دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

موضع حکومت علوى در تربیت دینى؛ حساسیت یا بى تفاوتى؟ (قسمت دوم - قسمت پایانی)

خبرگزاری فارس: مدتى است جوامع غربى، از سنّت قدیم در تربیت دینى و سیاست هاى کلى و راهبردهاى آموزشى آن به شدت انتقاد کرده، روشى را که در آن از یک دین خاص جانب دارى مى شود، رد مى کنند.نوشتار حاضر به نقد و بررسى این سیاست، که طرفداران کمى هم ندارد، مى پردازد...
No image
موضع حکومت علوى در تربیت دینى؛ حساسیت یا بى تفاوتى؟ (قسمت دوم - قسمت پایانی)
دلیل بى تفاوتى لیبرالیسم نسبت به تربیت دینى به نظر مى رسد این افکار از مجموعه عواملى ناشى مى شود که هر یک به میزانى در پیدایش این دیدگاه نقش دارند، به گونه اى که غفلت از آن ها اطلاعات ناقصى در اختیار مى گذارد و ارزیابى و قضاوت را ناتمام مى گذارد. این عوامل در سه بخش مورد بحث قرار مى گیرند: الف ـ اومانیسم به جاى خدامحورى 16. اولین عامل عبارت است از نگاه ناقص و ناتمامى که متولّیان لیبرالیسم به هستى دارند. اومانیسم (humanism)، به عنوان مکتبى که بیش ترین ارزش را براى انسان و افکار او قایل است و او را مقیاس و معیار همه چیز مى داند، چندین قرن است که بر جامعه فکرى ـ فرهنگى غرب حاکم مى باشد و یکى از مؤلّفه هاى بنیادین نوزایى (رنسانس) به شمار مى آید. این نهضت در ابتدا، منشأ ادبى داشت و با شعار «اصلاح برنامه درسى مراکز آموزشى» آغاز گردید. هدف آن بود که با گنجاندن دروس ریاضیات، منطق، شعر، علوم بلاغى، تاریخ، اخلاق و سیاست در برنامه هاى درسى، استعدادهاى انسان را شکوفاتر کنند و او را در وضعیتى پویاتر از آنچه در قرون وسطا داشت، قرار دهند تا آزادى خود را تجربه کند. ناگفته نماند که این طرز تفکر زمینه هاى فرهنگى خاص خود را دارا بود. سست بودن مبانى عقیدتى و ارزشى مسیحیت، ضرورت تقدم ایمان بر آگاهى و نیز برخى از آموزه هاى نادرست مسیحى مانند این که "انسان ذاتاً" «گناه کار است» و "خرید و فروش بهشت" زمینه را براى پشت پا زدن به همه ارزش هایى که در قرون وسطا حاکم بود و... فراهم ساخت. در تداوم این حرکت است که تفسیر جدیدى از دین و خدا... مطرح مى شود.26 به هر حال، جنبشى که به انگیزه نفى دین آغاز شده بود، سرانجام، به نادیده گرفتن دین، نفى آن و حتى مبارزه با آن منتهى شد و شکستن ارزش ها و قداست هاى دینى را در پى داشت. بدین سان، اومانیسم همه هستى، حتى خدا و دین، را براى انسان مى خواهد. بر اساس اومانیسم، اراده و خواست بشر ارزش اصلى، بلکه منبع ارزش گذارى محسوب مى شود و ارزش هاى دینى، که در عالم اعلا تعیین مى شوند تا سر حد اراده انسانى سقوط مى کنند.27 این در حالى است که در هرم موجودات، هیچ موجودى به اندازه ذات بارى تعالى، ذىوجود نیست و بقیه، حتى انسان، در واقع، سایه هایى هستند که وجود خود را مدیون اویند. بر این اساس، کمال غفلت است اگر در شمارش تعداد موجودات، چشم خود را بر این واقعیت بزرگ، بلکه بزرگ ترین واقعیت هستى، بر بندیم و در نتیجه، سلسله مراتب هستى را فقط تا آن جا که انسان نشسته است، دنبال کنیم; چیزى که در مبانى فکرى لیبرال ها مشهود است. 17. آزادى ـ به مفهوم لیبرالى آن ـ یکى از مؤلفه هاى اومانیسم است. تنها در این چارچوب فکرى است که مى توان به همه انتخاب ها و ارزشیابى هاى افراد انسان به دیده احترام نگریست و بدون هیچ گونه راهنمایى، هرآنچه را او مى پسندد، ارزشمند دانست.28 از این روست که در تعلیم و تربیت لیبرالى، مربى حق طرف دارى از هیچ دینى را ندارد و به قول هالستد، باید رسماً بى طرف باشد، به همین علت است که امروزه در مجامع غربى، واژه "آموزش ادیان" رواج یافته است. مدعیان این روش توصیه مى کنند که به جاى طرح عقاید یک دین خاص و طرف دارى از آن، باید ادیان مختلف را به کلاس ارائه کنیم و انتخاب یکى از ادیان (و شاید هیچ یک از آن ها) را به خود افراد واگذار کنیم. نویسنده مقاله، با اعتماد بر اطلاعاتى که همه مخاطبان این مقاله از سیره انبیا و اولیاى الهى(علیهم السلام)دارند، مى خواهد ارزیابى این نظر را به خود آنان واگذار کند. آن همه شور و احساسى که بزرگان در دفاع از عقاید خود داشتند کجا و این همه بى عملى و سردى که در این نظریه مشاهده مى شود کجا؟ به نظر مى رسد عامل اصلى این پدیده چیزى نیست، جز بى اعتقادى خود مربیان و کسانى که از این عقیده دفاع مى کنند; به عبارت دیگر، بى تفاوتى آنان در تربیت دینى به بى تفاوتى ایشان نسبت به خود دین باز مى گردد. از این جاست که سیره عملى مولا على(علیه السلام) در زمینه تربیت دینى جامعه و آن همه افسوسى که از عدم موفقیت خود دارند، معنا پیدا مى کند. 18. عامل اول از جنبه دیگرى نیز قابل بررسى است: پلورالیسم فرهنگى حوزه هاى گوناگونى دارد که از جمله آن ها پلورالیسم دینى است; نظریه جان هیک، فیلسوف مسیحى29، که بر اساس آن، ادیان بزرگ جهان متشکل از مفاهیم و برداشت هاى متعدد از یک واقعیت الهى واحد، نهایى و رمزآلود هستند. بر این اساس، همه ادیان حقند و راه رستگارى را نشان مى دهند.30 به نظر مى رسد اصرار لیبرال ها بر آموزش همه ادیان بى ارتباط با این طرز فکر نباشد; به عبارت دیگر، تردید در حقانیت یک دین طبیعتاً به احتمال حقانیت ادیان دیگر منجر خواهد شد و پیامد عملى این شک دستورى در فرایند تعلیم و تربیت، همان روشى است که در ابتداى این مقال از جان استوارت میل نقل شد; وظیفه معلم فقط شمارش ادیان مختلف و عقاید مربوط به آن هاست. 19. براى نقد این دیدگاه در تعلیم و تربیت، هم ادلّه عقلى و هم ادلّه نقلى کارایى دارند، اما با توجه به موضوع بحث حاضر، به چند روایت از نهج البلاغه اکتفا مى شود. حضرت در این جملات، هیمنه و برترى دین مقدس اسلام را گوشزد مى کنند: در خطبه 198 دین اسلام را چنین توصیف مى کنند: "ثُمَّ اِنَّ هذا الاسلامَ دینُ اللّهِ الّذی اصطفاه لِنفسهِ و... اَذلّ الادیانَ بعزّتِه و وضَعَ المللَ بِرفعِه و اهان اَعدائَهَ بِکرامته و خَذلَ مُحادیهُ بنصرهِ; «همانا این اسلام دین خداوند است; دینى که آن را براى خود برگزید و... ادیان و مذاهب گذشته را با عزت آن خوار کرد و با سربلند کردن آن، دیگر ملت ها را بى مقدار ساخت و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانید. در خطبه 161 نیز پس از آن که امتیازات و خدمات رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) را برمى شمرند، به آیه 185 سوره آل عمران اشاره مى کنند و مى فرمایند: "فَمن یَبتغِ غیرالاسلام دیناً تتحقّقْ شقوته و تنفصمْ عروتُه و تَعظُم کبوتُه"; پس هر کس جز اسلام دینى برگزیند، به یقین، شقاوت او ثابت و پیوند او با خدا قطع و سقوطش سهمگین خواهد بود. 20. البته چنین اعتقادى به هیج وجه، مستلزم درگیرى و جنگ با افراد غیرمسلمان نیست، بلکه چه بسا لازم باشد (و چنین است) که به حکم عقل و اصول اخلاقى با آن ها رفتارى انسانى داشته باشیم. این چیزى است که در سیره خود امیرالمؤمنین(علیه السلام)نیز مشهود مى باشد. ایشان با کفّار اهل کتاب طورى برخورد مى کردند که بعضاً موجب هدایت ایشان مى شد. این که سهل است، روح جوان مردى و فتوّت ایشان دشمن را نیز به تعجب وا داشته بود. با این حال، در مقام یک مربى، چه بر مسند درس و چه بر مسند حکومت، لحظه اى در حقانیت راه خود شک نکردند و از همین روى، همیشه مردم را به یک دین خاص دعوت مى کردند. این شیوه همه انبیا(علیهم السلام) بوده که در مقام تعلیم و تربیت، به مقتضاى اعتقاد خود عمل مى کرده اند، ولى به عنوان یک شهروند و در رفتارهاى اجتماعى، مشى انسانى داشته اند. این دو تناقضى باهم ندارند. خلاصه آن که اگر ادیان را امورى واقعى بدانیم که خداى متعال در هر زمان فقط در قالب یکى از آن ها با انسان سخن مى گوید باید بپذیریم که سایر آن ها، به رغم واقعیت و انتسابى که به مبدأ عالم دارند، در این زمان از اعتبار لازم ساقط شده اند، و در نتیجه معقول و مشروع آن است که در تربیت دینى نیز از همان دین دفاع کنیم. در این جا لازم است بر ضرورت خیرخواهى و اتخاذ شیوه هاى جذاب تأکید شود تا چنین تصور نشود که تربیت دینى الزاماً با اکراه و اجبار همراه است; مرّبى نباید و نمى تواند حقیقت را به مغز مترّبى تزریق کند، وظیفه او روشنگرى و «دفاع منطقى» از دین به عنوان یک حقیقت واقعى و عینى است. اما اگر به عکس، دین را امرى اعتبارى بدانیم، صورت مسأله فرق مى کند; چون فرقى میان ادیان مختلف نمى ماند، به خصوص از منظر اومانیستى که محصولات فکرى همه انسان ها را بر حق مى داند و دین را یکى از تولیدات ذهن بشر مى شمارد! ب ـ عامل تاریخى; تحلیل نادرست از نقاط ضعف کلیسا 21. پلورالیسم دینى با شرایط تاریخى عصرنوزایى هم بى ارتباط نیست; زیرا دست کم، دو مورد از عوامل نوزایى به دین (مسیحیت) مربوط مى شود: عقاید خرافى و عملکرد غیرموجّه و ضد اخلاقى متولّیان کلیسا. "در سده هاى حاکمیت کلیسا در غرب، که گاهى شاهان و امپراتورها حاکم بودند و زمانى پاپ ها و کشیش ها، و کلیسا داعیه دفاع از حاکمیت الهى را داشت... کلیسا در دو بعد علمى و عملى در جهت خلاف فطرت انسان گام برمى داشت.31 وجود این دو نقطه ضعف، از یک سو و ارزیابى و تحلیل غلط ناظران از سوى دیگر، عامل تاریخى را شکل داده اند. در اینجا دو مورد مذکور را بررسى مى کنیم: 1ـ21. دین تحریف شده مسیحیت به عنوان دین حاکم بر قرون وسطا ـ به ویژه عصر تاریکى ـ مشحون از نقص ها و ایرادات نظرى است. آموزه هاى عقل ناپسند و خرافى چهره دین را کریه و بد منظر ساخته بود، به گونه اى که هیچ کس دین را قادر به تأمین نیازهاى بشر نمى دانست. به عنوان نمونه، عقیده تثلیث، حلول خدا در حضرت عیسى(علیه السلام)گناه ذاتى انسان، این که خدا حضرت عیسى(علیه السلام) را به عنوان فدیه اى در مقابل خطاهاى همه افراد انسان پذیرفته و خرید و فروش بهشت و جهنم، که به هیچ وجه، قابلیت دفاع عقلانى ندارد، در روایت هاى رایج انجیل موجود است. 2ـ21. روحانیان مسیحى با مواضع و عملکردهاى اجتماعى خود، موجبات انزجار عمومى را فراهم مى آورند، و از آن جا که آنان هرکارى را در کسوت و به عنوان متولّیان دین انجام مى دادند، خواه ناخواه این انزجار مردمى به معتقدات و اصول دین نیز سرایت مى کرد. الف. بیش از دویست سال جنگ هاى صلیبى که تماماً از تعصب کور ناشى مى شد و با دروغ گفتن علیه اسلام و مسلمانان همراه بود، براى اثبات خودخواهى و وجود هواى نفس آنان کافى بود. "مسلمانان را به پرستش تندیس پیغمبر اسلام متهم مى کردند و... براى تطمیع سربازان عشرت طلب صلیبى افسانه هاى غریبى از ثروت سرشار مشرق زمین، و به دروغ، داستان هایى از پرى پیکران زیبا روى، که در انتظار سربازان جنگجو و دلاور نشسته بودند، بر سر زبان ها جارى ساختند".32 شکست هاى مکرر و ناکامى نهایى کلیسا در آرزوهاى دور و درازى که داشت، زمینه بى اعتمادى و روى گردانى مردم از متولّیان دین و بالمآل، بى اعتقادى آنان نسبت به دین را فراهم آورد. ب. مسأله دیگر موضع متحجرانه اى است که با هزینه کردن از دین در مقابل ابداعات و اختراعات مى گرفتند. این مسأله در مورد همه ادیان الهى اتفاق مى افتد که بعضاً دستاوردهاى علمى با ظاهرِ گزاره هاى علمى متون مقدس تعارض دارد. راه حل مشترکى که بیش تر صاحب نظران اسلام براى این معضل ارائه کرده اند این است که گاهى مراد واقعى آیه در بطن آن نهفته و از دسترس ما دور است. اساساً دین براى مطالعه پدیده هاى طبیعى و کشف روابط میان آن ها نیامده، پس تحقیقات تجربى طبق ضوابط علمى خود آزاد است. به عبارت دیگر، این کار در شأن دین نیست تا در مقابل علوم و عالمان تجربى موضع گیرى کند.33 اما کلیسا در قرون وسطا این نوآورى ها را برنمى تافت و بر صاحبان آن سخت مى گرفت، حتى اگر این ابتکارات علمى به دست مسیحیان متدیّنى مثل گالیله صورت مى گرفت. کلیسا، حتى به اسم مبارزه با خرافات و به ویژه سحر و جادو، به تفتیش اندیشه هاى مخالفان خود مى پرداخت. منشور کلیسا بر این اساس استوار بود: "بسیارى از مسیحیان دورافتاده از اصالت آیین، با ابلیسان اتحادى شیطانى برقرار کرده اند و... پاپ به متصدیان تفتیش افکار توصیه کرد مراقب چنین اعمالى باشند."34 در چنین فضایى بود که تعارض میان علم و دین شکل گرفت و به تدریج، به شکاف عمیقى میان دو قلمرو مذکور تبدیل شد. در غرب، متفکرانى مثل گالیله، دکارت و نیوتن، براى باز کردن این گره از کار معارف دینى و بشرى، هر یک راه حلى ارائه کرده اند، اما روح مشترک در همه نظریه هاى مزبور جدایى دو قلمرو علم و دین است. ج. سومین مورد در این بحث، فسادى است که دامنگیر اخلاق آنان شده بود. در این قسمت، از میان همه شواهد موجود، فقط به گزارشى که قدیسه کاترین سینایى ارائه داده است اکتفا مى شود: "به هر سو بنگرید، چه بر روحانیان دنیوى ـ یعنى کشیشان و اسقفان ـ چه بر راهبان فرقه هاى مختلف، چه بر روحانیان عالى مقام، اعم از کوچک و بزرگ، پیر و جوان...، هیچ چیز جز گناه نمى بینید; و گند تمام این شرور، با عفونت گناهى کبیر، مشام مرا مى آزارد. چنان کوته نظر، طمّاع ولئیم هستند... که از مراقبت روح دست شسته اند، از شکم خود خدایى ساخته اند، در بزم ها بى نظم مى خورند و مى آشامند و آن گاه فوراً به پلیدى مى افتند و در شهوت، غوطه مى خورند...، کودکان خود را با مال بینوایان تغذیه مى کنند... از مراسم دعا چنان مى گریزند که گویى از زهر."35 به شهادت تاریخ، مجموع این عوامل باعث روى گردانى قاطبه مردم، به ویژه قشر تحصیلکرده، از دین مسیحیت و متولّیان آن شد. حقیقت آن است که عملکرد متولّیان کلیسا به عنوان الگوهاى دین از آنچه بایسته بود، فاصله بسیار داشت و باید به منتقدان بسیار حق داد. اما سخن در این است که چرا باید گناه یک گروه را به عقاید آنان نسبت دهیم؟ آیا ممکن نیست که کسانى باشند با عقاید صحیح، ولى رفتارهاى غلط؟ منطقاً چه تلازمى هست میان ضعف عملکرد یا فساد اخلاقى پیروان یک دین و بطلان معارف و محتواى آن دین؟ اشتباه نشود! با این سخن نمى خواهیم گناه بزرگان مسیحیت را بشوییم، بلکه بحث بر سر اعتبار این گونه قضاوت هاست. در این جا، مغالطه اى صورت گرفته که موجب تعمیم نابجا شده و حکم یک پدیده را به پدیده اى دیگر سرایت داده اند. این خطا البته در میان عوام هر جامعه اى رایج است، اما از فرهیختگان چنین انتظارى نمى رود. علاوه بر این، واقعیت آن است که اندیشمندان غرب غیر از مسیحیت، با دین دیگرى آشنا نبودند (و اگر هم اندک اطلاعاتى داشتند، موانعى مثل تعصب دینى، به خصوص پس از دو قرن جنگ هاى صلیبى، اجازه تحقیق و تفحص به آنان نمى داد) تا انتظار داشته باشیم حساب هر دینى را جداگانه بررسى کنند. راز بى مهرى مکاتب فکرى و نظریات علوم انسانى نسبت به ادیان در همین نکته نهفته است. به هر حال، این نیز مغالطه اى دیگر بود که موجب شد تا اندک اندک، نوعى بى توجهى نسبت به اصل و اساس دین رواج یابد. این روحیه در هر حوزه اى وارد مى شد، بى تفاوتى نسبت به حقیقت دین را سرلوحه یک برنامه موفق به حساب آورد. به نظر مى رسد که رگه هایى از این طرز تفکر در "آموزش ادیان" وجود دارد. ج ـ عامل روان ـ جامعه شناختى; غفلت از نقش هدایتى مربى دینى 23. از جان استوارت میل نقل شد (بند 1 و 2) که مى گوید دو شیوه "آموزش ادیان مختلف" و "عرضه یک دین واحد" از نظر موفقیت در هدایت افراد، فرقى با هم ندارند; آن که دین را بخواهد در هر شرایطى، با دیانت خواهد بود. این سخن مستلزم آن است که تربیت پذیرى در امور دینى را مانند یک فرایند تنکردشناسانه بدانیم که دخالت دیگران در شدت و ضعف آن تأثیرى ندارد و میزان پذیرش فرد به آمادگى درونى خود او بستگى تام دارد. پس محیط و عوامل پیرامونى از جمله معلم و مرّبى، نمى توانند تغییرى در آن ایجاد کنند. مربیان فقط باید منتظر آمادگى مترّبى شوند، وگرنه سعى آنان آب در هاون کوفتن است. 24. این نظر در قلمرو تربیت دینى، نظیر دیدگاهى است که پیاژه در زمینه رشد شناختى دارد. پیاژه رشد یا تحول را بر یادگیرى مقدّم مى دانست و مى گفت: تا رشد کافى در تنکردشناسى کودک صورت نگیرد، یادگیرى متناسب با آن محقق نمى شود. بر این اساس، پیاژه مراحل گوناگونى از رشد را معیّن کرده، تأکید مى کند تا کودک به این مراحل سنّى نرسیده باشد توانایى درک مفاهیم مربوط به آن را نخواهد یافت. "مرحله اى از رشد شناختى، که کودک در آن قرار دارد، تعیین کننده ماهیت تفکر اوست و لذا، با آموزش نمى توان فراتر از رشد شناختى کودک در او یادگیرى ایجاد کرد".36 ویگوتسکى (lev Semenovich Vygotsky) دانشمند روسى، این نظر را رد کرده و معتقد است: فرایندهاى شناختى یا تحول به دنبال فرایندهاى یادگیرى رخ مى دهند. وى براى اثبات این مدعا نشان داده کودکانى که به تنهایى از عهده انجام برخى تکالیف یادگیرى برنمى آیند، به کمک بزرگ سالان یا دوستان بالغ تر از خود انجام آن کارها را مى آموزند. توانایى کودک در حل مسائل به طور مستقل، نشان دهنده سطح رشد او و توانایى اش در حل مسائل به کمک دیگران نشان دهنده سطح رشد بالقوّه اوست. منظور از "منطقه تقریبى رشد"37 تفاوت بین سطح رشد کودک و سطح رشد بالقوّه اوست. از این نظریه، مى توان نتیجه گرفت که معلم در بالا بردن سطح رشد شناختى یادگیرندگان نقش بسزایى دارد. به عوض این که معلمان منتظر بماند تا دانش آموزان به سطح مناسب رشد شناختى برسند و آن گاه آموزش مناسب را براى آنان پیاده کنند، بهتر است دست بالا ببرند و با هدایت و راهنمایى، آن ها را به سطح رشد بالقوّه شان برسانند. اگر بخواهیم روش پیاژه و ویگوتسکى را با هم مقایسه کنیم، مى توانیم بگوییم که روش آموزشى پیاژه روش یادگیرى اکتشافى فردى است و روش ویگوتسکى بیش تر بر روش اکتشافى هدایت شده تأکید مى کند.38 25. از منظر روان ـ جامعه شناختى، همان نقصى که ویگوتسکى در نظریه پیاژه مى بیند، در دیدگاه لیبرال هایى مثل جان استوارت میل نیز به چشم مى خورد; اینان نقش و تأثیر هدایت افراد در گرایش آنان به دین حق را نادیده گرفته اند. البته همواره بوده اند افراد نادرى که حتى از راه دور محورهاى حق را پیدا کرده و به گرد آنان حلقه زده اند. ولى بسیارند کسانى که فقط در سایه محیط مناسب و به شرط وجود مشعل هاى نورانى هدایت مى شوند، وگرنه از ظلمات ضلالت نجات نخواهند یافت. به زبان ویگوتسکى، به فعلیت رساندن این نیروهاى بالقوّه فقط در حضور مربیان و هادیان قوم و البته در فرض تحقق شرایط لازم و فقدان موانع، محقق خواهد شد; به عبارت دیگر و به زبان فلسفى، تربیت دینى متوقف است توأما بر وجود "عوامل" و شرایط ذى مربوط و فقدان "موانع" مزاحم. این درست است که اگر "موانع" از سر راه مترّبى برداشته شود فطرت پاک او به سمت خوبى ها و حقایق هستى و از جمله معارف دین، گرایش خواهد یافت. اما این واقعیت منافاتى با ضرورت وجود "عوامل" به عنوان تسهیل کننده و هادى ندارد. مشکل تربیت دینى در جوامع غربى لیبرال به فقدان مقتضى باز مى گردد، همان گونه که این مشکل در محیط هاى دینى موجود، از جمله جوامع اسلامى، بیش تر به وجود موانع مربوط مى شود. بحث از موانع تربیت دینى به "آسیب شناسى" آن مربوط است که فرصت دیگرى را مى طلبد. … جمع بندى و نتیجه گیرى "بى طرفى" در فرایند تربیت دینى که یکى از سیاست هاى راهبردى تعلیم و تربیت لیبرال است، از عوامل گوناگونى ناشى مى شود: اولاً، آنان دین را اعتبارى دانسته، دین حق را در میان همه ادیان پراکنده مى دانند و مى گویند، چنین نیست که حقانیت در یکى از دین ها منحصرباشد! ثانیاً، آن ها در نقد عملکرد کلیساى قرون وسطا به خطا رفته و به جاى متولّیان دین، خود دین را طرد کرده اند. ثالثاً، از این واقعیت غافلند که هدایت افراد تا چه حد به آن ها کمک مى کند تا حقیقت را دریابند. مجموع این سه عامل، لیبرالیسم را نسبت به حقانیت و واقعیت دین مردد ساخته است. از این رو، پیروان آن مکتب در این زمینه حساسیتى ندارند، و گرنه امکان ندارد که انسان از آنچه مهم مى داند چشم بپوشد. بدین روى، حکومت هاى لیبرال غیر از امور دینى و حق و باطل ـ به معناى کلامى آن ـ در مسائل دیگر، جانب دارانه عمل مى کنند; اینان منافع مدارند نه حق مدار. این شیوه کاملاً با روش حکومتى على بن ابى طالب7 مغایرت دارد. سخنان و سیره عملى حضرت نشان مى دهد که ایشان براى ترویج دین حق و التزام مردم به آن، سرمایه هنگفتى هزینه کرده اند. در همین زمینه یکى از سیاست هاى اصولى و راهبردى حکومت علوى "دخالت مستقیم" در تربیت دینى است; و این نیست جز آن که مولا7، در واقع، حق را فقط در یک مسیر و یک صراط منحصر مى دیدند و تمام سرمایه وجودى خود را وقف تعالى و عظمت آن مى کردند، به گونه اى که در سراسر گیتى، دین حق را از هر امر دیگرى مهم تر مى دانستند; دقیقاً مانند انبیاى الهى:. پیداست که چنین پیش فرضى چه لوازم و نتایجى در فرایند تعلیم و تربیت خواهد داشت و از این جا مى توان دریافت که سنّت و سیره آن الگوى هستى به تمام معنا و در همه ابعاد، چه پیامى براى پیروان ایشان دارد. ایشان به محمدبن ابى بکر، والى مصر، فرمودند: از دین خود دفاع کن! این جمله، به تنهایى، براى اهل سیاست، یک دنیا معنا دارد. مسأله بسیار مهم است و صد البته آنچه مهم تر است نحوه دفاع مى باشد که بحث جداگانه اى را مى طلبد.39 پى نوشت ها 1 و 2ـ جان استوارت میل، رساله اى درباره آزادى، ترجمه جواد شیخ الاسلامى، تهران، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، 1363، ص 270 / ص 271 3- Autonomy 4- Equality of Respect 5- Rationality 6 7 8 9 10ـ جان استوارت میل، پیشین، 11 و 12ـ ون گیل در مقاله خود Religious Issues in Education، الگوهاى گوناگون رابطه دولت و تربیت دینى را به چهار نوع تقسیم مى کند: کنترل غیردینى مقتدر، کنترل حکومت دینى، هماهنگى، و جدایى. 13- T. Van Geel, "Religious Issues" in Education the International Encyclopedia of Education, by: T. Husen & T. Postel Wite (peryoman Press, 1990): Vol, PP. 5012. 14 و 15ـ آنتونى آربلاستر، لیبرالیسم غرب; ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، 1377، ص 124 ـ 126 / ص 5011 16ـ شیخ راضى آل یاسین، صلح امام حسن، ترجمه سیدعلى خامنه اى، بى جا، آسیا، 1365، ص 387 به نقل از: تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 9 17ـ نهج البلاغه، خطبه 16 18ـ خطبه 109 19ـ براى اطلاعات بیش تر ر. ک به: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ج 2، ص 176ـ 178 20ـ آمدى، غررالحکم و دررالکلم، شرح محمد خوانسارى، تهران، دانشگاه تهران، 1373، ج 4، ص 318 21ـ محمدباقر مجلسى،بحارالانوار، ج 33، ص 479، ح 702 22ـ نهج البلاغه، نامه 28 23 و 24ـ همان، خطبه 87 / خطبه 131 25ـ محمد محمدى رى شهرى، موسوعه امیرالمومنین(علیه السلام)، تهران، دارالحدیث، 1379، 490، ص 160 26ـ براى اطلاع بیش تر، ر. ک به: تونى، دیویس، اومانیسم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، 1377، ترجمه عباس مخبر، فصل اول 27ـ محمود رجبى، انسان شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1379، ص 37 28ـ آنتونى آر. بلاستر، غرب; ظهور و سقوط، ص 140 29ـ جان هاروود هیک (1922)، اهل انگلیس و ساکن در امریکا استاد و نویسنده مشهور فلسفه دین که در این زمینه، آثار متعددى بر جاى گذاشته است. وى ابتدا کشیش پروتستانت و پیرو کالون بود، ولى بعدها و تاکنون بر اساس مشرب کثرت گرایى از پلورالیسم دینى دفاع مى کند. 30ـ بر اساس چنین طرز تفکرى است که به قولى، همه را باید دوست داشت. فرهنگ قرآنى و سیره انبیا(علیهم السلام) جز این است. آنچه از منبع وحى مى آموزیم این است که مربى باید دلسوز باشد، اما محبت فقط به کسانى تعلق مى گیرد که خداوند آنان را دوست دارد. اما کسانى که به اختیار خود، زمینه محبت خداى متعال را از دست داده اند باید مطرود و مبغوض باشند. قرآن در 23 مورد صریحاً از بغض خدا نسبت به بعضى از بندگان (مثل مستکبران، خائنان، مسرفان، شادى زده ها، کافران و ظالمان ـ به ترتیب در آیات 23 نحل، 58 انفال، 31 اعراف، 76 قصص، 45 روم و 40 شورى) سخن مى گوید. 31ـ سیداحمد رهنمایى،غرب شناسى،قم،مؤسسه امام خمینى،1379،ص 63 32ـ همان، ه نقل از: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1370، عصر ایمان، جنگ هاى صلیبى، ص 787 33ـ براى آگاهى بیش تر، ر. ک. به: عبداللّه نصرى، انتظار بشر از دین، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، 1378 34ـ ویل دورانت، پیشین، ج 5، ص 79 35ـ سیداحمد رهنمایى،پیشین،به نقل از: ویل دورانت، همان، ج 5، ص 605 36ـ ر.ک.به: على اکبر سیف،روانشناسى پرورشى،تهران،آگاه،1379، ص 219 37. The Zone of Proximal Development. 38ـ ر.ک.به:على اکبر سیف، روانشناسى پرورشى،تهران،آگاه، 1379، ص 221 39ـ ر. ک. به: نگارنده، تربیت دینى; هدایت یا تلقین، مجله معرفت، ش 32 سایر منابع فارسى 1ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم، مشرقین، 1379 2ـ ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، 1362 3ـ بلاستر، آر، لیبرالیسم غرب; ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز نشر، 1377 4ـ حسن رحیم پور ازغدى، «بررسى انتقادى موضوع تساهل» تسامح; آرى یا نه؟، محمد اسفندیارى، تهران، مؤسسه فرهنگى اندیشه معاصر، نشر خرّم، 1377 5ـ محمدجواد زارعان، تربیت دینى، تربیت لیبرال، مجله معرفت، فروردین 1379 6ـ سیدمحمدصادق موسوى، تربیت دینى; هدایت یا تلقین، مجله معرفت، بهمن 1378 انگلیسى - Eliade Mircea,"Religious Puralism" in The Encyclopedia of Religion, (ed), 1986, Vol . 11 & 12. - Halstead J. Mark & Monico J. Talor (eds), Liberal Values and Liberal Education, in Values in Education and Eduation in Values, London, 1996 ................................................................................. منبع: ماهنامه معرفت
خبر گزاری فارس

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

پیامدهای تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چه بود؟

پیامدهای تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی چه بود؟

دوره پهلوی را می‌توان دوره رشد و گسترش بهائیت دانست. بسیاری از چهره‌های شاخص بهائیت در این دوره، با بهره‌مندی از حمایت‌های ویژه شاه، سمت‌های سیاسی و اقتصادی متعددی را به دست آوردند.
چگونه عاشورا مسیر اسلامِ شیعی و شیعیانِ ایرانی را تغییر داد؟

چگونه عاشورا مسیر اسلامِ شیعی و شیعیانِ ایرانی را تغییر داد؟

درباره عوامل گرایش ایرانیان به علویان و مذهب تشیع، مورخان و پژوهشگران نظرات متفاوتی بیان کرده‌اند.
چگونگی متخلق شدن به اخلاق فاضله(کیمیای اخلاق)

چگونگی متخلق شدن به اخلاق فاضله(کیمیای اخلاق)

انسان چگونه خودش را به اخلاق فاضله متخلق کند و از رذایل اخلاقی دوری نماید؟ چگونه این معنا را در مرحله عمل پیاده کند؟ علمای اخلاق می‌گویند: ابتدا انسان باید حالت موجود نفس را حفظ کند و سپس به تهذیب رذایل و جبران ضررهای گذشته بپردازد.

پر بازدیدترین ها

تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان ʆ) نقش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران

تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان (6) نقش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران

این نوشتار در نقد سلسله مقالاتی است که فتح ایران توسط اعراب مسلمان را یکی از مقاطع تلخ تاریخ معرفی نموده‌اند.
No image

قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلّى اللّه علیه و آله):«اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً.»

پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: «براى شهادت حسین علیه السلام ، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.» (جامع احادیث الشیعه ، ج 12، ص 556)
راههای رسیدن به آرامش روانی از نگاه قرآن

راههای رسیدن به آرامش روانی از نگاه قرآن

قرآن کریم که بزرگترین معجزه پیامبراکرم(ص) است و تمام آنچه را که بشر برای هدایت نیاز داشته ودر آن آمده است، کاملترین نسخه برای آرامش روح است.
Powered by TayaCMS