دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

امیر اسماعیل سامانی (2)

No image
امیر اسماعیل سامانی (2)

كلمات كليدي : تاريخ، سامانيان، اميراسماعيل، عمرو ليث، صفاريان

نویسنده : حميده سلطاني مقدم

جنگ با عمرو لیث صفاری

یکی از جنگ‌های مهم تاریخی که باعث انقراض سلسله‌ای شد، جنگ امیراسماعیل با عمرولیث شد که بعد از شکست امیر صفاری امیراسماعیل خود را به عنوان امیری مستقل لوا و خلعت را از خلیفه ستاند.

"عمرولیث" پس از غلبه بر رافع چون در نظر داشت ناحیه ماورالنهر را نیز ضمیمه متصرفات خود کند سر رافع را با هدایایی به بغداد به خدمت خلیفه معتضد فرستاد. ضمنا پس از دستگیری و کشته شدن رافع، عمرولیث سرداری را روانه خوارزم کرد تا آنجا را به نام وی ضبط کند فرستادگان عمرو لیث وقتی به والی خوارزم رسیدند خبر یافتند امیراسماعیل والی بخارا قبلا عاملی را به جانب خوارزم فرستاده و آنجا را به نام خود ضبط کرده است. عمرولیث دستور جنگ با اسماعیل را صادر کرد؛ ولی در شوال 285 سپاهیانش از امیر اسماعیل شکست خوردند. عده‌ای کشته عده‌ای اسیر گشتند. عمرو لیث از فرط غضب نامه‌ای به معتضد فرستاد فرمان حکومت ماورالنهر را خواستار شد و او را تهدید کرد که اگر به این امر رضا ندهد به ماورالنهر رفته اسماعیل را از آن‌جا بیرون خواهد کرد. معتضد با این که به این قضیه هیچ گونه میلی نداشت و از اسماعیل کاملا راضی بود بالاجبار فرمان امارت ماورالنهر را پس از مدتی تعلل با هدایایی پیش عمرو فرستاد «که چون عمرو لیث بر رافع بن هرثمه ظفر یافت و سر او را به بغداد فرستاد، خلیفه از عمرو لیث راضى شده فرمود تا نام عمرو لیث را بر علم‌ها نوشتند و حجّاج خراسان را جمع ساخته فرمان داد تا منشور ایالت خراسان و ماوراء النهر و فارس و کرمان و سیستان که به نام عمرولیث نوشته شده بود بر ایشان خواندند و در این سال، هدایا و تحفى که عمرو لیث از خراسان فرستاده بود به عرض خلیفه رسانیدند. «از جمله هدایا بتى زرّین بود. معتضد فرمود آن صورت را در جانب شرقى بغداد در موضعى، که شحنگان مى‌نشستند، سه روز نگاه دارند تا تمامى خلایق مشاهده آن نمایند و بعد از آن به خزانه سپارند.»[1]

اما خلیفه در این مدت پنهانی اسماعیل را تقویت کرد و به او فهماند که او از سمت خود در ماورالنهر معزول نشده همچنان مشمول عواطف خلیفه است. گردیزى از قول عمرولیث پس از دریافت فرمان امارت بر ماوراءالنهر مى‌گوید: «این را چه خواهم کرد که این ولایت از دست اسماعیل بن احمد بیرون نتوان کرد، مگر به صد هزار شمشیر کشیده.»[2] این جمله حاکى از این است که خلیفه در خفا اسماعیل را به مقاومت در مقابل عمرو تشویق مى‌کرده و عمرو بر این امر واقف بوده است.[3] عمرو لیث هم نامه‌ای به تهدید برای خلیفه نوشت: «نامه نبشت سوی معتضد ولایت ماورالنهر را بخواست و گفت اگر این شغل مرا دهد و بدین رضا دارد من علوی را از طبرستان برکنم و اگر ندهد ناچار من اسماعیل احمد را برکنم و به نزدیک عبدالله بن سلیمان اندر این باب نوشت:[4]

«چون عبدالله آن نامه بخواند او دوست عمرو بود گفت چه حاجت است آن مهتر را بدین و من دانم که این امیرالمومنین را خوش نیاید. بازگفت اندر مجلس معتضد و نامه عرضه کرد امیرالمومنین سر فرود افکند و زمانی ببود باز سربرآورد گفت جواب کن نامه عمرو چنانکه درخواست است و چنین دانم که هلاک او در این است و نزدیک اسماعیل بن احمد بنویس که ما دست تو کوتاه نکردیم زان عمل که کرده بودیم والسلام. عبدالله بن سلیمان نامه عمرو جواب داد که امیرالمومنین آن چه خواسته بودی تمام کرد؛ اما خوش نبود اندران و عهد و لوا فرستاد عمرو چون نامه بدو رسید سپاه جمع کرد که به حرف اسماعیل شود.»[5]

در واقع باید گفت خلیفه کسانی را که قصد سرکشی داشتند زیر نظر داشت تا در صورت نیاز آنان را دربرآمدن و نیروگرفتن برای رویارویی با یکدیگر یاری دهد. او از وجود اختلاف در میان امیران محلی شادمان می‌شد و با عوامل پنهان خود در ایجاد اختلاف و قوت گرفتن آن سهیم بود «ولیکن خلیفه را ز وی (عمرولیث) استشعاری ببود که نباید که او نیز بر طریقت برادر باشد و فردا روز همان پیش گیرد که برادر بر دست گرفته بود هر چند که عمرو این اعتقاد نداشت ولیکن خلیفه از این معنی اندیشمند بود و پیوسته در ستر کسی می‌فرستاد و به بخارا به نزد اسماعیل بن احمد که خروج کن و بر عمرولیث لشگر کش و ملک از دست او بیرون کن که تو بر حق تری امارت خراسان و عراق را که این ملک سال‌های بسیار پدران تو را بوده است و ایشان به تغلب دارند.»[6]

اسماعیل قبل از این که عمرو لیث فرمان خلیفه را دریافت کند. از قصد وی اطلاع داشت و کاملا مهیای جنگ شده بود به همین جهت عمرو از اقدام لشگرکشی به ماورالنهر تردید داشت. به علاوه دریافت خبر استیلای مشرکین شرق افغانستان بر عامل وی در غزنین بیش از پیش او را پریشان کرد؛ اما بالاخره به آن سمت عزیمت کرد.

اسماعیل پیشدستی کرده لشگریان خود را به خراسان حرکت داد و در میان مردم ماورالنهر منادی کرد که عمرو و لشگریان‌اش به غارت اموال و قتل زنان و کودکان شما می‌آیند. باید از پیشروی وی جلوگیری نمود. اهالی ماوراالنهر که به علت حسن رفتار و سلوک اسماعیل و دینداری وی فریفته او بودند به طرفداری از وی سوگند یاد کردند که تا حد کشته شدن یا به اسیری رفتن در رکاب وی بجنگند و مانع پیشروی عمرولیث شوند. دو لشگر در نزدیکی بلخ به هم رسیدند؛ «چون به بلخ رسید اسمعیل سامانى به او پیغام داد که مالک‌الملک على الاطلاق مملکتى وسیع به تو ارزانى داشته و من به این ولایت قناعت کرده طمع در آن نمی‌کنم نباید که تو نیز با من مقاومت نمائى و این طرف آب را به من گذارى عمرو این سخن را به سمع رضا نشنود و از راه پنج آب روان شده اسمعیل نیز در حرکت آمده از جیحون عبور کرده در برابر خراسانیان بنشست و چون عمرو سپاه بسیار همراه داشت و معبرهاى آن‌جا تنک بود نه پیش مى‌توانست رفت و نه مراجعت می‌توانست کرد».[7]

در اینجا نیز اسماعیل خطاب به لشگریان عمرو گفت که عمرو مردی دنیادار و مال‌دوست است. فقط به این قصد آماده جنگ گردیده است. لیکن ما مردمی دیندار و خداپرست و مجاهدیم. جز خدا طالب هیچ نیستیم در نتیجه این خطابه عده‌ای از لشگریان از عمرو رویگردان و جانب اسماعیل را گرفتند. در روز جنگ از بخت بد عمرو بادی سخت بر لشگر وی وزیدن گرفت و رشته سپاه امور از هم گسیخت و او خود بالاجبار به بیشه‌ای فرار کرد در آن‌جا هم اسب او به گل فروماند و با اسیری لشگریان اسماعیل درآمد. بر اثر این فتح امیراسماعیل فرمان حکومت جمیع ولایاتی را که در دست عمرولیث بود از خلیفه معتضد دریافت نمود. مى‌گویند وقتى که عمرو لیث به قصد فریبکارى گنج‌نامه خود را نزد اسماعیل مى‌فرستد، اسماعیل از قبول آن امتناع مى‌ورزد و حقایقى بر زبان مى‌آورد که براى نشان دادن وضع اجتماعى آن دوران خالى از فایده نیست: «تو را و برادر تو را (یعنى یعقوب) گنج از کجا آمد که پدر شما مردى روگر بود و شما را روگرى آموخت و از اتفاق آسمانى ملک به تغلب گرفتید و به تهور کار شما برآمد و این گنج‌هاى پر از درم و دینار همه آن است که از مردمان به ظلم و ناحق ستده‌اید و از بهاى ریسمان گنده پیران و بیوه‌زنان است و از توشه غریبان و مسافران است و از مال ضعیفان و یتیمان است.»[8]

مقاله

نویسنده حميده سلطاني مقدم
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام - دولتهای تابع حکومت اسلامی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
خلقت مورچه از نظر نهج البلاغه

خلقت مورچه از نظر نهج البلاغه

منظور از این جمله که در انبار نگهداری می نماید این است که مورچه دانه را به درون خاک می برد به طور طبیعی دانه پس از مدتی رویش می کند و از خاک سر برمی آورد اما مورچه برای جلوگیری از این امر همه دانه ها را به دو نیم تقسیم می کند و مانع از بین رفتن روزیش می شود.
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
آفرينش جهان در نـهج البلاغه

آفرينش جهان در نـهج البلاغه

دقت و تأمل در سخنان حضرت على(ع) نشان ميدهد كه جهان دو انفجار گونه ى متفاوت را تجربه كرده است. انفجار نخست فضا و زمان و ماده را بوجود آورده است و انفجار دوم در ظرف فضا صورت گرفته و ماده را تحريك نموده است. سپس حباب ها بر خواسته و هفت آسمان را بوجود آورده اند. در پى چنين توضيحاتى خواننده ى محترم بايد بداند كه نويسنده در اين مجموعه تلاش نموده است كه با بهره گرفتن از منابع مختلف درك جديدى را از سخنان امام على(ع) در باره ى خلقت جهان كه در خطبه ى اول آمده است، ارائه دهد.
دنیاشناسی در نهج البلاغه

دنیاشناسی در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام به خانه یکی از یاران خویش به نام علاءبن زیاد وارد شد. وقتی خانه بسیار پر زرق و برق او را دید، فرمود: «با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری، اگر بخواهی می توانی با همین خانه به آخرت برسی! اگر در این خانه بزرگ از مهمانان پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی
Powered by TayaCMS