دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

علل جسمانی

No image
علل جسمانی

كلمات كليدي : ماده، علت، علت فاعلي، فاعل طبيعي، علت اِعدادي، صورت نوعيه، حركت جوهريه

نویسنده : مسعود اسماعيلي

علل جسمانی، عبارت‌اند از علت‌هایی که خود دارای ماده‌اند و در موجودات مادی، تأثیر می‌گذارند. این علت‌ها را در طبیعیاتِ قدیم، با نام علل فاعلی می‌شناختند که اصطلاحی متفاوت با اصطلاحِ علت فاعلی[1] در فلسفه (مابعدالطبیعه) است؛[2] زیرا در فلسفه به علتی علت فاعلی گفته می‌شود که به معلول خود، وجود می‌دهد اما علل جسمانی، وجودبخش نیستند و تنها در حیطه وجود اشیاء موجود، تغییراتی پدید می‌آورند. به عبارت دیگر، علل طبیعی و جسمانی، تنها منشأ حرکات و دگرگونیهایی در اشیاء می‌‌شوند و هیچ علت جسمانی و طبیعی نیست که موجود دیگری را از نیستی به هستی بیاورد.[3] بدین ترتیب، علل جسمانی، علت‌های اِعدادی و غیرحقیقی محسوب می‌شوند.[4]

در فلسفه به علت جسمانی، فاعل طبیعی نیز گفته می‌شود؛ زیرا علت جسمانی علتی است که فعلش (یعنی معلولش)، ریشه در طبیعت و صورت نوعیه آن دارد و مقتضای آن است. مثلاً سوزاندن که معلولِ آتش است ویژگیِ طبیعیِ آتش و اثرِ صورت نوعیهٔ آتش است و بطور طبیعی از آتش ناشی می‌شود. به همین دلیل ـ که معلول و فعل علت جسمانی، مقتضای طبیعی آن است ـ علت جسمانی، در تأثیرات و افعالِ خود، دارای اختیار و اراده نیست و فاعلِ جَبری[5] یا قَسْری[6] محسوب می‌شود. [7]

علیتِ علل جسمانی

اما همین تأثیر و علیتِ علل جسمانی نیز از نظر تعدادِ تأثیرات، مدت تأثیرات و شدت تأثیرات دارای محدودیت است[8] که این محدودیت، به دو علت است:

1) هر علت جسمانی، از آنجا که دارای جسم است، دارای حرکت جوهریه[9] است؛ این حرکت به این معناست که وجودِ هر جسمی، در سَیَلان و تغییرِ تدریجیِ دائمی است ولذا تمامِ وجودش در امتدادِ این حرکت، پخش است و نمی‌توان در یک لحظه یا در برهه‌ای از زمان، کل وجودِ آن را باهم و یک‌جا، جمع دید. این مطلب به این معناست که با گذشتِ زمانیِ این حرکت، مقداری از وجودِ جسم، موجود شده و سپس معدوم می‌شود و جایگزین آن، مقداری دیگر موجود می‌شود و تا هر مقدارِ موجود، معدوم نشود مقدارِ بعدی محقق نمی‌شود و معدوم است. بدین ترتیب وجودِ جسم در هر لحظه از زمان، از نظرِ مقدارِ وجودیِ گذشته‌اش و مقدارِ وجودیِ آینده‌اش، دارای محدودیت است؛ زیرا مقدارِ وجودیِ گذشته و آینده‌اش معدوم است که این بالاترین محدودیت نسبت به وجود گذشته و آینده است. بدین ترتیب، علت جسمانی نیز از آن رو که جسم است، وجودش در هر برهه از زمان، دارای همین محدودیت است و لذا تأثیر و علیتِ آن نیز ـ که تابعِ وجودِ مؤثر و علت است ـ دارای محدودیت است؛ زیرا چیزی که وجودش محدود است، اثرگذاری‌اش نیز محدود خواهد بود. [10]

2) هر شیء مادی برای اثرگذاری، باید وضع خاصی با یک ماده دیگر پیدا کند که این شرطْ خودْ محدودیتی مهم برای اثرگذاریِ شیء مادی یعنی علل جسمانی محسوب می‌شود؛ چون به این معناست که اولاً علت جسمانی در موجود غیرمادی و مجرد، نمی‌تواند اثرگذار باشد؛ و ثانیاً علت جسمانی در هر موجود مادی نیز نمی‌تواند مؤثر باشد و تنها در موجودات مادی که در دامنه تأثیرِ آن علت قرار می‌گیرند و دارای نحوه قرارگیری و وضعِ مناسبی نسبت به آن هستند، می‌تواند تأثیر کند.[11] مثلا اگر آتشی را دور از یک برگه کاغذ نگه داریم، سوزانندگی آتش، در آن هیچ تأثیری نخواهد داشت و تنها هنگامی این سوزانندگی، باعث سوختن کاغذ می‌شود که کاغذ در مجاورتِ آتش قرار گیرد به نحوی که در محدوده شعله‌های آتش وارد شود.

مقاله

نویسنده مسعود اسماعيلي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS