دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اخنسیه

No image
اخنسیه

نویسنده : ولي عبدالهي

كلمات كليدي : خوارج، اخنسيه، ازارقه، نجديه، صفريه

در طول تاریخ اسلام گروهای انحرافی زیادی پیدا شده است که هر کدام اینها به نوعی ضربه­ای سختی به دین اسلام وارد کرده­اند که ازجمله یکی از انها خوارج می­باشد که بعد از رسول خدا در زمان امیر المومنین پیدا شدند و بر علیه علی (ع) خروج کردند، در حدیثی آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)درباره آنها چنین فرمود: «فَاِذا خَرَجُوا فَاقْتُلُوهُمْ ثُمَّ اِذا خَرَجُوا فَاقْتُلُوهُمْ; هنگامى که خروج کنند آنها را به قتل برسانید سپس هنگامى که خروج کنند آنها را به قتل برسانید[1] و آنها دارای افکار و تفکری جمودی بودند که توصیه­های حضرت علی(ع) کارساز نشد وعده­ای زیادی از ایشان در آن زمان به دست حضرت علی(ع) کشته شدند و عده­ای هم که به تعداد 9 نفر بودند فرار کردند و به نقاط مختلف رفتند که دو نفرشان به سجستان رفت و دو نفر دیگرشان به یمن که پیروانشان اباضیه یمن هستند و دو نفر دیگرشان هم به عمان رفتند که به انها خوارج عمان می­گویند و دوتا هم به ناحیه جزیره رفتند که خوارج جزیره می­گویند و یکی از انها هم به محلی به نام تل موزن رفت[2]و افکار خود را ترویج دادند و زحمات زیادی را برای امت اسلام به بار آوردند این گروه بعدها به چند دسته تقسیم شد که هر کدام افکار و عقاید خواص برای خودشان تراشیدند.

خوارج

خوارج گروهى متعصّب و لجوج و نادان و قشرى بودند که از درون جنگ صفین و داستان حکمیت آشکار شدند.

آنها در آغاز مسأله حکمیّت (عمروعاص و ابوموسى اشعرى) را پذیرفته و امام(علیه السلام) را مجبور به پذیرش آن کردند و هر اندازه که امام (علیه السلام) فرمود اینها همه خدعه و نیرنگ است و تا پیروزى بر دشمن و خاموش کردن آتش فتنه شامیان و پیروان معاویه راه چندانى باقى نمانده، گوش ندادند، ولى بعد که نتیجه حکمیت را دیدند از کار خود پشیمان شده و به اصطلاح توبه کردند، اما این بار در طرف تفریط قرار گرفتند و گفتند: قبول حکمیت کفر بود، چون حکم فقط از آن خدا است. ما از کفر خود توبه کردیم و باید على بن ابى طالب (علیه السلام) نیز توبه کند.

امام (علیه السلام)به آنها فرمود: حکمیّت کفر نیست[3]. قرآن در دو مورد اشاره به مسأله حکمیّت دارد: یکى در اختلافات خانوادگى که قران می­فرماید:(و اگر از جدایى و شکاف میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر، و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگى کنند). اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک مى‌کند زیرا خداوند، دانا و آگاه است (و از نیات همه، با خبر است)[4].و دوم، در مورد کفارات احرام، که می­فرماید:( اى کسانى که ایمان آورده‌اید! در حال احرام، شکار نکنید، و هر کس از شما عمداً آن را به قتل برساند، باید کفاره‌اى معادل آن از چهارپایان بدهد کفاره‌اى که دو نفر عادل از شما، معادل بودن آن را تصدیق کنند و به صورت قربانى به (حریم) کعبه برسد یا (به جاى قربانى،) اطعام مستمندان کند یا معادل آن، روزه بگیرد، تا کیفر کار خود را بچشد. خداوند گذشته را عفو کرده، ولى هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام مى‌گیرد و خداوند، توانا و صاحب انتقام است‌).[5]ولى حکمیّت به این شکل که شما عمل کردید، سر تا پا اشتباه بود.

به هر حال این گروه نادان و فراموشکار که در میان آنان افراد بظاهر بسیار متعبّد و مقیّد به واجبات و مستحبات شرع نیز دیده مى شدند، از اسلام تنها به پوستى قناعت کرده و مغز آن را رها کرده بودند و در برابر امیرمؤمنان على (علیه السلام)در منطقه اى نزدیک کوفه به نام حروراء و در کنار نهروان صف آرایى کردند. امام باحوصله و بردبارىِ بى حساب با آنها روبرو شد و به آنها اتمام حجّت کرد و بسیار اندرز داد.

قیس بن سعدبن عباده مى گوید: هنگامى که امام در مقابل خوارج قرار گرفت، فرمود: آن کس که عبدالله بن خبّاب را کشته است، معرفى کنید تا قصاص شود!(عبدالله در راه به خوارج برخورد و از او پرسیدند که، درباره على (علیه السلام) پس از پذیرش حکمیت چه مى گویى؟ او گفت: على (علیه السلام)به (حکم) خدا داناتر است و نسبت به حفظ دین خود از همه استوارتر و آگاه تر است.

خوارج گفتند: «تو پیرو هدایت نیستى». او را به کنار نهر آوردند و خواباندند و (همانند گوسفند) سرش را بریدند! سپس رو به سوى زنش کردند، او هر چه فریاد

زد که من زنى (باردار) هستم، گوش ندادند و شکمش را پاره کردند و خودش و جنینش را کشتند.

(آن بى شرمان خیره سر) گفتند: همه ما قاتل او هستیم.

امام فرمود: به خدا سوگند! این اعترافى که آنها کردند، اگر همه اهل دنیا به قتل یک نفر این چنین اعتراف کنند، در خور اعدامند![6]

على(ع) پرچمی برافراشت و دو هزار مرد را زیر آن جاى داد و به صداى بلند فرمود هر کس به این پرچم پناه ببرد در امان است.

آنگاه دو سپاه رویاروى ایستادند، در این هنگام فروة بن نوفل اشجعى که از سران خوارج بود به یاران خود گفت، اى قوم به خدا سوگند نمى‌دانیم چرا با على (ع) جنگ مى‌کنیم و ما را در جنگ با او دلیل و حجتى نیست، اى قوم بیایید برگردیم تا آنکه براى ما روشن شود که باید با او جنگ یا از او پیروى کرد.

فروة یاران خود را رها کرد و همراه پانصد مرد از صحنه جنگ بیرون رفت و خود را به بند نیجین رساند، گروهى از خوارج هم خود را به کوفه رساندند و هزار مرد هم به زیر پرچم پناه بردند و امان خواستند و با اینگونه فقط کمتر از چهار هزار نفر با عبد الله بن وهب باقى ماندند. على (ع) به یاران خود فرمود شما جنگ را با آنان شروع مکنید تا آنان جنگ را آغاز کنند، خوارج فریاد برآوردند که" حکم فقط از آن خداست هر چند مشرکان را ناخوش آید" و همگان یکباره بر یاران على (ع) حمله کردند[7]

هنگامى که خوارج به لشکر امام حمله­ور شدند، امام به یاران خود فرمود: به آنها حمله برید! به خدا سوگند از شما ده تن کشته نمى­شود و از آنان ده تن به سلامت نخواهد ماند.

جالب این که همین گونه­شد و از یاران امام فقط نه تن کشته شدند و از خوارج تنها هشت یا نُه تن توانستند فرار کنند.[8]

گروههای خوارج

خوارج به فرقه­های متعددی تقسیم شده است که که بعضی از انها اصل و بعضی­ها هم فرع می­باشد[9]

1- ازارقه: پیروان نافع بن الازرق حنفی معروف به بابی راشد است، در میان فرقه­های خوارج گروهی بزرگتر و قویتر از لحاظ شوکت، از این گروه نمی­باشد.[10]

2-اباضیه: پیروان عبدالله بن اباض است.[11]

3-نجدیه: پیروان نجدة بن عامر حنفی است.[12]

4-صفریه: پیروان زیاد بن اصفر است.[13]

البته این اصلها به فرعهای متعددی تقسیم میشود(برای مطالعه بیشتر به کتابهای مربوطه و مقالات سایت رجوع شود) که یکی از انها فرقه اخنسیه می یاشد.

اخنسیه

از جمله فرقه ضاله ای که از خوارج بوجود آمد فرقه اخنسیه می باشد که رئیس این فرقه اخنس بن قیس است (که هیچ نوع اشاره به بیوگرافی این شخص و ولادت و مرگش در تاریخ نشده است). اخنس در لغت به معنای متعددی آمده است، خنس:کنار رفتن. واپس ماندن‌‌[14]‌. خنس‌: آنکه داراى بینى کج بوده و سر بینى او بلند باشد[15].که این فرقه از گروه ثعالبه که یکی از فرق خوارج می­باشد جدا شده­اند. و او از عجارده و عجارده از نجدیه بوجود امده است.

عقاید اخنسیه

اخنس در آغاز کار در موالات با کودکان کفار با ثعالبه هم رای بودند سپس از آنان روی گردانیده ثعالبه می­گفتند ما باید از آنها خواه کوچک یا بزرگ باشند سرپرستی بکنیم تا اینکه انکار حق را از انها مشاهده کنیم[16] بعضی ها نقل می­کند که ثعالبه می­گویند ما در امر کودکان هیچ حکم ولایی و عداوتی نداریم تا اینکه بزرگ شوند اسلام را درک کنند و به انها خوانده شود پس اگر قبول کردند که مسلمانند و اگر انکار کردند کافر شده­اند[17] و همچنین است رای ثعالبه در اطفال مسلمانان[18]ولی اخنسیه از این رای برگشتند و همچنین اعتقاد دارند که برماست که درباره همه کسانی که در دار تقیه هستند باز ایستاده درنگ کنیم مگر اینکه پی به ایمان و کفر انها ببریم انگاه بدوست گرفتن و کافرشمردن آنان دست دراز کنیم ایشان پنهانی و ناگهانی کشتن مردم را ناروا دانسته و اگر کسی از اهل قبله بر ایشان پیشدستی بجنگ میکرد و سپس امان میخواستند می­پذیرفتند.[19] و همچنین حق جنگ ابتدایی با اهل قبله ندارند تا اینکه آنها را به دین دعوت کنند اگر امتناع کردند کشته می­شوند مگر اینکه بعینه برخلاف حرفشان علم پیدا کنیم و همچنین گفته شده است که انها ازدواج زنان مسلمان را با مشرکان قوم خودشان که اصحاب کبائر هستند جایز میدانند.[20]اخنس را بدین گفتار پیروانی فراهم گشت. اخنس از دیگر ثعالبه بیزاری جست و ثعالبه هم از انها دوری و بیزاری جستند[21]

همچنین مولا می­تواند زکات عبدش را بگیرد و اگر عبد فقیر و محتاج شد زکاتش را به او پرداخت کند.[22]و در سایر مسائل در اصول خوارج می­باشند و با انها مشترک می­باشند که ازجمله آنها:

الف) مسائلى که به ایمان و کفر مربوط مى­شوند. همه خوارج مرتکب کبیره را کافر مى­دانستند. این مساءله اعتقادى داراى لوازم بسیار مهم کلامى است که معمولا در زمانهاى بعدى تبیین و تفسیر شده اند. این لوازم عبارت­اند از:

1. عمل جزء ایمان و داخل در ایمان است .

2. میان کفر و ایمان منزلتى قرار ندارد. بنابراین هر انسانى یا مؤ من است یا کافر.

3. ایمان داراى درجات گوناگون است و درجات ایمان به چگونگى اعمال بستگى دارد. مثلا ایمان شخصى که همه واجبات و همه مکروهات را ترک مى­کند بالاتر از ایمان فردى است که تنها به واجبات عمل مى­کند.

4. چون عمل جزء ایمان است، پس هر عملى که با ایمان منافات داشته باشد، سبب خروج از دایره ایمان مى­شود. از نظر خوارج، گنا کبیره عملى است که با ایمان منافات دارد و موجب کفر است .

5. مرتکب کبیره چون کافر است ، عذاب اخروى ابدى است و آتش خالد و جاودان است .

ب) مسائلى که مستقیما به ایمان و کفر مربوط نمى شوند. مهمترین این ارا عبارت­اند از:

1. امر به معروف و نهى از منکر در همه درجات واجب است، حتى اگر به قتال بیانجامد؛ آنها براى قتل و پیکار با کسانى که آنها را کافر مى­شمارند هیچ گونه قید و شرطى نمى­شناختند.

2. خروج و جنگ با حاکم جائر واجب است .

3. تحکیم و پذیرش داورى غیر خدا حرام است .

4. در صورتى که وجود امام ضرورى باشد، او با انتخاب آزادانه همه مسلمین تعیین مى­شود و امامتش تا زمانى که بر طبق عدل و شرع عمل مى­کند و دچار خطا نشود ادامه خواهد داشت .

5. امامت و خلافت از غیر قریش نیز رواست .

6. آنها امام على علیه السلام، عثمان، طلحه، زبیر، عایشه و همه خلفاى بنى امیه و بنى عباس را کافر مى­دانند و تبرى از آنها را واجب مى­شمارند.[23]

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

شبیبیه

No image

حمزیّه

No image

ضحاکیه

No image

اخنسیه

No image

صفریه

پر بازدیدترین ها

No image

نواصب

No image

شبیبیه

No image

اخنسیه

No image

حمزیّه

No image

فرقه اباضیه

Powered by TayaCMS