دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بساطت واجب simplicity

بساطت واجب simplicity
بساطت واجب simplicity

كلمات كليدي : بساطت واجب، غير مركب، بسيط

نویسنده : احسان ترکاشوند(عضو هیئت علمی دانشگاه ملایر)

بسیط در لغت به معنای وسیع است.[1] در اصطلاح حکمت و فلسفه بسیط به معنای مجرد نیست بلکه به معنای «غیرمرکب» است و بین معنای بسیط (غیرمرکب) و مجرد، عموم خصوص من وجه است. مثلاً مقولات عشر بسیط هستند ولی مجرد نیستند و مجردات امکانی هر چند بسیط خارجی‌اند (ماده و صورت خارجی ندارند) ولی ترکیب عقلی و تحلیلی دارند و اگر واجب الوجود را مصداق مجرد بدانیم این دو معنا در این مصداق مشترک خواهند بود.

از آنجا که مرکب اطلاقات متعددی دارد ابتدا معانی مرکب را بیان کرده و سپس خواهیم گفت کدام یک از انواع ترکیب در واجب راه ندارد. ترکیب حداقل به 8 معنی به کار می‌رود:

1- ترکیب از اجزاء خارجی، یعنی ترکیب از ماده و صورت خارجی.

2- ترکیب از اجزاء حدّی، یعنی جنس و فصل.

3- ترکیب از ماده و صورت ذهنی که در اصطلاح اجزاء عقلیه به معنای اخص نیز نامیده می‌شوند.

4- ترکیب از اجزاء مقداری؛ یعنی از اجزاء «کم متصل» که اجزاء وهمی نیز نامیده می‌شوند. زیرا کم متصل قابلیت تقسیم وهمی دارد که همان اجزاء بالقوه می‌باشند.

5-ترکیب از اجزاء تحلیلیّه که همان ترکیب از وجود و ماهیت است.

6-ترکیب از اجزاء اعتباری که همان ترکیب از وجود و عدم است.

7- ترکیب از جوهر و عرض یا ترکیب از ذات و صفت

8-ترکیب شیمیایی [2]

چنان که پیداست از ترکیب‌های هشت گانۀ فوق، ترکیب اول و هفتم و هشتم، خارجی و پنج ترکیب دیگر ذهنی و به تعبیری ذهنی به معنای عام هستند.[3]

دلیل بساطت واجب

برخی از ادله‌ای که فلاسفه برای بساطت واجب اقامه کرده‌اند، تنها برخی از ترکیبات فوق را از ساحت واجب نفی می‌کند[4] و برخی از ادلۀ دیگر همۀ ترکیب‌های شش گانۀ اول را از واجب نفی می‌کنند. یکی از ادله‌ای که همۀ اقسام 6 گانۀ نخست ترکیب را از ساحت واجب نفی می کند از این قرار است:

1- در جای خود ثابت شده است که خدا ماهیت ندارد. (زیرا امکان از لوازم ماهیت است و در نتیجه، هر ماهیتی ممکن الوجود است، در حالی که امکان در ذات خداوند راه ندارد)[5]

2- چیزی که ماهیت ندارد اجزاء حدّی (جنس و فصل) هم ندارد. (نتیجه اینکه واجب، مرکب از جنس و فصل نیست و این ترکیب در خدا راه ندارد).

3- چیزی که جنس و فصل ندارد اجزاء خارجیه (ماده و صورت) هم ندارد، زیرا ماده و صورت، همان جنس و فصل هستند که بشرط لا در نظر گرفته شده‌اند.[6](نتیجه آنکه ترکیب از اجزاء خارجیه ماده و صورت از خدا نفی می‌شود).

4- خداوند مرکب از ماده و صورت ذهنی هم نیست. در توضیح این مطلب اول باید روشن کنیم که ماهیات به دو دسته مرکبه و بسیطه تقسیم می‌شوند:

الف) ماهیات مرکبه: چون ماده و صورت خارجی دارند پس آن ماده و صورت در ذهن منعکس شده و ماده و صورت ذهنی هم پیدا می‌کنند. این ماده و صورت عقلی (ذهنی) لابشرط اخذ شده و تبدیل به جنس و فصل می‌گردند.

ب) ماهیات بسیطه: ماهیات بسیطه از آنجا که ماده و صورت خارجی ندارند پس ماده و صورت منعکس شده در ذهن هم ندارند. در نتیجه، جنس و فصلی که از ماده و صورت عقلی گرفته شده باشد نیز ندارند اما ذهن برخی از اعراض عام ماهیت بسیطه را جنس و برخی از اعراض خاصه شامله را فصل در نظر می‌گیرد و این جنس و فصل را بشرط لا أخذ کرده که همان ماده و صورت ذهنی می‌شوند.[7] با توجه به این توضیح می‌گوییم خداوند با در نظر گرفتن این نکته که اصلاً ماهیت ندارد بنابراین اجزای عقلی به این معنی را هم نخواهد داشت.

5- از آنجا که اجزای مقداری (کم متصله) یک قسم از ماهیات است با نفی ماهیت از خدا، کم و اجزاء مقداری نیز از خدا نفی می‌شود پس اجزاء مقداری هم در خدا راه ندارد.

6- و نیز از آنجا که واجب، ماهیت ندارد (پس مرکب از وجود و عدم نیز نخواهد بود، زیرا این ترکیب در اموری راه دارد که ماهیت داشته باشند. و به عبارتی طبق نظر مشهور، ماهیت حد عدمی وجود محدود است و از آنجا که واجب، وجود محدود نیست پس حد عدمی ندارد. لذا این قسم ترکیب هم از وجود واجب تعالی نفی می‌شود. در نتیجه همۀ اقسام شش گانه ترکیب از وجود خداوند تعالی نفی می‌شود.[8]

نفی دیگر اقسام ترکیب

7- ترکیب از جوهر و عرض یا ترکیب از ذات و صفت: ترکیب از جوهر و عرض یک ترکیب انضمامی غیر حقیقی است؛ زیرا مرکّب، آثار جدیدی غیر از آثار اجزاء ندارد و در اثر این ترکیب ماهیّت جدیدی حاصل نمی‌شود، بلکه فقط، جوهر، صفت دار می‌شود. و این ترکیب، در واقع ترکیب از ذات و صفت است و در خداوند راه ندارد، زیرا ادله ای که توحید صفاتی واجب[9] را اثبات می‌کنند، در حقیقت بیانگر نفی این نوع ترکیب اند[10]

توحید صفاتی ادّعایش این است که خداوند به نحو بساطت همه صفات را دارد. به عبارتی همه صفات واجب عین همدیگر و نیز عین ذات بسیط واجب اند.

8- ترکیب شیمیایی: این ترکیب، ترکیبی است که در آن، اجزاء مرکّب، متکثّر و بالفعل‌اند، مانند ترکیب بدن انسان از سلول ها و ترکیب آب از اکسیژن،[11] این ترکیب را ملاصدرا، ترکیب بالعرض می‌نامد.[12]

این قسم از ترکیب را با ادلّه متعددی می‌توان نفی کرد از جمله:

الف. این ترکیب فقط در جسمانیّات و اجسام وجود دارد و نفی جسم و جسمانی بودن واجب، این ترکیب را نیز نفی می‌کند.

‌ب. در این ترکیب در حقیقت، اجزاء تقدّم وجودی بر کلّ دارند. بنابراین وجود این قسم ترکیب در واجب مستلزم معلول بودن واجب خواهد بود.

‌ج.ادلّه‌ای که هرگونه ترکیب را از واجب نفی می‌کنند نیز، این قسم ترکیب را از واجب نفی می‌کنند.[13]

باید توجه داشت که ترکیب های فوق برحسب استقراء صورت گرفته است لذا ممکن است کسی بتواند برخی از ترکیبهای دیگر را نیز به اقسام فوق بیفزاید.

اقسام ترکیب:

مقاله

نویسنده احسان ترکاشوند(عضو هیئت علمی دانشگاه ملایر)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS