24 فروردین 1396, 2:40
زهرا اجلال
يكي از عناصري كه ميتوان به شكل قابل توجهي آن را در صحنه كربلا و نهضت امام حسين (ع) مشاهده كرد، عنصر تكليف مداري ميباشد. قبل از اينكه به اين موضع بپردازيم مقدمهای را بر موضوع تكليف و تكليف مداري در نگاه دين ميپردازيم: تكليف، آن است كه كسي را آگاه سازند كه بايد كاري انجام دهد يا كاري را ترك كند. تكليف در اصطلاح فقه، الزام بندگان براي انجام دادن يا ترك عملي، توسط خداوند است. اين الزام را تكليف ميگويند و شخص را مكلف و آن چه را كه مورد امر يا نهي قرار گرفته، مكلف به مينامد. (دايره المعارف تشيع، ذيل واژه تكليف). يكي از مسلماتي كه در نهضت سيد الشهدا (ع) بيترديد وجود دارد، اين است كه امام حسين (ع) مسير را ميديدند و مسير برايشان كاملاً روشن و مشخص بود كه چه خواهد شد و در آخر شهيد خواهند شد. چنانچه داريم از كساني كه در مدينه خدمت حضرت رسيده و عرض ميكند شما از سفر به عراق منصرف شويد «ام سلمه» است او به حضرت گفت: مرا با خروج خود به سوي عراق، اندوهگين مساز، به راستي كه از جدت رسول خدا (ص) شنيدم كه ميفرمود: فرزندم حسين در زميني كه كربلا ميگويند، شهید خواهد شد. امام (ع) در پاسخ فرمود: مادر! من هم ميدانم كه از روي ظلم وستم كشته خواهم شد (و فرزندانم اسير و به غل و زنجير كشيده خواهند شد). ام سلمه گفت: تعجب است كه اگر ميداني شهید ميشوي، پس چراميروي؟! حضرت فرمود: اي مادر! اگر امروز نروم، فردا خواهم رفت و اگر فردا نروم روز بعد از آن خواهم رفت و از مرگ گريزي نيست من ميدانم در چه روز و در چه ساعتي كشته و در كجا دفن خواهم شد و از اينجا به آن مدفن نگاه ميكنم همانطور كه به شما نگاه ميكنم و اگر بخواهي، مدفن خود و مكان اصحابم را نشان بدهم. (بحار الانوار، ج44، ص321) و همچنين خطاب به يارانشان فرمودند: هر كس حاضر است بهترين خونش را در راه ما نثار كند، و آماده شهادت است با ما همراه باشد و آن كس كه آماده شهادت نيست، اين مسير را انتخاب نكند (بحارالانوار، ج46، ص 366). فلسفه اينكه حضرت اين را ميداند كه شهید ميشود ولي باز ميروند چيست؟يكي از ابزارهايي كه براي فهميدن اين موضوع ميتواند به ما كمك كند شايد ميتواند يك مرور به قصه جنگ تحميلي باشد. شب عمليات فرمانده ميگويد: در اين عمليات 90 درصد به شهادت ميرسيم، هر كس نميخواهد شهيد شود با كمال احترام ميتواند برود، اما در اين جمعيت 300 نفري يك نفر هم اعلام براي رفتن نميكند. محمد حنفيه قبل از حركت امام(ع) از مكه به كربلا شبانه به محضرش شتافت و پيشنهاد خود را مبني بر اقامت در مكه يا حركت به سوي يمن ارائه كرد. حضرت امام حسين (ع) فرمودند: «پيشنهاد و نظر تو را مورد توجه [و مطالعه] قرار ميدهم.» اما صبح هنگام محمد حنفيه از حركت برادر آگاه شد. به سرعت به سوي امام(ع) حركت كرده افسار شتر را گرفته و عرضه داشت: «مگر ديشب وعدهای ندادي كه درخواست و پيشنهاد مرا مورد مطالعه قرار دهي»، امام(ع) در جواب فرمودند: آري اما پس از رفتن تو رسول خدا (ص) به خواب من آمد و فرمود: «يا حسين اخرج فانا... تعالي شاء ان يراك قتيلاً.» ؛ [بحارالانوار، ج44، ص 329] اي حسين خارج شو [به سوي عراق] چرا كه خداوند خواسته است كه ترا كشته ببيند. برادر گفت: «پس چرا زنان و فرزندان را با خود همراه كردي؟» حضرت پاسخ فرمود كه: «پيامبر فرمود: و قد شاءا... ان يراهن سبايا؛ خداوند خواسته است كه آنان را اسير ببيند.» (ملهوف، ص 127 و 128) اين يعني اينكه عنصر تكليف مداري و وظيفه مداري عنصر اصلي نهضت امام حسين (ع) بوده است، يعني اينكه امام حسين (ع) و اهل بيت ايشان و همچنين ياران حضرت تكليف مدارانه وارد صحنه كربلا ميشوند... ياراني كه آنچنان در شب عاشورا با حرفهايشان و بلكه مهم تر با عملهايشان ثابت كردند كه بهترين اصحاب هستند. اين ديدگاه تكليف گرايانه در بيانات پدر بزرگوار ايشان، حضرت علي (ع) نيز به چشم ميخورد. در خطبه شقشقيه حضرت پس از آنكه با اصرار زياد مردم به تصدي حكومت پرداختند در فلسفه قبول رهبري فرمودند: «اما و الذي فلق الحبه و براء النسمه لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه به وجود الناصر و مااخذا... علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم لالغيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها و لالفيتم دنيا كم هذه ازهد عندي من عفطه عنز.»؛ به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد اگر اين بيعتكنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمينمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند رشته اين كار را از دست ميگذاشتم و پايان آن را چون آغازش ميانگاشتم و چون گذشته خود را به كناري ميداشتم و ميديديد كه دنياي شما را به چيزي نميشمارم و حكومت را پشيزي ارزش نميگذارم. [نهج البلاغه، خطب سوم، ترجمه سيدجعفر شهيدي]در قرآن كريم نيز در يك آيه به زيبايي موضوع تكليف مداري نشان داده شده است؛ سوره صافات، آيه 102و وقتى با او به جايگاه «سعْى» رسيد، گفت: «اى پسرك من! من در خواب [چنين] مى بينم كه تو را سر مى بُرم، پس ببين چه به نظرت مى آيد؟» گفت:
«اى پدر من! آنچه را مامورى بكن. ان شاءا... مرا از شكيبايان خواهى يافت.» در اين آيه به داستان حضرت ابراهيم (ع) اشاره ميكند كه در سن پيري صاحب فرزند ميشود و بعد ماجراي ذبح كردن فرزند در سن شيرين نوجواني را اشاره ميكند كه وقتي اين مطلب را ابراهيم (ع) با فرزندش اسماعيل در ميان ميگذارد، اسماعيل نه تنها هيچ ممانعتي نميكند، كلام زيبايي را ميگويد: پدر من مطيع فرمان خدا هستم، هر چه او دستور ميدهد انجام بده؛ نميگويد: من را ذبح كن، من را بكش ميگويد: آنچه امر شده انجام بده. نكته ديگري كه خوب است در همين جا مورد توجه قرار دهيم اين است كه همه ما انسانها توانايي اين را داريم كه زندگي و مسير راه خود را بر مدار عنصري كه در كربلا خودنمايي كرد، حركت دهيم؛ عنصر تكليف مداري. چرا كه به فرمايش قران كريم كه كلام خالقي است كه تمام امور ما در دست او است، يكي از توانمنديهاي انسان، مسئوليتپذيري است و به اين توانمندي اشاره ميكند و ميفرمايد: ما امانت خود را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه داشتيم. همه از تحمل آن خودداري كردند و از آن هراس داشتند، ولي انسان آن را بر دوش كشيد. (احزاب، 72) در كتاب تفسير نمونه، ذيل اين آيه چنين آمده است: «امانت الهي، همان تعهد و قبول مسئوليت است.» (تفسير نمونه، ج 17، ص 453) و وقتي حرف از مسئوليت به ميان ميآيد، در كنارش حتما تعهد و تكليفي وجود دارد و تكليف مدار بودن ميشود از توانايي هاي انسان. در ادامه به ويژگي عمل تكليف مدارانه ميپردازيم: 1- در عمل تكليف مدارانه پشيماني، ندامت وجود ندارد... در تمام كلماتي كه در دانشنامه 16 جلدي امام حسين (ع)، كلامياز اينكه اهل بيت (ع) اظهار پشيماني و ندامت كرده باشند وجود ندارد. 2- در عمل تكليف مدارانه، خستگي، ملالت، افسردگي وجود ندارد. در تمام مقاتل آمده است كه وقتي سيدالشهدا(ع) به لحظه شهادت نزديك ميشدند، چهرهشان برافروختهتر ميشد. 3- در عمل تكليف گرايانه شكست وجود ندارد، هر چه هست پيروزي است؛ شهادت يا پيروزي كه هر دو همان پيروزي است كه البته آنچه مهم است اين است كه بدانيم در ديدگاه تكليف گرا آنچه تحليل نهايي پيروزي و شكست را مينماياند به نفس مكلف بستگي دارد و نيتي كه طبق آن عمل خويش را انجام داده است. 4- خداوند به عمل تكليفگرايانه بركت ميدهد چنانچه ميبينيم نهضت امام حسين (ع) با وجود 1376 سال هر روز پر رنگ تر از سال گذشته خود است... نتيجه آن شده كه امام حسين (ع) ماند و يزيديان رفتند... كُلُّ منْ عليها فانٍ ويبْقى وجْهُ ربِّك ذُو الْجلالِ والْإِكْرامِ (الرحمن، 26-27).
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان