29 دی 1395, 7:32
مريم پناهنده
اگر يك لحظه به خود بياييم خواهيم ديد با هر نفسي كه ميكشيم يك قدم به سوي مرگ و پايان زندگي نزديكتر ميشويم اما باورش برايمان سخت است، ميدانيم كه زمان ميگذرد اما به اين دانستن خود اعتقادي نداريم و به گونهاي زندگي ميكنيم كه گويي مرگي در كار نيست. اين عدم باورمان به حقيقت مرگ و پايان زندگي زماني اثر تخريبي اش چندين برابر ميشود كه خود را از خدا نيز دور كرده و سرگرم و دلمشغول نفس خويش شده باشيم، اينجاست كه خدا نيز صبوري كرده و تا وقتي معين مهلت ميدهد اما تا كي؟در اين دنيا هر چيزي تاريخ انقضايي دارد و جان انسان نيز از اين امر مستثني نيست پس روزي اين مهلت نفس كشيدن به پايان رسيده و انسان ميماند و طوماري از اعمال. اگر خداوند بخواهد كه مردم را به گناهشان هلاك كند، بر روي زمين هيچ جنبندهاي باقي نميماند، ولي عذابشان را تا مدتي معين به تاخير ميافكند و چون اجلشان فرا رسد، يك ساعت پس و پيش نشوند. (نحل/ 61) خداوند به گناهكاران مهلت ميدهد اما روزي اين مهلت به پايان خواهد رسيد و اين مهلت تا زماني معين به نام مرگ ادامه خواهد داشت. نوع مهلتي كه خداوند به بنده اش ميدهد، بسته به جايگاهي كه بنده نزد خداوند دارد متفاوت است. مهلت دادن و تاخير در عذاب خداوند بر دو وجه منظور است: گاهى خداوند نسبت به افراد صالح و مومنى كه مرتكب لغزش و گناه شدهاند مهلت مى دهد و عذاب را به تاخير مى اندازد و گاهى نسبت به افراد مخالف و كفّار مهلت مى دهد كه در آيات و روايات متعددى، هر دو مورد بيان شده است. اما مهلت دادن خداوند به مؤمنان و بندگان صالحى كه دچار لغزش گرديدهاند از بزرگترين الطاف و نعم الهى است و اگر اين مهلتدهى نبود، دنيا جايى براى زندگى نبود و اگر خداوند اسرار انسان ها را فاش مى كرد، ديگر چيزى از هستى باقى نمىماند. مهلت دادن و به تاخير انداختن مجازات براى كفار و مخالفان نقمت و بدبختى است: و كسانى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به آنان مى دهيم به سودشان خواهد بود، جز اين نيست كه مهلتشان مى دهيم تا بر گناه خود بيفزايند، و براى آنان عذابى خواركننده است. (آل عمران178) مطابق بعضي از آيات و روايات نقشه خداوند درباره بعضي از گناهكاران كه از هدايت آنان مأيوس شده، اين است كه آنان را به تدريج از قابليت دريافت رحمت حق دور سازد بدين گونه كه پيوسته به آنان نعمت و فرصت ميدهد و استغفار و توبه را از ياد آنان ميبرد نام اين عمل در اصطلاح قرآن استدراج است.
مرگ يكى از اسرار خلقت است، يكى از رازهاى حل نشده است كه بشر هنوز نتوانسته به اصل آن پى ببرد، آگاهى از اسرار مرگ يكى از مشكلات علم به حساب مىآيد، همانطور كه اصل حيات و زندگى نيز از اسرار و رموز مىباشد. آن طور كه از آيات قرآن و روايات معصوم عليهم السلام به دست مىآيد و در طول تاريخ عالم خلقت تجربه شده است، مرگ قانونى عمومى است، سرنوشتى كه براى همه انسانها، همه موجودات زنده و نیز موجودات غيرزنده حتمى و ثابت است. قرآن در اين رابطه مىفرمايد: «هر انسانى مرگ را مىچشد، سپس به سوى ما باز مىگرديد.» (عنكبوت/57) آيه به قانونى اشاره مىكند كه بر تمام موجودات زنده جهان حاكم است. مىگويد: تمام زندگان، خواه نا خواه روزى مرگ را خواهند چشيد. اگر چه بسيارى از مردم مايلند، فناپذيرى خود را فراموش كنند، ولى اين واقعيتى است كه اگر ما آن را فراموش كنيم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد، حيات و زندگى اين جهان، بالاخره پايانى دارد، روزى مىرسد كه مرگ به سراغ هر كسى خواهد آمد و ناچار از اين جهان رخت برخواهد بست. اين جهان، سراى جاويدانى براى هيچ كس نيست، بعضى زودتر و بعضى ديرتر بايد بروند، فراق دوستان، فرزندان و خويشان به هر حال تحقق مى يابد. اصولا در قاطعیت مرگ نمىتوان ترديد کرد. همه موجودات زنده در كام مرگ فرو مىروند، همه مخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدى دارند كه لحظه اى در آن تاخير نيست، ادعاى خلود و جاودانگى مردم درباره يكديگر يا مسئولان خود تعارفهاى بىمحتوايى بيش نيست، كدام خلود؟ كدام جاودانگى؟ در حالى كه همه انبياء اين راه را پيمودهاند و همگى بدون استثناء از اين گذرگاه گذشتند.
آدميان بر حسب نوع مواجهه اى كه با مرگ دارند، مىتوانند خود را بشناسند. در آينه مرگ بهتر مىتوان خود را ديد. هر كس از ياد مرگ غافلتر باشد، شجاعتر نيست... امكان ندارد كه انسان هوشمند نسبت به اين حادثه بسيار مهم زندگى خويش بىاعتنا باشد. گروهى مىكوشند اين امر بسيار مهم را به نحو كاذب و مصنوعى و متكلفانه از نظر دور بدارند يا آن را بى اهميت تلقى كنند. اين امر به هيچوجه نشانه ى رشد عقلانى يا ظرفيت روحى فراخ آنها نيست، بلكه نشانه نهايت بى فكرى و دورى آنها از عالم راستين انسانيت است. كسانى كه از شيطانيت و فرعونيت نصيب بيشتر دارند، كمتر از مرگ ياد مى كنند. به ياد مرگ نبودن نشانه رشد شخصيت يا فراتر رفتن از مرگ نيست، بلكه ناشى از ديوزدگى است. سركشان تلقين عجز را برنمىتابند. يكى از دلايلى كه شيطان از خداوند عمر طولانى طلبيد، همان استكبار او بود. نخستين درخواست وى از خداوند اين نبود كه «خدايا مرا ببخش» بلكه اين بود كه «دست كم مرا نميران» و سرانجام مهلت شيطان نيز روزي به پايان خواهد رسيد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان