دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

لطیفه باطنی

لطیفه باطنی دین - دکتر جواد درفشان: در بینش اسلامی، علم و عبادت، 2 رکن و گوهر گران‌بهایی هستند که به خاطر آن، خداوند متعال، کتب آسمانی را فرستاده و انبیاء رامبعوث کرده است...
No image
لطیفه باطنی
لطیفه باطنی دین - دکتر جواد درفشان: در بینش اسلامی، علم و عبادت، 2 رکن و گوهر گران‌بهایی هستند که به خاطر آن، خداوند متعال، کتب آسمانی را فرستاده و انبیاء رامبعوث کرده است. بلکه می‌توان گفت به خاطر علم و عبادت است که زمین و آسمان و هر چه در آنهاست خلق شده و در شرف و عظمت علم، همین سخن خدای عزوجل بس که فرموده است: «خداوند کسی است که 7 آسمان و زمین را خلق کرده است و در آنها امر خود را فرو فرستاده تا بدانید که خدا بر هر چیز قادر است و علم او بر همه چیز احاطه دارد» (سوره طلاق- آیه12) و در اهمیت عبادت نیز همین آیه بس که فرمود:«جن و بشر را نیافریدیم مگر برای آن که عبادت کنند.»(سوره ذاریات- آیه56) بنابراین حق این است که آدمی جز به این 2 نیندیشد و جز برای آنها خود را به سختی و زحمت نیندازد و واقع مطلب این‌‌است که هر چه جز علم و عبادت باشد باطل است وخیری در آن نیست و سودی به حال بشر ندارد. عبادت باید توأم با علم باشد وگرنه منزلت آن پایین می‌آید . از پیامبر اکرم(ص) در شرف و فضیلت علم، سخنانی روایت شده که ما به برخی از آنها اشاره می‌کنیم. نبی اکرم(ص) فرموده است:«برتری و فضیلت عالم بر عابد همچون برتری و فضیلت من است نسبت به کمترین و کوچکترین فرد شما» و نیز فرموده است:«یک نگاه کوتاه به چهره عالم برای من، دوست داشتنی‌تر است از عبادت یک سال.» علامه مجلسی در کتاب «بحار‌ الانوار» در فصل علم باب چهارم از علی(ع) نقل می‌کند که فرمود:«نظری به سوی عالم، نزد خدای متعال بهتر است از یک سال اعتکاف در خانۀ کعبه». نکته قابل ذکر این است که مقصود از علم، علم دین است؛یعنی شناخت حقیقی ذات، صفات و افعال خداوندی و ملائکه و کتب و انبیای او و علم به آخرت و روز جزا. قرآن کریم می‌فرماید:«پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش به وی وحی شد، ایمان آورد و مؤمنین همگی ایمان آورند به خدا و فرشتگان او و به کتبی که نازل کرد و به رسولانش» (بقره- آیه 285) و باز در جای دیگر می‌فرماید: «ای کسانی که -(به زبان)- ایمان آورده‌اید -(از روی حقیقت و دل هم)- ایمان بیاورید به خدا و رسول او و کتابی که به رسول خود فرستاد (قرآن) و کتابی که پیش از این فرستاده شد (تورات و انجیل و...) و هر که به خدا و فرشتگان و کتاب های آسمانی و رسولان و روز قیامت کافر شود، سخت به گمراهی فرو مانده و از راه نجات و سعادت دور افتاده است»(نساء-آیه136) بازگشت ایمان نیز به علم است زیرا ایمان عبارت است از تصدیق کردن چیزی، آنچنان که حقیقت آن چیز است و این امر مستلزم آن است که آدمی به اندازه‌ وسع و طاقت انسانی‌اش، اشیاء را چنان که هست دریابد و این همان معنی علم است. در مقابل ایمان، کفر قرار دارد که به معنای پوشاندن و پنهان کردن است. پس بازگشت کفر به جهل است. علم و ایمان افراد نسبت به هم متفاوت است و شدت و ضعف آن فرق می‌کند و به همین دلیل، علمای اسلامی بر این عقیده‌اند که علم و ایمان زیادت و نقصان دارد و ایمان و علم بعضی، بالاتر و بیشتر از بعض دیگر است. امام صادق(ع) فرموده است:«ایمان دارای حالات و درجات و طبقات متفاوتی است. نوعی از آن، ایمان تام وتمام است و نوعی دیگر، ایمان ناقص که نقصان آن، آشکار است و نوعی دیگر، درجات میان این 2 است.» دلیل این که ایمان، شدت و ضعف دارد، به جهت علمی است که حیات و زندگی دل آدمی بدان بسته است و علم، نوری است که در قلب انسان پیدا می‌شود و به واسطه‌ آن هرچه به ایمان آدمی افزوده شود، حجاب‌های میان او و خدایش کمتر می‌شودو هر چه جاهل‌تر باشد، از خدای خود دورتر است. منظور از علم در اینجا آن نور معنوی و باطنی است که در ضمیر انسان قرار می‌گیرد: «وقتی آیات حکمت خداوندی بر آنان تلاوت شود بر ایمانشان افزوده می‌شود و (با زبان صدق و اخلاص به خدای خود) می‌گویند پروردگارا! علم مرا زیاد بگردان». وقتی عبادت به‌نحو شایسته و توأم با صدق و اخلاص انجام پذیرد، قلب آدمی را آنچنان صفا و روشنی می‌بخشد که بیشتر موجب پذیرش انوار عالم غیب می‌شود و بر معرفت و یقین او بیشتر افزوده می‌شود و همین معرفت و یقین او را به سوی عبادت های بیشتر می‌کشاند مثال این قضیه، مثال آدمی است که چراغی در دست گرفته و در تاریکی راه می‌پیماید. هر چه چراغ بیشتر نورافشانی کند و پیش پایش را بنمایاند، او پیش‌تر می‌رود و پیش‌تر رفتن او سبب روشن شدن قطعه دیگر از راه می‌شود و روشن شدن راه او را باز جلوتر می‌راند تا آنجا که به مراتب عالی کمال می‌رساندش. در حدیث نبوی وارد شده است:هر که بداند و عمل کند به آنچه می‌داند خداوند، علم آنچه راکه نمی‌داند به او می‌دهد و باز فرموده است: « عینی قلبه خیری ما هو غائب عن بصره» هیچ بنده‌ای از بندگان خدا نیست که دل او دارای 2چشم- علم و ایمان- نباشد و این 2 چشم ناپیدایند و با آنها می‌توان عالم غیب را ادراک کرد. پس وقتی خدا در حق بنده‌ای اراده خیر کند، این 2 چشم، دل او را می‌گشاید و آدمی آنچه را که از دیدگانش غایب است، می‌بیند. در اینجا ناگزیر از ذکر نکته‌ای باریک و پیچیده هستیم و آن نسبت میان «ایمان» و «اسلام» (مسلمان بودن) است. در تاریخ تفکر اسلامی طبقات مختلف علماء و دانشمندان اعم از فیلسوف و فقیه و متکلم و عارف در معنا و مفهوم و مصداق این دو لفظ، تحقیقات و باریک‌اندیشی‌های بسیار کرده و هر کدام به تفاوت دانش و بینش و یا ذوق و حال، نسبت‌هایی میان این 2 قایل شده‌اند. حقیقت امر این است که ایمان و اسلام از جهت معنی و حکم با هم پیوستگی دارند، لکن از جهت اسم وتفصیل با هم فرق می‌کنند اصولاً هر مؤمنی مسلمان است و شرط مسلمان بودن او توأم شدن قول و عقل است. در مورد این مسئله گروهی معتقدند که ایمان همان مسلمان بودن است و تفاوت درجات آن را نفی می‌کنند. سخن این گروه نزدیک به سخن فرقه «مرجئه» است. از نظر «اشاعره» و فقها، ایمان عبارت است از تصدیق رسول اکرم(ص) و هر آنچه که کلاً و جزئاً برای ما آورده است. محدثین، یک نکته دیگر بر این تعریف اضافه کرده‌اند و آن، عمل به ارکان دین است. از نظر «جهمیه» و گروهی دیگر ایمان عبارت است از معرفت خدا و رسول(ص)، در این تعریف یک نکته را به طور ضمنی می‌توان پی‌برد و آن این که اگر ایمان، عبارت باشد از شناخت خدا و رسول(ص)، پس کسی که خدا و رسول(ص) را بشناسد اما شهادتین را ادا نکند، مؤمن است و این، یکی از اشکالاتی است که منطقاً به این تعریف، وارد است. از نظر خوارج، ایمان عبارت است از عمل به آنچه که پیامبر (ص) برای ما آورده است؛ اعم از واجبات و مستحبات. از طرف دیگر، اکثر «معتزله» معتقدند که ایمان بر 3 پایه استوار است: تصدیق، اقرار و عمل، یعنی تصدیق به قلب، اقرار به زبان و عمل به ارکان و هیچ کس موصوف به صفت ایمان نمیشود مگر آن که این3 خصلت در او یک جا جمع باشد و لذا کسی که مرتکب گناه کبیره شود، مؤمن نیست زیرا ایمان، متکی به تصدیق و عمل است همچنان که اگر کسی اقرار به شهادتین کند، از مرز کفر خارج می‌شود و دیگر عنوان کافر بر او صادق نیست لکن مؤمن هم به حساب نمی‌آید. و عنوان مسلمانی برای او جز برای تمایز از «اهل ذمه» و مشرکین نیست و نباید وصف اسلام را برای او به حساب مدح و تکریم گذاشت. خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب «تجریدالکلام» می‌فرماید: «ایمان تصدیق به قلب و اقرار به زبان است. تصدیق به قلب، به تنهایی کافی نیست به دلیل این سخن خدای تعالی که فرمود: «یعنی در باطن و قلب خویش به آیات الهی یقین داشتند اما بدان اقرار نمی‌کردند و انکار می‌نمودند» اقرار زبانی هم به تنهایی کافی نیست. «اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم، بگو چنین نیست و شما قلباً ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید در ظاهر گردن نهادیم و مسلمان شدیم.» فقیه و محدث بزرگ «ملا محسن فیض کاشانی» در تفسیر آیۀ فوق (آیۀ 14 سورۀ حجرات) می‌نویسد:«ایمان عبارت است از تصدیق و اعتماد و اطمینان به آیات الهی و آنچه پیامبر(ص) از نزد خدا آورده است و اسلام عبارت است از گردن نهادن و ترک مخاصمه و ادای شهادتین»؛ به طوری که از همین آیۀ فوق، استفاده می‌شود، خدای متعال میان ایمان و اسلام، فرق قایل شده است و این فرق همان فرق میان ظاهر و باطن، آشکار و نهان و درون و بیرون است. به‌طوری که مفسران نوشته‌اند این آیه در شان قبیلۀ «بنی اسد بن خزیمه» نازل شده است. مؤلف تفسیر «کشف الاسرار و عدة الابرار» می‌نویسد:«بنی اسد بن خزیمه» قومی بادیه نشین بودند. در سال قحطی به مدینه آمدند و به ظاهر، شهادتین گفتند و اسلام آوردند، اما به باطن، نفاق داشتند و مخلص نبودند و در راه مدینه تبهکاری می‌کردند و نرخ‌ها گران می‌کردند و به اسلام خویش بر رسول، منت می‌نهادند و می‌گفتند، ما که آمدیم به جملگی آمدیم با عیال و فرزندان و بارو بنه خویش، نه چون قوم‌های دیگر که تنها آمدند. و هنگامی که هر گروهی از عرب با تو قتال می‌کردند ما با تو قتال نکردیم این گونه بر رسول(ص) منت می‌نهادند که ما مؤمنانیم و از وی عطا و صدقه می‌خواستند تا این که پروردگار عالم در شأن ایشان، این آیه را فرستاد: «یا محمد، ایشان را بگو که شما ایمان نیاوردید که ایمان تصدیق دل است و اخلاص و تصدیق و اخلاص نیز در دل‌های شما نیامده، بلکه به ظاهر مسلمانید و ظاهراً کلمۀ شهادت اداء می‌کنید، لکن این از ترس کشته شدن و اسارت است که از در اطاعت و انقیاد وارد شده‌اید». در کافی روایت است از جمیل بن دراج که می‌گوید از امام صادق(ع) درباره آیۀ 14 سوره حجرات سئوال کردند. امام فرمودند: آیانمی‌بینی که ایمان غیر از مسلمان بودن است. در روایت دیگری، امام صادق(ع) در پاسخ مردی که از ایشان راجع به ایمان و مسلمانی و فرق میان آن2 سوال کرده بود، می‌فرماید: اسلام همان ظاهر وضعی است که مردم مسلمان برآنند، یعنی گواهی بر این که جز خدا چیزی شایسته پرستش نیست و او یگانه است و شریک ندارد و این که محمد(ص) بنده و رسول اوست و برپاداشتن نماز و دادن زکات و حج کردن خانۀ خدا و روزه گرفتن ماه رمضان. سپس فرمود : ایمان،«معرفت» این امر است با این وضع و اگر بدان‌ها اقرار کند و این امر (یعنی امامت) را نشناسد، در آن صورت،‌مسلمان گمراهی است. از اینجا معلوم می‌شود که ایمان به باطن و قلب و ضمیر آدمی تعلق دارد و مقر و جایگاه آن، دل انسان است و مسلمانی، به ظاهر و حرکات و رفتار تعلق دارد. صاحب تفسیر کشف الاسرار در ذیل تفسیر آیه سابق الذکر می‌نویسد مصطفی(ص) فرمود: اسلام، آشکار است و ایمان، نهان. اسلام آن است که خلق از تو بینند، ایمان آن است که خالق از تو شناسد. اسلام با خلق است و ایمان با خالق اسلام. اسلام صدف است و ایمان در وی. اسلام، قدح است و ایمان، شراب. اسلام زبان است و ایمان، کلمه. بنابر این ایمان و اسلام، 2 معنی متفاوتند لکن ضد یکدیگر نیستند که نتوان آن 2 را با هم جمع کرد. «ابوالفتوح رازی» در تفسیر «روح الجنان» در ذیل آیه مذکور می‌گوید:« ما نگفتیم که ایمان، ضد اسلام است تا جمعشان در یک جا درست نباشد، بلکه گفتیم که ایمان، جزء است و معنی این دیگر است و معنی آن دیگر.» مراد از این که گفته است ایمان، جزء اسلام است این است که نسبت میان این 2 اعم و اخص است و ایمان و مسلمان بودن را باید به صورت 2 دایره محیط و محاط، تصور کرد که مسلمان بودن، محیط است و ایمان، محاط. به عبارت دیگر، هر مؤمنی مسلمان است لکن هر مسلمانی مؤمن نیست، چرا که منافقان به طور کلی حکمشان در ظاهر، مسلمان بودن است اما مؤمن نیستند.
روزنامه همشهری

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
خلقت مورچه از نظر نهج البلاغه

خلقت مورچه از نظر نهج البلاغه

منظور از این جمله که در انبار نگهداری می نماید این است که مورچه دانه را به درون خاک می برد به طور طبیعی دانه پس از مدتی رویش می کند و از خاک سر برمی آورد اما مورچه برای جلوگیری از این امر همه دانه ها را به دو نیم تقسیم می کند و مانع از بین رفتن روزیش می شود.
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
آفرينش جهان در نـهج البلاغه

آفرينش جهان در نـهج البلاغه

دقت و تأمل در سخنان حضرت على(ع) نشان ميدهد كه جهان دو انفجار گونه ى متفاوت را تجربه كرده است. انفجار نخست فضا و زمان و ماده را بوجود آورده است و انفجار دوم در ظرف فضا صورت گرفته و ماده را تحريك نموده است. سپس حباب ها بر خواسته و هفت آسمان را بوجود آورده اند. در پى چنين توضيحاتى خواننده ى محترم بايد بداند كه نويسنده در اين مجموعه تلاش نموده است كه با بهره گرفتن از منابع مختلف درك جديدى را از سخنان امام على(ع) در باره ى خلقت جهان كه در خطبه ى اول آمده است، ارائه دهد.
دنیاشناسی در نهج البلاغه

دنیاشناسی در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام به خانه یکی از یاران خویش به نام علاءبن زیاد وارد شد. وقتی خانه بسیار پر زرق و برق او را دید، فرمود: «با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری، اگر بخواهی می توانی با همین خانه به آخرت برسی! اگر در این خانه بزرگ از مهمانان پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی

پر بازدیدترین ها

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه

پژوهش حاضر با عنوان چگونگی و مراحل آفرینش جهان، در پی آن است که آیات آفرینش جهان را در تفاسیر معاصر شیعه (المیزان و نمونه ) مورد بررسی قرار داده و در میان آنها حقایق ناب قرآنی را در زمینه های مبدا خلقت جهان، دوره های آفرینش وغیره روشن و آشکار سازد. برای این منظور مقدمه به تبین و پیشینۀ موضوع اختصاص یافته است و در قسمت­های بعد برخی از واژگان مفهوم شناسی شده و دیدگاه علامه طباطبایی و آیت ا... مکارم در پیدایش جهان تبیین شده است.
شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

شگفتی های آفرینش در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی های آن می فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن ها، شماره سال ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد.
دنیاشناسی در نهج البلاغه

دنیاشناسی در نهج البلاغه

امیرمؤمنان علیه السلام به خانه یکی از یاران خویش به نام علاءبن زیاد وارد شد. وقتی خانه بسیار پر زرق و برق او را دید، فرمود: «با این خانه وسیع در دنیا چه می کنی، در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری. آری، اگر بخواهی می توانی با همین خانه به آخرت برسی! اگر در این خانه بزرگ از مهمانان پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی
آفرينش جهان در نـهج البلاغه

آفرينش جهان در نـهج البلاغه

دقت و تأمل در سخنان حضرت على(ع) نشان ميدهد كه جهان دو انفجار گونه ى متفاوت را تجربه كرده است. انفجار نخست فضا و زمان و ماده را بوجود آورده است و انفجار دوم در ظرف فضا صورت گرفته و ماده را تحريك نموده است. سپس حباب ها بر خواسته و هفت آسمان را بوجود آورده اند. در پى چنين توضيحاتى خواننده ى محترم بايد بداند كه نويسنده در اين مجموعه تلاش نموده است كه با بهره گرفتن از منابع مختلف درك جديدى را از سخنان امام على(ع) در باره ى خلقت جهان كه در خطبه ى اول آمده است، ارائه دهد.
آغاز سخن درباره آفرینش جهان(نهج‌البلاغه)

آغاز سخن درباره آفرینش جهان(نهج‌البلاغه)

کوتاه سخن این که افعال خداوند از افعال بندگان به کلّى جداست زیرا او با علم به مصالح و مفاسد اشیا و آگاهى بر نظام احسن آفرینش و قدرت تامّ و کاملى که بر همه چیز دارد، با قاطعیّت اراده مى کند و بدون هیچ تزلزل و تردید و اندیشه و تجربه، موجودات را لباس وجود مى پوشاند. هم در آغاز آفرینش چنین است و هم در ادامه آفرینش.
Powered by TayaCMS