دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

رضا همدانی (آقا رضا همدانی)

No image
رضا همدانی (آقا رضا همدانی)

حاج آقا رضا همدانى

(1250 ـ 1322 هـ.ق.)

عنوان مقاله: مصباح فقاهت

نویسنده: عبدالکریم پاک نیا

ولادت

در سال 1250 هـ.ق. در شهر همدان و در منزل آقامحمّد هادى همدانى نوزادى به دنیا آمد که که بعدها با نام «آقا رضا» شناخته شد. او در اندک زمانى همانند ستاره اى فروزان در آسمان علم و تقوا درخشید و انسانهاى حقیقت جو را به سوى کمال رهنمون شد. آقا رضا بعد از گذراندن دوران کودکى و پرورش یافتن در دامان پدرى دانشمند و با تقوا، تحصیل علوم دینى را در حوزه علمیّه همدان آغاز نمود.

وى براى تکمیل تحصیلات خویش عازم نجف شد و در درس شیخ مرتضى انصارى حضور یافت.

حاج آقا رضا سپس به حلقه درس میرزا محمّد حسن شیرازى (1224 ـ 1312 هـ.ق.) پیوست و تلاشهاى شبانه روزى او براى فراگیرى دانش سبب شد تا به عنوان یکى از شاگردانِ ممتاز درس میرزاى شیرازى شناخته شود پس از هجرت میرزاى شیرازى به سامرّاء، بسیارى از شاگردان او به سامرّاء رفتند. حاج آقا رضا همدانى نیز به سامرّاء رفت و در درسهاى فقه و اصول او حضور یافت.

او در اوائل قرن چهاردهم هجرى قمرى، به نجف بازگشت و به تدریس علوم اسلامى و هدایت مردم پرداخت

استادان

حاج آقا رضا همدانى در مدّت تحصیلات خویش از استادان بزرگوارى استفاده نمود، که مشهورترین آنان عبارتند از:

1 ـ علاّمه شیخ مرتضى انصارى

2 ـ میرزا محمّد حسن شیرازى، معروف به میرزاى شیرازى.

3 ـ میرزا محمّد تقى شیرازى، معروف به «میرزاى کوچک»

4 ـ میرزا حسن فرزند میرزا خلیل طهرانى نجفى

5 ـ میرزا محمّد هاشم خوانسارىشیخ محمّد حرزالدین که بعد از شنیدن آوازه علم و تقواى او به حضورش شتافت، مى گوید:

«آقا رضا همدانى در ایّام جوانى به حوزه نجف قدم گذاشت و در اثر جدّیت و پشتکار در کسب علم و دانش به مراتب عالى نائل گردید و در محفل درس میرزاى شیرازى از چهره هاى درخشان شناخته شد و مورد توجه نخبگان حوزه نجف قرار گرفت و در ردیف مدّرسان درجه اول آن حوزه به شمار آمد. هنگامى که آوازه او را شنیدم، خواستم از نزدیک او را بسنجم و هنگامى که با او روبه رو شدم، آن شخصیت فرزانه را بالاتر از آنچه شنیده بودم، یافتم. او صاحب نظرى ژرفنگر و اندیشمندى صائب بود. من او را مردى فقیه، اصولى و متکلم به تمام معنا دیدم. شایستگى او در نوشتن و تصنیف زیباتر و متینتر از تدریس وى بود. هر کس که در بحث و درسهاى او حاضر شده باشد و به درستى و با انصاف اظهار نظر نماید، به این سخن معترف خواهد شد.»([1])

مقام مرجعیت

حاج آقا رضا همدانى در اثر تلاشهاى فراوان براى فراگیرى دانش، به درجه اجتهاد نائل شد و در استنباط احکام شرعى چنان کوشید که بسیارى از خواص که مقام علمى و معنوى او را مى شناختند، پس از وفات میرزاى شیرازى (1312 هـ.ق.) او را به عنوان فقیه اعلم معرفى کرده اند. عدّه بسیارى مقلد او شدند و از او درخواست فتوا نمودند. فقیهِ همدان برخلاف میل قلبى، بانوشتن حاشیه بر نجاةالعباد، نظرات فقهى خود را براى مقلدان خویش بیان نمود.

در حقیقت، پس از وفات میرزاى شیرازى، مسئولیت زعامت و مرجعیت شیعه برعهده مجتهد وارسته همدانى بود، آقا رضا همدانى پس از آن که مرجعیت عامّه یافت، هیچ تغییرى در زندگى خویش نداد و همچنان برروال سابق زندگى سادهاى داشت.

امّا دیرى نپایید که آن اُسوه تقوا و فضیلت، بنا به عللى از مسئولیت زعامت و مرجعیت فاصله گرفت و فقط به تدریس مشغول شد.

تدریس و برنامه روزانه

آیت الله سید محسن امین، نویسنده اعیان الشیعه که چندین سال در درس حاج آقا رضا همدانى شرکت کرده و از نزدیک با شیوه زندگى او آشنا بود، در مورد روش استاد در تدریس و زندگى روزانهاش، مى نویسد:

استاد ما هر روز صبح از خانه خود که نزدیک مسجدى بود که امامت جماعت آن را برعهده داشت، به مسجد مى آمد و بعد از این که تقریباً نیم ساعت منتظر رسیدن شاگردان مى شد، حدود یک ساعت درباره مطالبى که روز قبل نوشته بود ـ که بعد با عنوان «مصباح الفقیه» چاپ شد ـ براى ما درس مى گفت و سپس به خانه اش مى رفت و به نوشتن درس روز بعد مى پرداخت تا این که ظهر مى شد. سپس استاد به مسجد مى آمد و نماز را به جماعت مى خواند و به خانه باز مى گشت.

آن گاه همراه خواهر زاده و دامادش، شیخ على همدانى که در علم و اخلاق به او شباهت زیادى داشت و همچنین برادر زاده اش که با او هم خانه بود و براى تحصیل علم از همدان به نجف آمده بود و فرزندش، شیخ محمّد غذا میل مى کرد. غالباً غذاى این چهار نفر حاضرى بودنان بیات عجمى با مقدارى پنیر و سبزى.

آن گاه کمى مى خوابید. بعد از بیدار شدن، مشغول مطالعه و نوشتن درس مى شد.

در خانه ایشان، کنار درِ ورودى حجره کوچکى بود که با نردبان داخل آن مى شدند. آن حجره کوچک اطاق مطالعه این مرد بزرگ بود. گاهى اوقات که من محتاج مى شدم مسالهاى از او بپرسم یا معناى عبارتى از نوشته هایش را سؤال کنم، نزد او مى رفتم و مى دیدم که استاد قلم و کاغذ را در دست گرفته و کتابهاى جواهر و حدائق و وسائل پیش رویش گشوده است. استاد با دیدن من، کاغذ و قلم را زمین مى گذاشت و من مسأله را مى پرسیدم و او جواب مى داد.

هنگامى که گفت گوى ما تمام مى شد، استاد دوباره کاغذ و قلم را به دست مى گرفت و من از اتاق خارج مى شدم. او تا یک ساعت به غروب همچنان به مطالعه و نوشتن ادامه مى داد، آن گاه به مسجد مى رفت و تا رسیدن وقت مغرب، درس مى گفت. استاد پس از اقامه نمازِ جماعت مغرب، به حرم مطهر مشرف مى شد و به زیارت و نماز و دعا مى پرداخت. گاهى نیز به حجرهاى که مدفن مرحوم سید جواد عاملى (نویسنده مفتاح الکرامه) است، مى رفت و بعد از توقف کوتاهى، به خانه اش باز مى گشت و مشغول مطالعه و نوشتن مى شد.([2])

در نگاه دیگران

1 ـ محمّد مهدى کاظمى، دانشمند و رجال شناسِ مشهور در کتاب احسن الودیعه، در بیان شخصیت حاج آقا رضا همدانى مى نویسد:

«فقیه نام آور، محقق کاوشگر، افتخار جهان اسلام، پناهگاه مردم مسلمان، استاد آقا رضا همدانى، فرزند عالم فاضل، محمّد هادى همدانى، از دانشمندان مشهور و از بزرگان فقه و اصول، پژوهشگرى متتبع، زاهدى وارسته، عابدى عاشق و ساده زیستى بىتکلف بود. او مرجعیت را با اخلاقى خوش و طبعى عالى و تواضعى دلنشین عجین کرده بود و همراه علم و تقوا، هیبت و اقتدارى خاص داشت.»([3])

2 ـ خیر الدین زرکلى، از دانشمندان اهل سنت در مورد او مىگوید:

«آقا رضا، فرزند محمّد هادى همدانى یکى از فقیهان امامیه در قرن اخیر مىباشد. او که در شهر همدان زاده شد، در شهر سامرّاء دار فانى را وداع گفت و آثارى همچون مصباح الفقیه و عوائد الرضویه از خود به یادگار گذاشت.»([4])

3 ـ کتابشناس بىنظیر، علاّمه شیخ آقا بزرگ طهرانى درباره آقا رضا همدانى مىگوید:

«او از فقیهان بزرگ و از فاضلترین شخصیتهاى جهان شیعه است. او از شخصیتهاى موفّقى است که در میان هم دورههاى خویش، درخشید و مورد توجه میرزاى بزرگ قرار گرفت. به گواهى بسیارى از معاصرین و متاخرین، او در علم فقه و اصول اطلاعات وسیعى داشت و پارساترین مجتهد عصر خویش بود که بعد از استاد بزرگوار خویش، مردم در تقلید به او مراجعه کردند.»([5])

4 ـ برجستهترین تاریخنویس وشخصیتنگار شیعه در قرن اخیر، علاّمه سید محسن امین عاملى درباره حاج آقا رضا همدانى چنین مىنویسد:

«آقا رضا همدانى مهمترین استاد من در فقه و اصول بود. من در این باره بیشترین بهرهها را از او بردم و از اخلاق و حرکات و رفتار عملى این مرد الهى درسها آموختم.

او عالمى بود فقیه و اصولى، دانشورى بود محقق و ژرف نگر که به مسائل عمیق علمى، احاطه کامل داشت.

او زبدهترین تربیت یافته مکتب آیت الله سید محمّد حسن شیرازى بود. وى شب و روز خویش را به مطالعه و تألیف و تدریس مىگذرانید. او مرجع تقلید زاهدى بود که از مظاهر فریبنده دنیا پرهیز مىکرد. من سالیان درازى در حوزه علمیّه نجف، از نزدیک با این عالم عارف آشنا بودم و کوچکترین لغزش و خطایى از ایشان مشاهده نکردم. او از سلسله دانشمندانى بود که در اثر ارتباط با خداوند، آرامش خاطر یافته بود. حاج آقا رضا همدانى از دانشمندان دین باورى بود که هیچ فردى یاراى غیبت کردن در حضور او را نداشت. تمام دوستان و آشنایان، خاصه و عامه به او اعتماد کامل داشتند. فروتنى فراوان دورى از خودنمایى و شهرت و تلاش فراوان در راه علم و دانش، از صفات زیباى این فقیه دانشمند و مجتهد پارسا بود.»([6])

شـاگـردان

آیت الله حاج آقا رضا همدانى در طول زندگى خویش، شاگردان بسیارى را تربیت نمود که هر کدام به نوبه خویش مشعلدار علم و معرفت شدند.

اینک به اسامى تعدادى از ستارگان علم و فقاهت که در محضر آقا رضا همدانى نور معرفت یافته اند، اشاره مى کنیم:

1 ـ سید محسن امین عاملى، نویسنده کتاب ارزشمند و بى نظیر اعیان الشیعه.

2 ـ شیخ محمّد جواد بلاغى.

3 ـ شیخ على همدانى، داماد و خواهر زاده او.

4 ـ شیخ على، فرزندشیخ باقر(نوه صاحب جواهر)

5 ـ شیخ آقا بزرگ تهرانى، نویسنده کتاب گرانسنگ «الذریعه الى تصانیف الشیعه.»

6 ـ حاج محمّد حسن آل کبه بغدادى.

7 ـ سیدحسن صدر،نویسنده کتاب تکملةاملالامل.

8 ـ شیخ محمّد آل کاشف الغطاء.

9 ـ شیخ على قمى، عارف و زاهد مشهور.

10 ـ شیخ ابوالقاسم، فرزند محمّد تقى قمى (خزانه دار حرم حضرت معصومه(علیها السلام)).

11 ـ شیخ على حلّى.

12 ـ شیخ حسین مغنیه عاملى.

13 ـ شیخ منیر صیداوى.

14 ـ شیخ عبدالحسین کاظمى.

15 ـ شیخ احمد آل کاشف الغطاء.

16 ـ شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء.

17 ـ شیخ جعفر آل الشیخ راضى.

18 ـ سید مشکور طالقانى.

19 ـ سیداحمد طالقانى نجفى.20 ـ میرزا جواد آقا ملکى تبریزى.

21 ـ سید جمال الدین موسوى گلپایگانى.

22 ـ سیدحسن حسینى (پسر خاله شیخ آقا بزرگ تهرانى).

23 ـ سید صالح حلّى.

24 ـ شیخ محمّد تقى تهرانى مقدس.

25 ـ شیخ محمّد حسین اصفهانى غروى کمپانى.

26 ـ سید محمود مرعشى نجفى پدر آیت الله العظمى نجفى مرعشى(قدس سره).

27 ـ شیخ محمّد رضا اصفهانى، معروف به مسجد شاهى.

28 ـ میرزا صادق خلیلى طهرانى.

29 ـ سید حسین حسینى اشکورى نجفى.

30 ـ شیخ محمّد صادق گلپایگانى.

از بین این تربیت یافتگان مکتب آن مجتهد وارسته، دو نفر موفق شدند که از آن استاد بزرگ فقه و اصول، اجازه اجتهاد دریافت نمایند که عبارتند از:

1 ـ حاج محمّد حسن آل کبه بغداى.

2 ـ سید محسن امین عاملى.([7])

تألیفات

آیت الله حاج آقا رضا همدانى علاوه برتدریس، آثار ارزشمندى نیز تألیف کرد. او با قلمى شیوا اندیشه هاى خود را به رشته تحریر کشید. در این جا به ذکر تألیفات آن متفکر گرانمایه مى پردازیم:

1 ـ ذخیرة الاحکام: این کتاب رساله عملیه وى است.

2 ـ الهدایه: این کتاب فقه فارسى است بحثهاى طهارت، صلوة و صوم تا اعتکاف در آن آمده است.

3 ـ الوجیزه فى الفقه: نسخهاى از این کتاب در کتابخانه مرحوم میرزا باقر قاضى در تبریزموجود بود.([8])

4 ـ الفوائد الرضویه على الفرائد المرتضویه: این کتاب در علم اصول نگارش یافته است و به عنوان حاشیه برکتاب فرائد الاصول، نوشته شیخ انصارى است و در سال 1318 هـ ق، در ایران به چاپ رسیده است.

5 ـ تقریرات فقه: حاج آقا رضا همدانى در این اثر مباحثات فقهى استادش، میرزاى شیرازى را از اول بیع تا آخر خیارات، نوشته است.

6 ـ حاشیه برمکاسب شیخ انصارى(قدس سره).

7 ـ حاشیه بر ریاض المسائل، نوشته سید على اصفهانى حائرى.

8 ـ حاشیه بر نجاة العباد، تألیف شیخ محمّد حسن نجفى (نویسنده جواهر الکلام).

9 ـ تقریرات اصول: در این کتاب بحثهاى اصولى میرزاى شیرازى به تقریر درآمده است.

10 ـ مصباح الفقیه: این اثر ارزشمند که مهمترین تألیف حاج آقا رضا همدانى است، یکى از عمیقترین و شیواترین شرحهاى کتاب شرایع، نوشته محقق اول است. علاّمه شیخ آقا بزرگ تهرانى در مورد چگونگى نگارش این کتاب سخنى دارد که ما را به اهمیت این کتاب بیشتر آشنا مى کند. ایشان مى گوید: «مولف هر شب یک صفحه از آن را مى نوشت و هنگام صبح براى شاگردان فرهیخته و اندیشمند خویش، همانند سیدمحسن امین، سید جمال الدین گلپایگانى، شیخ احمد کاشف الغطاء و برادرش شیخ محمّد حسین، شیخ ابوالقاسم قمى، شیخ على جواهرى، شیخ على قمى، شیخ عبدالحسین کاظمى، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، شیخ محمّد تقى مقدس طهرانى، و این جانب، مى خواند. سپس نوشتار خویش را در این مجمع علمى حک و اصلاح مى کرد و گاه دیدگاهش را تغییر مى داد و گاهى بر آن اصرار مى ورزید.»([9])

به همین علّت کتاب مصباح الفقیه آکنده از تحقیقات فقهى، اصولى، تفسیرى، حدیثى، ادبى و لغوى است و داراى سبکى زیبا و قلمى شیوا مى باشد. دقت در عمق مطالب، تطبیق فروع براصول و دسته بندى جالب از دیگر امتیازات این کتاب گرانسنگ است.

بابهاى طهارة، صلوة، زکات، خمس، صوم، رهن و اجاره در این مجموعه قبلاً به صورت چاپ سنگى بود و اکنون مدتى است که گروهى دست به تحقیق این کتاب زده اند و تاکنون 8 جلد از آن به چاپ رسیده است.

ویژگى هاى اخلاقى

حاج آقا رضا همدانى علاوه بر این که با بحثهاى علمى و سخنان دلنشین خویش، به انسانهاى تشنه علم و معرفت تعلیم مى داد، با رفتار زیبا و عمل به سیره ائمّه(علیهم السلام) و دستورهاى شرع مقدس اسلام، روح و جان انسانها را تربیت مى کرد و دلهاى آنان را صفا مى داد. آقا بزرگ تهرانى در این باره مى نویسد: «او با شاگردان و سایر طبقات مردم رفتارى پسندیده و اخلاقى آموزنده داشت. تواضع، ساده زیستى و سایر صفات زیبا و رفتارهاى پسندیده او تمام اطرافیان و کسانى را که با او در ارتباط بودند، تحت تأثیر قرار مى داد و آنان سعى مى کردند که از استاد خویش تبعیت کنند.»([10])

اکنون به صفات نیکو و رفتارهاى پسندیده او نظرى مى افکنیم:

1 ـ زهد و ساده زیستى:

آیت الله حاج آقا رضا همدانى از مظاهر دنیوى، به شدّت پرهیز مى کرد. او زندگى بسیار ساده اى را براى خود برگزیده بود. حاج سید مرتضى خراسانى، از شاگردان وى مى گوید:

استاد ما با این که مرجعیت داشت و وجوهات شرعیه در اختیارش بود، زندگى بسیار سادهاى داشت.

سید محسن امین عاملى نیز مى گوید:

«او بعد از آن که به زعامت و مرجعیت رسید و پیشواى مسلمانان گردید، هیچ گونه تغییرى در زندگى معمولى اش نداد، لوازم زندگى اش را خودش از بازار مى خرید و به منزل مى برد. شبها فانوس به دست گرفته به تنهایى راه مى پیمود و بر خلاف رسم بعضى از علماى بزرگ، به کسى اجازه نمى داد در پیشاپیش او چراغ بگیرد. روز تعطیلى او را دیدم که شخصاً مشغول خرید هیزم بود و این در زمانى بود که مردم او را به عنوان مرجع تقلید مى شناختند و از او تقلید مى کردند. به او گفتم: استاد! کسى را مأمور کن برایتان هیزم بخرد، گفت: من راه و رسم خودم را عوض نمى کنم.»([11])

او در سایه زهد و ساده زیستى توانست به قلّه رفیع علم و تقوا برسد و مردم مسلمان را رهبرى کند و از کیان مذهب شیعه محافظت نماید.

قلبى که عشقِ دنیا و مظاهر آن را در خود جاى داده باشد، چگونه مىتواند محل عشق الهى و جایگاه انوار آسمانى باشد؟! ساده زیستى مهمترین راز موفقیت رهبران الهى و عمدهترین عامل نفوذ آنان در قلب تودههاى عظیم مردم است.

امام خمینى(رحمه الله) در این زمینه مى فرماید:

«من اکثر موفقیتهاى روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامى، در ارزش عملى و زهد آنان مى دانم و امروزه هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشى سپرده شود که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزى به زشتى دنیا گرایى روحانیت نیست و هیچ وسیله اى هم نمى تواند بدتر از دنیا گرایى، روحانیت را آلوده کند.»([12])

حضرت امام(قدس سره) هنگامى که زندگى تجملاتى و اشرافى بعضى روحانیون را مشاهده مى کند، بانگرانى و ناراحتى خاصى از آن یاد مى کند و مى فرماید:

«با این بساطها نمى شود شیخ مرتضى انصارى و صاحب جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانى است و واقعاً با این وضع چکنم؟! این تشریفات باعث آن خواهد شد که روحانیت شکست بخورد.... زندگى صاحب جواهر را با زندگى روحانیون امروز که بسنجیم، خود مى فهمیم که چه ضربهاى بدست خودمان به خودمان مى زنیم.»([13])

2 ـ غیرت دینى و حساسیت در مورد گناه:

حاج آقا رضا همدانى در طول زندگى خویش، با گناه و معصیت در برابر اوامر الهى، به شدّت مقابله کرد و حاضر نشد کسى در حضور او مرتکب خلاف شرع بشود. سید محسن امین مى گوید:

«ما در حدود هشت سال که با او معاشرت نزدیک داشتیم، در تمام مدتى که با ایشان بودیم، علاوه بر این که هیچ لغزش و گناه کوچکى از او ندیدیم و کسان دیگرى که با او معاشرت داشته اند، به همین گواهى داده اند، زیرا حقیقتاً او مصداق یک عالم پارسا و پرهیزگار بوددر حضور او کسى یاراى غیبت کردن را نداشت. او وقتى احساس مى کرد که کسى قصد غیبت کردن دارد و مى خواهد پشت سر کسى سخن بگوید، سررشته سخن را به دست مى گرفت و موضوع صحبت را تغییر مى داد. در آن زمان، در نجف اشرف شخصى به نام آقا شیخ هادى تهرانى که مجلس درس مهمى داشت و کتابهایى هم نوشته و منتشر کرده بود، امّا بنابر عللى از سوى برخى علما تکفیر شده و مجلس درسش خلوت گشته بود. هنگامى که متن تکفیر نامه را براى حاج آقا رضا فرستادند تا او هم آن را تائید کند، ایشان از تائید آن خوددارى کرد و گفت:

«تکفیر امر عظیمى است و من با این اتهامات، تکفیر نمى کنم.»

جریان تکفیر نقل مجالس شده بود، ولى کسى جرئت نداشت در حضور حاج آقا رضا در آن باره صحبت کند.

طلبه ها به محض حضور ایشان در مجلس، حرف خود را عوض مى کردند یا سکوت مى نمودند. اگر کسى مى خواست درباره آن ماجرا حرف بزند، ایشان مانع مى شد. روزى یکى از شاگردانش از او درباره رفتار خشن و تند بعضى از استادان با طلاّب سؤال کرد، ایشان گفت: عمل آنها حمل بر صحت مى شود، ولى ما چنین کارى نمى کنیم.

آیت الله حاج آقا رضا همدانى هرگاه با خلاف شرعى روبه رو مى شد، غضبناک مى شد و چهره اش برافروخته مى گردید.

روزى در حضور او از کسانى که در عراق، در مجالس عزا با ترجیع خوانندگى مى کردند، صحبت به میان آمد. ایشان به شدّت اظهار خشم نمود و عمل آنها را تقبیح کرد.([14])

3 ـ فروتنى:

ایشان فقیهى فروتن بود. او براى هر کس که وارد مجلس مى شد، به پا مى خاست و براى همه طلبه ها، حتى در وسط درس مى ایستاد. رسمِ معمول در حوزه علمیّه نجف این بود که استاد براى شاگردانش بلند نمى شد. اگر استاد در درس به پا مى خواست، همه مى دانستند که آن روز درس تعطیل است. طلبه ها پیش از شروع درس، براى کسى که وارد مى شد بر مى خاستند، اما در بین درس براى احدى نمى ایستادند. حاج آقا رضا همدانى، بزرگترین استاد حوزه علیمه نجف در عصر خویش، هر وقت که یکى از طلبه ها وارد مى شد، حتى در بین درس به احترام او از جا بلند مى شد.([15])

4 ـ بردبارى:

سید محسن امین در خاطرات خویش مى نویسد: روزى او را دیدم بر در مغازه قصابى ایستاده و منتظر بود تا قصاب سرش خلوت شود تا این که به او هم گوشت بدهد و این در روزهایى بود که زائران زیادى به نجف آمده بودند. چون قصاب از فروش گوشت به زائران غریب سود بیشترى مى برد، به آنان توجه بیشترى داشت و از مشترى هاى محلى خود غافل بود. خدا مى داند که پیش از آمدن من، استاد بزرگوار چه مدتى آن جا معطل شده بود. من از دیدن این منظره ناراحت شدم و به قصاب نهیب زدم: ببین شیخ چه مى خواهد، به او بده! حاج آقا رضا همدانى فرمود: عیبى ندارد! گفتم: چطور عیبى ندارد، او مى خواهد بعد از همه به شما گوشت بدهد. قصاب عذر خواهى کرد و براى او گوشت کشید.([16])

5 ـ عشق به زیارت امام حسین(علیه السلام):

او در اواخر عمر با این که پیر مردى سالخورده و ناتوان بود و بجهت درد سینه نمى توانست زیاد راه برودامّا آرزو داشت همیشه پیاده به کربلابرود. علاّمه امین عاملى مى گوید:

«روزى ما پیاده عازم کربلا بودیم آقا رضا همدانى ما را دید و بعد از این که از مقصد ما اطلاع یافت به ما فرمود: من به حال شما غبطه مى خورم به جهت این که شما پیاده به زیارت مولایمان ابى عبدالله الحسین(علیه السلام) مى روید و آرزو مى کنم که اى کاش مى توانستم من هم به همراه شما به زیارت کربلا بروم.»

6 ـ دورى از تفاخر و خودنمایى:

او هیچ گاه براى خودش تبلیغ نمى کرد و از کسى هم چنین چیزى را درخواست نمى نمود. سعى مى کرد از سرگذشت و خاطرات خود چیزى نگوید که در آن براى خود فضیلتى و یا نوعى خودنمایى باشد.([17])

7 ـ اجتناب از شهرت و تشریفات ظاهرى:

او از شهرت دورى مى کرد. از این رو، در موقع مسافرت نمى خواست کسى او را بدرقه کند. هنگامى که مى خواست به حج مشرف شود، بعضى از شاگردان اصرار کردند که او را طى مراسمى مشایعت نمایند و پیش از سفر مجلسى برپا کنند، ولى او قبول نکرد و گفت: من چنین چیزهایى را دوست ندارم.

اوهمیشه سعى مى کرد ساده وبدون تشریفات مسافرت نماید. وى در ایّام عید، مجلسى نداشت و تشریفات ظاهرى را نمى پسندید. او دوست داشت تنها باشد. رفتار او به گونهاى بود که اگر کسى او را نمى شناخت، خیال مى کرد او یکى از طلبه هاى فقیر حوزه است.

روزى در بین راه، یکى از زائران جلو آمد و از او پرسید: آیا نماز وحشت مى خوانید؟ (یعنى وجهى بگیرد و نماز وحشت بخواند) و او گفت: نه. سادگى در پوشاک نشانگر نهایت زهد و تقواى او بود.

او خود را از طلبه ها جدا نمى کرد و همان لباس را مى پوشید که یک طلبه ساده مى پوشد. زندگى زاهدانه اش بود که او را محبوب دلها کرده بود. شاگردانش به او عشق مى ورزیدند و با احترام خاصى از او یاد مى کردند کسانى که او را از نزدیک مى دیدند، شیفته اخلاق و رفتار او مى شدند. و به همین جهت بود که سخنانش به دل مى نشست.

8 ـ احترام به بزرگان:

گاهى بعضى بزرگان و از کسانى را که معمولاً به دیدارشان مى روند دیدار مى کرد. و در بعضى از مجالس عزا حضور مى یافت بعضى شبها به حجره مدفن سید جواد عاملى صاحب مفتاح الکرامه و بعضى جاهاى دیگر مى رفت خلاصه دیدارها و معاشرت او فقط به اندازهاى بود که تکلیف خویش را نسبت به دیگران ادا کرده باشد.

9 ـ مورد احترام بزرگان حوزه:

آیت الله حاج آقا رضا همدانى مورد احترام و توجه خاص بزرگان و استادان حوزه علمیّه نجف بود. آیت الله آقا سید على عرب، یکى از همراهان همیشگى آخوند ملاحسینقلى همدانى مى گوید:

«روزى در خدمت مرحوم آخوند ملاحسینعلى همدانى وارد مسجد سهله شدیم افراد زیادى از اصحاب و شاگردان آن بزرگوار تشریف داشتند. ایشان وقتى متوجه شد در زوایه مسجد مرحوم حاج آقا رضا همدانى مشغول نماز مغرب هستند. آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: برویم به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با حاج آقا رضا بخوانیم.»

10 ـ دقت در حقوق مردم:

ایشان در مورد حفظ حقوق دیگران، به شدّت مواظبت مى کرد، به ویژه در مورد امانتهاى مردم حساسیت فوق العادهاى داشت. نویسنده اعیان الشیعه مى گوید:

«هنگامى که سیدمهدى حکیم نجفى در جبل عامل وفات یافت، پیش یکى از تجار عراقى به نام سید محمود حبوبى 70 لیره طلا به امانت داشت. وصّى او، شیخ عبدالحمید شراره مى خواست این سکّه هاى طلا را از آن تاجر گرفته و در جبل عامل به دست ورثه متوفى برساند. براى انجام این کار به من و شیخ حسین مغنیه وکالت داد تا آنها را از آقاى حبوبى گرفته و به جبل عامل ارسال کنیم. بدین منظور من پیش آقاى حبوبى، تاجر امانتدار رفته و داستان وکالت و دریافت سکه ها را مطرح نمودم. او گفت: خیلى خوب! عیبى ندارد امّا من مى خواهم این امانت را در حضور یک عالم مجتهد و مطمئن به شما تحویل دهم، تا این که از نظر شرعى و قانونى، نزد خداوند متعال فارغ الذمه بوده باشم و همچنین دوست ندارم فردا کسى از من طلبکار بوده و یا پشت سر من حرفى بزند.

خلاصه، مى خواهم محکم کارى کرده باشم.

گفتم: باشد، هر طور که شما دوست دارید. پیش هر مجتهدى دوست دارید، برویم.

گفت: حقیقت این است که من به غیر از آقا رضا همدانى به فرد دیگرى اطمینان ندارم.

گفتم: اتفاقاً او استاد و بزرگ ماست.

سپس همگى به محضر استاد خویش آقا رضا همدانى آمدیم. هنگامى که او را در جریان امر قرار دادیم، گفت: البته وکالت با نوشته درست نمى شود، اما اگر شما وکیل هستید چه بهتر و گرنه من بعنوان ولىّ غائب شما را وکیل مى کنم. بعد از اثبات وکالت شرعى، سید محمود حبوبى بانظارت حاج آقا رضا همدانى، پرداخت سکه هاى طلا را شروع نمود، امّا هنگام تحویل معلوم شد که یکى از آنها کم است. او گفت: مشکلى نیست، شما قبض رسید را بنویسید من یک لیره براى شما از بازار تهیه مى کنم. استاد گفت: چطور شما براى تمام مبلغ قبض رسید مى نویسید، در حالى که هنوز تمام وجه را دریافت نکرده اید؟ این دروغ است و در شرع مقدس، جایز نیست.

گفتم: استاد! او بقیه را در آینده نزدیک خواهد پرداخت و این نوشته مانند آیه قرآن است که مى فرماید: (وَنُفِخَ فی الصُّور)([18])یعنى در شیپور دمیده شده در حالى که در آینده نزدیک خواهد بود.

استاد این استدلال را نپذیرفت. گفتم: خوب، ما مى توانیم از همین سکه هائى که از او دریافت کرده ایم به او قرض بدهیم و او به ما آن را تحویل دهد و هیچگونه دروغى در میان نباشد. البته خود ما حتّى یک لیره هم نداشتیم که به او قرض بدهیم، چونکه لیرههاى زرد طلائى با جیبهاى ما آشنا نبود، فقط گاهگاهى مى آمد و سریعاً مى رفت. فقیه همدانى با شنیدن این سخن فرمود: براى شما جایر نیست در مال یتیم تصرف کرده و به کسى قرض بدهید.

گفتم: آن قرض دراز مدت نیست، فوراً به ما بر مى گردد، گفت: باشد، بالاخره این کار جایز نیست. هنگامى که آقاى حبوبى این دقت عمل و سختیگرى را از آن فقیه وارسته مشاهده کرد، فورى به بازار رفته و آن یک لیره باقى مانده را حاضر نمود. و ما تمام پولها را تحویل گرفتیم. آنگاه استاد رو به ما کرده و فرمود: خوب! حالا چطورى مى خواهید این سکّه ها را به صاحبش در جبل عامل برسانید؟ شاید در راه گم شود. گفتم: ما که این لیرهها را به لبنان ارسال نمى کنیم، بلکه اینها را پیش بعضى از تجار به عنوان امانت مى سپاریم و به وصىّ میّت نامه مى نویسیم و او از کسانى که مى خواهند به فرزندانشان در عراق پول بفرستند وجوهى را مى گیرد و آنرا به ما حواله مى کند و ما به فرزندان محصّلِ آنان، در اینجا پرداخت مى کنیم. حاج آقا رضا همدانى فرمود: در پیش کدام تاجر مى خواهید این اموال را امانت بگذارید. گفتیم: پیش حاج على شعبان و حاج باقر شعبان که از تجار متدین و امین و مورد اطمینان پیش همه هستند. گفت: موقع تحویل شاهد بگیرید. گفتم: براى تاجر امانتدارى که مى خواهیم در نزد او امانت بگذاریم، شاهد گرفتن برایش سنگین است، گر چه آدم پرهیزگار و با تقوایى است. استاد گفت: لازم نیست که شما اسم شاهد را ببرید، بلکه موقع تحویل لیرهها دو نفر شاهد حضور داشته باشندبدون اینکه تحویل گیرنده بفهمد که آنها براى شهادت آمده اند.»([19])

11 ـ تلاش براى حل مشکل طلبه ها:

حاج سید مرتضى خراسانى مى گوید: «استاد ما، حاج آقا رضا همدانى نسبت به مشکلات طلاب، خیلى حساس بود و سعى مى کرد، حتى الامکان گرفتاریهاى آنان را بر طرف نماید، او به من مى گفت: آقا سید مرتضى! اگر طلبه یا اهل علمى را دیدى که مقروض است یا گرفتارى دارد، به من اطلاع بده تا گرفتاریش را بر طرف کنم. در غیر این صورت، تو مقصر هستى!»([20])

خاطرات سفر حج

براى آشنایى بیشتر با شخصیت این مجتهد پارسا و فقیه ژرف اندیش، به دو خاطره از ایشان که در سفر حج به وقوع پیوسته است، اشاره مى کنیم:

1 ـ راهنمایى حاجى سنّى: روزى در عربستان و در موسم حج مردى سنّى به نزد حاج آقا رضا آمد و گفت: من اعمال حج را انجام داده ام و همه اعمالى را که انجام داده بود به ترتیب شمرده بعد گفت: آیا از اعمال من چیزى باقى مانده است. او گفت: نه، فقط بنابر طریقه بعضى از مذاهب مسلمانان تو طواف نساء را انجام نداده اى! حاجىِ سؤال کننده گفت: آیا کسانى که قائل به وجوب طواف نساء نیستند آنها انجام طواف نساء را مُبْطِل حج مى دانند؟ فقیه همدانى فرمود: نه. مرد که از صحیح نبودن اعمال حج خویش خائف بود گفت: پس من طواف نساء را بجا مى آورم اگر واجب بوده باشد من حج خود را کامل نموده ام و اگر واجب نباشد چیزى را از دست نداده ام.

2 ـ احساس مسئولیت: حاج آقا رضا همدانى مى گوید: زمانى که براى انجام مناسک حج در مکه بودیم روزى کیف یکى از حجاج ایرانى که اسناد و مدارک و وجوهات نقدى داخل آن بود به سرقت رفت. او قضیّه را به رئیس کاروان گزارش داد. مسئول کاروان، به یکى از کارگران که در آنجا مشغول به کار بود ظنین شد و او را تهدید کرد که اگر کیف را تحویل ندهد مجازات خواهد شد. در این وضعیت من متحیر ماندم که چه کنم؟ اگر در آنجا ساکت باشم و آن کارگر را بدون اثبات جرم مجازات کنند بر یک امر منکرى سکوت کرده ام. و اگر سخنى بگویم و از او دفاع کنم ممکن است حق یک حاجى مسلمان ضایع شود. من از آن محیط خارج شدم تا چارهاى اندیشیده باشم. بعداً فهمیدم که آن کارگر بعد از اینکه فهمیده مجازات حتمى است کیف پول را آورده و پس داده است. او آنرا در یک مزبله دفن کرده بود.([21])

آراء علمى

آیت الله حاج آقا رضا همدانى، فقیهى صاحب نظر، مجتهدى متتبع و پژوهشگرى ژرف اندیش بود و در فقه و اصول نظریات و آراء علمى و تحقیقى براى دانش اندوزان و محققان حوزههاى علمیه ارائه نموده است.

بعضى از نظریات او بدین قرار است:

1 ـ آب نجس تنها با اتصال به آب جارى و یا کثیر پاک نمى شود بلکه ممزوج و مخلوط شدن شرط است.

2 ـ مدار حجیت خبر، اطمینان به صدور آن از معصوم(علیهم السلام) است بنابراین آنهائى را که اصحاب ما پذیرفته مى پذیریم و هر کدام را آنها مردود دانسته اند ما هم نمى پذیریم.

3 ـ با اینکه شهرت را حجت نمى دانست ولى سعى مى کرد با مشهور مخالفت نکند.

4 ـ کتاب «فقه الرضا(علیه السلام)»([22]) را از امام هشتم(علیه السلام)نمى دانست و معتقد بود که اگر مطالب آن از حضرت رضا(علیه السلام) بود آنرا افراد متعددى نقل مى کردند و فقط یکنفر از آن مطلع نمى شد چنانکه حدیث سلسله الذهب را افراد بیشمارى نوشته و روایت نمودند و همچنین چرا هزار سال از این کتاب خبرى نبود و چهار امام بعد از آن حضرت به آن اشارهاى نکرده اند و شکل بیان و سیاق بعضى کلمات آن بعید مى نماید که از امام معصوم(علیه السلام) باشد و بعضى احکام در آن مخالف صریح مذهب است.

فرزندان

آیت الله حاج آقا رضا همدانى 5 فرزند (یک پسر و چهار دختر) از خود به یادگار گذاشت. که فرزند پسر ایشان محمّد نام داشت. او ابتدا به علوم دینى مشغول شد و سپس به شغل آزاد روى آورد و بعداً در ردیف کارمندان دولتى قرار گرفت و چهار دختر وى با اهل علم ازدواج کردند و دامادهاى ایشان عبارتند از: 1ـشیخ على همدانى خواهر زاده مرحوم آقا رضا همدانى 2ـشیخ میرزا نجم الدین عسگرى طهرانى3ـسید مرتضى فرزند محمّد تقى شاه عبدالعظیمى 4ـ شیخ حسینعلى فاضل مقدس همدانى.([23])

رحلت

آیت الله آقا رضا همدانى بعد از سالها تلاش در راه کسب دانش، ترویج معارف شیعى، پرورش دهها دانشمند و فقیه برجسته و آفریدن آثارى ارزشمند، در روز یک شنبه 28 صفر 1322 هـ.ق. در اثر ناراحتى سینه در شهر سامرّاء به دار باقى شتافت. پیکر پاک این فقیه وارسته در جوار بارگاه ملکوتى امام هادى و امام حسن عسکرى(علیهما السلام) و مقابل قبر حضرت حکیمه خاتون(دختر امام جواد(علیه السلام)) به خاک سپرده شد.([24])

رحمت و رضوان خداوند بر او با



[1] - معارف الرّجال، ج 1، ص 323.

[2] - اعیان الشیعه، ج 7، ص 20.

[3] - احسن الودیعه، ص 179.

[4] - الاعلام، ج 3، ص 26.

[5] - اعلام الشیعه، قسم الثانى، ص 776.

[6] - اعیان الشیعه، ج 7 ص 19 ـ 20.

[7] - مصباح الفقیه، مقدمه، ص 38.

[8] - الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج 25، ص 49.

[9] - همان، ج 21، ص 115 ـ 116.

[10] - نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، ج 2، ص 777.

[11] - اعیان الشیعه، ج 7، ص 21.

[12] - صحیفه نور، ج 20، ص 244.

[13] - همان، ج 19، ص 50.

[14] - اعیان الشیعه، ج 7، ص 20.

[15] - مصباح الفقیه، مقدمه، ص 24.

[16] - اعیان الشیعه، ج 7، ص 21.

[17] - همان.

[18] - کهف: 99.

[19] - مصباح الفقیه، ج 1، ص 28.

[20] - مجله حوزه، ش 53، ص 48.

[21] - اعیان الشیعه، ج 7، ص 22.

[22] - این کتاب منسوب به امام رضا(علیه السلام) است و بزرگانى مثل مولى مهدى نراقى، علاّمه مجلسى، میرزا عبدالله افندى محقق نراقى و سید مجاهد و شیخ بحرانى، این کتاب را تأیید کرده اند و معتقدند که این کتاب در سال 200 هجرى به خط امام رضا(علیه السلام) نوشته شده است، در مکه معظمه نسخهاى از آن به خط کوفى موجود است. امّا مرحوم شیخ حر عاملى، وحید بهبهانى و سید حسن صدر و آقا رضا همدانى این انتساب را نمى پذیرند، و هر گروه براى خود دلائلى دارند. این کتاب در 411 صفحه در سال 1406 هـ .ق توسط کنگره آن حضرت چاپ شده است.

[23] - نقباء البشر، ج 2، ص 778.

[24] - معارف الرجال، ج 1، ص 323.

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

مشخصات فردی

نام رضا
نام خانوادگی همدانى
نام پدر آقا محمد هادى همدانى
نام معروف آقا رضا همدانى
تاریخ تولد (شمسی) 1213
تاریخ تولد (قمری) 1250
مکان تولد ایران،همدان
تاریخ فوت (شمسی) 1283/2/24
تاریخ فوت (قمری) 1322/2/28
مکان فوت عراق،سامراء
مکان دفن عراق،سامراء،حرم امام هادی علیه السلام

فعالیت ها

مطلب مکمل

کتاب گلشن ابرار - جلد سوم

کتاب گلشن ابرار - جلد سوم

مجموعه گلشن ابرار خلاصه ای از زندگی و شرح حال علمای اسلام است که اثری است که در چندین جلد توسط جمعی از پژوهشگرن حوزۀ علمیۀ قم زیرنظر پژوهشکدۀ باقرالعلوم (علیه السّلام) تألیف شده است.
Powered by TayaCMS