دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

چهار طبقه مردم : The four classes of the people

No image
چهار طبقه مردم : The four classes of the people

كلمات كليدي : موبدان، ارتشتاران، دبيران، كشاورزان، پيشهﻭران

نویسنده : مجيد طامه

زمانی که ایرانیان داخل عصر تاریخی شدند تحت یک نوع نظم و تربیت قبیلهﺍی میﺯیستند که بسیار شبیه است بدانچه در اعصار کهن میان ملل دیگر هندواروپایی جاری بوده است.[1]

در گاهان، دو دسته واژه برای گروهﻫای اجتماعی وجود دارد:

1-خانواده (خوئتو[2])، جامعه/قبیله (وِرِزِنه[3]) و طایفه (ایریمن[4])

2-خانه (دِمانه[5])، روستا (ویس[6])، ناحیه/ایالت (شویثره[7])، سرزمین (دهیو[8]).[9]

در اوستای متاخر جامعه ایرانی را یه سه طبقه تقسیم کردهﺍند : یکی روحانی (آثرَوَن[10]) دیگر جنگاور (رَثهﺍیشتر[11]) و سدیگر کشاورز (واستریوفشوینت[12]). این طبقه بندی از تقسیمات اجتماعی بسیار قدیم است. فقط یک عبارت در اوستا (یسن19، بند 17) موجود است، که از طبقه چهارمی نام میﺑرد و آن طبقه صنعتگر (هویتی[13]) است.[14]

هخامنشیان

اطلاعات ما دربارۀ طبقات مردم در دورۀ هخامنشی کمتر از سایر موضوعات است. هم منابع یونانی و هم سنگنبشتهﻫا و نقش‌برجستهﻫای سلطنتی چیزی بیش از تقسیم بندیهای کلی به ما ارائه نمیﺩهند. هرودوت مهمترین گواه مورد استناد ما در مورد ساختارهای قومی-تبارشناختی پارس است. او اطلاعات مفصلی دربارۀ پارسیان به دست میﺩهد:

«قبایل بسیار زیادی در پارس وجود دارند، و آنهایی که کوروش گردآورد و متقاعد کرد علیه مادها شورش کنند عبارت بودند از پاسارگادها، مارافیﻫا و ماسپیﻫا که تمام پارسیان دیگر به آنها متکی هستند. از میان اینها، پاسارگادها متمایزند؛ این همان قبیلهﺍی است که طایفه هخامنشیان را که شاهان پارس از میان آنان برخاستهﺍند در برمیﮔیرد. قبایل پاتیلاییﻫا، دروزیاییﻫا، گرمانیﻫا هستند که همگی کشاورزاند و بقیه دائی، ماردی، دروپیسی، ساگارتی- دامپرور و چادرنشینﺍند».

در برخی سنگنبشتهﻫا، صفاتی مانند āmāta (شریف، نجیبﺯاده،اشرافی) و tunuvant (نیرومند) برای توصیف لایه فرادست و skauθi (تهیدست، ناتوان) برای توصیف بقیۀ مردم ذکر شده است. دیگر منابع یونانی برحسب معیارهایی نظیر دارایی، پوشاک، خوراک، سطوح آموزشی یا اشکال معاشرت اجتماعی میان گروهﻫا تمایز قایل شدهﺍند.[15]

اشکانیان

در مقایسه با وضع زمان هخامنشیان و ساسانیان، دربارۀ شرایط اجتماعی و تحولات ایران در زمان اشکانی بسیار اندک میﺩانیم. متاسفانه به اندازۀ دورۀ ساسانیان که کتیبهﻫای سلطنتی اطلاعات مفصل زیادی دربارۀ طبقات اشرافی سده سوم میلادی در اختیار میﮔذارند، از دورۀ اشکانیان سندی در دست نداریم. در ازمنۀ نخستین عهد ساسانیان، یک گونه از تقسیم بندی اجتماعی وجود داشته که بیﮔمان از بقایای عهد اشکانیان بوده است. نام این طبقات را در کتیبه حاجیﺁباد، که به دو زبان فارسی میانه و پارتی نوشته شده، میﺑینیم. شاپور اول در این سنگنبشته کیفیت تیراندازی خود را در حضور شهرداران (امرای دولت) و واسپوهران (مقصود نجبا یا به طور کلی افراد خاندانﻫای بزرگ) و وزرگان (بزرگان) و آزادان شرح میﺩهد.[16]

در قلب امپراتوری اشکانیان، بجز اشراف و جماعت دهقانان با جایگاهﻫا و خاستگاهﻫای متفاوت، طبقه متوسطی هم زندگی میﮐرده است که خانهﻫای سلطنتی و اشرافی به دانش، مهارتﻫا و خدمات ویژۀ آنها نیاز داشتهﺍند. اینان هنرمندان، صنعتگران، بازرگانان، پزشکان، خواجگان و نیز گوسانﻫا[17]بودهﺍند.[18]

ساسانیان

در حکومت ساسانیان که خود یکی از هفت خاندان اشراف ایرانی دورۀ اشکانیان بود نظام اجتماعی به ارث رسیده دارای جزئیات بیشتر به ویژه در بالای ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود.[19]

ساسانیان با پیﺭیزی «ایرانشهر» هنجارهای اوستایی و نیز ساختار طبقاتی آن را به جامعه درون فلات ایران انتقال دادند. با این حال جامعه موجود، جامعه ایلیاتی و چادرنشین دوران کهن نبود و ویژگیﻫایی داشت که در دوران هخامنشی و سپس اشکانی پرورده شده و توسعه یافته بود.[20] احداث شهرها وجه مشخصه اصلی برنامه دولت ساسانی بود که پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خاصی در جامعه ایران داشت. به همین دلیل بایستی به شهر و سازمانﻫای اجتماعی در شهرها بیشﺗر توجه کنیم تا تاریخ اجتماعی ایران را دریابیم.[21]

شایان ذکر است که به یقین نمیﺗوانیم بگوییم از چه زمانی سامان و تقسیمات طبقاتی در دوران ساسانیان به اوج صلابت خود رسیده است؛ چون تنها در متون پهلوی مکتوب در سدهﻫای هشتم و نهم میلادی ( یعنی در دوران اسلامی) است که اطلاعات جامعﺗری در این زمینه وجود دارد. در این متون یک سامان اجتماعی آرمانی مطرح شده که بیﮔمان اشارهﺍی است به آنچه احتمالا ساسانیان دست‌اندر کار تحقق آن بودهﺍند. از منابع گوناگون چنین برمیﺁید که چهار گروه یا طبقه (pēšag = پیشه) از سوی دولت و دستگاه مذهبی به رسمیت شناخته میﺷدهﺍند[22]:

1- روحانیان (آسرونان) [23]

طبقهﺍی بودند که برحسب مرتبه و وظیفهﺍی که داشتند به ردهﻫای زیر تقسیم میﺷدند:

روحانیون ارشد (موبدان)، روحانیون پرستار آتش (هیربدان)، علمای متخصص الهیات یا فقها ( دستوران)، قضات (دادوران) و روحانیون دانشمند (رَدان) همگی از این طبقه انتخاب میﺷدند.[24]

روحانیون در دستگاه دولت و دربار وظایف گوناگونی براساس قابلیتﻫای خود بر عهده داشتند. نظیر دادوران که درباره قوانین حقوقی دینی سامان بخش کشور اطلاعات کاملی داشتند. از سده پنجم میلادی هر طبقه از روحانیون رئیسی ویژه خود را داشت که در مورد دو تن از آنﻫا یعنی رئیس موبدان (mowbedān mowbed) و رئیس هیربدان (hērbedān hērbed) مدارک کافی در دست داریم. این روحانیون در مدارس یا حوزهﻫای علمیه آموزش میﺩیدند که در آنجا قطعات اوستا و دعاها تدریس و مسایل فقهی مورد بحث قرار میﮔرفت. به این مدارس دینی مغستان (mowestān) و هیربدستان میﮔفتند. واژهﺍی که برای کل هیئت روحانیون به کار میﺭفت «دینبران[25]»بود که میﺑایست به علم آموزی و فرهنگ به پردازند. [26]

در کتاب پهلوی مینوی خرد درباره وظایف روحانیون و نیز کارهایی را که نباید در آن شرکت جویند اینگونه آمده: « وظیفه روحانیان، دین را خوب نگاهﺩاشتن و پرستش و ستایش ایزدان را خوب و با دقت کردن و فتوی و حکم و آیین و رسم را همچنان که از بهدین پاک مزدیسنان آشکار است<درست داشتن> و مردمان را از کار خوب و نیکی آگاهاندن و راه به سوی بهشت و بیم و پرهیز از دوزخ را نشان دادن است».[27]

در ایران پیش از اسلام طبقات گوناگون جامهﻫایی میﭘوشیدند که از نظر رنگ با یکدیگر متفاوت و معرف شخصیت طبقاتی صاحب جامه بود. روحانیون جامهﺍی سپید میﭘوشیدند و مظهر آسمانی ایشان هرمزد بود و برترین آتشکده دوره ساسانیان با نام آذر فرنبغ مخصوص آنان بود.[28]

2-لشکریان (ارتشتاران)

لشکریان، دومین طبقه جامعه بودند. صورت اوستایی این واژه raθaēštar است، و «آنکه بر گردونه ایستاده» معنی میﺩهد.[29] وظیفه ارتشتاران در متن پهلوی مینوی خرد چنین آمده است: «وظیفۀ ارتشتاران، دشمن زدن و شهر و بوم خویش را ایمن و آسوده داشتن است». در این کتاب عیبﻫای جنگجویان را نیز چنین آوردهﺍند: «عیب ارتشتاران ستم و آزار و پیمان شکنی و نابخشایندگی و خشونت و تکبر و تحقیر(دیگران)است».[30]

هنر برای جنگاوران عالیترین افتخار به شمار میﺭفت. واژۀ هنر در اینجا به همان معنی است که در شاهنامه آمده، یعنی «مهارت در کارهای جنگی، دلیری، مردانگی». مهمترین وظیفۀ جنگاوران را نگهبانی از کشور در برابر همۀ تازشﻫا دانستهﺍند.[31]

ارتش به دو واحد اصلی سوارهﻧظام (اسواران[32]) و پیادگان[33] تقسیم میﺷد. سربازان و افسران میﺑایست آموزش نظامی میﺩیدند و فنون و علوم جنگی میﺁموختند. از متون پهلوی چنین برمیﺁید که هم کتابﻫای درسی نظامی و هم نوعی دانشکده افسری به نام ارتشتارستان[34] وجود داشته است. ارتش را سپاه میﻧامیدند که تقسیمات فرعیﺗر داشت. سوارهﻧظام مهمﺗرین بخش ارتش بود که معمولا از بزرگان و آزادان تشکیل میﺷد.پیادهﻧظام، فرماندهی با لقب پیگان سالار[35]داشت و مجهز به سپر و نیزه بودند.[36]

رنگ جامۀ ارتشتاران سرخ یا ارغوانی و مظهر آسمانی آنان وای[37] بود.دومین آتشکدۀ مهم دوران ساسانیان آذرگشنسپ از آنِ ارتشتاران بود.[38]

3- دبیران

در ادبیات دینی پهلوی تقسیم کهن به چهار طبقه محفوظ مانده اما در عالم خارج تقسیم به چهارطبقه از نوع دیگری پدید آمده بود بدینﮔونه که دبیران طبقۀ سوم جامعۀ ساسانی شمرده شده و کشاورزان و پیشهﻭران با هم طبقۀ چهارم به حساب آمدند.[39] واژۀ فارسی دبیر از واژۀ پهلوی dibīr به معنی کاتب آمده، که خود آن نیز از *dipīra در فارسی باستان ماخوذ است. کهنترین نوشتهﺍی که در آن به این واژه اشاره شده متعلق به اسناد نسا از سدۀ یکم ق.م است. ساسانیان نظام دیوانی خود را از روزگار اشکانیان به ارث برده بودند.[40]

دبیران وظیفۀ مهم و حساس در رسیدگی به مکاتبات سلطنتی و ثبت فرمانﻫا، احکام، سخنان، پندها، وصیتﻫا و گفتهﻫای دیگر شاه و بلندپایگان را داشتند. دبیران نقش مهمی در رویدادهای سیاسی دورۀ ساسانیان داشتند و در مسائل دشوار با دبیران رای میﺯدهﺍند و حتی در موضوع جانشینی شاه نیز دخالت میﻛردهﺍند. بنا به رسم رایج، جانشین سلطنت در حضور دبیر بزرگ (دبیربد) و موبد بزرگ معرفی میﺷد. مردمی که تبار عالی نداشتند یا فرزندان خدمتکاران بودند مجاز نبودند دبیر شوند. آموزشگاهی که دبیران در آن تحصیل میﮐردند دبیرستان نام داشت. دبیران از امتیازات مشخصی بهرهﻣند بودند.

آنان مانند شاهزادگان، بزرگان، جنگاوران و روحانیان از پرداخت مالیات معاف بودند و مانند شاه و داوران مجاز بودند بر اسبان اصیل و راهوار بنشینند.[41]

دبیران دربار را، بزرگ دبیران با انجام آزمونﻫایی از میان دبیران جوان برمیﮔزیدند. دبیرانی را که از هوش و استعداد کمتری برخوردار بودند به بلندپایگان (کاردارها) میﺳپردند. یک دبیر افزون بر مهارتﻫای حرفهﺍی لازم بود صاحب خرد، پاکدامن و با لیاقت باشد. از او انتظار داشتند که «زبان پادشاه» و مترجم او باشد. طبقۀ دبیران به گروهﻫای کوچکتری تقسیم میﺷد که نام آنها از این قرار است: 1- نامهﻧگاران رسمی که بایستی خوشﻧویس، باریکﺑین، چیرهﺩست و فرزانه سخن باشد. 2- محاسبان 3- دبیران امور قضایی 4- وقایع نگاران.[42]

4- کشاورزان

کشاورزان، طبقۀ چهارم بودندکه وظیفه ایشان کشت زمین و تامین رونق و ثروت شاهنشاهی بود و به رئیس آنان واستریوشان سالار میﮔفتند. آنها در درجۀ نخست تولیدکنندگان موادغذایی و سپس تامینﮐنندگان مالیات برای کشور بودند. کشت زمین بنا بر کیش زرتشت کردار نیک و سودمندی بود و عاطل گذاشتن آن گناه تلقی میﺷد. واستریوشان جامهﺍی نیلی یا کبود میﭘوشیدند و مظهر آسمانی ایشان سپهر بود. سومین آتشکدۀ مهم دورۀ ساسانی به نام آذربرینﻣهر (مهر بلندپایه) از آن کشاورزان بود.[43]

همانﮔونه که پیشﺗر ذکر شد پیشهﻭران را همراه با کشاورزان طبقۀ چهارم محسوب میﺩاشتند. قانون و شریعت زرتشتی نگرشی جداگانه دربارۀ ایشان داشت. بر اساس لحن و زبان متفاوتی که در متون پهلوی دربارۀ ایشان به کار رفته، میﺗوان دریافت که روحانیون زرتشتی به پیشهﻭران و افزارمندان با دیدی نگران و مشکوک میﻧگریستند.کتاب مینوی خرد دربارۀ روحانیون، ارتشتاران و کشاورزان در فصلی جداگانه (فصل30) بحث میﮐند و بحث دربارۀ پیشهﻭران را به فصل بعد وامیﮔذارد. زبان و لحن و طولانی بودن نسبی گفتار، نمایانگر دید منفی زرتشتیان نسبت به پیشهﻭران است. این نگرش منفی تا حدی باعث شده بود که زرتشتیان به سوی اینﮔونه پیشهﻫا کمﺗر روی بیاورند و اقلیتﻫای مذهبی بیشﺗر به پیشهﻭری و تجارت بپردازند.[44]

مقاله

نویسنده مجيد طامه
جایگاه در درختواره ادیان غیرابراهیمی - زردشتی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

رذایل اخلاقی

No image

عيب پوشى

پوشاندن عيوب ديگران من اءشرف اءعمال الكريم، غفلته عما يعلم. از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد).
No image

صله رحم در نهج البلاغه

غريب حقيقى رب بعيد اءقرب من قريب، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب. بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.
امانت دارى و رازپوشى

امانت دارى و رازپوشى

سرزنش على (ع) به اصحابش و هو يلوم اءصحابه: قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون. در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد.
No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.

پر بازدیدترین ها

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از منظر نهج البلاغه

از آنجا که نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اسوه حسنه و الگوی مناسب برای همه انسانها در همه اعصار است، باید در پی شناخت آن شخصیت عالی مقام و سیره آن فرستاده الهی باشیم. با توجه به اینکه نزدیک ترین انسانها به نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) و آگاه ترین انسانها به شخصیت آن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، امام علی(علیه السلام) است، بهترین راه برای شناخت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) مراجعه به سخنان گهربار امام علی(علیه السلام) می باشد.
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا و نیایش در نهج البلاغه

دعا وسیله ای است که تمام خلایق، خصوصاً انسانها از آن بیگانه نیستند و همیشه بدان توجه دارند و با زبان حال و قال از آن استفاده می کنند هر چند که واژه ای به نام دعا در میانشان مطرح نباشد چون هر کلمه و کلامی که از استمداد و ایجاد رابطه به خدا حکایت نماید دعاست
 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
Powered by TayaCMS