دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

شعارها

✍️ سعید احمدی
شعارها
شعارها حین و بین شب‌ و روزهای جنگ، جدای از خرده‌ریزها و کاروان‌های خیابانی، سه بار در قلبِ تهران اجتماعات متراکم و بزرگی را دیدم. شکل می‌گرفتند و پراکنده می‌شدند. مردمی که با آگاهی از هر خطری، جمع می‌شدند دور هم، راه می‌پیمودند، سرودهایی را پخش و زمزمه می‌کردند، شعار می‌دادند و بیانیه می‌خواندند. شعارهایشان را یا از فریادهای پر حرارت و کوبنده می‌شنیدم یا از روی کاغذها و مقواهایی می‌خواندم که خط‌ و رنگ‌های متنوع و ناهمگونی داشتند. برخی را پیش‌تر شنیده بودم؛ ولی برخی برایم تازه بود. تعدادی از آن‌ها را همان‌طور که بودند، البته با ترتیبِ هم‌آوایی و محتوا ثبت کردم: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل». «آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو». «این همه قتل و غارت زیر سر آمریکاست، جنایت اسرائیل جنایت آمریکاست». «جاسوس اسرائیلی اعدام باید گردد». «لعنة الله علی اسرائیل». «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا». «هیهات منا الذله». «سپاهی، ارتشی، انتقام، انتقام». «ارتشی، سپاهی، تشکر، تشکر». «خون ما، خون ما فدای خاک وطن». «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست». «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده». «یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا». «مسلمان به‌پاخیز برادرت کشته شد». «نحن ناصر الولی، هر کداممان یلی». «نحن جنودک بقیت‌الله! پیروزی است انتهای این راه، ما دست دشمن می‌کنیم کوتاه، بیچاره گردد صهیونیست والله». «ما شیعیان حیدریم ما فاتحان خیبریم». «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست». «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، ما آمدیم به صحنه دشمن ذلیل بماند، ما اهل کوفه نیستیم جان می‌دیم و می‌ایستیم». «وقت نبرد آخر است، کارش به دست حیدر است، ای قوم صهیون ذکر ما خیبر است و خیبر است». «حیدر است و کارزار، این خط و این نشان، بیچاره می‌شوید به یک چرخ ذوالفقار». صداها یا در آسمان محو می‌شدند یا می‌رفتند میان قاب دوربین‌ها. سر کاغذها هم نمی‌دانم چه می‌آمد. آن‌ها را نوشتم تا کنار هم بمانند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

دعا در نهج البلاغه

(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.
No image

عبادت و نیایش از دیدگاه نهج البلاغه

و اما این كه هر كارفرما كه مزدى مى‏ دهد به خاطر بهره‏اى است كه از كار كارگر مى ‏برد و كارفرماى ملك و ملكوت چه بهره‏اى مى‏تواند از كار بنده ضعیف ناتوان خود ببرد، و هم این‌ كه فرضاً اجر و مزد از جانب آن كارفرماى بزرگ به صورت تفضل و بخشش انجام گیرد پس چرا این تفضل بدون صرف مقدارى انرژى كار به او داده نمى ‏شود، مسأله‏ اى است كه براى این چنین عابدهایى هرگز مطرح نیست.
خدایا! ببخش!

خدایا! ببخش!

به آن نديدى. الهى! آنچه را كه به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش! الهى! اشارات چشم، و سخنان بيهوده، و مشتهيات دل
خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

خدایا! چهارپايان ما تشنه اند!

و ابرهاى باران دار به ما پشت كرده، و تو اميد هر غمزده اى، و برآورنده حاجت هر حاجتمندی. در اين زمان كه مردم ما نااميدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بين رفته اند، از تو مى خواهيم كه ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نكنى، و به گناهانمان نگيرى. الهى! با ابر
خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

خدایا! حرمتم را به تنگدستى نشكن

دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ماوراى اين همه، اختيـاردار بخشش و منـعى، چـه اينـكه بـر هـر چيـز تـوانـايـى.
Powered by TayaCMS