دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مبانی و معیارهای رفتار با زن در قرآن (قسمت دوم)

No image
مبانی و معیارهای رفتار با زن در قرآن (قسمت دوم)
مبانی و معیارهای رفتار با زن در قرآن (قسمت دوم) خبرگزاری فارس: در میان ادیان آسمانى دیانت اسلام نظام معاشرتى ویژه‌اى در روابط مردان و زنان در دو حوزه اجتماع و نهاد خانواده تشریع کرده است که از سویى بر مبانى انسان شناختى قرآن و اسلام استوار است و از دیگر سو ناظر به اهداف و چشم اندازهایى است که اسلام براى اصیل ترین و بنیادى ترین نهاد اجتماعى ـ خانواده ـ ترسیم مى کند. این کشش و نیاز دو سویه که قرآن از آن سخن مى گوید در ادبیات انسان شناختى غیرقرآنى با واژه (عشق) و دلدادگى تعبیر مى شود, (افلاطون) در گفتار طنزآمیزى از قول (آرستیوفان) در کتاب مهمانى این واقعیت را به خوبى ترسیم کرده است: (زمانى هر دو جنس (نر وماده) یکى بودند ولى خداوند به علت شرارت انسان او را به دو نیم کرد… همچون تخم مرغى که از وسط با یک تار مو نصف کنند… هر یک از ما در جدایى فقط نیمه اى از انسان است… و همیشه نگران آن نیم دیگر است… میل و جنبش به سوى یک شدن, عشق نامیده مى شود.)16 شاهد دیگرى که نشان مى دهد مخاطب آیه هر دو قشر زنان و مردان هستند جمله بعدى در همین آیه مبارکه است که خبر از مودت و رحمت دوسویه میان زن و مرد مى دهد: (وجعل بینکم مودّة و رحمة); اگر مقصود از جعل, جعل تکوینى باشد بدین معنى است که زنان ومردان چنان ساخته شده اند که مودت و رحمت میان ایشان حاکم است. پس مودت و رحمت دوجانبه پیش از آن به هم پیوستن و سکون و آرامش پس از وصال نیز از هر دو جانب است. پرسشى که ممکن است پیش آید این است که همین موضوع در سوره مبارکه اعراف نیز آمده و در آنجا مخاطب مردان اند, آرامش و سکون در پرتو وصال و در نتیجه کشش و تمایل تنها به مردان نسبت داده شده است: (هو الذى خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن إلیها…) اعراف/189 او خدایى است که شما را از نفس یگانه آفرید و از زوج و همسر او را بیافرید تا در کنار او به آرامش و سکون دست یابد. پاسخى که مى توان گفت این است که این آیه ناظر به ترتیب زمان آفرینش زن و مرد و حالات پیاپى و تدریجى او در گذر زندگانى است; بدین معنى که از منظر قرآن در آغاز جنس مرد از گوهر و جانى آفریده شده که بعدها از همان گوهر و جان, جنس زن آفریده شد تا مایه قرار و آرامش مرد باشد, طبیعى است در چنین صورتى تنها فرض قابل تصور آن است که مرد مضطرب و بى قرار باشد و نیازمند موجود و جنس دیگرى که در پناه او وجودش کامل گردد و به اطمینان و آرامش دست بیابد, زیرا در این میان, جنس زن هنوز پدید نیامده بود تا سخن از تمایل و یا بى میلى او به میان آید. شاهد چنین دریافت از آیه مبارکه آن است که در ادامه آیه سخن از رویدادهاى تربیتى و تدریجى است که در مسیر زندگى انسانها رخ مى دهد. مفهوم این آیه و آیه پس از آن را اگر با در نظر گرفتن ترتیب هاى زمانى دو آیه تصور کنیم بدین شرح خواهد بود: (هو الذى خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها فلما تغشّاها حملت حملاً خفیفاً فمرّت به فلمّا أثقلت دعوا الله ربهما لئن آتینا صالحاً لنکوننّ من الشاکرین. فلما آتاهما صالحاً جعلا له شرکاء فیها آتاهما فتعالى الله عمّا یشرکون)اعراف/189ـ190 1. آفرینش جنس مرد 2. آفرینش جنس زن 3. آفرینش و ازدواج زن ومرد 4. حمل خفیف زن 5. نمایان شدن آبستنى زن (=نیایش پدر و مادر و درخواست فرزند سالم و صالح از خداوند ) 6. زایمان زن (=مشغول شدن پدر و مادر به فرزند و از یاد بردن شکر خدا) 7. شرک پدر و مادر. بدین ترتیب مفهوم آیه 21 سوره روم چون حکایت واقعیتى بریده از زمان است تمایل و دلدادگى به پیوند را از دو سوى زنان و مردان مطرح مى کند, اما در آیه 189 سوره اعراف چون ترتیب زمانى دخالت دارد, به دلیل تقدّم زمانى آفرینش جنس مرد, تنها به ویژگى موجود در آن اشاره رفته است و نمى تواند دلیل نبودن این ویژگى در جنس زن باشد. ییاد این نکته بایسته مى نماید که انسان به چیزهاى زیادى چون شهرت, قدرت, ثروت و… تمایل دارد, اما نوع علاقه اوبه این امور با علاقه مردان به زنان و به عکس تفاوت ماهوى دارد, استاد شهید مطهرى راز این تفاوت را چنین بیان کرده است: (قانون خلقت, زن و مرد را طالب و علاقه مند به یکدیگر قرار داده است, اما نه از نوع علاقه اى که به اشیاء دارند, علاقه اى که انسان به اشیاء دارد از خودخواهى او ناشى مى شود; یعنى انسان اشیاء را براى خود مى خواهد, به چشم ابزار به آنها نگاه مى کند, مى خواهد آنها را فداى خود و آسایش خود کند, اما علاقه زوجیت به این شکل است که هر یک از آنها سعادت و آرامش دیگرى را مى خواهد و از گذشت و فداکارى درباره دیگرى لذت مى برد.) سه. راز کشش دوسویه مردان و زنان منشأ کشش و جاذبه دو جانبه از سوى مردان و زنان را پاره اى از اندیشه وران و مکتبهاى غربى در غریزه جنسى محض, حس استخدام و استثمار و یا جنگ و تنازع بقا جست وجو مى کنند. صاحبان این دیدگاه از پى ریزى نظام ارتباطى ژرف و استوار و دوستانه اى که مردان و زنان در زندگى خانوادگى و اجتماعى بدان نیازمندند عاجزند. افزون بر این پاره اى از آنها از توجیه راز و حکمت تمایل زنان به مردان نیز درمانده اند. در نگره قرآنى خاستگاه تجاذب و تمایل مردان و زنان به یکدیگر مودت و رحمتى است که در وجود هر یک از آن دو نهفته است. (… و جعل بینکم مودّة و رحمة…) مودت(=ودّ به معناى دوست داشتن توأم با آرزوى بودن دوست است), و (رحمت) چنان که راغب و دیگران زبان شناسان عرب مى گویند: مهرورزى با در نظر داشت خیر, صلاح و نفع رسانى به دیگرى است, و به دیگر سخن: رحمت, تجلى رأفت و ظهور مهربانى و شفقت است که به انگیزه خیر و سود رسانى انجام مى گیرد. از این رو قرآن روابط زنان و مردان را نه رابطه دو حیوان حریص و آزمند و خودخواه که روابط دو دوست ایثارگر و خیرخواه ارزیابى مى کند و در سازماندهى نظام معاشرتى خویش این وضعیت را از نظر دور نمى دارد. ملاک و معیار معاشرت مردان و زنان پیش از پرداختن به تبیین اصول و ضابطه هاى تعامل و رفتار مردان با زنان, باید دانست زنان و مردان در دو کانون خانواده و عرصه اجتماع, معاشرت و روابط متقابل دارند, چنان که در کانون خانواده به تناسب نقشهاى طبیعى مرد و زن از ناحیه پدر یا مادر بودن, شوهر و همسر بودن, خواهر, برادر یا فرزند بودن, نوع معاشرت و روابط اختلاف و تنوع مى یابد, چنان که در یک تقسیم بندى کلى و با درنظر داشت عرصه اجتماع, زنان و مردان نسبت به یکدیگر به دو گروه محارم و غیرمحارم دسته بندى مى شوند, از این رهگذر بحث ازمعاشرت مردان با زنان در این دو حوزه ـ جامعه و خانواده ـ قلمرو وسیعى از مسائل حقوقى, فقهى, اخلاقى و… را دربر مى گیرد که کاوش و بررسى هر یک از آنها از مجال یک یا چند نوشتار بیرون است, ازاین رو در این نوشتار, ناگزیر از یادکرد ملاکهاى کلى معاشرت مردان و زنان, آن هم تنها درنهاد خانواده و روابط زناشویى هستیم. معاشرت به معروف از منظر قرآن, اساسى ترین اصل در رفتار و تعامل میان زن و شوى, معاشرت به معروف است: (… و عاشروهنّ بالمعروف… ) نساء/19 و با ایشان (زنان) به شایستگى رفتار کنید. فهم درست این اصل و قاعده رفتارى قرآنى که در واقع یک نظام رفتارى را در خود جا داده است, نیازمند تأمل در چند نکته است: یک. مفهوم معاشرت معاشرت به دلیل ساختار واژگانى ـ باب مفاعله ـ از مفاهیم اجتماعى و دوسویه است که هرگاه قید و پسوندى بدان افزوده نشود, گزینه هاى چندى در آن جاى مى گیرد; معاشرت مردان با مردان, زنان با زنان و مردان با زنان درجامعه و مردان با زنان در درون خانواده که مهم ترین آنها گزینه اخیر است. اگر موضوع معاشرت با پسوند خانواده مورد نظر و گفت وگو باشد همان سان که در آیه 19 سوره نساء چنین است به این معنى است که معاشرت به معروف ملاک رفتارى براى مردان تنها نیست و مقصود از: (و عاشروهنّ بالمعروف) هم زمان تعیین ملاک و مبناى رفتارى شوى با زن و زن با شوى خویش است, پس مردان و زنان در رفتار متقابل خانوادگى و زناشویى از این زاویه که هر دو باید طبق معروف رفتار کنند همسان و برابرند. آیه مبارکه: (و لهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف ) نیز به گونه اى صریح, وظایف, حقوق و آداب معاشرت متقابل مرد و زن در درون خانواده را برابر و همانند مى شمارد و معیار آن را معروف معرفى مى کند. نصوص روایى و سنت نیز معروف را همین معنى مى شمارد. رسول اکرم(ص) در خطبه (حجة الوداع) فرمود: (و لکم علیهنّ حقّ و لهنّ علیکم حقّ, و من حقّکم علیهنّ ان لایوطئن فراشکم احداً و لایعصینکم فى معروف, و اذا فعلن ذلک فلهنّ رزقهنّ و کسوتهن بالمعروف.)17 شما را بر زنان حقى است; همان گونه که ایشان را بر شما حقى است. ازحقوق شما بر زنان است که نگذارند بر فراش شما کسى پا گذارد و زنان در آنچه معروف است از شما اطاعت کنند. هرگاه این حقوق از ناحیه زنان انجام شود بر شما است که خوراک و پوشاک ایشان را طبق متعارف تأمین کنید. رشیدرضا در تفسیر المنار مى نویسد: (در مفهوم (معاشرت) مشارکت و برابرى نهفته است, یعنى مردان با زنان بر اساس متعارف رفتار کنید! و زنان نیز مى باید با مردان بر پایه معروف معاشرت داشته باشند.)18 وهبه زحیلى از قرآن پژوهان و مفسّران معاصر, به هنگام بر شمارى حقوق شوهر بر زن از جمله آن حقوق برخورد و معاشرت به معروف زن را یاد مى کند.19 دو. جایگاه معروف در روابط زناشویى واژه معروف سى و هشت بار در قرآن آمده که نوزده مورد آن به موضوع معاشرت مردان با زنان در محیط خانواده پرداخته و معروف را ضابطه و قانون کلى درمعاشرت و روابط خانوادگى قرار داده است: (… و عاشروهنّ بالمعروف…) نساء/19 و با ایشان [زنان] به شایستگى رفتار کنید. (… و لهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف…) بقره/228 و مانند همان [وظایفى] که بر عهده زنان است به طور شایسته, به نفع آنان [برعهده مردان] است. (الطلاق مرّتان فإمساک بمعروف أو تسریح بإحسان… ) بقره/229 طلاق [رجعى] دوبار است پس از آن یا [باید زن را] به خوبى نگاه داشتن یا به شایستگى آزاد کردن. (و إذا طلّقتم النساء فبلغن أجلهنّ فأمسکوهنّ بمعروف أو سرّحوهنّ بمعروف) بقره/231 و چون زنان را طلاق گفتید و به پایان عده خویش رسیدند, به خوبى نگاهشان دارید یا به خوبى آزادشان کنید. آنچه آوردیم نمونه اى است از آیات بسیارى که درحوزه هاى مختلف زندگى خانوادگى نظر دارد و مردان را به رعایت معروف و زیستن و ترک رفتار ناپسند فرا مى خواند, که اگر مجموع این آیات در نظر گرفته شود بى تردید مى توان گفت از نگاه قرآن هر نوع رفتارى که درچارچوب معروف جاى گیرد بایسته و ستوده و هر گونه رفتارى که از این دایره بیرون افتد ناپسند و نکوهیده است. به دیگر سخن, بر اساس معروف زیستن از منظر قرآن را نمى توان محض توصیه اخلاقى انگاشت, بلکه درباور قرآن, افزون بر اینکه معروف, ملاک و معیار ارزش داورى است, بایدها و نبایدهاى الزامى و فقهى را نیز مى باید با مقیاس معروف سنجید. سه. نمونه هاى معاشرت به معروف ابن کثیر مصادیق معاشرت به معروف را چنین برمى شمارد: (معاشرت با معروف یعنى با همسرانتان خوش زبان و خوش رفتار باشید, خود را بیارایید ـ به اندازه توانایى ـ همان سان که دوست دارید همسرانتان خود را براى شما بیارایند, شما نیز همان کنید که از همسرانتان مى پسندید.)20 قرطبى در تفسیر خود مى نویسد: (حسن معاشرت با زنان به این است که حقوق زن از مهر و نفقه را به طور کامل بپردازد و در برابر زن بدون سبب و تقصیر گناه رو ترش نکند, در سخن گفتن گشاده روى باشد, نه سخت دل و بد زبان, و به کس دیگرى اظهار تمایل نکند. خداوند حسن معاشرت با زن عقد کرده را سفارش کرده است تا ادامه زندگى و مصاحبت و هم زیستى ایشان کامل باشد, چه آن که حسن معاشرت, روان را آرام تر و زندگى را گواراتر مى سازد.)21 زمخشرى 22 و فخررازى 23 عدالت در هم خوابى میان زنان ـ اگر مرد بیش از یک همسر داشته باشد ـ پرداخت نفقه زن و خوش زبانى را از مصداقهاى معروف برشمرده اند. طبرسى سه نظریه را در نمونه هاى معروف نقل مى کند: 1. انصاف و میانه روى در تقسیم همخوابى و نفقه ـ آن گاه که مرد بیش از یک همسر داشته باشد ـ نیک رفتارى و خوش گفتارى است. 2. کارى انجام ندهد که سبب زیان همسر گردد, زشت به او نگوید و با گشاده رویى با او برخورد کند. 3. همان گونه که مرد مى پسندد همسرش با او رفتار داشته باشد, با همسرش رفتار کند و خویشتن را بیاراید.24 شیخ طوسى معاشرت به معروف را اداى حقوق واجب زن بر مرد دانسته است.25 اسحق بن عمار به نقل از امام صادق(ع) روایت مى کند: (قلت لأبى عبدالله(ع): ما حق المرئة على زوجها اذا فعله کان محسناً؟ قال: یشبعها و یکسوها و ان جهلت غفر لها.)26 از امام صادق(ع) پرسیدم: حق زن بر شوهرش چیست که اگر آن را انجام دهد نیکوکار (و معاشرت به معروف) خواهد بود؟ امام فرمود: او را سیر کند, بپوشاند و از لغزشهایش بگذرد. در صحیحه هشام بن عبدربه از امام صادق(ع) آمده است: به ابوعبدالله(امام صادق(ع)) گفتم: حق زن بر شوهرش چیست؟ فرمود: (سد جوع, پوشاندن عورت زن و اینکه در برابر زن چهره درهم نکند, پس هرگاه این کارها را انجام دهد, سوگند به خدا حق زن را ادا کرده است. گفتم: روغن چه؟ فرمود: روز در میان, گفتم: گوشت؟ فرمود: هر سه روز یک بار که در طول یک ماه ده نوبت مى شود نه بیشتر از آن, و رنگ (موى) در هر شش ماه یک بار, لباس در سال چهار دست, دو دست لباس براى تابستان و دو دست براى زمستان. بایسته نیست که مرد خانه اش را نسبت به سه چیز فقیر نگاه دارد, روغن (براى مو و بدن) سرکه و روغن خوراکى. مقدار خوراک زنان یک (مدّ) است و من سهم عیال خود را هر نفر یک مدّ قرار داده ام پس باید براى هر یک از افراد عائله اندازه معیّن خوراک (یک مد) داده شود و او مى تواند آن را بخورد, ببخشد یا صدقه بدهد. مرد باید عائله اش را از میوه فصل بخوراند.)27 برشمارى نمونه هاى رفتار و معاشرت به معروف از سوى فقیهان و مفسران و یا در متن روایات و سنت, به معناى محدودکردن در این نمونه ها نیست, چه آن که آنها خود نیز ادعا نکرده اند. افزون بر این, عرف و سنت جامعه ها و ملتها در گذر زمان در نحوه خوراک, پوشاک, مسکن, لوازم منزل, زیور آلات و ضرورتهاى زندگى, آداب و معاشرت و… دچار دگرگونى و تغییر مى شود, پس تعیین همه نمونه هاى معاشرت به معروف ـ نه بایسته مى نماید و نه ممکن. پس بهتر آن که معاشرت به معروف را در قالب ضابط و ملاک کلى سراغ بگیریم تا در پرتو آن بتوانیم در گستره جوامع انسانى ـ و دست کم اسلامى ـ و در درازاى همه زمانها نمونه هاى معروف و منکر را بشناسیم, همان سان که قرآن خود در معاشرت مردان و زنان در کانون خانواده تنها به یاد کرد معروف بسنده کرده و از شمارش موارد و نمونه ها پرهیز کرده است. چهار. حوزه معنایى معروف سید شریف جرجانى مى نویسد: (معروف هر آن چیزى است که در شرع نیکو شمرده شده باشد.)28 ابن منظور در لسان العرب معروف را کار موافق با طبع که نفس انسان بدان تمایل دارد و با آن اطمینان و آرامش مى یابد شناسانده است. 29 راغب در مفردات هر دو حسن عقلى و شرعى را در مفهوم معروف نهفته مى داند: (معروف نام هرکارى است که عقل یا شرع حسن و بایستگى آن را در یابد, و منکَر, نام هر کارى است که عقل یا شرع آن را زشت و ناپسند بداند… از همین رو به میانه روى در بخشش معروف گفته مى شود, زیرا که از منظر عقل و شرع پسندیده است.)30 طبرسى در مجمع البیان پس از آن که معروف را (طاعت) و منکر را (معصیت) معرفى مى کند و مى افزاید نظریه اى که معروف را کار پسندیده و متعارف از نظر عقل یا شرع مى داند سرانجام به همین معنى باز مى گردد.31 بدین سان معروف با پیشوند معاشرت را مى توان شیوه رفتارى پسندیده از منظر عقل و شرع توصیف کرد. پنج. ملاک حسن معاشرت معروف و منکر شرعى در معاشرت را مى توان از لابه لاى متون و نصوص دینى به دست آورد, اما در حسن و قبح عقلى و عرفى این پرسش اساسى وجود دارد که ملاک و معیار کدامین عقل و عرف است؟ در اینجا چهار معیار ارائه شده است: 1. طبع و پسند زن برخى از اندیشمندان بر آن هستند که معیار حسن و قبح رفتار شوهر, پسند و طبع خود زن است, هر رفتار و کار شوهر که با طبع (=فطرت) زن سازگار باشد داراى صفت حسن و پسندیده است (البته اگر مخالف شرع, عرف و مروت نباشد) و هر رفتارى که با طبع زن ناسازگار باشد زشت و نکوهیده است. نگارنده تفسیر المنار مى نویسد: (با زنان بر اساس معروف معاشرت کنید, یعنى اى اهل ایمان بر شما واجب است که معاشرت و رفتار با زنان را نیکو سازید! بدان سان که همزیستى و درآمیختن شما با ایشان باید بر پایه معروف و آنچه که زنان آن را مى شناسند و طبع ایشان با آن دمساز است, باشد. البته اگر از سوى شرع, عرف و مروت, چنان رفتارى منکر و ناپسند نباشد.)32 ملاک و معیار قراردادن پسند, طبع و فطرت زن ـ چنان که در بحث مبانى آوردیم ـ بر این نظریه انسان شناختى قرآن مى تواند استوار باشد که زنان همچون مردان بر اساس فطرت و سرشت سالم کمال خواهى و حقیقت جویى آفریده شده اند و ازهر چیزى که مانع تکامل و فطرت خیرخواهى ایشان باشد نفرت دارند, البته آنان که از مسیر فطرت و سرشت نخستین انحراف گزیده اند چه زن و چه مرد از این قاعده بیرون هستند. معیار قراردادن طبع زن با این مبنا که زن موجودى شریر, فسادورز, کج اندیش و داراى کژى رفتارى و عقلانى است ناسازگارى دارد. از همین رهگذر کسانى از یک سو طبع و فطرت زن را در حسن و قبح رفتار مردان و شوهران ملاک و معیار مى دانند و از دیگر سو نتیجه مى گیرند که: (چون اسلام زن را آفریده از عضو کج (= از دنده چپ) مى داند بر شوهر واجب کرده است که در برابر خطاهاى زن با خشونت رفتار نکند و کوتاهى و قصور زن نباید شوهر را به ترک حسن معاشرت وا دارد, زیرا که تقصیر و کوتاهى مردان و زنان همسان نیست).33 با این اظهارات گویى مى خواهند کژرفتارى و کوتاهى و قصور زنان را لازمه ذات و جزء آفرینش ویژه آنان بشمارند, که این گروه به نوعى تناقض در ساختار نظام فکرى شخصى دچار گشته اند, چه این دو باور; طبع و پسند زن, معیار حسن و قبح رفتار شوهر است, و زن موجودى کژاندیش و کژ رفتار مى باشد, دو باور ناسازگار است. از این رو تنها کسانى مى توانند مدار معروف را طبع و پسند زن بشناسند که در موضوع آفرینش و سرشت, مردان و زنان را همسان و برابر مى دانند; بى هیچ تفاوتى در کمال و نقص و خیرخواهى یا شرارت ذاتى. 2. عرف مردمان یک سرزمین دیدگاه دیگر آن است که سنن و رسوم و عرف اهل بلد, منطقه و شهر محل سکونت زن و شوهر مدار و معیار معروف و منکر بودن رفتار خانوادگى و شیوه معاشرت زن و شوهر است. محقق حلى در شرایع الاسلام در مقدار نفقه اى که مرد باید به همسرش بپردازد مى نویسد: (اما اندازه نفقه پس معیار آن برآوردن نیازهاى زن است ازخوردنى و خورش و مسکن, خدمت کار و خوشبوکننده ها به اندازه اى که امثال او در چنان منطقه اى معمول دارند. ) صاحب جواهر به هنگام نقل این دیدگاه, دلیل طرفداران آن را از جمله اطلاق آیه هاى: (و عاشروهنّ بالمعروف) و (و على المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف) مى داند.34 چنان که در تعیین جنس نفقه و غذاى عائله با استناد به اطلاق همین آیات گفته شده میزان, عرف شهر و محل سکونت است: (معیار در جنس خوراک عائله غذاى معمول ساکنان آنجا است, زیرا که هر مطلقى بر آنچه معمول و متعارف است حمل مى شود; و نیز به دلیل اینکه رعایت عرف اهل مرز و بوم همان معاشرت به معروف است.)35 3. طبع و شأن اجتماعى خانواده گروه دیگر از قرآن پژوهان و فقیهان براین باورند که مدار و معیار حسن و قبح رفتار مردان با زنان در خانواده از دو بخش تشکیل مى شود; طبع و پسند زن و شأن و طبقه اجتماعى زن و شوهر; اگر زن یا مرد از خانواده و دودمان صاحب شوکت, مکنت و منزلت اجتماعى باشد معاشرت پسندیده در چنان خانواده اى غیراز آن است که در خانواده اى متوسط یا طبقات پایین اجتماع در پیش گرفته مى شود. رشید رضا در تفسیر المنار به نقل از محمد عبده مى نویسد: (استاد (شیخ محمد عبده) مدار و معیار معروف را پسند و ناپسند زن و نیز شأن و طبقه اجتماعى هر یک از زن و شوهر قرار داده است.)36 در پى نظریه دخالت شأن و تمکن اجتماعى زن درحسن و قبح رفتار شوهر است که عالمان مذاهب اسلامى در وجوب استخدام کنیز براى زن و تعداد آن اختلاف کرده اند.37 4. عرف جامعه انسانى دیدگاهى که از یک سو با مبانى انسان شناختى دینى قرآن و نیز اهداف بنیادین نهاد خانواده سازگار است و از دیگر سو معروف را در چشم اندازى گسترده تر از حقوق و بایدهاى فقهى که ارزشها و هنجارهاى خانوادگى را نیز در بر مى گیرد تفسیر و فهم کرده همان است که علامه طباطبایى در تفسیر المیزان ابراز داشته است. هر چند که علامه معاشرت به معروف را در قلمرو جامعه انسانى به تصویر کشیده است, اما مى توان با در نظر به تفاوتهاى عرصه اجتماع و خانواده همان نگاه و تفسیر معروف را در کانون خانواده نیز تصور کرد, زیرا خانواده در قلمرو کوچک تر تابع همان قانونمندى هاى حاکم بر اجتماع است, چه خود نهادى از نهادهاى اجتماعى است. گزیده نظر علامه چند نکته است: 1. معروف هر امرى است که مردم آن را بشناسند, انکار نکنند و با آن ناآشنا نباشند. 2. چون معروف مقید به معاشرت شده باید مقصود از آن معاشرتى باشد که معروف میان مخاطبان است. 3. معاشرتى که میان مردان و از دید ایشان معمول و متعارف است آن است که هر فرد جزئى ازجامعه و برپادارنده آن باشد و نقش او در برپایى جامعه و به دست آمدن هدف و غرض جامعه, به اندازه تأثیر دیگران باشد. 4. هر یک از افراد جامعه کارى را که درخور توان دارد انجام دهد و از فرآورده کار خویشتن به اندازه نیاز برگیرد و زیاده را در اختیار دیگران قرار دهد و در برابر, نیازمندى هاى خود را از نتیجه کار و تلاش دیگران برآورده سازد و به دیگر سخن افراد جامعه آزادى و استقلال اجتماعى داشته باشند. 5. اگر با فردى از افراد جامعه چنین تعاملى صورت نگیرد, بدین گونه که از کار او دیگران سود جویند بى آن که او حق بهره ورى از دستاورد کار دیگران را داشته باشد, خلاف عرف عمل شده و بر او ستم رفته و استقلال و آزادى وى پایمال شده است. 6. درآموزه قرآن, زنان و مردان دو شاخه از یک اصل انسانى اند که در وزن و اثر اجتماعى همسان, برابر و متعادل اند. جامعه در تکوین خویش به همان میزان نیازمند زنان است که نیازمند مردان است. 7. تعادل اثر اجتماعى زن و مرد با محروم بودن یکى از دو جنس از برخى مزایا وناسازگارى ندارد, زیرا درجامعه مردان نیز در عین برابرى وزن و اثر اجتماعى, میزان بهره ورى شان از مزایا گوناگون است.38 نتیجه اى که از این گفتار در تبیین روابط درون خانواده مى توان گرفت این است که اگر معاشرت به معروف در روابط مرد و زن و محیط خانواده با مقیاس معاشرت به معروف در روابط جامعه انسانى سنجیده شود, معاشرت میان زن و مرد در صورتى معروف است که با اصول زیرسازگارى داشته باشد: 1. هر یک از زن و مرد در تکوین نهاد خانواده و استوارى آن چونان دو انسان اندیشمند و آزاد, عضو مؤثر, صاحب نقش, اراده و اختیار و استقلال باشد. راهکار قرآنى (تشاور) و رایزنى و همفکرى زن و مرد در کانون خانواده که نمود آن در مسأله پرورش فرزند بیان شده در همین راستا قابل فهم است: (فإن أرادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلاجناح علیها) بقره/233 اگر پدر ومادر با رضایت و مشورت یکدیگر خواستند فرزندشان را از شیرباز گیرند, گناهى را مرتکب نگشته اند. (فإن أرضعن لکم فآتوهن أجورهنّ وأتمروا بینکم بمعروف و إن تعاسرتم فترضع له أخرى) طلاق/6 و اگر ـ همسرانتان ـ فرزندتان را شیر مى دهند مزدشان را بپردازید و با یکدیگر به شایستگى رایزنى و همدلى کنید و اگر به نتیجه نرسیدید از زن دیگر به او شیر بدهید! طبرسى در مجمع البیان در تفسیر آیه دوم مى نگارد: (کار تربیت و تغذیه فرزند را با همکارى و تدبیر و شایستگى میان خود به انجام رسانید و رعایت حال مادر را بنمایید تا فرزند از عواطف مادرى محروم نماند.)39 چنان که آیه مبارکه: (و لهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف) کلیت این موضوع را بازمى گوید که زن و مرد در کانون خانواده شخصیت حقوقى مستقل و مؤثر دارد, بدان سان که هرگاه مجموع حقوق و الزامات زن و شوهر را بسنجند متعادل و برابر خواهد بود. گرچه به ظاهر و در بررسى جداگانه هر یک از حقوق زن و مرد میان آنها ناهمسانى به نظر آید. 2. هر یک از مرد و زن به فراخور توان و استعدادهاى طبیعى و ساختارى مسؤولیت و کارى از نهاد خانواده را بر دوش بگیرد که در فرجام و بر روى هم بتوانند نیازهاى ثبات بخش و برپادارنده کانون خانواده و نیز نیازهاى جسمانى, روحى, روانى, اخلاقى و عاطفى یکدیگر را به گونه تام و کامل برآورده سازند. مفهوم آیه مبارکه: (و للرجال علیهنّ درجة) (بقره/228) اگر از این زاویه نگریسته شود این گونه خواهد بود که (چون فراورى و تحمل همه هزینه ها حتى هزینه زن بر عهده مرد است مسؤولیت اجرایى به عهده اوست). نه اینکه مرد بالاتر از اوست.40 3. اختیار و آزادى هر یک از زن و مرد به عنوان دو انسان صاحب اراده و انتخاب در پى ریزى و شیوه زندگى مشترک زناشویى از اصل همسر گزینى گرفته تا چگونگى خوراک و پوشاک, زیست, انتخاب شغل و… تا آنجا که ناسازگار با سعادت کانون خانواده و استحکام و اهداف بنیادین آن همچون گسترش و سلامت نسل, احساس آرامش و امنیت زن و شوهر درکنار یکدیگر و علاقه و دوستى عمیق آن دو نسبت به هم و… نباشد. راهبردهاى قرآنى حجاب و عفاف زن, چشم پوشیدن زن و مرد از صحنه هاى هیجان انگیز و آلوده, لزوم موافقت شوهر در مسافرت و خروج زن از منزل, و نیز لزوم پنهان نگاه داشتن زیورآلات و زیبایى هاى شهوت انگیز زن از نگاه نامحرمان, نهى شوهر از ترک انفاق, مسؤولیت حفظ اموال و آبروى شوهر بر زن و نیز الزام شوهر بر رعایت شأن, شخصیت, کرامت و منزلت همسر, جملگى در این راستا قابل فهم مى نماید و حسن و بایستگى عقلانى و عرفى خویش را باز مى یابد بى آن که نیاز افتد که بایستگى این گونه رفتار را از متن و درون دین بجوییم, بلکه مى توانیم از فطرت و عقل سلیم انسانها در هرجا و در هر زمان از برهه تاریخ زندگى انسان سراغ بگیریم. 4. سنتها, آداب و رسومى که در گذر زمان و بر اثر تغییر شرایط و مقتضیات زمان در جوامع انسانى پدید مى آیند و معروف مى شوند و بر شیوه زندگى و روابط زناشویى در نهاد خانواده اثر مى نهند, دراین تعریفِ حسن معاشرت جاى مى گیرند مگر آن دسته از سنتها و ارزشهایى که بر اثر انحراف جوامع از مسیر فطرت و عقل سلیم انسانى رخ مى نماید و یا سنتها و تغییرات روابط زناشویى که با سعادت, اهداف و انگیزه هاى تشکیل نهاد خانواده برخورد کند. گو اینکه از توجه مستقیم و اولیه خطاب حسن معاشرت به مردان (عاشروهنّ بالمعروف) و استفاده ضمنى تکلیف زنان به حسن معاشرت مى توان به این نکته ره یافت که مردان در رعایت معاشرت به معروف سزاوارترند و بایسته آن است که آنان در صفا, صمیمیت, دوستى و مقدم داشتن خواست, ذوق و دلخواه همسر خویش برخواسته خود پیشگام باشند. مفهوم متون روایى که در نکوهش طلاق یا مدارا با زن رسیده نیز مى تواند این برداشت را تأیید کند.41 پی نوشت ها: 1. ابن خلدون, عبدالرحمن, مقدمه ابن خلدون, ترجمه محمد پروین گنابادى, شرکت انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, 1369, 2/860. 2. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان فى تفسیر القرآن, تصحیح و تعلیق سید هاشم رسولى محلاتى, مکتبة العلمیة الاسلامیة, تهران, 3/376. 3. طوسى, محمد بن حسن, التبیان فى تفسیر القرآن, دار احیاء التراث العربى, بیروت, 6/476. 4. طبرسى, مجمع البیان فى تفسیر القرآن, 2/9. 5. راغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فى غریب القرآن, ماده سفه. 6. طباطبایى, محمدحسین, المیزان فى تفسیر القرآن, مؤسسه انتشاراتى اسماعیلیان, قم, 1393, 18/50. 7. ابى السعود, ارشاد العقل السلیم الى مزایا الکتاب الکریم (تفسیر ابى السعود), تحقیق عبدالقادر محمد, دارالفکر, بیروت, 1402, 5/80. 8. ویل دورانت, تاریخ تمدن, ترجمه ابوطالب صارمى, ابوالقاسم پاینده و ابوالقاسم طاهرى, تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, 1371, 4/204. 9 و 10, همان, 4/ 203ـ 202. 11. طباطبایى, محمدحسین, المیزان فى تفسیر القرآن, 40/257. 12. ویل دورانت, لذات فلسفه, ترجمه عباس زریاب, تهران, شرکت انتشارات علمى و فرهنگى, 1373, هـ, 136. 13. جارالله زمخشرى,, محمودبن عمر, الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأؤیل (تفسیر الکشاف), نشر أدب الحوزة, قم, 1363, 4/212. 14. طباطبایى, سید محمدحسین, تفسیر المیزان, 18/26. 15. محامى, محمد کامل حسن, العلاقات الانسانیة فى القرآن الکریم, مراجعة شیخ حسن تمیم, منشورات المکتب العلمى للطباعة و النشر, بیروت, 1992م,62. 16. ویل دورانت, لذات فلسفه, 122. 17. زحیلى, وهـبة, التفسیر المنیر فى العقیـدة و الشریعـة و المنهـج, دار الفکـر, دمشق, 1411, 4/303. 18. محمدرشید رضا, تفسیر القرآن الکریم (تفسیر المنار), دارالمعرفة, بیروت, 4/456. 19. زحیلى, وهبة, الفقه الاسلامى و ادلّته, دار الفکر, بیروت, 3/327 و 347. 20. ابن کثیر, تفسیر القرآن العظیم, 1/466. 21. قرطبى, احمد بن محمد, الجامع لأحکام القرآن, 5/97 22. زمخشرى, محمودبن عمر, تفسیر الکشاف, 1/49. 23. فخررازى, محمودبن عمر, التفسیر الکبیر ,10/12. 24. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان فى تفسیر القرآن, 2/24. 25. طوسى, محمد بن حسن, البیان فى تفسیر القرآن, 3/150. 26. حر عاملى, محمد بن حسن, وسائل الشیعة, 14/121. 27. نجفى, محمدحسن, جواهر الکلام فى شرح شرائع الاسلام, تصحیح و تحقیق محمود قوچانى, دار احیاء التراث العربى, بیروت, 1981, 31/331. 28. جرجانى, سید شریف, التعریفات, ذیل واژه معروف. 29. ابن منظور, لسان العرب, ماده معروف. 30.راغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فى ترغیب القرآن. ماده معروف. 31. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان فى تفسیر القرآن, 1/482. 32. محمد رشید رضا, تفسیر المنار, 4/406. 33. عبدالکریم زیدان, المفصل فى أحکام المرئة و البیت المسلم فى الشریعة الاسلامیة, مؤسسه الرسالة, بیروت, 1417هـ.ق, 1997م, 7/226. 34. نجفى, محمدحسن, جواهر الکلام, 31/330. 35. همان. 36. محمد رشید رضا, تفسیر المنار, 4/406. 37. الجامع الأحکام القرآن, 5/97; نجفى, محمدحسن, جواهر الکلام, 31/338. 38. طباطبایى, محمدحسین, تفسیر المیزان, 4/255. 39. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان فى تفسیر القرآن, 1/482. 40. جوادى آملى, عبدالله, زن در کلام امام, مجله ندا, سال اول, بهار 1369,60 و66. 41. حر عاملى, محمد بن حسن, وسائل الشیعه, 14/120ـ122 و 15/250. .................................................................................................. منبع: فصلنامه پژوهشهاى قرآنى ، شماره 25-26
خبر گزاری فارس

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

پرسش و پاسخ چگونگی یاری کردن اهل بیت(ع) بخش اول

پرسش و پاسخ چگونگی یاری کردن اهل بیت(ع) بخش اول

در آموزه‌های اهل بیت(ع) به ویژه ائمه اطهار(ع) طلب یاری کردن توسط آن بزرگواران مطرح شده است.
پیامدهای تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چه بود؟

پیامدهای تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چه بود؟

دوره پهلوی را می‌توان دوره رشد و گسترش بهائیت دانست. بسیاری از چهره‌های شاخص بهائیت در این دوره، با بهره‌مندی از حمایت‌های ویژه شاه، سمت‌های سیاسی و اقتصادی متعددی را به دست آوردند.
چگونه عاشورا مسیر اسلامِ شیعی و شیعیانِ ایرانی را تغییر داد؟

چگونه عاشورا مسیر اسلامِ شیعی و شیعیانِ ایرانی را تغییر داد؟

درباره عوامل گرایش ایرانیان به علویان و مذهب تشیع، مورخان و پژوهشگران نظرات متفاوتی بیان کرده‌اند.
چگونگی متخلق شدن به اخلاق فاضله(کیمیای اخلاق)

چگونگی متخلق شدن به اخلاق فاضله(کیمیای اخلاق)

انسان چگونه خودش را به اخلاق فاضله متخلق کند و از رذایل اخلاقی دوری نماید؟ چگونه این معنا را در مرحله عمل پیاده کند؟ علمای اخلاق می‌گویند: ابتدا انسان باید حالت موجود نفس را حفظ کند و سپس به تهذیب رذایل و جبران ضررهای گذشته بپردازد.

پر بازدیدترین ها

نیکی به دیگری، نیکی به خود است

نیکی به دیگری، نیکی به خود است

در فرهنگ اسلامی ایرانی این معنا جا افتاده است که «هر چه کنی به خود کنی؛ گر همه نیک و بد کنی»، یا «تو نیکی کن و در دجله انداز؛ که ایزد در بیابانت دهد باز».
راههای رسیدن به آرامش روانی از نگاه قرآن

راههای رسیدن به آرامش روانی از نگاه قرآن

قرآن کریم که بزرگترین معجزه پیامبراکرم(ص) است و تمام آنچه را که بشر برای هدایت نیاز داشته ودر آن آمده است، کاملترین نسخه برای آرامش روح است.
رساله حقوق امام سجاد(ع)

رساله حقوق امام سجاد(ع)

اشاره: برخی محققان میراث علمی امام سجاد(ع) را به سه بخش تقسیم کرده‌اند: روایات، ادعیه (به‌ویژه در صحیفه سجادیه)و رساله حقوق.
چشم پوشی و گذشت

چشم پوشی و گذشت

«ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم والله غفور رحیم»
Powered by TayaCMS