهروندى نباید از دست رسى به منابع و فرصت هاى زندگى محروم گردد.»6 5. این که نظریه پردازان مکتب لیبرالیسم چگونه به این اصل رسیده اند، سؤالى است که پاسخ به آن حقایق شگرفى را آشکار مى کند و براى مربیان و متصدیان امر تعلیم و تربیت در کشورهاى اسلامى روشنگر است. هالستد چنین جواب مى دهد: «این امر ـ اهمیت و محوریت سه اصل مزبور ـ هنگامى آشکارتر مى شود که واکنش مربیان لیبرالیست را در مقابل پلورالیسم رو به رشد ارزیابى کنیم; به عبارت دیگر، زمانى در ارزیابى سه اصل مذکور توفیق خواهیم یافت که با یک بحث تاریخى، ربط و نسبت آن ها را با پدیده پلورالیسم پیدا کنیم. تاریخ گواهى مى دهد که جوامع غربى، به ویژه پس از رنسانس، احساس یک نوع چندگانگى فرهنگى کردند و شاهد حضور عقاید و مکاتب و مذاهب مختلف در صحنه حیات اجتماعى - سیاسى خود بودند. هر فرقه اى به اقتضاى عقاید خود، روش و راه حل خاصى را برمى گزید، غیر از راه حل هاى دیگر. این پدیده در همه ابعاد و در همه زمینه هاى زندگى اجتماعى، چالش برانگیز بود. در آموزش و پرورش، مسأله این بود که از میان انواع فرهنگ ها و ادیان مختلف، کدام را محور کار خود قرار دهند؟ از جمله راه حل هایى که ارائه شد، «تعلیم و تربیت چند فرهنگى» (Multicultural Education) و تأکید روز افزون بر تربیت براى شهروند شدن و دموکراسى بود. اگر بناست تعلیم و تربیت ظرفیت هاى سرنوشت ساز فرد (مانند کنجکاوى، خودانتقادى، ظرفیت تحمّل توهین، توانایى براى قضاوت مستقل، حساسیت، تواضع فکرى و احترام به دیگران) را رشد دهد و چشمان دانش آموز را بر دستاوردهاى بزرگ انسانى باز کند، پس باید جهت گیرى چند فرهنگى داشته باشد.7 بدین ترتیب، اصل تساوى فرصت ها در بستر جامعه غربى و فرهنگ هاى مختلف تحقق یافت و این بینش، به صورت یک قاعده کلى، هم اکنون نیز مبناى عملکرد غربیان است; فرهنگ هایى که هیچ یک بر دیگرى حق تقدم ندارد. به عبارت دیگر، راهى که متصدیان این نظام در پیش گرفته اند، آن است که نه تنها با این واقعیت کنار بیایند، بلکه از آن به عنوان منبع ثروت استقبال کنند. «آنچه به تعلیم و تربیت چند فرهنگى مربوط مى شود، از این که نسبت به افراد با عقاید و ارزش هاى متفاوت احترام بگذارند و این که تنوّع را منبع ثروت بدانند تا این که با انواع قرائت هاى مختلف از هستى برخوردى باز داشته باشند، همه و همه به روشنى یک رویکرد لیبرال است.»8 6. براى تضمین این نظرها، به یک قالب و نظام اجرایى نیاز است. «دموکراسى» نظامى است که از نظر این عده، مى تواند این مهم را تأمین کند. عنصر دموکراسى به عنوان نحوه اداره محیط آموزشى، در واقع حلقه وصل میان علوم تربیتى و علوم سیاسى است; زیرا بحث سیاسى همیشه محور اساسى مباحث لیبرال ها بوده است.9 هالستد درباره این عنصر مى نویسد: «دموکراسى، از نظر لیبرال ها، به عنوان عاقلانه ترین پناهگاه در برابر استبداد و راه تضمین حق مساوى شهروندان ارزیابى شده است. راهى براى آن که به خواسته هاى خود دست یابند. دولت هدف نهایى نیست، بلکه براى تضمین رقابت افراد بر سر اهداف شخصى است. دولت وسایل علاقه عمومى را تأمین مى کند و عدالت اجتماعى را تضمین مى کند... اهداف اساسى لیبرالیسم عبارتند از: حقوق انسانى، آزادى بیان، مبارزه با سانسور، برابرى نژادى و تلاش براى اجراى اخلاقیات به وسیله قوانین جزایى. انتظار مى رود دولت لیبرال، ضمن آن که براى آزادى افکار شخصى احترام قایل است، رسماً در موضوعات دینى بى طرف باشد.»10 یکى دیگر از فیلسوفان تعلیم و تربیت لیبرال، فیشکین (Fishkin)، نیز به صراحت مى گوید: «دولت نباید از طریق تعهدات عمومى از عقاید دینى گروه ها دفاع کند و باید از موضع این اتهام، که با ادعاهاى ماوراى طبیعى و دینى، یک سرى عقاید آرمانى و زیر عنوان اقتدار و مشروعیت دولت، به افکار عمومى جهت مى دهد، اجتناب ورزد.»11 نقد اصل «تساوى فرصت ها» 7. حقیقت آن است که مدعیان آزادى افکار و عقاید، در عمل، آزادى را فقط براى آنچه خود صلاح مى دانند، تأمین مى کنند، اما دین و عقاید دینى با غبار غربت و تنهایى سر مى کند. این همان سیاستى است که تى. ون گیل (T. Van Geel) در مقاله اى که در دائره المعارف بین المللى تعلیم و تربیت و با عنوان موضوعات دینى در تعلیم و تربیت نوشته به عنوان سیاست «جدایى کلیسا و دولت» از آن یاد کرده است.12 او مى گوید: این الگو در ایالات متحده امریکا در حال اجراست. براى آن که با گوشه اى از برخوردهاى حکومت مزبور با مقوله دین در مدارس آشنا شویم، بخش پایانى مقاله موردنظر را مى خوانیم: «در آغاز دهه 1960، دادگاه عالى چند حکم مؤثر دیگر صادر کرد که عملاً دین را از مدارس عمومى خارج مى کرد. مدارس عمومى دیگر نباید اعتقادات دینى را درس بدهند، روز درسى نباید با دعا یا خواندن انجیل آغاز شود... این دین زدایى از برنامه درسى مدارس عمومى، موجب خشم و عصبانیت فراوانى در میان مسیحیان بنیادگرا شد و آنان را واداشت تا از طریق انواع تلاش هاى ملى و محلى موضوعات دینى را به مدارس بازگردانند، و فرزندان خود را از شرکت در برنامه هاى ضد دین و نامطلوب، معاف کنند. قوّه قضاییه از تمام این تلاش ها جلوگیرى کرد...».13 آنتونى آربلاستر(Antony Arblaster) نیز در کتاب خود، لیبرالیسم غرب; ظهور و سقوط، به تناقض حرف و عمل لیبرال ها اشاره دارد و در نقد این سخن، که لیبرال ها جوهر روش خود را در پرداختن به مسائل و متقاعد ساختن دیگران به کمک برهان هاى عقلى مى دانند، مى گوید: «این که بگوییم لیبرال ها همواره براى رسیدن به این قبیل آرمان ها یا هدف ها کوشش مى کنند، یک مطلب است و این ادعا که چنین آرمان هایى در تاریخ انگلستان و حتى بیش تر، در تاریخ تحول لیبرالیسم - به طور کلى - جارى بوده است، مطلب دیگرى است. لیبرال ها به رغم تمامى وسواس وجدانى، که ممکن است داشته باشند، عموماً اعمال زور در سیاست را نفى نمى کنند و در این حد، ادعاهاى آن ها مبنى بر استفاده انحصارى از عقل و اقناع دروغ است».14 براى تأیید سخن آربلاستر، توجه به شاهدى از مقاله تى. ون گیل بجاست. او ضمن توضیحاتى که درباره الگوى ـ به قول خودش ـ «هماهنگى میان دین و تربیت» آورده است، مى گوید: «با این حال،... مدارس باید دانش آموز را براى امتحان رسمى آماده کنند و اجازه ندارند از متون درسى، که وزارت آموزش و پرورش ملى ممنوع کرده، استفاده کنند... انگلستان از سیاست مشابهى در مورد همکارى تبعیت کرده است. این کشور انواع متفاوتى از مدارس داوطلبانه را ایجاد کرده که از نظر میزان استقلال با هم فرق دارند و به میزانى که از استقلال خود چشم پوشى کنند، از کمک مالى برخوردار مى شوند.»15 8. این یک تناقض آشکار است که میان حرف و عمل پیروان این مکتب به چشم مى خورد; از یک سو، مطلقاً بر سیاست تساهل و تسامح تأکید مى کنند و از سوى دیگر، در مسائل خاصى به روش هاى سخت گیرانه متوسل مى شوند! سرّ این دو گانگى در چیست؟ واقع آن است که انسان نمى تواند نسبت به مسائل حیاتى زندگى خود بى تفاوت باشد. بسته به این که چه چیزى براى انسان اهمیت داشته و در اولویت باشد، نمى تواند از آن چشم بپوشد و قطعاً بر آن پاى خواهد فشرد. برخى بر مدار و محور حق زندگى مى کنند و برخى منافع شخصى خود را از همه چیز مهم تر مى دانند و بر گرد آن حرکت مى کنند. انسان ها دو دسته اند: «حق مدار» و «منافع مدار». تاریخ حیات بشر نمونه هاى بى شمارى از جلوه هاى این دو طرز تفکر را در خود سراغ دارد. پس در واقع، باید پرسید: حق را پاس داریم یا منافع را؟ مسأله این است. 9. در این مقال بنا بر این است که مسأله را در سیره و سنّت امیرالمؤمنین، حضرت على(علیه السلام)، جستوجو کنیم. البته براى کسانى که اندک آشنایى با روح اسلام داشته باشند، پرداختن به چنین امرى توضیح واضحات است. آیا امکان دارد خدا و کسانى مثل حضرت على(علیه السلام) که مجسمه دین هستند، نسبت به تدیّن مردم حساسیت نداشته باشند؟ این معاویه بود که پس از تحمیل صلح بر امام حسن(علیه السلام)، براى قدرت نمایى به کوفه آمد و در اولین سخنرانى براى مردم، چنین گفت: «... هان اى اهل کوفه! مى پندارید که من به خاطر نماز و زکات و حج با شما جنگیدم، با این که مى دانستم شما این همه را به جاى مى آورید؟ من فقط بدین خاطر با شما به جنگ برخاستم که بر شما حکم رانى کنم و زمام امر شما را به دست بگیرم و اینک خدا مرا به این خواسته نایل آورده، هرچند شما خوش ندارید.»16 به هر روى، بهترین راه براى اثبات این معنا، مطالعه رفتار و گفتار حضرت امیر(علیه السلام) است. سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تربیت دینى جامعه 10. پى گیرى اهداف نبوى در سرلوحه برنامه حکومتى آن حضرت بود و این بر کسى که تنها کمى اطلاعات و قدرى انصاف علمى داشته باشد، پوشیده نیست. خود حضرت یکى از حقوق مسلمانان بر حاکم را چنین برمى شمارند: «ولکم علینا العملُ بکتابِ اللّهِ تعالى و سیرةِ رسولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) و القیامُ بحقِّه والنعشُ لسنّته;17 و شما بر ما حق دارید که به کتاب خداى متعال و سیره رسول خدا(صلى الله علیه وآله)عمل کنیم و براى حق خدا قیام کنیم و سنّت او را به پا داریم. اساساً آنچه موجب گردید ایشان در جریان شورا، پس از مرگ خلیفه دوم، از قبول پیشنهاد عبدالرحمن بن عوف مبنى بر قبول خلافت شیخین سرباز زند، در واقع، اصرار بر همین سیاست بود: اجراى مو به موى کتاب خدا و پیروى محض از سنّت رسول خدا(صلى الله علیه وآله). مگر سنّت نبوى چیست؟ 11. روشن است که بخش عمده اى از وقت و نیروى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)صرف تربیت انسان ها مى شد. انبیاى الهى(علیهم السلام) آن قدر نسبت به دیانت مردم دل مى سوزاندند که گویى تنها هدف آن ها همین یک مسأله بود: هدایت به سوى خدا. امیر بیان در توصیف این حالت رسول گرامى(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «... بلغ عن ربّه معذّرا و نصح لامّته منذرا و دعا الى الجنّة مبشّرا و خوف من النّار محذّرا...»;18 پیام خدا را رساند و اتمام حجت کرد و با انذار، امّت، خود را نصیحت کرد و با بشارت به بهشت دعوت کرد و از آتش جهنم پرهیز داد. قرآن کریم مى فرماید غرض و حکمت اصلى ارسال رسل، هدایت بشر در مسیر دیانت و تقرّب به خداست و حتى مسأله عدالت اجتماعى با آن که در خود قرآن بدان تصریح شده، وسیله و مقدمه اى براى نیل به این هدف است; البته مقدمه اى حیاتى که تحقق آن سرنوشت ساز است; چرا که در سایه سار خنک عدالت میوه شیرین ایمان هم رسیده تر مى شود. اما با این همه، اصالت با هدایت است و اهداف دیگر بالعرض.19 12. مرورى سریع در جملات حضرت على(علیه السلام) به ویژه در کلمات نهج البلاغه، کافى است تا مطالب مزبور را تأیید کند. امام على(علیه السلام)در مقاطع گوناگون بر این راهبرد حکومتى خود تأکید مى کنند. شواهد گردآورى شده به دو بخش تقسیم مى شود: ابتدا شواهد نقل و سپس بررسى و تحلیل مى گردد: الف ـ وظیفه حاکم اسلامى از زبان امام على(علیه السلام) مرحوم آمدى در کتاب غرر و درر آورده که حضرتش فرموده اند: "علىَ الامامِ اَن یُعلّم اهلَ ولایِته حدودَ الاسلامِ والایمانِ"20 امام باید به اهل ولایت خود احکام اسلام و ایمان را بیاموزد. حضرت در نامه 67 نهج البلاغه، خطاب به والى مکّه نوشته اند: " اما بعدُ فاقم للنّاسِ الحجَ و ذکّرهم بِایامِ اللّهِ و اجلس لهم العصرین فافتِ المستفتى و علّم الجاهلَ و ذاکر العالمَ"21 اما بعد، حج را در میان مردم به پاى دار و آنان را به یاد روزهاى خدایى بینداز و شامگاه در یک مجلس عمومى با مردم بنشین; سؤالات آنان را پاسخ ده و نادان را بیاموز و با عالم به گفتوگو بنشین. نیز در نامه اى به محمدبن ابى بکر، وظایف حاکم اسلامى را برشمرده، مى فرمایند: فانتَ محقوقٌ اَن تُخالفَ على نفسک و ان تنافح عن دینک، ولو لم یکن لک الاّ ساعة من الدّهر، و لا تسخط اللّهَ برضى احد من خلقهِ;22 بر تو سزاوار است که با خواسته هاى دل مخالفت کرده، از دین خود دفاع کنى، هر چند ساعتى از عمرت باقى نمانده باشد، خدا را در راضى نگه داشتن مردم به خشم نیاور. ب ـ عملکرد حضرت از زبان خودشان 13. دقت در سخنان گلایه آمیز و درد دل هاى اولین امام معصوم، که اغلب در اواخر حکومت پنج ساله آن حضرت و در شهر کوفه ایراد شده، نه تنها از نامردمى هایى که بر ایشان رفته و موجبات غربت آن حضرت را در میان پیروانش فراهم آورده است خبر مى دهد، بلکه انسان را نسبت به سیاست هاى اصولى و برگشت ناپذیر حضرتش نیز آگاه مى کند. در خطبه 180 آمده است: " قد دارستُکم الکتابَ و فاتحتکم الحجاج و عرّفتکم ما انکرتم و سوّغتُکم ما مجَجتم..."; کتاب خدا را به شما آموختم و راه و رسم استدلال را به شما یاد دادم و آنچه را که نمى شناختید به شما شناساندم و آنچه را به کامتان ناگوار بود، جرعه جرعه به شما نوشاندم. در خطبه 182 پس از طرح مباحثى فراوان، به گلایه از اصحاب خود در کوفه مى پردازند و مى گویند: "ایَّها النّاسُ انِّی قد بثثت لکم المواعظَ التی وعظ الانبیاءُ بها اممهم و ادّیتُ الیکم ما اَدَّت الاوصیاءُ الى مَن بعدهم"; اى مردم! من پند و اندرزهایى را که پیامبران در میان امّت هاى خود داشتند، در میان شما نشر دادم و وظایفى را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقق بخشیدم. معلوم است که پیامبران(علیهم السلام) دغدغه اى غیر از دین مردم و گردن نهادن آنان به احکام الهى نداشتند; هر یک از آنان به حکومت رسید، از آن به عنوان ابزارى براى تحقق همین هدف مقدس بهره برد و بس. حضرت در پى این جمله، براى آن که میزان حساسیت و اهمیت این موضوع را نشان دهند، بلافاصله مى فرمایند: " وادبتکم بسوطی فلم تستقیموا و حدوتکُم بالزّواجر فلم تستوسقوا" با تازیانه شما را ادب کردم، نپذیرفتید و به راه راست نرفتید و با هشدارهاى فراوان شما را خواندم، ولى جمع نشدید. جالب است که در این جا حضرت تأکید مى کنند که راه حق همین است و لا غیر. بدین روى، از آنان مى پرسند: "للّه انتم! اتتوقّعون اماماً غیری یَطأ بِکم الطریقَ و یُرشدکم السّبیل؟ "شما را به خدا، آیا منتظرید رهبر دیگرى با شما هم راهى کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ در جایى دیگر، وقتى ظاهراً درصدد پاسخ گویى به انتقادهاى مردم از حکومت هستند، مى فرمایند: "واعذروا من لا حجةَ لکم علیه ـ و هو انا ـ اَلَم اَعمل فیکم بالثّقلِ الاَکبرِ و اَترک فیکم بالثّقل الاَصغر قد رکزتُ فیکم رایةَ الایمانِ و وقفتُکم على حدودِ الحلالِ و الحرامِ;23 از کسى که دلیلى بر ضد او ندارید، عذرخواهى کنید و آن کس من مى باشم. مگر من در میان شما بر اساس ثقل اکبر عمل نکردم؟ و مگر ثقل اصغر را در میان شما باقى نگذاردم؟ مگر من پرچم ایمان را در میان شما استوار نساختم؟ و از حد و مرز حلال و حرام آگاهى تان ندادم؟ در مورد دیگر، همچنین حضرت به گلایه از اهالى کوفه پرداخته، مى فرمایند: "اظأرکم على الحقِّ و انتم تنفرونَ عنه نفور المعزى من وعوعة الاسد... اللهمَّ اِنَّک تَعلَمُ اَنّه لَم یکن الّذى کان منّا مُنافسةً فی سلطانِ و لا التماسَ شىء مِن فضولِ الحُطامِ ولکن لنردَّ المعالمَ من دینکَ;24 من شما را به سوى حق مى کشانم، اما چون بزغاله هایى که از غرّش شیر فرار مى کنند، مى گریزید... خدایا، تو مى دانى که جنگ و درگیرى ما براى ... آن بود که نشانه هاى حق و دین تو را به جایگاه خویش باز گردانیم. در این جا، توجه به گزارشى که امام باقر(علیه السلام) از کارهاى روزانه امیرمؤمنان ارائه مى دهند، قابل تأمّل است: حضرت مى فرمایند: کانَ علىٌّ(علیه السلام) اذا صلّى الفجرَ لم یزل معقّبا الى ان یطلع الشَّمس فاذا طلعتِ الشَّمسُ اجتمعَ الیه الفقراءُ و المساکینُ و غیرُهم مِنَ النّاسِ فیُعلّمهُم الفقهَ و القرآنَ; حضرت على(علیه السلام) عادت داشتند پس از اداى فریضه صبح تعقیبات بخوانند تا خورشید طلوع کند; سپس فقرا و مساکین و دیگران گرد ایشان حلقه مى زدند و فقه و قرآن مى آموختند.25 تحلیل تربیتى روایات مورد بحث 14. روح مشترک این روایات که به مضامین گوناگونى تکرار شده حاکى از آن است که امام(علیه السلام) در تربیت دینى جامعه بسیار حسّاس بوده و در این باره موضع "دخالت مستقیم" اتخاذ کرده اند. تکرار این محتوا در روایات و در تاریخ ائّمه(علیهم السلام) به قدرى است که نسبت به مفاد آن یقین داریم، و به اصطلاح علم رجال، این احادیث "متواتر معنوى" مى باشند. اگر بنا باشد الگوى "دخالت مستقیم" را بر یکى از الگوهاى چهارگانه اى که از تى. ون، گیل نقل شد، تطبیق دهیم، هیچ یک از آن ها به اندازه الگوى دوم ـ یعنى کنترل حکومت دینى ـ براى این کار تناسب ندارد، جز آن که نویسنده مزبور این الگو را با استبداد همراه و همزاد مى داند. البته شاید او مقصّر نباشد; زیرا موردى غیر از حکومت کلیساى قرون وسطا را نمى شناخته تا قضاوت جامعى ارائه دهد. به هر روى، در سیاست "دخالت مستقیم"، نه تنها براى متولّیان امر تربیت دینى مانع تراشى نمى کنند (آنچه در الگوى "جدایى دولت از کلیسا" وجود دارد) و نه تنها به آزادى عمل این متولیان اکتفا نمى شود (چنان که سیاست "هماهنگى" این دو نهاد اقتضا مى کند)، بلکه دولت و حکومت، خود، در برنامه ریزى براى تربیت دینى نظارت دارد و اجراى آن را نیز به نحوى که شرایط اقتضا مى کند، برعهده دارد. 15. تا این جا معلوم شد که سیاست لیبرالیسم در تربیت دینى بى تفاوتى و به عبارتى، «تساهل» است; براى آنان فرقى میان این یا آن دین نیست; و این چیزى است که با روح حرکت انبیا و اولیاى الهى سازگارى ندارد. در یک کلام، تفاوت گفتار و رفتار امیرالمؤمنین(علیه السلام)با نظر و عمل مدعیان لیبرالیسم، در حساسیت یا بى تفاوتى نسبت به حقیقتى به نام «تربیت دینى» است; به عبارت دیگر، در پى یافتن مبانى الگوى «جدایى دولت از کلیسا» و حتى الگوى "هماهنگى" میان آن دو، معلوم گردید که منشأ و بازگشت این سیاست، بى تفاوتى طرف داران آن نسبت به اصل تربیت دینى و حساسیت نداشتن آنان است. اما هنوز این سؤال باقى است که چرا برخى حکومت ها این سیاست را به کار مى گیرند. سرّ آن که این ها نسبت به تربیت دینى بى تفاوتند، چیست؟ ادامه دارد/
خبرگزاری فارس

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

No image

هفته وحدت

No image

ماهیت حاکمیت سیاسی

No image

پروتستانتیسم و روشنگرى

اسماعیل آجرلو پروتستانتیسم و روشنگرى مفاهیمى هستندکه بى‌گمان با آنها به حد کافى آشنایى داریم و بر تاثیرات بى‌چون و چراى بر جاى مانده از این دو واقعه بزرگ نیز آگاهیم. مى‌دانیم که این دو واقعه بزرگ دو مرحله از یک روند بوده و تمامى باورها و اندیشه‌هاى انسان غربى - یا به عبارت دیگر بخش قابل‌توجهى از انسان‌هاى دیگر جوامع - را در ارتباط با دنیا، جهان و زندگى از بنیاد تغییر داده و در پى ایجاد یک دنیاى غیردینى بوده‌اند...
No image

مبانى مشروعیت حکومت‌ها (قسمت اول)

خبرگزاری فارس: نویسنده در آغاز به تبیین مفهوم مشروعیت می پردازد و معتقد است که مشروعیت به معنای شرعی بودن قانونی بودن و یا مقبولیت داشتن نیست بلکه حق اصدار فرمان و حکم راندن است و بر آن است که این مساله با علت لزوم اطاعت از فرامین حکومت پیوستگی ویژه ای دارد...
Powered by TayaCMS