دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ثابت قطنه

No image
ثابت قطنه

كلمات كليدي : ثابت، قطنه، بني اميه، خراسان، يزيد بن مهلب

نویسنده : سيد مرتضي مير تبار

ثابت بن کعب بن جابر بن کعب بن کرمان بن طرفة بن وهب بن مازن بن تیم بن أسد بن حارث بن عتیک أزدی، از شعرا و بزرگان دوران اموی و از قبیله ازد است[1] و جزء افراد سرشناس این قبیله به شمار می‌رود که برای شناساندن جد وی، او را به ثابت نسبت می‌دهند همان طور که در کتاب الاصابه این چنین آمده است.[2] در مورد تاریخ ولادت او چیزی در تاریخ ثبت نشده است. برخی نام او را با نام ثابت بن قطبه اشتباه گرفتند در حالی که وی عتکی و ثابت بن قطبه خزاعی است؛[3] اما با این حال در کتابشان قطبه را به جای قطنه آوردند اشتباهی که بلاذری در کتابش بارها انجام داد.[4]

کنیه او ابوالعلا بود؛[5] اما به قطنه معروف است و در بیشتر منابع نیز از وی به ثابت قطنه یاد شده است. علت این امر هم این بوده است که وی در جنگ با ترکان یکی از چشمانش را از دست داده بود و از آن روز به بعد وی چشم معیوبش را با پنبه‌ای می‌پوشاند، به همین سبب، لقب قطنه را به وی دادند.[6] وی در چندین جنگ در دوران اموی حضور داشت و با این که شاعر بود؛ اما روحیه جنگاوری و دلیری داشت و خدمات بی‌شماری برای دولت امویان انجام داد. او از یاران یزید بن مهلب بود که از سوی وی کارگزار یکی از مرزهای خراسان گردید.[7] اما او در اواخر عمرش مقابل امویان ایستاد و در جریانات ضد اموی شرکت کرد.

شاخصه شخصیتی ثابت قطنه

ثابت قطنه از دلاوران و شجاعان عرب و از شرف‌ترین مردم در دوران اموی به حساب می‌آید؛ اما در کنار آن دیوانی به نام خود دارد که ماجد بن احمد سامرائی بغدادی آن را گردآوری کرده است.[8] در باب شعر ثابت، احمد بن ابراهیم که از نزدیکان امام حسن عسگری(ع) و پدر ایشان امام هادی(ع) بود، کتابی به نام «شعر ثابت بن قطنه و صنعته» نوشت و در آن اشعار ثابت را جمع‌آوری و تنظیم کرد.[9] ثابت در عین حال که شاعر به نامی در دوران خود بود و هجوهایی از او نقل شده[10]، خطیب توانایی نبود. ثابت روزی بر منبر خطبه‌ای خواند؛ ولى از هول خود، پراکنده و غلط گفت. او گفت: هر که خدا و رسول خدا(ص) را اطاعت کند گمراه است! بعد از آن غلط و اشتباه دیگر چیزى نگفت و از منبر پایین آمد و خاموش شد. بعد این بیت را گفت:

و ان لم اکن فیکم خطیبا فاننى بسیفى اذا جد الوغى لخطیب‌

یعنى: اگر من میان شما خطیب نباشم هنگام شدت کارزار با شمشیر خود خطیب خواهم بود.

به او گفتند: اگر این بیت را بر منبر گفته بودى بهترین و بزرگترین خطیب محسوب مى‌شدى.[11]

از جمله اعتقاداتی که ثابت به آن پایبند بود و می‌توان از اشعار او به راحتی فهمید مرجئه[12] بودن اوست. ابوالفرج اصفهانى او را از «مرجئه» دانسته است. در دورانی که وی در خراسان بود ناظر مناظرات خوارج با مرجئه بود، وی در آن جا به سمت مرجئه گرایش پیدا کرد و ضمن تأیید ارجاء، سخنان خوارج را نادرست شمرد.[13] اشعار ثابت در این باب، یکی از مآخذ اولیه در شناخت عقاید مرجئه به شمار می‌رود. شعر ثابت قطنه چنین است:

نرجى الامور اذ کانت مشبهة و نصدق القول فیمن جار اوعندا

المسلمون علی الاسلام کلهم والمشرکون اشتّوا دینهم قدداً

یعنى: در امورى که مشتبه باشد آنها را [به خدا] واگذار مى‌کنیم؛ اما در مورد کسى که ظلم کرده یا عناد ورزیده موضع مى‌گیریم. مسلمانان همه در پذیرش اسلام، مسلمان هستند؛ اما مشرکان در دین خود متفرق شده‌اند.[14]

مرجئه که مواجه با بحث‌هاى فراوان درباره تقابل على(ع) و عثمان بودند، کار آنها را که به نظرشان مشتبه بود، به خدا وامى‌گذاشتند، اما این بدان معنا نبود که درباره بنى‌امیه‌اى که صریحا ظالم و معاند بودند، موضع نگیرند و حرکتی از خود نشان ندهند و در مقابل امویان سکوت کنند. کاری که ثابت نیز بارها انجام داد.

ثابت در ادامه درباره خوارج که على(ع) و عثمان را محکوم به کفر مى‌کردند مى‌گوید:

کل الخوارج مخط فى مقالته و لو تعبد فیما قال و اجتهدا

یعنى: همه خوارج در گفتارشان بر خطا هستند، و لو اینکه نسبت به آنچه اجتهاد کرده و گفته‌اند سخت پایبند باشند.

وى عقیده مرجئه را درباره على(ع)و عثمان چنین بیان مى‌کند:

اما على و عثمان فانهما عبدان لم یشرکا بالله مذعبدا

...یجزى على و عثمان سعیهما و لست ادرى بحق آیة وردا

اللّه یعلم ماذا یحضران به و کل عبد سیلقى اللّه منفردا

یعنى: على(ع) و عثمان هر دو بندگانى هستند که از زمانى که مسلمان شدند هرگز مشرک نگشتند، آن‌ها به کارهایى که انجام داده‌اند پاداش داده خواهند شد و من نمى‌دانم آن‌ها در کجا وارد خواهند شد. خدا مى‌داند آن دو چگونه در برابر خدا حاضر مى‌شوند و هر بنده‌اى به تنهایى خدا را ملاقات خواهد کرد.[15]

همین عقاید ارجایی او باعث شد که در مقابل بنی‌امیه بایستد و از حق مردم دفاع کند.

عملکرد سیاسی ثابت قطنه

ثابت قطنه در دوران حیاتش سمت بالای سیاسی نداشت؛ اما جایگاه بالایی داشت و صاحب نفوذ بود به حدی که در سال هفتاد و هشت هجری، با فرستادن چند بیت شعر به همراه چند نامه به صورت محرمانه به عبدالملک بن مروان، موجبات برکناری امیه بن عبدالله بن خالد بن اسید را که والی خراسان از سوی عبدالملک بود را فراهم آورد.[16]

بعد از عزل امیه، وی به همراه حاکم بعدی، مهلب بن ابی‌صفره، به خراسان مهاجرت کرد و باقی عمر خود را در این منطقه حضور داشت. وی به همراه مهلب بن ابی‌صفره، در جنگ بر ضد ترکان در ماوراء‌النهر حضور داشت[17] و جزء یاران باوفای مهلب بود. زمانی که مهلب او را برای متقاعد کردن برادرش حریث فرستاد، از مهلب حمایت کرد و از برادرش خواست که نزد مهلب برود و به تصمیم برادرش اعتنا نکرد.[18] بعد از مرگ مهلب، وی در لواء پسرش یزید بن مهلب بود و طبق دستورات وی عمل می‌کرد.

در زمان خروج یزید بن مهلب، او از خروج یزید حمایت کرد و با گفتن شعری او را در امر خروجش تحریک کرد. وی در شعری می‌گوید:

ایزید کن الحرب اذهیجتها کابیک لارعشاً و لا رعدیداً

یعنی: ای یزید در جنگی که آن را تهییج کردی همچون پدرت باش نه لرزه‌ای بر اندامت باشد و نه خوفی.[19] در همین جنگ، وی به خاطر دادن روحیه به سربازان و همین‌طور منفور داشتن خلیفه، خطاب به خلیفه گفت:

انا لضرابون فی حمس الوغی رأس المستوّج ان اراد صدودا

یعنی: ما در بحبوحه جنگ سرِ کسی را که تاج بر آن است و بخواهد برابر ما بایستد با شمشیر خواهیم زد.

بعدها که سعید بن عبدالعزیز حاکم خراسان شد ثابت نزد او رفت، پس از بازگشت، یکی از حاضران مصرع دوم شعر او را چنین خواند: «رأس الخلیفه ان اراد صدودا». سعید با شنیدن این عبارت دستور قتل ثابت را صادر کرد؛ اما ثابت با زیرکی، شعر را تغییر داد و با اضافه کردن بیت دیگری به آن از مهلکه نجات یافت.[20]

در سال صد و دو هجری که خبر مرگ یزید بن مهلب را شنید در مرثیه او چندین بیت سرود:[21]

«درازى این شب نمی‌خواهد کوتاه و تباه شود. هم و غم هم قلب مهجور ترا (خود را گوید) تحریک کرده و بهیجان آورده است. من بیدار ماندم و حال اینکه ام خالد (همسر یا معشوقه) با من بیدار نماند. چشم من مدت یک سال خواب را بر خود حرام کرد. بى‌خوابى من براى کسى بود که فقدان او عشیره را تباه کرد. مرگ او را دعوت کرد و او اجابت نمود و تسلیم شد. من اى دوست براى شهریارى مى‌گریم که در محل عقر لشکرهاى او دچار جبن و ترس شدند و خود او مرگ را آشکارا پذیرفت... اگر روزگار عباس را دچار لغزش کند مایه و کیفر کار گذشته را باو میدهیم. ما از او قصاص مى‌گیریم و از جزاى کردار او تجاوز نمى‌کنیم. اگر چه باز فرزند مروان (در کار خود) ستمگرتر است. (و مستوجب کیفر بدتر می‌باشد)...»[22]

عاقبت امر ثابت قطبه

با به حکومت رسیدن هشام بن عبدالملک، اشرس بن عبدالله سلمی به ولایت خراسان دست یافت. وی کاتبی ملقب به ابوامیه به همراه داشت که نسبت به وی بسیار ذی نفوذ بود. با تحریک ابوامیه، اشرس بر خراج خراسان افزود و مردم را تحت فشار قرار داد و با وجود این که به مردم ماوراء‌النهر قول داده بود که در صورت اسلام، خراج را بردارد؛ اما به بهانه مال الصلح آنان را از خود دور کرد و این عملکردهای وی، باعث اعتراض ثابت قطنه شد. ثابت از مردم حمایت کرد و اشرس برای مقابله با آنان، اجتماع آنان را پراکنده کرد و ثابت را به زندان انداخت.[23] در این جریان ابوصیدا نیز از قطنه حمایت کرد و لذا اشرس او را نیز به حبس انداخت. اشرس، ثابت را به کفالت عبدالله بن بسطام بن مسعود آزاد کرد و برای رهایی از شرش، وی را به منطقه دیگری فرستاد.[24]

در سال صد و ده هجری، طی حمله‌ای که به آمل شد و سپاه اشرس با ترکان این منطقه به جنگ پرداختند، ثابت نیز حضور داشت و طی این حمله، ثابت با یارانش، هر چه ترکان غارت کرده بودند را پس گرفتند.[25] ثابت در فواصل جنگ گفت: خدایا من دوش میهمان ابن بسطام بودم، مرا امشب مهمان خویش کن، به خدا نباید بنى‌امیه مرا بسته به آهن بنگرند. پس از آن حمله برد، یارانش نیز حمله بردند، یارانش سستى کردند؛ اما او استوار ماند و از جنگ نگریخت، نیروهای دشمن او را با تیر زدند، به طوری که روى دست‌ها بلند شد و او را بر زمین زد. وی با همین وضعیت به پیشروی خود ادامه داد و ضربت خورد و زخمى شد. ثابت مجروح شد که همین جراحت منجر به مرگ وی شد.[26]

مقاله

نویسنده سيد مرتضي مير تبار

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

No image

فتح مغرب و اندلس

No image

ابن سیرین

No image

عروه بن حدیر

Powered by TayaCMS