29 دی 1395, 8:6
زهرا رضاييان
انديشه در باب مرگ، از اهميت و پيامدهاي گوناگون آن، به چيدن زمينهها نياز دارد؛ زمينه و بسترهايي كه به صورت طبيعي فراهم آمدن آنها، رفع موانع را ميطلبد. زدودن آنچه توجه آدمي را از پايان عمر خويش بازميدارد يا عوالم و اسبابي را ميخواهد تا مرگ را از ميان موضوعات گوناگون زندگي كه هر يك براي جلبتوجه بر هم سبقت ميگيرند، در كانون توجه آدمي جاي دهد و فكر و ذكر انسان را با آن پر كند. گاه نداشتن باور و ايمان و اعتقاد به مرگ و گاه تعطيلي سنجش و كم كاري آن يا كثرت اشتغال و دور بودن ذهن و چشم از فضاي مرگ، خود از عوامل بازدارنده مرگانديشي است.
گاه با چيدن زمينهها، باز هم انسان از ياد زندگيسازمرگ محروم ميماند و با اين شرايط كه براي تسخير ذهن و احساس آدمي توسط مرگ فراهم است، اما گويي ميان انسان و پند، حائل ميشود؛ همچنانكه امام علي (ع) ميفرمايد: « بين شما و پند گرفتن، پردهاي از فريب است» (1). اين فريفتگي و خام دنيا شدن، راه را براي موانع ديگر ميگشايد.
وقتي دنيا در كانون توجه، ميل و خواست آدمي قرار بگيرد، ديگر هر ياد و توجهي كه انسان را از آن مطلوب و محبوبش جدا كند، نفرت زا ميشود. امام علي (ع) ميفرمايد: « هر كس به چيزى عشق ورزد، چشم او را ناتوان و قلب و فكر او را بيمار مى سازد؛ در نتيجه با چشمى معيوب (به همهچيز) مى نگرد و با گوشى ناشنوا مى شنود. شهوات و خواسته هاى دل جامه عقلش را دريده و دنياپرستى، قلبش را ميرانده و تمام وجودش شيفته آن شده است؛ از اين رو او بنده دنياست و بنده هر كسى كه چيزى از دنيا را در دست دارد. به هر طرف دنيا بلغزد، او هم مى لغزد و به هر سو رو كند، به همان سو رو مى كند. نه نهىكننده الهى را پذيرا مى شود و نه موعظه هيچ واعظ ربّانى را؛ در حالى كه با چشم خود غافلانى را مى بيند كه ناگهان در چنگال مرگ گرفتار مى شوند؛ در آنجا كه نه تقاضاى عفو پذيرفته مى شود» (2). بدون شك در نظام اخلاقي اسلام، دنيا همواره ناپسند و نكوهيده نيست؛ بلكه چهره ارزشمند و ستوده نيز دارد. دنيا شامل همه اشيايي ميشود كه موجب بهرهمندي انسان، رفع نيازها و تامين اهداف او ميگردد. اين لذتها و بهره منديها همواره بد نيستند؛ بلكه ميتوانند كاركرد خوب نيز داشته باشند. «دنياي ناپسند» عبارت است از بهره منديهاي زودگذري كه نه خود عمل صالح و اُخروياند و نه ابزار و وسيلهاي براي اعمال خوب و اُخروي هستند. در نتيجه دنياي نكوهيده، چيزي جز خوشگذراني و لذتجويي از راه حرام و برخورداري بيشتر از مقدار لازم و ضروري از چيزهاي حلال نيست. حاصل دنيادوستي و حب دنيا چيزي نيست، مگر غوطه ور شدن در گناهان گوناگون و خارج شدن حب الهي از قلب آدمي؛ چرا كه در يك دل دو عشق نميگنجد. خداوند حكيم در جاي جاي قرآن خطر دنيا را به انسان گوشزد ميكند: «و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست» (3).
طول امل و به تعبير ديگر آرزوهاي دور و دراز، از مهمترين رذايل اخلاقي است كه انسان را به انواع گناهان آلوده ميكند، از خدا دور ميسازد، به شيطان نزديك ميكند و گرفتار عواقب خطرناكي ميسازد. البته اصل آرزو و اميد نه تنها مذموم و نكوهيده نيست بلكه نقش بسيار مهمي در حركت چرخهاي زندگي و پيشرفت در جنبههاي مادي و معنوي بشر دارد. بزرگان اين امت، از اين هراس داشتند كه مردم به آرزوهاي واهي و بيهوده آلوده شوند؛ زيرا سبب فراموشي مرگ و آخرت (4) و زندگي به خيالات و اوهام تبديل ميشود و آدمي از كار و تلاش براي زندگي حقيقي و واقعي خود باز ميماند. آرزوهاي طولاني انسان را بيشتر در دنيا غرق و او را اسير هوا و هوس ميكند؛ در نتيجه عملش را بد ميسازد. امام علی(ع) با اشاره به اين قانون كلي ميفرمايد: « هيچ بندهاي آرزويش را طولاني نميكند، جز اينكه عملش را بد ميكند» (5). كسي كه فضاي ذهن و دل او را گرد و غبار آرزوها پر كند، آنچه را هست و واقعيت دارد، نميبيند؛ بلكه آنچه را كه ميخواهد ميبيند و اين سبب ميشود از دقت ترازوي سنجش اش كاسته شود. درست تشخيص نميدهد، خوشيها را با خوبيها اشتباه ميگيرد، ميخواهد فردا و فرداها باشد و بماند و همين ماندن را توهم ميكند. براي همين نيز از هر آنچه يادآور رفتن است، ناخرسند ميشود (6) و ميكوشد آن را از خود دور كند و به فراموشي بسپارد (7). او ميماند و توهم جاودانگي و احساس امنيت ناپايداري كه بر اين پندار تكيه زده است و با همين احساس، به جمع ثروت ميكوشد: «مردم پيش از خود را ديده اى از كسانى كه ثروت جمع كردند و از كم شدنش ترسيدند و به خاطر آرزوى طولانى و دور شمردن مرگ خود را از عواقب خطرناك در امان ديدند، چگونه مرگ بر آنان وارد شد» (8). در چنين حالي، شخص اگر مرگ كسي را هم ببيند، با مرگ مواجهه جدي نمييابد و پيام عبرت آموزي نميگيرد؛ زيرا ميپندارد: «مرگ حق است، اما براي همسايه»! (9) امام علي (ع) در اندرزي هشدارگونه ميفرمايد: « گويا مرگ را در دنيا بر جز ما نوشتهاند و گويا حق را در آن بر عهده جز ما هشتهاند. پنداري ما از پس آنان جاودان به سر ميبريم. سپس پنددهنده را از ياد ميبريم» (10).
در خطبه شگفتانگيز «غرّاء» پس از يادآوري مرگ و شرح زيبا و تكاندهنده سرنوشت بدن در قبر، به يكي از موانع مهم پندپذيري آدمي اشاره ميكند و ميفرمايد: «اما دلها سخت گرديده و نصيب خود نبرده اند» (11). امام كاظم (ع) نيز فرموده است: «كشت در دشت هموار ميرويد، نه در سنگلاخ؛ همين گونه است حكمت (ها و پندها) در دل فروتن و نرم آباد و بارور ميشود، نه در دل سخت» (12).
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان