نویسنده: سلمان رحیم زاده
ماه مانند ساعت، روز و هفته، از تقسیم بندیهای زمان است. زمان، بعدی از ابعاد چهارگانه موجودات مادی است؛ یعنی افزون بر ابعاد درازا، پنها و ژرفا، بعدی دیگر به نام زمان وجود دارد. البته این ابعاد چهارگانه ابعادی است که بشر تاکنون توانسته بشناسد ممکن است ابعاد دیگری نیز برای موجودات مادی باشد که تاکنون شناخته نشده است.
مسئله زمان، مسئله بشر است؛ زیرا زندگی او در این بعد معنا و مفهوم مییابد و فرصتی برای زندگی در دنیا دارد که از آن به عمر یاد میشود. سبک زندگی بشر در این محدوده زمانی، سبک زندگی ابدیتی را برای او رقم میزند که از آن به زندگی اخروی یاد میشود.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا گوشه ای از نقش زمان را در زندگی دنیوی بشر براساس آموزههای قرآن تبیین کند. این بخش از زمان که بدان پرداخته شده، ماههای چهارگانه حرام است که در احکام اسلامی به آن توجه شده است.
زمان در چارچوب ماه
مسئله زمان در فکر بشر، مسئله دیروز، امروز و فردای اوست. اما آنچه در اینجا مراد است، زمان به معنای مقطعی از حرکت و ماه به معنای مقطعی از زمان است. این زمان (یک ماه) به دو روش شمسی و قمری محاسبه میشود. روش شمسی یا خورشیدی نیازمند ابزارهای دقیق علمی و پژوهشگران ماهر و خبره است، اما محاسبه براساس قمری به سادگی انجام میگیرد. از این رو خداوند در پنج آیه از آیات قرآنی به گردش ماه به عنوان معیار محاسبه زمان اشاره میکند. (توبه، آیه36؛ یونس، آیه5؛ اسراء، آیه12؛ بقره، آیه189؛ یس، آیه38) و همین اصطلاح نیز مراد ما از ماههای حرام و غیرحرام است.
ماه در آسمان
ماه تنها قمر زمین است. گردش ماه دور زمین در مدت 27 روز و 7 ساعت و 43 دقیقه و 25 ثانیه انجام میگیرد. این مدت را یک ماه نجومی مینامند. فاصله زمانی میان یک هلال تا هلال بعدی ماه نیز به طور متوسط 29 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه است. که به آن یک ماه قمری میگویند. (فرهنگ بزرگ گیتاشناسی، اصطلاحات جغرافیایی، ص 311)
خداوند در آیاتی بیان میکند که ماه، مسخر و منقاد فرمان الهی (اعراف، آیه 54؛ رعد، آیه 2) است و خداوند همین ماه را مانند خورشید، رام و مسخر انسان کرده تا انسانها از آن بهره برداری کنند. (ابراهیم، آیه 33؛ نحل، آیه 12)
حرکت ماه دارای نظم و حساب (انعام، آیه 96؛ یونس، آیه 5) دایم و مشخص، (ابراهیم، آیه 33) مستمر، (انبیاء، آیه 33) قانونمند و در مدار خاص خود، (رحمن، آیات 1 و 5) و منزلگاههای معین و مشخصی است (یس، آیه 39) از این رو بهترین معیار سنجش ایام و روزها (انعام، آیه 96، یونس، آیه 5) و وسیله ای مطمئن برای شمارش ماه، سال و محاسبه امور زندگی (یونس، آیه 5) و امور دینی و مناسکی چون حج (بقره، آیه 189) میباشد.
همچنین خداوند حرکت مستمر ماه و خورشید را تا زمانی معین، بیانگر و نشانه ای از حقانیت معاد معرفی میکند (رعد، آیه 2) زیرا زمانی این نظام هستی مادی فرو میپاشد و نظام دیگر جایگزین آن خواهد شد. بنابراین، پایان جهان مادی در این شکل کنونی، خود گواهی روشن برای قیامت و رستاخیز و معاد است که نظام دیگر برپا خواهد شد؛ چرا که عمر ماه و خورشید محدود و پایان پذیر است (همان؛ لقمان، آیه 29) و جهان با فروپاشی، نظم و نظام دیگری مییابد. هرچند که نور ماه عرضی و برگرفته از نور خورشید است (نوح؛ آیه 16؛ شمس، آیات 1 و 2؛ المیزان، ج 20، ص 296) ولی همین تابندگی و درخشانی آن نعمتی بزرگ برای بشر است تا در شب نیز از نور به میزان کافی بهره مند گردد. (فرقان، آیه 61؛ ابراهیم، آیات 33 و 34)
ماه پرستی
عظمت خورشید و ماه موجب شده تا گروهی گمراه شوند و گرفتار ماه پرستی شده و آن را پروردگار و رب بشناسند و به همین عنوان بر او سجده برند. (انعام، آیات 75 و 77؛ فصلت، آیه 37) چنین پنداری از مهمترین عوامل گمراهی آشکار در اعتقادات است و خداوند از آن به عنوان ضلالت یاد میکند. (انعام، آیه 77)
این در حالی است که ماه نیز یکی از آفریدههای الهی و تحت ربوبیت اوست. بنابراین، معبود قرار دادن ماه به عنوان ربوبیت امری نادرست و نشانه بی خردی است.
لزوم تکریم و تقدیس ماههای حرام
چنان که گفته شد، ماه معیاری برای سنجش زمان و محاسبه آن است. این گونه که اصطلاح ماه برای بیان بخشی از زمان مطرح میشود.
ماه در زبان عربی به دو معنای قمر و شهر به کار میرود. یعنی گاه مراد از ماه، قمر زمین است که به دور آن میگردد و گاه دیگر مراد از آن پارهای از زمان است که از آن به شهر یاد میشود.
زمان در فرهنگ قرآنی، هرچند که به ظاهر بخشی از حقیقت هرموجود مادی است و تفاوتی میان آنان و لحظات زمانی وجود ندارد، ولی خداوند در آیات قرآنی برای زمان همانند مکان تفاوت هایی قایل است. این تفاوتها به اندازه ای است که موجب تمایز ارزشی بخشی از زمان از بخشی دیگر میشود. این گونه است که زمان سحر، فجر یا اوقات پنج گانه نماز، یا ماه رمضان یا شبهای قدر و مانند آن ارزش و اعتبار دیگری مییابد.
خداوند ماههای دوازده گانه سال را به دو دسته ماههای حرام و غیرحرام تقسیم کرده است. ماههای حرام چهار ماه است که سه ماه آن پشت سر هم قرار میگیرد و یک ماه آن جدا از ماههای دیگر است. این ماهها عبارتند از ذی القعده، ذی الحجه، محرم و ماه رجب.
در دوره جاهلیت، عربها در این ماهها جنگ را حرام میدانستند و حتی اگر مردی در این ماهها قاتل پدر یا برادرش را میدید، متعرض او نمیشد. (مجمع البیان، ج1 و 2، ص 513)
نام گذاری ماههای چهارگانه به حرام بدین جهت است که آنچه در ماههای دیگر مجاز است، در آن ماه حرام میباشد. در ماههای حرام، جرم گناه نیز بزرگ تر شمرده شده و مجازات مضاعف بر آن مترتب میشود. از این رو دیه قتل خطایی در این ماهها افزایش مییابد. (نگاه کنید: مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 42)
خداوند برای ماههای حرام احکام خاصی را بیان کرده است. از جمله آن که در این ماه ها، جنگ و سلب امنیت حتی از دشمن نیز حرام میباشد. (بقره، آیات 193 و 194 و 217؛ مائده، آیه 2؛ توبه، آیات 5 و 36) همچنین جنگ در ماههای حرام در نزدیکی مسجدالحرام، حرام و گناه آن بزرگ است. (بقره، آیه 217 و مجمع البیان، ج 1 و 2، ص 551) البته این بدان معنا نیست که انسان حالت دفاعی و تدافعی خود را از دست بدهد؛ بلکه میتواند ضمن هوشیاری نسبت به دشمن و امنیت خود و جامعه، در برابر متجاوز بیایستد و مقابله به مثل کند و پاسخ دشمن را در صورت تجاوزگری بدهد. (بقره، آیات 194؛ توبه، آیه 36) در صورت مقابله به مثل و دفع تجاوز دشمن، لازم است تا مدافعان، تقوا را مراعات کرده و از حدود مقابله به مثل تجاوز نکنند و بیش از مجاز متعرض دشمن نشوند. (همان)
خداوند هرگونه تعرض به ماههای حرام را نادرست و ناروا دانسته و کسانی را که حدود الهی را میشکنند و یا به تحریف و تبدیل آن میپردازند، به عنوان گناهکار شناخته و عذاب میکند. (بقره، آیه 217 و توبه، آیه 37)
بنابراین، حفظ احترام و قداست این ماهها برای همگان به ویژه مومنان لازم و واجب است. (همان و نیز مائده، آیات 2 و 97)
ماههای حرام، عامل قوام جامعه
بی گمان امنیت، مهمترین دغدغه هر جامعه ای است؛ زیرا فلسفه وجودی جوامع بشری، تامین سعادت و مولفههای آن به ویژه امنیت و آسایش است. اگر جامعهای نتواند این دو مهم را تحقق بخشد، از مشروعیت و مقبولیت میافتد و به سرعت متلاشی و فرو میپاشد و اعضای آن پراکنده شده و جوامع دیگری را شکل میبخشند تا این دو هدف را برآورده سازد.
از نظر انسان، سعادت و خوشبختی تنها در سایه سار امنیت و آسایش به دست میآید. از این رو میکوشد تا به هر شکلی به ویژه با همکاری و همراهی دیگران یعنی افراد و اعضای جامعه آن را به دست آورد.
از آن جایی که جنگها مهم ترین عامل بازدارنده و از میان برنده این هدف است، رهایی از جنگ و رسیدن به صلح و صفا در دستور کار بشر قرار گرفته است. هر چند که بشر خود خواهان صلح است، ولی به هر حال برخی از خودخواهی ها، تکبر و حسد و مانند آن موجب میشود تا به عدالت بسنده نکرده و از حدود و مرزهای آن بیرون رفته و تجاوز و ستمگری را پیشه کند. این گونه است که جنگها به وقوع میپیوندد.
براین اساس خردمندان هر جامعه در این اندیشه هستند که ضمن تدوین و اجرای قوانینی، حدود و مرزهایی را تعیین کنند تا جامعه در بیشترین حالت صلح و صفا باشد و بتواند آرامش و آسایش را به دست آورد. جنگ، ضمن آن که امنیت و آرامش را میزداید، آسایش و رفاه را از جامعه سلب میکند و سلب امنیت و آسایش به معنای فقدان خوشبختی و سعادت و دوری از هدف و فلسفه وجودی جوامع است.
از این رو خردمندان به هر شکلی بر آن هستند تا با مساله تجاوزگری و جنگ مقابله کنند و با تصویب و اجرای قوانینی فلسفه وجودی جامعه یعنی سعادت را به دست آورده و تضمین نمایند. این گونه است که ماههای حرام به معنای ایجاد فرصتی برای آرامش و آسایش در طول سال، هدفی بلندو مقدس و محترم برای خردمندان جامعه به شمار میرود. اسلام نیز به حکم مطابقت با فطرت و عقل بشر، بر آن شده تا آنچه را که مایه تامین امنیت و آرامش است تایید و امضا کند. این گونه است که ماههای حرام تصویب و امضا میشود تا صلح و امنیت و آسایش تضمین شود.
در حقیقت دستور الهی به مراعات ماههای حرام در راستای مصالح جامعه است (توبه، آیه 36) خداوند در این آیه با تاکید بر دین قیم به این نکته توجه میدهد که حرمت ماههای حرام، دین قیم و مستقیم الهی است که در راستای تامین فضا و فرصتی برابر برای همگان در جهت رسیدن به هدف خلقت یعنی متاله شدن است. این مهم زمانی به دست میآید که فضای عادلانه و به دور از هرگونه تجاوز و ستمگری فراهم آید و مردم در صلح و آرامش و آسایش بتوانند مسیر کمالی را بپیمایند و خدایی شوند. (نگاه کنید: المیزان، ج 9، ص 269 و کشاف،زمخشری، ج 2، 269)
سنت تغییرناپذیر خداوند این است که همه در صلح و آرامش قرار گیرند و در چارچوب عدالت عمومی و قسط همگانی (حدید، آیه 25) و قوانین عادلانه مسیر کمالی عبودیت تا ربوبیت را بپیمایند و حق و حقیقت را در زندگی مادی تجربه کنند و خود را با سعادت ابدی آشنا سازند.
اما برخی از انسانها به هر دلیلی چون هواهای نفسانی یا خواستهها و وسوسههای شیطانی، مسیر ظلم و ستم را میپیمایند و به تغییر و تبدیل هر آنچه موجب صلح و صفا و سعادت است میپردازند؛ زیرا اینان تنها در آب گل آلود است که میتوانند نفس بکشند و ماهی بگیرند.
این گونه است که قداست عدالت و ارزش کرامت انسانی را میشکنند و به ماههای محدود سال که عقلاحرمت و احترامی برای آن قائل شده اند تا دست کم مدتی را در سایه سار آرامش و امنیت به آسایش برسند، متعرض میشوند و آن را نقض کرده و این گونه به خود و جامعه ظلم روا میدارند و قوام جامعه را با اضمحلال مواجه میسازند. (توبه، آیه 36 و آیات دیگر) افرادی که تقوای عقلانی و عقلایی و شرعی ندارند و به هیچ اصلی از اصول انسانی و عقلایی پایبند نیستند، حتی به این محدود ماههای سال که حرمتی برای آن قایل شده اند، احترام نمیگذارند و با اشکال گوناگون آن را مخدوش میسازند.
خداوند این افراد جاهل را که حتی با نظام اجتماعی مخالفت میکنند و قوام جامعه را با تهدید مواجه میسازند، دشمن میشمارد و به آنان هشدار میدهد که با تبدیل و تغییر در ماههای حرام و حلال کردن حرام، تنها زمینه ساز افزایش کفر و گمراهی خود میشوند و از هدایت الهی محروم میگردند. (توبه، آیات 36 و 37)
از نظر قرآن، مهمترین فایده و نقشی که برای ماههای حرام است، همان قوام و برپایی جامعه است؛ زیرا جامعه به هدف دست یابی به سعادت و آرامش و امنیت و آسایش شکل میگیرد و اگر هر روز به شکلی این هدف تهدید شود و امنیت از میان برود دیگر جامعه چیزی که بر آن قوام و استواری یابد نخواهد داشت (مائده، آیه 97) از این رو خداوند به سبب علم گسترده خود نسبت به انسان و تجاوزگریها و خوی ظلوم و جهول بودن او، بر ماههای حرام تاکید میکند تا دست کم برای هر جامعهای در طول سال فرصتی پدید آید که از امنیت برخوردار شود و بتواند خود را بگیرد و قوام پیدا کند.(همان)
به هر حال، ماههای حرام یکی از مهم ترین عوامل در تثبیت فلسفه وجودی جامعه است و لذا خداوند بر ارزش گذاری، قداست و احترام آن تاکید میکند و هرگونه تجاوز و تبدیل و تغییر در آن را بر نمیتابد تا انسان فرصتی برای ایجاد جامعه پیدا کرده و در سایه سار آن به سعادت هر چند مقطعی دست یابد. در حقیقت ماههای حرام به خردمندان و تودههای مردم این فرصت را میدهد تا امنیت را تجربه کرده و قدر آن را بشناسند و نسبت به ایجاد صلح دایمی تلاش کنند.