28 فروردین 1396, 6:46
در روايات ميخوانيم كه دم مرگ خيلي چيزها براي انسان مجسم ميشود. نگاهي به مالش ميكند و ميبيند فايدهاي برايش ندارد و قدرت جلوگيري از مرگ او را ندارد. نظري به همسر و فرزندان، به او ميفهماند كه ولو گريه ميكنند، براي خودشان گريه ميكنند و نه براي او.
و بالاخره پس از نااميدي از اموال و اولاد، به اعمال خود مينگرد؛ اگر درخشندگي داشته باشد، آسوده و آرام ميشود و اما اگر ببيند كه گناهان متراكم و فراموش شده دارد، تجسم عمل همه اين گناهان را ميبيند و با يك حسرت عجيبي از دنيا ميرود. انسان با اين حال به اندازهاي سخت از دنيا ميرود كه در روايات ميخوانيم مثل اينكه رگهاي بدنش را زنده زنده از او بيرون ميكشند. اين حسرت و ندامت، دم مرگ براي كساني كه گناهان خود را فورا جبران نكرده و خود را با آب توبه شستشو ندادهاند، پديدار ميشود. قرآن كريم ميفرمايد: امدادهايي از هنگام قبض روح تا منازل بعدي مرگ در روايات داريم كه از هنگام قبض روح تا منازل بعدي مرگ، امدادهاي خاصي به مومنين ميرسد(سوره ق، آيه ۱۸). پيامبر(ص) فرمود: حضرت عزرائيل در هنگام خواندن نماز به همه مردم اشراف دارد، اگر اين مردم را مواظب بر اوقات نماز ديد، خود ايشان شهادتين را تلقين ميكند. درست است كه ما پارهاي از زندگيمان را دنيا ميدانيم ولي بخش اعظم و مهم زندگي ما پس از مرگ است. ما معتقد هستيم كه يك ابديتي در پيش داريم. ابديتي كه تمام زندگي دنيا در مقابل آن به اندازه پلكزدني هم نيست. اگر فكر كنيم كه ابديت يعني چه و بدانيم كه ابديت ميليونها و ميلياردها سال نيست بلكه چيزي است كه انتها ندارد. انسان در لابلاي زندگي اش نبايد دچار غفلت بشود و فراموش كند كه چه چيزي را در پيش دارد. دهها برابر عمر زندگي نوح در مقابل ابديت پلك زدني بيش نيست. نقل ميكنند كه وقتي حضرت عزرائيل براي قبض روح كردن حضرت نوح آمده بودند، حضرت نوح پرسيد كه وقت اجل رسيد؟ حضرت نوح با تعجب فرمود كه چقدر زود تمام شد. با اينكه عمر نوح خيلي طولاني بود و قرآن دوره نبوت ايشان را۹۵۰ سال ذكر كرده است. حضرت عزرائيل فرمود كه پس عمر مردم آخرالزمان را چه ميگويي كه شصت هفتاد سال بيشتر نيست. نوح فرمود كه اگر عمر من شصت سال بود دنيا را با يك سجده تمام ميكردم. نوح هم ميگويد كه عمرش زود گذشته است. اعتقاد ما به زندگي ابدي است و اگر ما به اين زندگي نپردازيم و از آن غفلت كنيم و نسبت به آمدن عالم ديگر غافلگير شويم و يك دفعه عالم عوض بشود، ممكن است كه صحنههاي هولناكي پيش بيايد. پس بايد بدانيم كه قبل از مرگ چه اتفاقاتي رخ ميدهد، انسان هنگام احتضار چه مشاهداتي دارد، ما چه آداب و وظايفي نسبت به خودمان و نسبت به فردي كه در حال احتضار است، هنگامي كه ملكالموت ميآيد چه چيزي ديده ميشود، هنگام جان دادن چه اتفاقي رخ ميدهد، چه عواملي باعث آسان يا سخت جان دادن ميشود. امام صادق (ع) فرمود: اگر كسي نسبت به صله رحم مخصوصا نسبت به پدر و مادرش كوشش كند سكرات موت بر او راحت ميشود.
در روايات پانزده مورد گفته شده كه سكرات مرگ را آسان ميكند. پيامبر فرمود كه هر كسي بعد از هر نمازش مقداري قرآن بخواند سختيهاي هنگام جان دادن را نميچشد. اگر كسي يك روز ماه رجب را روزه بگيرد سكرات مرگ بر او آسان ميشود. پيامبر(ص) فرمود: حضرت عزرائيل در هنگام خواندن نماز به همه مردم اشراف دارد، اگر اين مردم را مواظب بر اوقات نماز ديد، خود ايشان شهادتين را تلقين ميكند. امام صادق (ع) فرمود: اگر كسي نسبت به صله رحم مخصوصاً نسبت به پدر و مادرش كوشش كند سكرات موت بر او راحت ميشود. مرحوم شيخ عباس قمي در كتاب منازل الاخره نقل كرده كه پيامبر بر بالين جواني بودند كه در حال احتضار بود. پيامبر آن جوان را تلقين كرد و گفت كه بگو لا اله الاا.... جوان زبانش بسته بود. پيامبر(ص) به مادرش گفت كه تو از او ناراضي هستي؟ مادر گفت كه او شش سال است كه به من جفا كرده است و من از او راضي نيستم. پيامبر(ص) فرمود كه الان وقت ناراضي بودن نيست. او در سختي است. زن گفت كه خدا به واسطه راضي بودن شما راضي باشد. زبان جوان باز شد. پيامبر(ص) گفت كه چه ميبيني؟ گفت: يك فرد بد هيكل و بد بود را ميبينم كه از بوي بد آن راه نفس من بسته شده است. پيامبر(ص) فرمود كه بگو: يا من يقبل اليسير و يعفوا عن الكسير اقبل من اليسير يعفوا عن الكثير.اي كسي كه از گناهان بزرگ ما ميگذري و اعمال كوچك و كم ما را قبول ميكني، كمهاي ما را قبول كن و گناهان زياد ما را ببخش. جوان اين را تكرار كرد. گفت: الان ميبينم كه آن سياه رو دور شد و سفيد رويي معطر وارد شد. بعد راحت جان داد. محدث قمي ميگويد كه نيكي نكردن به پدر و مادر باعث ميشود كه نتواند تلقين پيامبر(ص) را هم بگويد. ما بايد اينها را بدانيم.
ما بايد درباره سؤال و فشار قبر بدانيم. فشار قبر براي چيست. بايد بدانيم كه اموات با بازماندگان ارتباط دارند يا خير و ميتوانند آنها را ببينند و به آنها سر بزنند. ما كمتر از اين بحثها ميشنويم. ما معمولاً از آن فرار ميكنيم و فرار كردن از مرگ مساوي با نيامدن مرگ نيست. به تعبير اميرالمؤمنين(ع) كه فرار كردن از او همان و در چنگ آن افتادن همان. ان الذي موت تفرون منه انه ملاقيكم؛ غافل بودن نتيجه اش غافلگير شدن است. ما ميخواهيم كه غافلگير نشويم. يكي از اصحاب پيامبر(ص) ميفرمايد كه در تشييع جنازهاي پيامبر(ص) خودش را به سرعت به مردم رساند و كنار قبر نشست. پيامبر(ص) نگاهي به قبر كرد و گريه كرد و فرمود: براي چنين موقعي خودتان را آماده كنيد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان