28 فروردین 1396, 6:47
قضاوت انسان درباره خودش کار سختی نیست. هر آدمی خودش را خوب می شناسد. هر کس به دور از توجیهات و بهانه ها و اما و اگرهایی که می آورد، خوب می داند که چه کرده و در نامه عملش چه نوشته است. بیشترِ ما وقتی به راستی و روشنی به قضاوت بنشینیم، به این نتیجه خواهیم رسید که نه خودمان را، نه خدایمان را و نه هدفمان را آن گونه که باید و شاید نمی شناسیم و در نمی یابیم. حیرانیم و درمانده و فرومانده در کار خویش.به راستی اگر ما خودمان را چنانکه هستیم می شناختیم و اگر به خودمان آن گونه که باید معرفت داشتیم، باز هم چنین عمل می کردیم که اینک سرگرم آنیم؟ و اگر خدایمان را چنانکه اوست می شناختیم، باز هم چنین در غفلت از او بودیم؟ آیا هیچ اندیشیده ایم که وقتی «معرفت»، کلید طلایی پیروزی است، چرا ما از آن بی بهرهایم؟
می گویند باید بدانید و بشناسید تا عمل کنید. می گویند تعلیم، مقدمه تزکیه است، اما شاید قدری تزکیه لازم باشد برای رفتن به سوی تعلیم. شاید لازم باشد قدری سر از بالش راحت طلبی بلند کنی، از عادت ها و غفلت ها دست بداری و برای یافتن علم و دانایی قدمی برداری.گویی علم با تزکیه و آموختن با عمل کردن، آن قدر همراه و عجین اند که بی هر کدامشان دیگری بی معنا می شود. تا نخواهی و نکوشی، علمی به دست نمی آید و تا علمی به دست نیاید، انگیزه ای برای یافتن، تو را به جلو نمی راند. آموختن به سعی و کوشش است و سعی و کوششِ دانسته و عالمانه ارزشمند و پربهاست. معرفت تو را به عمل وا می دارد و عمل همراه معرفت ارزش می یابد. شاید این گزاره بتواند محکی باشد برای سنجش میزان درستی راهی که می رویم.
عادت کرده ایم که همه چیز را حس کنیم و با حس بشناسیم. تقریبا همه آنچه در ذهن ماست، درکی است از آنچه حس کرده ایم. اطرافمان را حس میکنیم، در ذهنمان درکی از آنها پدید می آید، آنها را می شناسیم و باور می کنیم. به درک حسی خو کرده ایم؛ ولی ما از محسوسات فراتریم و باید چیزهایی را بشناسیم و باور کنیم که به حس نمی آید. ما می توانیم با چشم عقل ببینیم، با اندیشه مان درک کنیم و با تفکرمان دریابیم. غرق شدن در حس و عادت کردن به آن، راه را بر اندیشه مان می بندد. اکتفا به درک حسی، از رسیدن به معرفتی که رمز برتری ماست، بازمان می دارد. باید قدمی از حس فراتر گذاشت. باید با پای اندیشه گام برداشت. تفکر درباره آنچه به حس در نمی آید، اما وجود دارد و در اندیشه ما قابل درک است، راه رسیدن ما به معرفت است؛ معرفتی که ما را به کمال مطلوب می رساند.
بارها از خودم پرسیده ام که چقدر و به چه چیزهایی به «یقین» اعتقاد دارم؟ اعتقادی که هیچ کس، هیچ گاه و در هیچ صورتی نتواند آن را از من بگیرد. بارها از خودم پرسیده ام کدام اعتقاد، باور یا عقیده است که در ذره ذره ذهنم راه یافته و لکه ای از شک و شبهه بر خود نداشته باشد؟واقعیت آن است که به گمان ها و تردیدها خو کرده ایم. عادت کرده ایم که به گمان اعتماد کنیم. کدام قضیه تجربی است که یقینی باشد؟ ما در زندگی مادی مان، چارهای جز اعتماد به گمان نداریم. اما این حس اعتماد به شایدها، نباید به دایره زندگی روحانی مان قدم بگذارد و به اعتقاداتمان راه بیابد. در سفر کردن، به هواپیمایی که گمان داریم به مقصد می رساندمان اعتماد میکنیم و ناچاریم به آن اعتماد کنیم؛ ولی در ایمان و عقیده، اعتماد کردن به گمان و ظن و شاید، نه تنها آخرین چاره نیست، بلکه اصلاً سودی نمی بخشد.اگر من و تو در معرفت، در عقیده و در ایمان به گمان اعتماد کنیم، راه را بر اندیشه و تفکرمان بسته ایم و این یعنی ماندن و فرو ماندن. بهیقین اعتماد به خدای متعال، گمانها را از بین میبرد و آرامش واقعی را برای انسان بههمراه میآورد.
بعضی ها در زندگی فقط می خورند و می آشامند و به انتظار آنچه پیش آید می نشینند. آنها، نه به فردای مادی شان می اندیشند و نه به فردای آخرتشان. هر لحظه گرفتار هوسی می شوند که آن لحظه به دلشان چنگ می زند و دیگر قدمی حتی از آن لحظه و آنچه در آن هستند فراتر نمیروند. گویی چشم هایشان نمی بیند، گوش هایشان نمی شنود و اندیشه شان تکاپویی ندارد. گمراه اند و غفلتزده؛ گرفتاران رفاه و راحت طلبی که دلهاشان در قفس تنگ رفاه طلبی گرفتار شده و این همه آسوده خواهی، راه را بر درست اندیشیدنشان بسته است. آن قدر به رفاه و راحتی شان فکر می کنند که یادشان می رود چرا آمده اند و به کجا میروند. اینها همیشه در خسران و زیان اند. به یقین بیفایده نیست اگر گاهی خودمان و زندگی کردن مان را بسنجیم؛ مبادا که از این گروه آدمها باشیم.
هستند کسانی از میان ما آدم ها که خودبینی و تکبر چنان چشم دلشان را کور می کند و راه اندیشه شان را میبندد که نه خود را میبینند و نه خدا را؛ نه کوچکی خود را درک می کنند و نه عظمت خالق را. تکبر چنان از اندیشیدن بازشان میدارد که نه سر به سجده شکر و سپاس و ستایش خدایشان می سایند و نه سفره نیازشان را به درگاه او پهن می کنند و اینان خود درنمی یابند که حتی از شیطان رانده شده از درگاه خدا هم فروترند.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان