دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بربهاری

No image
بربهاری

نویسنده : علي محمد سرلك

كلمات كليدي : بربهاري، حنبلي، سلفيه، وهابيت، دين عتيق، شرح السنة

ارتجاع و قداست بخشی به گذشته یک جامعه؛ به گونه­ای که آن گذشته تنها الگوی صحیح برای پیشرفت و ترقی آن جامعه معرفی شود، اندیشه­ایست که امروزه در قالب نامهایی چون وهابیت و سلفیگری، تنها راه نجات مسلمانان را همان بازگشت به گذشته آنان می­داند. در سیر تاریخی اندیشه مذکور؛ بربهاری شخصیتی است که قبل از ابن­تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، علم بازگشت به سلف را برافراشت، بنابراین شناخت وی و آراء و اندیشه­هایش برای شناخت بهتر اندیشه­های ارتجاعی امروز امری لازم است.

زندگی نامه

ابومحمد حسن‌ بن‌ على‌ بن‌ خلف‌ (متوفی 329‌هـ ق) پیشوای متعصب حنبلیان بغداد در زمان خود و برپا کننده چندین‌ شورش‌ مذهبى‌ در این شهر است.[1] از سالزاد او اطلاعى‌ در دست‌ نیست‌، ولى‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ دو روایت‌ متفاوت‌ 96 و 77 سال،‌ درباره مدت‌ عمر بربهاری‌ در دست‌ است‌، وی‌ باید در سال 233 یا 252 هـ ق ‌به‌ دنیا آمده‌ باشد. از دوران‌ تحصیل‌ وی‌ تنها همین‌ اندازه‌ مى‌دانیم‌ که‌ در خدمت‌ استادانى‌ چون‌ ابوبکر مروزی‌ ( متوفی 275 هـ ق)، نزدیک‌ترین‌ شاگرد و مونس‌ احمدبن‌حنبل،‌ و سهل‌ بن‌ عبدالله‌ تستری‌ (متوفی 283 هـ ق‌)، صوفى‌ بلندآوازه،‌ به شاگردی پرداخته‌­است‌. از میان‌ شاگردانش‌ مى‌توان‌ از ابوبکر محمد بن‌ محمد مغربى‌، ابن‌­بطه‌، ابوالحسین‌ ابن‌ سمعون‌ و ابوعلى‌ نجاد یاد کرد[2]. «بربهار» ادویه‌ای از خانواده‌ی گیاهان دارویی است که از هند می‌آمد و تاجران دریانورد و اهل بصره به آن بربهار و به واردکننده آن بربهاری می‌گفتند.[3] گویا خانواده بربهاری در بصره، واردکننده این ادویه بودند و او بدین جهت بربهاری خوانده شده­است. اگرچه زادگاه بربهاری به درستی معلوم نیست، اما آنگونه که از زندگی سهل تستری، استاد بربهاری، بدست می­آید بربهاری در بصره زاده شده و تا 283 هـ ق، یعنی سال وفات سهل، بصره محل اصلی زندگی او بوده­است و از آن به بعد در بغداد ساکن شده­.[4] اما پیش از آن سفرهایی به بغداد داشته که در خلال این سفرها شاگردی ابوبکر مروزی (ساکن و درگذشته در بغداد)[5] را کرده­است. عده­ای نیز برای بالا بردن مقام بربهاری پاره­ای کرامات و امور غیبی را در جریان وفات او و پس از آن ذکر کرده­اند که بیشتر با مذاق صوفیان می­سازد و نه وهابیت و سلفیه که امروز در ضدیت آشکار با چنین مرام صوفیانه­ای، خود را وامدار و وارث امثال بربهاری و پیرو آنان می­دانند. گذشته از آنکه این کرامات را ما تنها در آثار کسانی چون ابن­جوزی و ابن­عماد می­بینیم، یعنی حنبلیانی که جانبدارانه به تاریخ نگریسته و آن را می­نویسند و در کنار ذکر این کرامات هیچ اشاره­ای به فتنه­گری­های بربهاری نکرده­اند.[6]

حیات سیاسی

بربهاری‌ در روزگاری‌ در بغداد سربرآورد که‌ آکنده‌ از حوادث‌ گوناگون‌ بود و توطئه‌های‌ رنگارنگ‌، خلافت‌ رو به‌ ضعف‌ عباسى‌ را گاه‌ در دست‌ سپهسالاران‌، گاه‌ در چنگ‌ وزراء و زمانى‌ دستخوش‌ هوسبازیهای‌ حرم‌ و حاشیه دارالخلافه‌ قرار مى‌داد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ اقتدار و یکپارچگى‌ خلافت‌ را متزلزل‌ ساخته‌ بود. ضعف اقتدار امریست‌ که‌ کار را به‌ شورشهای‌ فکری‌ و سیاسى‌ و بحرانهای‌ حاد اقتصادی‌ مى‌کشانید. در این‌ میان‌، بربهاری‌ بر آن‌ بود تا با ایجاد یک‌ جنبش‌ مذهبى‌ برپایه عقاید حنبلى‌، اوضاع‌ را به‌ سمت‌ اقتدار و تسلط حنابله‌ سوق‌ دهد. از این‌رو، هم‌ با گروههای شیعی (از جمله‌ قرامطه‌) و هم‌ با سیاست‌ تساهل‌ دینى‌ دستگاه‌ خلافت‌ مقتدربالله‌ عباسى‌ (حک 295-320 هـ­ق‌) به‌ ستیز برخاست‌. مشى‌ فکری‌ بربهاری‌ بر این‌ نظر مبتنى‌ بود که‌ هیچ‌گونه‌ تسامح‌ و تساهلى‌، حتى‌ در مورد کوچک‌ترین‌ بدعتها، نباید نشان‌ داد و گرنه‌ این‌ بدعتها قوت‌ مى‌گیرند و به‌ سنت‌ تبدیل‌ مى‌گردند. بربهاری‌ در 312 هـ ق به‌ هنگام‌ بروز بحرانهایى‌ که‌ قرامطه‌ به‌ وجود آورده‌ بودند و به‌ کاروان‌ حاجیان‌ حمله‌ مى‌بردند برای‌ کمک‌ مالى‌ به‌ حاجیان‌ پیش‌قدم‌ شد و اظهار کرد که‌ در صورت‌ خواست‌ خلیفه مى‌تواند مردم‌ بغداد را به‌ پرداخت‌ کمکهای‌ مالى‌ هنگفت‌ تشویق‌ کند. این‌ مطلب‌ نفوذ و اقتدار چشمگیر بربهاری‌ را نشان‌ مى‌دهد. وی‌ با هر گونه‌ برگذاری‌ مراسم‌ عزاداری‌ برای‌ امام‌ حسین‌(ع‌) مخالف‌ بود و با آن‌ به‌ سختى‌ برخورد مى‌کرد. شیعیان‌ از بیم‌ آزار حنابله‌، یا در خانه رؤسا و یا مخفیانه‌، به‌ سوگواری‌ مى‌پرداختند. به‌ هر روی‌ در این‌ دوره‌، نقش‌ پنهان‌ و آشکار بربهاری‌ را مى‌توان‌ در همه شورشهایى‌ که‌ حنبلیان‌ در بغداد به‌ راه‌ انداختند، پى‌گیری‌ کرد. [7]

رابطه بربهاری با دستگاه خلافت ثبات چندانی نداشت. او گاهی از مقربان و زمانی نیز مغضوب بود. یکبار در 321 هـ ق مورد غضب خلیفه القاهر قرار گرفت، خود او متواری و یارانش به بصره تبعید شدند. پس از آن با روی کار آمدن خلیفه الراضی بار دیگر او از مقربان خلیفه گردید. اما در 323 هـ ق بار دیگر مورد قهر الراضی قرار گرفت و تا پایان عمر در اختفا به سر برد و در همان حال درگذشت.[8] شاید علت اصلی این رابطه متزلزل، گذشته از کشمکش­های شیعه و سنی در بغداد آن روز، همان شیوه افراط گرایانه بربهاری و پیروانش در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بوده که در مواردی از حد معمول تجاوز کرده و منجر به سلب آسایش و امنیت عمومی ­شده­است. مثلا ابن اثیر درباره آخرین مورد از آنها که در 323 هـ ق سبب متواری شدن بربهاری برای همیشه شد، می­نویسد: «در آن سال حنبلیان نیروى عظیمی پیدا کردند، به حدی که بر خانه سالاران و فرماندهان و سایر مردم هجوم مى‌بردند که اگر باده یا آلت طرب باشد آنها را مى‌ریختند و می­شکستند و تاراج مى‌کردند. اگر هم مردى با زن یا بچه راه مى‌رفت وضع او را تحقیق می­کردند که با آن زن یا بچه چه نحو انتسابى دارند، اگر جواب صحیح بود او را رها مى‌کردند و گرنه او را می­زدند و سخت آزار مى‌دادند و نزد رئیس شرطه (پلیس) مى‌بردند و شهادت می­دادند که مرتکب کارهاى زشت و فسق و فجور شده. پیروان بربهاری، بغداد را با این کارهای سختگیرانه مضطرب کردند. بدرخرشنى که رئیس شرطه بود دستور داد در دو طرف بغداد جار بزنند که اتباع بربهارى حنبلى نباید دو نفر با هم باشند و حق ندارند درباره مذهب و عقیده خود بحث و مناظره کنند. یک پیشنماز حنبلى هم حق ندارد پیشواى نماز جماعت شود، مگر اینکه بسم الله الرحمن الرحیم را علنا و بلند بخواند، چه در نماز صبح و چه در نماز عشا، این ندا و تهدید سودى نبخشید، بلکه بر شر و فتنه افزود. آنها کوران را وادار کردند که هر شافعى مذهب که وارد مسجد شود او را با عصا بزنند و آنها چنان مى‌زدند که کشته مى‌شد.

راضى [خلیفه وقت] دستوری نوشت که براى حنبلیها خوانده شود. کار آنها را تقبح کرد و ایشان را بد عقیده خواند و در آن رقعه چنین آمده: گاهى شما (حنبلیان) صورت زشت و پلید خود را مثال روى خداوند می­دانید و خود را شبیه یزدان مى‌خوانید و براى خدا دست و پا و انگشت و کفش زرین قائل می­شوید و حتى بوى خدا را وصف می­کنید و گاهى شیعیان آل محمد(ع) را کافر و گمراه می­دانید. شما مسلمین را به دین باطل و بدعت و مذهب فاسدی دعوت می­کنید که قرآن منکر آن است. شما زوار قبر امامان را انکار مى‌کنید و زائران را گمراه می­دانید؛ با وجود این انکار، خود به زیارت قبر یکى از عوام (منظور احمد بن حنبل است) که شرف و نسب ندارد، مى‌روید و در مقبره او براى تبرک و زیارت تجمع مى‌کنید. او شرف نسبت پیغمبر(ص) را ندارد و شما به عوام امر مى‌کنید که قبر او را زیارت کنند و براى او قائل به معجزه پیغمبران مى‌شوید و می­گویید که صاحب کرامات و مقامات است. خداوند شیطان را لعنت کند که این کارهاى زشت را در نظر شما خوب نموده و شما را فریب داده و گمراه کرده. امیرالمؤمنین (مقصود خلیفه راضى) سوگند یاد مى‌کند و به سوگند خود وفا و عمل خواهد کرد که اگر از مذهب زشت و راه کج منصرف نشوید، شما را سخت خواهد زد و تبعید خواهد کرد و بالاخره خواهد کشت و پراکنده و نابود خواهد نمود و با شمشیر گردن شما را خواهد زد و خانه شما را با آتش خواهد سوخت».[9]

آرا و عقاید

گفته­شده؛ بربهاری بیش از سیصد کتاب نوشته[10]که به نظر می­رسد مبالغه آمیز و نادرست باشد؛ چراکه ابن ابی­یعلی در طبقات الحنابلة بدون ذکر عدد یا نامی، تنها به داشتن تألیفاتی از او اشاره می­کند و از یک کتاب بنام « شرح کتاب السنة» یاد می­کند و سپس به نقل مطالب آن می­پردازد.[11] این کتاب تنها اثریست که امروزه از بربهاری برجای مانده و معجونی از آراء اعتقادی و فقهی اوست. برخی از آن آراء اینگونه است:

1- اسلام فقط سنت است و از لوازم سنت همراه جماعت بودن است. پایه اصلی جماعت نیز اصحاب محمد(ص) هستند و همین اصحاب، اهل سنت و جماعتند، پس هر کس به آنها تمسک نکند گمراه و بدعتگزار است و هر بدعتی گمراهیست و گمراهان اهل دوزخند. نیاز قرآن به سنت نیز بیش از نیاز سنت به قرآن است. [12]

2- ایمان به اینکه خداوند در روز قیامت با چشم سر دیده می­شود و خود خداوند بی­پرده و بدونه واسطه از بندگانش حسابرسی می­کند اما اگر کسی گمان کند خداوند در این دنیا دیده می­شود کافر است. اولین کسانی که خداوند را در بهشت با چشم سر می­بینند، نابینایان، سپس مردان و بعد زنان­اند. در روز قیامت نیز ترازویی برای وزن کردن خیر و شر وجود دارد که دو کفه و یک زبانه دارد [یعنی همانند ترازوهای این دنیا].[13]

3- ایمان به شفاعت پیامبر(ص) از گنهکاران، که این شفاعت سه گونه است: برخی در آغاز روز قیامت مشمول آن می­شوند. عده­ای در همان روز اما به هنگام عبور از صراط و گروهی پس از ورود به جهنم و تحمل مقداری عذاب. همچنین همه انبیا، صدیقین، شهدا و صالحان می­توانند از گناهکاران شفاعت کنند.

4- مرده در قبرش می­نشیند و خداوند روحش را به سویش می­فرستد تا پاسخ نکیر و منکر را که از دین و ایمانش می­پرسند، بدهد و سپس روح بدون هیچ دردی جدا می­شود. مرده از کسی که به زیارتش برود آگاهی می­یابد و مومن در قبرش پاداش داده می­شود و فاجر عذاب.[14]

5- زندقه، کفر، شک، بدعت، گمراهی و حیرت در دین همه زاییده علم کلام و متکلمین­اند.[15]

6- از وفات پیامبر(ص) تا قتل عثمان «دین عتیق» بود و قتل عثمان اولین تفرقه و اختلاف را در امت به وجودآورد. باید درباره علی(ع) و معاویه و عایشه و طلحه و زبیر و کسانی که با آنها بودند، سکوت کرد و امر آنها به خدا واگذار شود.[16]

7- سنی کسی است که: برخلاف شیعیان؛ ابوبکر، عمر، عثمان و علی را بر همه صحابه مقدم کرده (البته در موضعی دیگر تنها ابوبکر، عمر و عثمان را بر همه صحابه مقدم ساخته و علی(ع) را در کنار امثال طلحه و زبیر در مقامی پایینتر از آن سه و برتر از دیگر صحابه قرار داده­است)[17]و از باقی صحابه تنها به نیکی یاد می­کند.

8- برخلاف مرجئه ایمان را مرکب از قول و عمل می­داند که زیاده و نقصان پذیر هست.

9- برخلاف برخی دیگر از فرق، نماز را به امامت هر صالح و فاجری صحیح می­داند و در کنار هر حاکمی به جهاد برخاسته، بر او خروج نکند و برایش دعای خیر نماید.

10-وی بخلاف قدریه، همه امور اعم از خیر و شر را از خدا می­دانست و اینکه خداوند هرکس را بخواهد هدایت یا گمراه می­کند.[18]

سخن آخر

ما در اینجا تنها یک فقره از کتاب بربهاری را که خود او در توصیف کتابش آورده ذکر می­کنیم و قضاوت را به وجدانهای بیدار واگذار می­کنیم: «هر کس به آنچه در این کتاب آمده اقرار کند و به آن ایمان بیاورد و آنرا امام خود قرار دهد و حتی در یک حرف آن شک نکند و یک حرف از آن را تکذیب نکند، او تمام و کمال پیرو سنت و جماعت است و هر کس یک حرف از آنچه در این کتاب آمده را انکار کند یا در یک حرف از آن شک نماید یا حتی توقف کند او منحرف است».[19]

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

مشعشعیان

مشعشعیان

سیدمحمد بن فلاح، از نوادگان  امام کاظم (ع)، در واسط عراق زاده شد.
فرقه نعمانیه

فرقه نعمانیه

تفرق و انشعاب در تمام مذاهب رویدادی انکار نشدنی است اما برخی اوقات حقایق این انشعاب در اثر تعصبات مخفی می‌شود بلکه افتراء و دروغ دشمنان یک مذهب، انشعابات کاذبی را به صحنه مذهب مورد نظر می‌رساند.
فرقه رافضه Rafzh

فرقه رافضه Rafzh

اسامی مختلفی می‌تواند به هر فرقه یا مذهبی اطلاق شود.اما در برخی موارد اطلاق و نامگذاری اسامی، بر اساس دشمنی مخالفین صورت می‌گیرد. انگیزه دشمنان، تحقیر و توهین به فرقه یا مذهب مذکور می‌باشد. این شیوه توسط عموم اهل سنت در مورد شیعه بکار رفته و امروزه نیز بکار می‌رود.
فرقه فطحیه Fthyh

فرقه فطحیه Fthyh

نیمه اول قرن دوم از نظر ظهور فرق و مذاهب گوناگون در دامن امت اسلامی بسیار گسترده می‌نماید.
فرقه شمطیه Shmtyh

فرقه شمطیه Shmtyh

اعتقاد به مهدویت از ارکان عقائد شیعی است و در ادیان و مذاهب دیگر وجود منجی آخرالزمان به اشاره بیان شده است. این عامل امید دهنده اگر به طور صحیح تبیین نشود مشکلاتی را به دنبال خواهد داشت.

پر بازدیدترین ها

No image

آیه ابلاغ

No image

صحیفه ملعونه

No image

اذان نزد اهل سنت

No image

اثبات وجود خدا

Powered by TayaCMS