دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

از فقر تا غنا

درباره فضیلت دعا و مناجات به مناسبت فرا رسیدن ماه پر برکت شعبان.
No image
از فقر تا غنا
از این رو پیامبر این ماه را بسیار روزه می‌گرفت آنقدر که به ماه رمضان متصل می‌ساخت و می‌فرمود شعبان ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت بر او واجب می‌شود. از این رو شعبان بستر مناسبی است برای خویشتن‌یابی چرا که تنها زمانی می‌توان خود را یافت که به ندای راستین برخاسته از اعماق جان گوش فرا داد. مقاله حاضر در پی بیان چنین منظری است. غروب جلوه فروتنی گیتی است و حالت نزاری سرگردانی‌های پرغرور. در چنین حالتی آفاق خیال و تداعی در برابر روح و جان، مجال ظهور می‌یابد. نیش‌های سرد خزان، پژمردن گل‌ها، یغمای پاییز، خاکستر سرد و افسرده پیری و تخته سنگ‌های سرد و خاموش گورستان، همه را با هم می‌بینی. انسان را می‌بینی که گریزی از مرگ ندارد. حاصل هستی انسان را یک نیستی پرشکوه فراگرفته که نه کیوان را توان مقابله با آن است و نه کیهان را. چنین احساسی با احساس عمیق حیات پیوند می‌خورد؛ یعنی «درد جاودانگی». این احوال اگرچه در زندگی روزمره اندک‌اند اما آدمی را از تجربه اندک آن گریزی نیست. آدمیان همه اعصار، در اعماق روحشان، جلوه‌ای از این نیستی باشکوه را در زندگی حس کرده‌اند. بیایید در باب این احوال کمی تأمل کنیم. در زندگی لحظاتی وجود دارد که انسان احساس می‌کند در آن لحظه بیشتر هست و بیشتر زندگی می‌کند. بیشتر وجود دارد و بیشتر خود را می‌یابد. دمی با خویش سر به جیب تفکر فرو برید و فکر کنید که آرام‌آرام تجزیه می‌شوید ، و نوری که در اطراف توست آهسته آهسته به خاموشی می‌گراید، همه چیز گنگ و بی‌صدا می‌شود و سکوت ترا در خود می‌پوشاند، به هر چه که دست می‌زنی خرد می‌شود و از میان انگشتانت فرو می‌ریزد، زمین از زیر پایت می‌لغزد، آنچه در اطراف تست بخار می‌شود و به عدم می‌پیوندد و تو نیز تحلیل می‌روی. در چنین حالاتی ناگهان وجودت از کسی کمک می‌خواهد؛ کسی که از او تصویری نداری اما او را می‌شناسی کسی که در زندگی روزمره از او نشانی نیست؛کسی که مثل هیچکس نیست. این موقعیت‌ها را فیلسوفان اگزیستانسیالیست «موقعیت‌های مرزی» می‌گویند. در این موقعیت‌های مرزی است که مرزها برای خود افراد مشخص و جدا می‌شود. در چنین شرایطی است که ما خود را می‌یابیم و می‌شناسیم. اما مگر زندگی عادی دارای چه خصلتی است که ما را از این شناخت محروم می‌کند؟ در زندگی روزمره، انسان با جماعت همرنگ می‌شود؛ یعنی در حالتهای عادی ما مثل همدیگر عمل می‌کنیم. نیازی برای پرسش از علت انجام کارهایمان نمی‌بینیم چرا که دیگران نیز همین کارها را انجام می‌دهند. پس روزمرگی تکرار همیشگی کارهای یکنواخت است ؛ کارهایی که به هوش، خلاقیت و تفکر نیازی ندارد. کسی که نتواند اطراف خود را به‌گونه‌ای تازه ببیند دچار روزمرگی است؛ انجام کارهای از پیش مشخص. در این حالت انسان در جماعت ذوب می‌شود. چنین انسانی فاقد تفرد می‌شود؛ یعنی این که او هیچگاه به صرافت طبع خویش عمل نخواهد کرد. در این حالت دیگران در انتخاب ما سهیم هستند. چرا که انتخاب من، تحت تأثیر القائات جامعه صورت می‌گیرد و در این انتخاب من خالص وجود ندارد. در زندگی روزمره انسان همرنگ جماعت می‌شود چرا که انسان همواره از قلت اصحاب در وحشت است (از فرمایشات امام علی(ع)) اما آنگاه که با جماعت همراه می‌شود احساس نشاط زندگانی به او دست می‌دهد. کثرت افراد، رضایت خاطر را در پی دارد چرا که اگر نقمتی به او وارد شود به همه یکسان وارد آمده است و همچنین است اگر نعمتی به او برسد این مسئله آنقدر واضح و روشن است که نیاز چندانی به حجت و ادله نظری و منطقی ندارد. کافی است نیم‌نگاهی حتی سطحی و نه چندان دقیق به نحوه زندگی و روزمرگی مردم جامعه بیندازیم، ببینیم که چگونه روزگار می‌گذرانند. در این جوامع مردم نه در مقام یک انسان بلکه در هیأت توده‌ای مومی شکل و بی‌هویت محکوم به ادامه زندگی تا فرا رسیدن لحظه مرگ‌اند که بر حسب تعریف می‌توان آن را جامعه توده‌ای نامید. همه با هم‌اند و بیگانه از هم. با هم‌اند به اعتبار آنکه همگان برای ادامه آنچه به‌ظاهر ضرورت تداوم زندگی است و در حقیقت چیزی جز جدال با مرگ نیست مجبور از تبعیت و همکاری یکدیگرند و بیگانه از هم، از آن رو که هر یک از جهان دیگری بسیار فاصله دارد. چنین جامعه‌ای واگوکننده شکاف عمیق و دهشتناکی میان اعضای آن می‌باشد. انسانی که به صرافت طبع عمل نکند بالطبع به ایفای نقش می‌پردازد. لازمه چنین زندگانی بی‌شک خودفریبی و دیگر فریبی است. پس به زعم اگزیستانسیالیست‌ها زندگی روزمره واجد سه ویژگی است: 1) همرنگی با جماعت 2)رضایت خاطر 3) خودفریبی و دیگرفریبی. موقعیت‌های مرزی ما را از این سه خصلت (همرنگی با جماعت، رضایت خاطر، خودفریبی و دیگرفریبی) رهایی می‌بخشد. در تعداد این «موقعیت‌های مرزی» میان اگزیستانسیالیست‌ها توافقی وجود ندارد اما هرآنچه انسان را از این سه خصلت رهایی بخشد را می‌توان موقعیت مرزی نامید. برای نمونه رمان «مرگ ایوان ایلیچ» اثر معروف تولستوی را می‌توان نام برد. ایوان ایلیچ کارمند بازنشسته‌ای است که در دادگستری کار می‌کند او مدتی است که احساس بیمار شدن، می‌کند. اما آن را جدی نمی‌گیرد. با اینکه از کودکی به بیماریهای فراوانی دچار می‌شده است اما زمانی بیماری‌ای پیدا می‌کند که دیگر گریبان او را رها نمی‌سازد. او پزشکان بسیاری را می‌بیند اما جوابی نمی‌گیرد. سرانجام پزشکی به او می‌گوید: بیماری شما لاعلاج است. از اینجاست که زندگی ایوان ایلیچ متحول می‌گردد. او در سراسر زندگی همیشه این جمله را شنیده بود که انسان موجودی است فانی. انسان موجودی است که خواهد مرد اما چرا هیچگاه این سخن در جانش تأثیر ننهاده بود؟ و هیچگاه به واقع این مطلب پی نبرده بود؟ در حالت عادی وقتی می‌گوییم همه انسانها فانی‌اند به این معناست که همه می‌میریم الا «من»! یعنی جدا استثنایی در آن قائلیم و آن مستثنا خود «من» است. پس این موقعیت است که شعور باطنی و حس درونی ما را بیدار می‌کند و درک سطحی ما را از جهان عمق می‌بخشد. این موقعیت وجود ما را با هستی گره می‌زند آنچنان که میان حادثه و هستی من فاصله‌ای نمی‌توان تصور کرد. از این رو در موقعیت مرزی انسان یقین می‌کند که قطعا چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد (یقین می کند که واقعا می‌میرد) در چنین حالتی دچار تحولی بنیادین خواهد شد. آنچه «موقعیت مرزی» برای انسان فراهم می‌کند عبارت است از شناخت خود آدمی. چرا که شناخت فرد انسانی هم برای خود او و هم برای دیگران به صورت عادی امکان ندارد مگر اینکه او را در موقعیت مرزی قرار داد. در دعا انسان خواستهای درونی اش را که نمایانگر حقیقت وجود اوست باز می شناسدو آن را در معبود جستجو می کند. نیایش پیوندی است میان انسان ونیروی برتر ودرک حضور او تا کشتی وجود مارادر ساحل امن خویش قراردهد .از این رو آن را به «موقعیت مرزی » نزدیک می سازد . نیایش اصولا کشش روح به سوی کانون غیرمادی جهان است. تضرع و ناله مضطربانه و طلب یاری و استعانت است. دعا نمودار کوشش انسان است برای ارتباط با کسی که قدرت مطلق، خیر مطلق و عقل کل است. انسان در دو حال ممکن است خدا را بخواند یکی وقتی که اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد و یکی وقتی که روح خود اوج بگیرد و علت‌العلل را بیابد. در حالت اضطرار و انقطاع اسباب، انسان خود به خود به طرف خدا می‌رود. آن زمان که آدمی به بلاها و سختی‌های بزرگ مبتلا می‌شود و یا در زمانی که مسأله مرگ کسی و یا کارگشایی و معجزه بزرگی در زندگی‌اش مطرح می‌شود همان موقع است که اصل مهم خداجویی بوجود می‌آید. پس دعا یکی از جنبه‌های مختلف روح آدمی است که شناخت هر چه دقیقتر انسان را ممکن می‌سازد. از این رو می‌توان گفت دعا قوی‌ترین نحوه برقراری ارتباط انسان با خداوند است. در این نوع ارتباط یک طرف سراسر نیاز، ناتوانی، فقر، زشتی، امید و جهل است و طرف دیگر سراسر قدرت، علم، زیبایی، خیر و حکمت است. دعا پرواز روح به سوی خداست حالت پرستش نسبت به آن مبدائی است که معجزه حیات از او سر زده است. یک وجود نامرئی که سبب جمیع اسباب زندگانی است. این نوع شناخت از آن رو که در شرایط خاصی حاصل شده است با شناخت عادی و روزمره ما متفاوت است. در زندگی روزانه ممکن است ما از ناتوانی خود یا جهل خود سخن بگوییم اما مانند بسیاری از گفته‌های ما، از سر تعارف و لقلقه زبان است. اما در این «موقعیت مرزی» ما به واقع پی برده‌ایم که اراده مستقلی در مقابل خداوند نداریم. دعاکردن ما برخاسته از فقر وجودی ماست. با این عمل پروردگار به صفت غنا، قوت،‌عزت و قدرت ستایش می‌شودو نه با زبان بلکه با جان خویش. از این روست که دعا را بیان بندگی می‌دانند و برای مؤمنان معراج روحی و معنوی است. و چنانکه در احادیث منقول است شاید بر بسیاری از عبادات دیگر ترجیح داشته باشد. از پیامبر (ص) نقل شده است: «الدعا مخ العباده، دعا گوهر بندگی است.» حقیقت بندگی را در دعا باید جستجو کرد آنگاه که پروردگار خود را با حالت زاری که نشانه نیاز است می‌خوانید (اعراف 53 و 54) پس تنها مشکل‌گشای جهانیان را می‌یابیم چونان کسی که گمشده‌اش را می‌یابد.
روزنامۀ همشهری

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

دیدگاه نهج البلاغه درباره «حکومت و حکومت داری و رهبری »

کتاب شریف نهج البلاغه با 239 خطبه، 79 نامه و 472 حکمت و موعظه پس از قرآن مجید و در کنار احادیث شریف، کتاب دنیا و آخرت است؛ کتابی است که به شؤونات مختلف دنیوی و اخروی انسانها از جمله مبحث: «حکومت اسلامی، آیین زمامداری، رهبری، و ویژگی های حاکم اسلامی » نیک پرداخته است که امید است مجموعه مقالات این شماره برای علاقه مندان به این مبحث مهم، قابل توجه و سودمند باشد .
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS