دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

محمد محسن آقا بزرگ تهرانی منزوی (آقا بزرگ تهرانی)

محمد محسن آقا بزرگ تهرانی منزوی (آقا بزرگ تهرانی)
محمد محسن آقا بزرگ تهرانی منزوی (آقا بزرگ تهرانی)

شیخ آقا بزرگ تهرانى

متوفاى 1348 ش.

عنوان مقاله: اقیانوس پژوهش

میلاد سبز

سال 1293 قمرى، ماه ربیع الاول و شب پنجشنبه بود. درست یازده روز از ماه میلاد و ربیع المولود مى گذشت و تنها یک هفته به سال گشت میلاد بزرگترین مولود آفرینش حضرت محمد مصطفى(صلى الله علیه وآله) مانده بود که از لطف خدا، حاج ملا على تهرانى، صاحب پسرى سالم و کامل شد.

حاج ملا على از پیش بر آن بود که نام جدّش حاج محسن را بر فرزند نهد تا یاد او بماند اما تقارن این تولد با ماه میلاد پیامبر چنان خرسندش ساخت که اسم فرزند دلبندش را محمد محسن نامید.([1])

مادر محمد محسن زنى باورمند و نیکو کردار بود که از سادات علوى محسوب مى گشت. و با نام بیگم خوانده مى شد و دختر حاج سید عطار تهرانى بود.([2])

پس از دهها سال زمانى که هر کس براى گرفتن شناسنامه نام خانوادگى خاصى بر مى گزید او شهرت «منزوى» را برگزید و به این ترتیب مولود ماه میلاد در شناسنامه «محمد مُحسن منزوى» خوانده شد اما هیچ وقت به این اسم و رسم نامیده نگشت و مشهور نشد.([3])

اما از آنجا که در میان تهرانیها از دیر باز عادت چنین بود که پسرى را به نام جد بزرگ خانواده و به اسم «آقا بزرگ» صدا کنند، محمد محسن آقا بزرگ خوانده شد. با این تفاوت که آقا بزرگ خاندان مُحسنى براستى «آقایى بزرگ» شد و با همین نام شهره آفاق گشت.([4])

در گلشن قرآن

مولود پامنار از همان روزهاى نخستین حیاتش با سرچشمه زلال نور و زندگى آشنا شد. وى در حالى که تنها چهار یا پنج بهار از آغاز سبز زندگى را پشت سر مى گذاشت دل پاک و جان تشنه اش را هر روز با قرآن و آوازهاى آهنگین و روح نواز آن جلا مى داد. او از نخستین آموزگار خویش چنین یاد کرده است :

«قبل از رفتن به مکتب خانه، در توى خانه، پیش عمال عمو، «زهرا سلطان خانم» از اول حروف ابجد و بعضى سوره هاى کوتاه قرآن را خوانده بودم ...»([5])

پس از آن که به 7 سالگى رسید (1300 ق) در محله اش پامنار به مکتب خانه آقا سید ضیاء رفت و پیش او قرآن و نصاب الصبیان را در لغت عربى و فارسى و ... خواند.([6])

روحانى ده ساله

فرزند حاج ملا على ابتدا علاقه چندانى به درس و مشق نداشت و بیشتر دوست داشت به پیشه اجدادى خویش تجارت و بازرگانى بپردازد. او خود در این باره مى نویسد :

«تا شش سال از عمر گذشت در خانه بازى مى کردم. به یاد دارم که دکانى درست کرده اجناس بقالى و عطارى و ترازو با سایر لوازم دکان تهیه مى کردم ... شوق زیادى به درس خواندن نداشتم. مى خواستم کاسب شوم ولى مرحوم پدرم کسب را نمى خواست چون خودش درس عربى نخوانده بود مى خواست من طلبه علم شوم. مرا چندى براى امتحان به دکان بزازى برادرم مرحوم آقاى محمد ابراهیم در سر سه راه بازار پامنار فرستاد. با محبتهاى برادرانه بلکه پدرانه او از زحمت رفتن به دکان عاجز شدم و پس از مدتى استعفا دادم و به شوق درس افتادم.»([7])

«پس از آنکه پدر شوق و ذوق فرزندش را در تحصیل علم و کمال افزونتر از پیش دید و استعداد او را در این راه شکوفا یافت به این فکر افتاد که براى تشویق و ترغیب او مجلسى را ترتیب دهد و پسرش را ملبّس به لباس دانش و دین سازد.

«و چون 10 ساله شد (1303 ق) پدرش مجلسى ترتیب داد، با حضور جمعى از روحانیون آن روزگار تهران، و در این محفل معنوى، وى لباس روحانیت پوشید و عمامه بر سر گذارد. حاضران به او تبریک گفتند و خواستند تا خواندن «جامع المقدمات» را بیاغازد. پس از پوشیدن لباس روحانى وى را با افزودن کلمه شیخ (کلمه اى که براى روحانیون، هم عنوان است و هم احترام) بر سرِ نامش، در شیخ آقا بزرگ خواندند.»([8])

شیخ آقا بزرگ در زندگینامه خود مى نویسد :«مرحوم آقا سید جمال افجه اى عمامه بر سر من گذاشت.»([9])

دوازده سال در حوزه تهران

شیخ آقا بزرگ تهرانى از سال 1303 ق که معمم شد، تا سال 1315 ق در تهران سکونت داشت. نخست مراحل مقدماتى را در مدرسه دانگى آغاز کرد و در مدرسه پامنار و سپس در مدرسه فخریه (مروى) آن را پى گرفت. او در عرض این دوازده سال توانست علوم و فنون مختلفى چون ادبیات، منطق، تجوید قرآن، فقه، اصول، خط نسخ و نستعلیق را یاد گیرد. او در این مدت بجز تحصیل و تکمیل معلومات، کارها و اقدامهاى جالبى هم داشته است که از آن میان استنساخ چندین نسخه از کتابهاى معتبر و حایز اهمیت است. برخى از آن کتابها که امروزه زینت بخش بعضى کتابخانه ها و گنجینه هاست هر یک حاکى از سلیقه و خط زیباى او، و مهم تر از همه بیانگر تلاش و تکاپوى او احیاى متون و میراث علمى و فرهنگى شیعه است.([10])

زمانى که در مدرسه دانگى مشغول تحصیل بود، در غیاب پسر خاله اش حاج سید محمد تقى، پسر حاج سید عزیزالله که کتابدار کتابخانه آن مدرسه بود، کتابدارى مى کرد! خود در این باره مى نویسد:

«... من نایب کتابدار بودم که کتابها را به طلاّب مى دادم و قبوضات مى گرفتم و هر سه ماه تجدید نظر مى کردم.»([11])

حدیث هجرت

شیخ آقابزرگ تهرانى تا سال 1315 ق در تهران بود و در آن مدّت تنها براى چند سفر زیارتى و تفریحى از تهران خارج شد. یکى از آن سفرها، سفر به مشهد مقدس بود که او و پدرش در حالى که در رفت و برگشت همراه و هم قافله با شیخ فضل الله نورى بودند در سال 1311ق انجام دادند و دیگرى سفر به ایلکا (از روستاهاى نور در مازندران) بود که به دعوت شیخ جواد ایلکانى و به صلاحدید پدر صورت گرفت و سوّمى سفر به کشور عراق، براى زیارت عتبات بود که همراه برادرش کربلایى محمد ابراهیم و در سال 1313ق آغاز شد. شیخ آقا بزرگ به هیچ وجه نمى خواست از این سفر برگردد و مصمّم بود که براى تحصل علم در حوزه علمیّه نجف اشرف، در آن شهر بماند امّا اصرار بیش از حد برادر و همراهان او را وادار به بازگشت ساخت تا اینکه در سال 1315ق براى همیشه ایران را ترک کرد و راه نجف را در پیش گرفت.

آن سال در حالى که تنها بیست و دو بهار از عمرش مى گذشت وارد عراق شد.

پس از آن که چند صباحى را در شهر کربلا، با زیارت و عبادت گذراند، روز چهارشنبه 17 شعبان همان سال وارد نجف گشت تا در سایه سار آستان قدس علوى، از چشمه هاى جارى علم و حکمت سیراب گردد.([12])

زیر پاى آبشاران

شیخ آقا بزرگ، استادان زیادى داشته است. حال با عنایت به نوشته هاى شیخ، یادکردى از آن نیک مردان و دانشوران را که همگى از اساتید او در دوره مقدمات و سطوح شمرده مى شود و شیخ پیش از هجرت به نجف، در تهران پیش آنان درس خوانده بود - لازم دیده، به ترتیب نام مى بریم:

شیخ محمد حسین خراسانى (متوفى 1347ق)، شیخ محمد باقر تهرانى معروف به معزّالدوله، شیخ زین العابدین محلاّتى (شیخ در مدرسه صدر صدرنشین نویسى را از دو طرف فرا گرفت)، میرزا ابراهیم زنجانى (م1351ق)، شیخ محمد رضا قارى، میرزا محمود قمى، حاج شیخ ملا محمد على نورى ایلکانى، شیخ على نورى ایلکانى (باید همان نورى حکمى و غیر از آن نورى ایلکانى باشد که پیش از این نام برده شد)،سید عبدالکریم مدرّسى لاهیجى، میرزا محمد تقى گرگانى (م1336ق)، سید محمد تقى تنکابنى (م1327ق)، شیخ محمد تقى نهاوندى، سید حسن استرآبادى، شیخ عباس نهاوندى، شیخ عبدالله اصفهانى، سید محمد تقى قزوینى، حاج میرزا سید حسن تهرانى، آقا شیخ مهدى مازندرانى، آقا شیخ محمد شاه عبدالعظیمى، آقا شیخ عبدالحسین شیرازى آقا میرزا کوچک ساوجى، حاج محمد على عراقى، آقا میرزا شهاب الدین شیرازى، آقا شیخ عبدالخالق یزدى.

در ساحل دریاها

امّا اساتید بزرگ شیخ در سطوح عالى حوزه علمیّه نجف اشرف عبارتند از:

1. محدّث نورى (1254 - 1320ق)

2. شریعت اصفهانى، معروف به شیخ الشریعه (1266/1339ق)

3. آیت الله سید محمد کاظم یزدى

4. آیت الله شیخ محمد طه نجف (1241 - 1323ق)

5. سید مرتضى کشمیرى (1268 - 1323ق)

6. حاج میرزا حسین خلیلى (1230 - 1326ق)

7. آخوند خراسانى (1255 - 1329ق)

8. آیت الله محمد تقى شیرازى (متوفى 1338ق)

9. سید احمد تهرانى کربلایى (متوفى 1332ق)

10. سید احمد تهرانى کربلایى (متوفى 1332ق)

11. شیخ محمد على چهاردهى رشتى (1252/1331ق)([13])

12. شیخ احمد شیرازى، معروف به «شانه ساز»

13. شیخ حسن تویسرکانى

14. سید آقا قزوینى

15. شیخ عبدالله اصفهانى([14])

16. آیت الله حاج آقا رضا همدانى([15])

زیر رواق روایت

علاّمه تهرانى اهمیّت بسیارى به روایت و نقل حدیث مى داد و در کسب اجازه براى نقل احادیث مى کوشید. علماء و فقهاى بسیارى براى او اجازه نامه روایتى نوشته یا از او اجازه گرفته اند تا آنجا که او پس از محدث نورى، سرشناس ترین شیخ روایت یاد مى شود. در اینجا ما نخست از کسانى نام مى بریم که پیر پژوهشگران از آنان گواهى نقل روایت داشته است.

الف - از علماى شیعه

محدث نورى

وى نخستین کسى است که براى شیخ آقا بزرگ در حالى که او هنوز در دوران جوانى بود، اجازه نقل حدیث داده است.

آیت الله سید حسن صدر کاظمى (م1354ق)

شیخ محمد صالح آل طعان بحرانى (1284 - 1333ق)

شیخ على خاقانى (م1334ق)

سید محمد على شاه عبدالعظیم (1258 - 1334ق)

شیخ موسى بن جعفر کرمانشاهى

سید ابوتراب خوانسارى (1271 - 1346ق)

شیخ على کاشف الغطاء (م1350 ق)([16])

ملاّ على نهاوندى

شیخ محمد طه نجف

سید مرتضى کشمیرى

حاج میرزا حسین خلیلى تهرانى

آخوند محمد کاظم خراسانى

سید احمد تهرانى کربلایى

میرزا محمد على مدرّسى رشتى

شیخ الشریعه اصفهانى

سید ناصر حسین لکهنوى (فرزند علامه مجاهد میر حامد حسین هندى).

آخوند محمد تقى نهاوندى

علامه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى.

آقا سید على شوشترى

حاج شیخ عباس قمى

سید محمد على هبة الدین شهرستانى

آقا میرزا هادى خراسانى حائرى.

روایت از این پنج بزرگوار همچون روایت از شیخ محمد صالح طعان بحرانى به صورت مُدبجّه مى باشد([17]) یعنى اجازه اى که دو نفر به یکدیگر اعطا کرده باشند.

ب - از علماى عامّه

1 - شیخ محمد على ازهرى مکّى، از علماى مالکى مذهب و رئیس مدرسان مسجد الحرام.

2 - شیخ عبدالوّهاب شافعى، امام جماعت مسجد الحرام.

3 - شیخ ابراهیم بن احمدحمدى،ازعالمان شهرمدینه.

4 - شیخ عبدالقادر خطیب طرابلسى، مدرّس حرم شریف.

5 - شیخ عبدالرحمن علیش حنفى، از مدرسان دانشگاه الازهر و امام جماعت در مسجد «رأس الحسین(علیه السلام)» واقع در قاهره مصر.([18])

طبقه پس از شیخ

کسانى که از شیخ آقا بزرگ تهرانى اجازه روایتى گرفته اند «طبقه پس از شیخ» خوانده مى شوند و در میان آنان، نام بسیارى از فقها و مراجع تقلید، محدّثان و مورّخان نامدار معاصر، روایتگران و مصلحان بیدار به چشم مى خورد و شمارش اسم آنان افزون بر آن است که در این مجال بگنجد. تا آنجا که گفته مى شود:

«او استاد مطلق محدّثان شیعه بود و بیش از دو هزار اجازه در روایت حدیث از او صادر شد...»([19])

حال به عنوان نمونه تنها برخى از آن بزرگان را نام مى بریم.

آیت الله حاج آقا حسین طباطبایى بروجردى.

علاّمه شیخ عبدالحسین امینى تبریزى «مسند الامین» نامیده مى شود.

سید عبدالحسین شرف الدین عاملى

آیت الله سید عبدالهادى شیرازى

علامه سید هبة الدین شهرستانى

شیخ محمد مهدى شرف الدین شوشترى

شیخ نجم الدین عسکرى

سید مصطفى صفایى خوانسارى

شیخ محمد حسن مظفّر

سید محمد على روضاتى اصفهانى

آیت الله سید محمد هادى میلانى

میرزا حیدر قلى سردار کابلى

آیت الله شیخ مرتضى حائرى یزدى

میرزا محمد على اردوبارى

میرزا محمد على مدرّس خیابانى

شیخ جعفر محبوبه نجفى

سید محمد مفتى الشیعه اردبیلى

شیخ حسین مقدّس مشهدى

سید محمد صادق بحرالعلوم

سید احمد حسینى اشکورى

سید رضا هندى

شیخ جمال الدین نائینى

سید جلال الدین محدّث ارموى

سید عبدالرزّاق مقرّم

شیخ ذبیح الله محلاتى عسکرى

شیخ محمد شریف رازى

شیخ محمد باقر ساعدى خراسانى

عبدالرحیم محمد على نجفى

محمد رضا حکیمى

شیخ محمد سماوى تنکابنى

علامه سید عبدالعزیز طباطبایى یزدى

شیخ غلامرضا عرفانیان یزدى

علامه سید محمد حسین طباطبایى

آیت الله شیخ لطف الله صافى گلپایگانى

سید هادى خسرو شاهى تبریزى

سید مرتضى نجومى حسینى

سید هاشم رسولى محلاتى

آیت الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى

شیخ کاظم مدیر شانه چى

حسین عمادزاده اصفهانى

سید مصلح الدین مهدوى

شیخ احمد سبط الشیخ

علامه شیخ محمد تقى شوشترى

سید موسى شبیرى زنجانى

شیخ عبدالجبار اعظمى

محمد واعظ زاده خراسانى

آیت الله علامه فانى اصفهانى

سید محمد مشکاه بیرجندى

سید محمد على موحد ابطحى

شیخ احمد انصارى قمى([20])

دو دوره دائرة المعارف

آثار قلمى و کتابهاى شیخ آقا بزرگ را تا هشتاد جلد مى توان شمرد. اما در میان آن همه آثار، دو اثر از همه پربارتر و جامع ترند :

1. الذریعه الى تصانیف الشیعه، در 29 جلد : بیانگر آثار قلمى، هنرى شیعه در طول تاریخ.

2. طبقات اعلام الشیعه، در حدود 20 جلد، دائرة المعارف بزرگى است که زندگینامه و جایگاه دانشمندان شیعه را در هزار و صد سال گذشته به دست مى دهد.

اکنون نخست به سراغ «الذریعه» مى رویم تا حاشیه هاى تماشایى آن شاهراه بزرگ را نظاره گر باشیم.

غریو غیرت و نور

پیشترها حاجى خلیفه دائرة المعارفى را در کتابشناسى مسلمانان ترتیب داده و آن را با نام «کشف الظنون» منتشر ساخته بود. وى از سر تعصب مذهبى، بسیارى از آثار شیعه را نادیده گرفته و هیچ نامى از آنها به میان نیاورده بود و گاه گاهى هم اگر از کتابهاى شیعه یاد مى کرد بسیار گذرا و همراه با تحقیر و تحریف بود. به همین علت یکى دیگر از مخالفان شیعه، از سر غرضورزى و عناد نوشته بود :

«شیعه را آثار یا کتابهایى نیست تا آیندگان آنها بتوانند در علوم مختلف از آنها سود برند و آنها به ناچار طفیلى دیگران بوده و بر سر سفره دیگران مى نشینند و ....»([21])

جرجى زیدان (م1914م) نویسنده معروف مسیحى، جسارت و جفا را در این اجحاف و حق کشى از حد گذراند. وى پا را از همه فراتر نهاد و با غرضورزى، در کتاب خود «تاریخ آداب اللغه» چنین نوشت :

«شیعه طایفه اى بود کوچک و آثار قابل اعتنایى نداشت و اکنون شیعه اى در دنیا وجود ندارد.»!!([22])

اینجا بود که غیورمردان بزرگى از اندیشمندان معاصر شیعى قیام کردند تا جواب دندان شکنى به آن یاوه سراییها دهند آنان با غیرت دینى، دست به خلق آثارى زدند که هر یک چون آذرخشى در آسمان فرهنگ و ادب غریدند و درخشیدند و آتش به خرمن خرافه بافان زدند.

«این شد که شیخ آقابزرگ و دو هم ردیف و دوست علمى اش،سیدحسن صدر (م 1354 ق) وشیخ محمد حسین کاشف الغطاء (م1373 ق) هم پیمان شدند تا هر یک در باب معرفى شیعه و فرهنگ غنى تشیع، کارى را به عهده گیرند و سخن این نویسنده ... مغرض را به دهنش باز پس بکوبند. قرار شد علامه سید حسن صدر درباره حرکات علمى شیعه و نشان دادن سهم آنان در تأسیس و تکمیل علوم اسلامى تحقیق کند. ثمره کار او کتاب «تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام» شد. این کتاب به سال 1370 ق، در 445 صفحه چاپ شد. شیخ آقابزرگ در چاپ آن نیز دخالت داشت. اما علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء قرار شد وى کتاب «تاریخ آداب اللغه» جرجى زیدان را نقد کند و اشتباهات وى را باز گوید. وى این کار را کرد و نقدى جامع و علمى بر هر چهار جلد کتاب زیدان نوشت ... اما شیخ آقا بزرگ - از میان این سه یار علمى - متعهد شد فهرستى براى تألیفات شیعه بنویسد.»([23])

و چنین بود که کار بزرگ و جامعى با نام «الذریعه» در فرهنگ شیعه آغاز شد. ناگفته نماند که الذریعه در 29 جلد انتشار یافت. به این ترتیب که نخست در 25 جلد بود و سپس جلد 26 (مستدرکات الذریعه) پس از چاپ الذریعه، تهیه شد. با توجه به اینکه جلد 9 خود در 4 مجلد چاپ شده و حاوى فهرست دیوانهاى شاعران شیعه است، شمار جلدهاى الذریعه به 29 جلد مى رسد. این دائرة المعارف بزرگ، با 11554 صفحه 55095 کتاب و رساله را شناسایى کرده است و اگر کتابهایى را هم که در ضمن شناسایى آثار دیگر نام برده شده اند بر این رقم بیفزاییم به رقمى در حدود 55500 کتاب خواهیم رسید.([24])

طبقات اعلام الشیعه

این اثر بى نظیر حاصل هشتاد سال پژوهش علامه تهرانى و بزرگترین کارى است که تاکنون در علم تراجم و زندگینامه بزرگان شیعه صورت گرفته است. پیشترها یکى از نویسندگان معاصر در مورد وسعت این دائرة المعارف نوشته بود :

«این کتاب نیز در حدود 30 تا 32 جلد است.»([25])

این دائرة المعارف را مى توان به آسمانى پر از آینه تشبیه کرد که مراتب علم و فرهنگ شیعه را در طول هزار و صد سال بخوبى مى نمایاند. محقق تهرانى در این اثر پر بار و ماندگار زندگانى علماى شیعه را از قرن چهارم تا قرن چهاردهم به رشته تحریر کشیده است. او گذشته از عنوان کلى طبقات اعلام الشیعه، براى هر قرن عنوان و نام ویژه اى برگزیده که به ترتیب زیر است:

1. نوابغ الروات فى رابعة المآت،

(راویان نابغه در سده چهارم)

2. النابس فى القرن الخامس،

(متکلمان و مدرسان در سده پنجم)

3. الثقات العیون فى سادس القرون

(دیده روان و مرزبانان موثق در سده ششم)

4. الانوار الساطعه فى المائة السابعه

(نورهاى فروزان در قرن هفتم)

5. الحقایق الراهنة فى المائة الثامنه

(حقایق ثابت و محکم در قرن هشتم)

6. الضیاء اللامع فى القرن التاسع

(آفتاب درخشان در سده نهم)

7. احیاء الداثر من القرن العاشر

(احیاى فضیلتهاى فراموش شده از قرن دهم)

8. الروضة النضرة فى علماء المأة الحادیة عشرة

(گلسـتان سرسبز و خــرم در زنـدگـانى دانشـمندان سـده یازدهم)

9. الکواکب المنتشرة فى القرن الثانى بعد العشرة

(ستارگان پراکنده در قرن دوازدهم)([26])

10. الکرام البرره فى القرن الثالث بعد العشره

(نیکمردان با کرامت در سده سیزدهم)

این قـرن تا حـرف عین و تاکنون تنها دو جـلد از آن، همراه با تعلیقات مرحوم استاد علامه سید عبدالعزیز طباطبایى یزدى چاپ شده است و بقیه (دو جلد دیگر) به صورت خطى است.

11. نقباء البشر فى قرن الرابع عشر

(بزرگان بشر در قرن چهاردهم)

از این قرن هم به اهتمام استاد طباطبایى یزدى، تنها چهار جلد انتشار یافته و سه جلد دیگر هم به صورت خطى مانده است.

این دائرة المعارف زندگانى 11300 دانشمند شیعى را به دست مى دهد. البته با محاسبه جلدهاى منتشر نشده از رقم 15000 نیز فراتر خواهد رفت.

آسمانى از آثار دیگر

تا اینجا 49 جلد از آثار شیخ آقا بزرگ را (29 جلد الذریعه و 20 جلد طبقات) نام بردیم. اما آثار محقق تهرانى منحصر به این دو دوره دائرة المعارف نبوده بلکه دهها کتاب دیگر هم از خود به یادگار گذاشته است که شمار آنها به پنجاه جلد دیگر بالغ مى شود. با تأسف هنوز انبوهى از آنها چاپ نشده است.

شاگردان پیر پژوهش

استاد علامه سید عبدالعزیز طباطبایى یزدى (قدس سره)، استاد سید احمد حسینى اشکورى، استاد سید مرتضى نجومى، سید محمد حسن طالقانى، سید محمد صادق بحرالعلوم، مولانا رضا حسین خان رشیدى ترابى، مولانا سید صفدر حسین نقوى، مولانا شیخ محمد حسین پاکستانى، مولانا سید محمد محسن نقوى، شهید محراب، سید محمد على قاضى طباطبایى و ...

تندیس تلاش و تحقیق

شیخ آقا بزرگ به حقیقت مردى خستگى ناپذیر و نستوه بود. همیشه در تلاش و تکاپو و شیفته کار و تحقیق بود. اگر مجموعه آثار ماندگارش یکجا گردآورى و تحقیق شود سر به صد جلد خواهد زد. او از همان نخستین روزهاى ایام جوانى دست به استنساخ دهها نسخه کمیاب و کتاب معتبر زد و تا آخر عمرش که قامتش از خمیدگى حالت رکوع دایم یافته بود باز سر در کتاب و دست در قلم داشت.

با این همه کار و کوشش، خانه اى بى آلایش و بسیار ساده داشت و همیشه دور وبرش آکنده از اوراق و اسناد و دفاتر بود و کتابها چون ستارگان بى شمارى او را که براستى ماه تابان در آسمان تحقیق و تألیف بود همیشه در حصار تماشایى خویش داشتند. خانه ساده او پناهگاه پژوهشگران و مرجع محققان بود. در خانه و کتابخانه او پیوسته به روى محققان باز بود. چیزى که شیخ به آن نمى اندیشید راحتى و رفاه بود. محقق تهرانى حتى فرصت شام خوردن را در شبها نداشت و مى گفت : «چهل سال است که شام نمى خورم.»([27])

از سید محسن امین عاملى، نویسنده «اعیان الشیعه» نقل مى کنند که گفت :

«براى تهیه اسناد اعیان الشیعه که به شهرها سفر مى کردم، در کربلا به کتابخانه شیخ العراقین وارد شدم و از متصدى آن خواستم که یک هفته کتابخانه را در اختیار من بگذارد. پذیرفت مشروط بر اینکه در این هفته میهمان او باشم. شبى به من اطلاع داد امشب میهمان دیگرى هم داریم و آن شیخ آقا بزرگ بود که اسمش را شنیده بودم. هنگامى که او را زیارت کردم و بحثى میان ما در گرفت فهمیدم که او تنها یک فهرست نگار نیست بلکه اطلاعات فقهى و اصولى و فلسفى وسیعى نیز دارد. از این رو مسرور شدم. ساعت چهار و نیم شب بود که خستگى بر من غالب شد و خوابیدم. از خواب که برخاستم دیدم شیخ آقا بزرگ نخوابیده و همچنان مشغول یادداشت بردارى است. از او پرسیدم نمى خوابید؟ فرمود : من هنوز نشاط دارم و نخوابید. ما هفت روز و شب در آنجا بودیم. ایشان استراحت منظمى نداشت و مى فرمود ما براى استراحت اینجا نیامده ایم و من با وجود اینکه پرکار بودم به ایشان غبطه مى خوردم.»([28])

در معراج روح و جان

محقق تهرانى با وجود آن همه کار طاقت فرسا، هیچ وقت از محراب مسجد و سنگر سجاده غافل نبود. تا زمانى که پا به آستانه هشتاد سالگى نگذاشته بود و خارهاى پیرى هنوز در کویر کهنسالى پاهاى خسته اش را به سختى نمى آزرد سیر و سلوک هفتگى خود را که سالها بود در چهارشنبه شبها ادامه داشت ترک نگفت. او هر شب چهارشنبه از نجف تا «مسجد سهله» را پیاده مى پیمود تا در آن مسجد مقدس (واقع در 10 کیلومترى نجف) آینه جان را با گلاب دیدگان صیقل دهد. گذشته از اینکه او با نماز و دعا در مسجد سهله اُنس و اُلفتى دیرینه و دل انگیز داشت، روزى سه بار جماعتى از خداخواهان و دلدادگان را در معراج نماز رهبرى مى کرد و در آن پروازهاى عاشقانه، پیشنماز پرستوهاى عشق و عرفان بود. تا سال 1376 ق، در مسجد طوسى نجف، نماز جماعت را بپا مى داشت تا آنکه در آن سال در راه زیارت کربلا دچار تصادف شد و آسیب دید. از آن پس به علت دورى مسجد طوسى دیگر نتوانست امامت آن مسجد را ادامه دهد و بناچار «مسجد آل طریحى» را که به خانه اش نزدیک بود، برگزید و تا نزدیکى هاى وفاتش امامت آن مسجد را به عهده داشت.([29])

در میان خانواده

محقق تهرانى دوبار ازدواج کرد، نخستین شریک زندگانى او زنى بود به نام «منصوره خانم» دختر دانشور متقى شیخ على قزوینى (1333ق) که از خاندانى با فضیلت و اهل علم شمرده مى شد. پس از آنکه محقق به نجف اشرف هجرت کرد، 24 سال از عمر را سپرى کرده بود که با او زندگانى جدیدى را آغاز کرد.([30])شیخ آقا بزرگ چند جا از او یاد کرده([31]) و او را اوصافى چون، نیکوکار، بزرگوار، با شرافت، با وفا، خیرخواه و وارسته ستوده است.([32]) این بانوى با وفا در سال 1336 ق درگذشت. تنها پسر شیخ از این زن هم که جوانى به نام «محمد باقر» بود، در 1343 ق، در حالى که هنوز تنها 20 بهار از عمرش مى گذشت وفات یافت. شیخ آقا بزرگ، در فراق این فرزندش اشعارى سرود که دو بیت از آنها چنین است :

باقرا باغ جنان تو و داغ جگر من *** توأم آمد به جهان واى به روز دگر من

چون زباب الفرجت کردند اهاتف عیب *** بسته شد باب فرج بر درِ کاش و اگر من([33])

علاوه بر این پسر که بزودى به مادرش پیوست دو دختر نیز به نامهاى مریم خانم و مرضیه خانم، از زن اول شیخ به یادگار مانده بود و شیخ براى تکفل آن دو دختر ناچار به ازدواج دوم تن داد.([34])

دومین شریک زندگانى شیخ آقا بزرگ، زنى به نام «مریم خانم» دختر دانشور دینى سید احمد زوارى دماوندى (1273 - 1338 ق) بود. این بانو که خود از خاندان سیادت و علم بود، در تاریخ 1336 ق زندگانى تازه اى را با علامه تهرانى در شهر کاظمین آغاز کرد.([35]) او براى محقق تهرانى چهار پسر به نامهاى : آقاى على نقى منزوى (متولد 1302 ش)، آقاى احمد منزوى (متولد سامرّا 1304 ش)، آقاى محمد رضا منزوى (1308 ش - 1374 ق) و آقاى محمد تقى منزوى (متولد 1315 ش) و دو دختر به نامهاى خانم فاطمه منزوى و خانم بتول منزوى به دنیا آورد.

در آینه اخلاق

نستوه و پرتلاش کار مى کرد. همیشه به یاد خدا بود. در وفا به عهد حساس بود. تکریم میهمان و احترام به سادات از صفات بارز او بود. از جاه و مقام و ریاست دنیا گریزان بود، چنانکه از انتخابات شهرت «منزوى» نشان داد. نسبت به اهل بیت(علیهم السلام)ارادت ویژه اى داشت. در ضمن آن تقریظ که بر کتاب گرانسنگ الغدیر نوشت آن را چنین ستود :

«من قاصرم از توصیف این کتاب گرانبها و ستایش آن. الغدیر بالاتر و بزرگتر از آن است که آن را توصیف کنند و ثنا گویند. من تنها کارى که مى توانم کرد این است که دعا کنم تا خداوند عمر مؤلف کتاب را طولانى کند . به او فرجام نیک بخشد. این است که با خلوص دل از درگاه خداى متعال مسألت مى کنم که بقیّه عمر مرا، بر عمر شریف او بیفزاید تا او بتواند به همه آرمان خویش دست یابد ...»([36])

انتقاد پذیرى و سعه صدر

یکى دیگر از صفات بارز او بود تا آنجا که در برابر انتقاد علامه کاشف الغطاء از انتشار کتابش «النقد اللطیف» و ترجمه آن چشم پوشى کرد و هیچ اندوهگین نشد از استبداد رأى وى خود محورى اجتناب مى کرد. از اخبار روزگارش آگاه بود و خطوط سیاسى عصرش را مى شناخت و در نهضت مشروطه در صف مشروطه خواهان و از طرفداران آخوند خراسانى بود و در قیام میرزا محمد تقى شیرازى که به استقلال عراق انجامید شرکت داشت. زمانى که مدارس به سبک جدید، یکى پس از دیگرى در شهرهاى مسلمان نشین تأسیس مى شد خرسندى خویش را اعلام داشت و مردم را به شرکت در این کار خیر و عمومى فرا خواند.([37])

خاموشى خورشید

دوازدهم اسفند 1348 ش. بود و طرفى دیگر تقویم تاریخ روز جمعه 13 ذیحجه 1398ق. را نشان مى داد که ساعت یک بعد از ظهر، قلب خورشید پژوهش از تپش افتاد. سید جلیلى از ارادتمندان شیخ و از علماى پارساى نجف - که بعدها با نام شهید محراب، آیت الله مدنى شهره آفاق شد - براى غسل و کفن پیکر پیر پژوهشگران قیام کرد.([38]) عصر همان روز، ساعت 6 بعد از ظهر، پیکر پاک شیخ را براى طواف بر مرقد سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) و برادرش حضرت ابوالفضل العباس به کربلا انتقال دادند.

پس از تشییع با ازدحام و احترام مردم کربلا پیکر پیر پژوهش به نجف اشرف برگردانده شد و آن شب را در دانشگاه بزرگ نجف، همچون نگینى در حلقه دانشوران و دانشجویان دینى که گرداگرد تابوت او را گفته بودند، سحر کرد. فرداى آن روز پیکر شیخ در میان سیل خروشان مردم، روى دستها بلند شد و در حالى که همه دروس حوزه تعطیل شده و علما و فوج طلاب و دانشجویان در پیشاپیش مردم حرکت مى کردند از جامعة النجف به سوى حرم مولاى متقیان امام على(علیه السلام)تشییع شد و پس از آنکه در صحن شریف علوى، نماز میت به امامت آیت الله سید ابوالقاسم خویى خوانده شد، شاگردان شیخ، پیکر استاد را به دور ضریح امام على(علیه السلام)طواف دادند. سپس بنا به وصیت شیخ، به جایگاهى که نخست قسمتى از خانه مسکونى خودش بود و بعدها قسمتى از کتابخانه موقوفه او شده بود حمل گردید تا در آستانه کتابخانه عمومى خود دفن شود.

و چنین بود که دانشورى نستوه از دانشوران بزرگ شیعى، پس از 96 سال عمر با عزت و برکت که بیشتر آن در کتابخانه ها و با کتاب و قلم گذشته بود، در نهایت نیز در میان کتابها در کتابخانه عمومى خود به خاک سپرده شد. آن روز غمبار، در مدارس رسمى نجف هم براى نخستین بار، به خاطر تکریم مردى از مردان بزرگ دین و دانش، تعطیل شد و شاعران و سخنوران در مجالس بسیارى که تا چهلم در گذشت او در شهرهاى مختلف عراق و ... برگزار شد داد سخن دادند.([39])

حال از میان صدها سخن و چکامه اى که در تجلیل از اقیانوس پژوهش، شیخ آقا بزرگ تهرانى گفته یا سروده شده است به سخن دو دانشمند بزرگ، یکى از دانشمندان شیعى و دیگرى از اندیشمندان مسیحى و شرق شناس، بسنده مى کنیم.

استاد بزرگوار علامه سید عبدالعزیز طباطبایى یزدى (قدس سره) مى نویسد :

«شیخ مشایخ معاصر، بزرگ پژوهشگران و فهرست نگاران، حجت و دلیل تاریخ، احیاگر آثار گذشتگان، نمونه ناب تقوا و صلاح، شیخ آقابزرگ تهرانى رحمه الله است.»([40])

شیخ بزرگ ما مرحوم محقق تهرانى روح بزرگى داشت. 25 سال با او بودم اما براى یک بار هم ندیدم پشت سر کسى بدگویى یا غیبت کند ...»([41])

استاد یوسف اسعد داغر، دانشمند و محقق مسیحى و مورخ پرکار و صاحب آثار فراوان از جمله «مصادر الدراسه الادبیه» مى نویسد :

«به خدا سوگند اگر براى شیعه، در قرن چهاردهم هجرى نمى بود جز امینى بزرگ و الغدیرش، و مرحوم سید محسن امین و اعیان الشیعه اش، و علامه کبیر شیخ آقا بزرگ و الذریعه اش، در نظر خردمندان، همین مردان دین براى خدمت به علم و اجتماع و هدایت افکار کافى بود ...»([42])


[1] - طبقات اعلام الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانى، ج اول، مقدمه، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان.

[2] - شیخ الباحثین، عبدالرحیم محمد على، ص 14، چاپ اول، 1390 ق، نجف، مطبعه النعمان.

[3] - شیخ الباحثین، ص 16 - 18.

[4] - طبقات اعلام الشیعه، ج اول، مقدمه.

[5] - تاریخ فرهنگ معاصر، (فصلنامه) سال 4، شماره 1 و2، ص 303، (بهار و تابستان 1374 ش)، مقاله «زندگانى من» به قلم خود شیخ آقا بزرگ تهرانى.

[6] - همان مدرک پیشین.

[7] - همان، ص 303 و 304.

[8] - شیخ آقا بزرگ، استاد محمد رضا حکیمى، ص 4، چاپ اول، تهارن، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

[9] - تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره پیشین، ص 305.

[10] - طبقات اعلام الشیعه، ج اول (القرن الرابع)، مقدمه دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج اول ص 445 الذریعه، ج 20، مقدمه.

[11] - تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره پیشین، ص305.

[12] - همان، ص305، 308 و 310.

[13] - شیخ آقا بزرگ، زندگانى این بزرگواران را در آثار خود نوشته است. بنگرید به: نقباء، ج5، نسخه خطّى مصفى المقال، ص193 نقباء، ج5، نسخه خطّى نقباء، ج3، ص962 - 965 الذریعه، ج1، ص83 مصفى المقال، ص207 نقباء، ج6، نسخه خطّى نیز هدیة الرازى، ص157 نقباء7 ج2، ص574 - 576 همان، ج5، نسخه خطّى نیز هدیة الرازى، ص145 نقباء، ج1، ص262 همان، ج4، ص87 همان ج4، ص1548 همان، ج2، ص740 ناگفته نماند که نوشته هاى شیخ درباره زندگانى اساتیدش به فارسى ترجمه شده و در کتاب «شیخ آقا بزرگ تهرانى، اقیانوس پژوهش» آمده است.

[14] - تاریخ و فرهنگ معاصر، سال4، ش1 و 2، ص312 - 313.

[15] - همان، ص313 نیز نقباء، ج2، ص777.

[16] - الذریعه، ج20، مقدمه.

[17] - المسلسلات فى الاجازات، ج2، ص323 تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره پیشین، ص314.

[18] - الهادى، سال4، ش4، ص76، سال 1396ق شیخ الباحثین، ص22.

[19] - الشیخ آغا بزرگ الطهرانى فقید العلم و الادب، احمد عبدالله هیتى، ص9، بغداد، 1390ق.

[20] - المسلسلات، ج 2، ص 582 الهادى، سال 4، ش 4، ص 76 تاریخ فرهنگ معاصر، سال اول، ش اول، ص 37 نور علم، دوره چهارم، ش 2 ]38[ ص 38 مجله مشکوة، شماره 32، پاییز 1370، ص 78، کیهان فرهنگى، س 2، ش 2، ص9 س 3، ش 7، ص 43 ش 11، ص 25 - 26، و ش 12، ص 6 - 10.

[21] - الذریعه، ج 1، مقدمه.

[22] - شیخ آقا بزرگ، ص 23 - 24، به نقل از شیخ الباحثین، ص 29 - 30.

[23] - شیخ آقا بزرگ، ص 23 - 24، به نقل از شیخ الباحثین، ص 29 - 30.

[24] - آینه پژوهش، سال 5، ش 5 - 6]29 - 30[ بهمن و اسفند 1373، ص 108.

[25] - شیخ آقا بزرگ، استاد محمد رضا حکیمى، ص 25.

[26] - تا قرن دوازدهم در یک دوره و با عنوان «طبقات اعلام الشیعه» و هم جداگانه و هر یک به نام خود چاپ شده است.

[27] - میر حامد حسین، استاد محمد رضا حکیمى، ص 145، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1359 ش.

[28] - مجله نور علم، ش 38، ص 54.

[29] - همان، ص 52، نیز شیخ آقا بزرگ، ص 7 و 8 و ...

[30] - شیخ الباحثین، ص 18 در مقدمه الذریعه، ج 20، ص د، به جاى 24 سال، 27 سال نوشته شده است.

[31] - نقباء البشر، ج 4، ص 1614

[32] - همان، ص 1492.

[33] - همان، ج4، ص 1492.

[34] - الذریعه، ج 20، ص د

[35] - نقباء، ج 1، ص 94.

[36] - میر حامد حسین، استاد حکیمى، ص 145.

[37] - طبقات اعلام الشیعه، ج1، مقدمه مجله مشکوة، ش 32، ص 89 الذریعه، ج 24، ص 278 شیخ الباحثین، ص 45 مجله التوحید، سال 11، شماره 62، ص 70.

[38] - نور علم، شماره 38، ص 58.

[39] - شیخ الباحثین، ص 72 - 75 الشیخ آغا بزرگ الطهرانى فقیه العلم و الادب، (الحفل التأبینى لوفاة الامام الحجه)، همه صفحات این کتاب را ملاحظه فرمایید که گزارشى است از کنفرانسى که بمناسبت چهلم شیخ آقا بزرگ برگزار شد.

[40] - الذریعه فى التراث الاسلامى، علامه سید عبدالعزیز طباطبایى، ص 236.

[41] - استاد این سخن را ضمن مصاحبه اى که با صدا وسیما داشت فرمود.

[42] - حساس ترین فراز تاریخ، ص 139، به نقل از الغدیر، مقدمه، س ک.

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

مشخصات فردی

نام محمد محسن
نام خانوادگی آقا بزرگ تهرانى منزوى
نام پدر حاج ملا على
نام معروف آقا بزرگ تهرانى، صاحب الذریعه
تاریخ تولد (شمسی) 1255/1/18
تاریخ تولد (قمری) 1293/3/11
مکان تولد ایران،تهران
تاریخ فوت (شمسی) 1357/8/23
تاریخ فوت (قمری) 1398/12/13
مکان فوت عراق،نجف اشرف
مکان دفن عراق،نجف اشرف

تالیفات

حکایات

No image

تندیس تلاش و تحقیق

No image

در معراج روح و جان

No image

در آینه اخلاق

نظر ایشان درباره دیگران

مطلب مکمل

کتاب گلشن ابرار - جلد دوم

کتاب گلشن ابرار - جلد دوم

مجموعه گلشن ابرار خلاصه ای از زندگی و شرح حال علمای اسلام است که اثری است که در چندین جلد توسط جمعی از پژوهشگرن حوزۀ علمیۀ قم زیرنظر پژوهشکدۀ باقرالعلوم (علیه السّلام) تألیف شده است.
Powered by TayaCMS