دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

استقلال اقتصادی و منزلت زن از دیدگاه اسلام و سایر مکاتب

طرفداران فرهنگ غرب مدعی هستند که جایگاه و منزلت و حقوق زنان در نظام‌های غربی مراعات شده و تحقیر و انزوای زنان جای خود را به تساوی حقوق زن و مرد و رسیدن به خاستگاه‌ها و جایگاه اصلی زنان در جامعه داده است.
استقلال اقتصادی و منزلت زن از دیدگاه اسلام و سایر مکاتب
استقلال اقتصادی و منزلت زن از دیدگاه اسلام و سایر مکاتب

استقلال اقتصادی و منزلت زن از دیدگاه اسلام و سایر مکاتب

روزنامه کیهان

تاریخ انتشار: 14 اردیبهشت ماه 1397

استاد شهید مرتضی مطهری(ره)

طرفداران فرهنگ غرب مدعی هستند که جایگاه و منزلت و حقوق زنان در نظام‌های غربی مراعات شده و تحقیر و انزوای زنان جای خود را به تساوی حقوق زن و مرد و رسیدن به خاستگاه‌ها و جایگاه اصلی زنان در جامعه داده است.

در نوشتار حاضر شهید مطهری(ره) ضمن بیان تفاوت‌ها و اختلافات موجود درباره شخصیت زن، دیدگاه اسلام ناب را درباره جایگاه و منزلت حقیقی زنان از منظر قرآن تبیین می‌نماید.

***

یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که درباره زن وجود داشته این است که می‌گفته‌اند: زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفریده شده است. اسلام هرگز چنین سخنی ندارد. اسلام، اصل علت غایی را در کمال صراحت بیان می‌کند؛ اسلام با صراحت کامل می‌گوید: زمین و آسمان، ابر و باد، گیاه و حیوان، همه برای انسان آفریده شده‌اند، اما هرگز نمی‌گوید زن برای مرد آفریده شده است.

اسلام می‌گوید: هر یک زن و مرد برای یکدیگر آفریده شده‌اند: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن.» زنان، زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آن‌ها. (بقره- 187)

اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفریده برای مرد می‌دانست، قهراً در قوانین خود این جهت را در نظر می‌گرفت، ولی چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظری ندارد و زن را طفیلی وجود مرد نمی‌داند، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است.

یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته درباره زن وجود داشته، این است که زن را از نظر مرد یک شر و بلای اجتناب‌ناپذیر می‌دانسته‌اند. بسیاری از مردان با همه بهره‌هایی که از وجود زن می‌برده‌اند، او را تحقیر و مایه بدبختی و گرفتاری خود می‌دانسته‌اند. قرآن کریم مخصوصاً این مطلب را تذکر می‌دهد که وجود زن برای مرد خیر است؛ مایه سکونت و آرامش دل او است.

یکی دیگر از آن نظریات تحقیرآمیز این است که سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز می‌دانسته‌اند. اعراب جاهلیت و بعضی از ملل دیگر، مادر را فقط به منزله ظرفی می‌دانسته‌اند که نطفه مرد را که بذر اصلی فرزند است، در داخل خود نگه می‌دارد و رشد می‌دهد. در قرآن، ضمن آیاتی که می‌گوید شما را از مرد و زنی آفریدیم و برخی آیات دیگر که در تفاسیر توضیح داده شده، به این طرز تفکر خاتمه داده شده است.

از آنچه گفته شد، معلوم شد اسلام از نظر فکر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت، نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته، بلکه آن نظریات را مردود شناخته است. (نظام حقوق زن در اسلام، صص 147- 152)

استقلال اقتصادی زنان

اسلام در هزار و چهارصد سال پیش این قانون را گذراند و گفت: «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن».۱

مردان را از آنچه کسب می‌کنند و به دست می‌آورند، بهره‌ای است و زنان را از آنچه کسب می‌کنند و به دست می‌آورند، بهره‌ای است. (نساء- 32)

قرآن مجید در آیه کریمه همان ‌طوری که مردان را در نتایج کار و فعالیت‌شان ذی‌حق دانست، زنان را نیز در نتیجه کار و فعالیت‌شان ذی‌حق شمرد.

در آیه دیگر فرمود: «للرجال نصیب مما ترک الوالدان والاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان والاقربون.»

یعنی مردان را از مالی که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می‌گذارند، بهره‌ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می‌گذارند، بهره‌ای است. (نساء- 7)

این آیه، حق ارث بردن زن را تثبیت کرد. ارث بردن یا نبردن زن، تاریخچه مفصلی دارد. عرب جاهلیت حاضر نبود به زن ارث بدهد، اما قرآن کریم این حق را برای زن تثبیت کرد.

یک مقایسه

پس قرآن کریم سیزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادی داد. با این تفاوت: اولاً، انگیزه‌ای که سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادی بدهد، جز جنبه‌های انسانی و عدالت‌دوستی و الهی اسلام نبوده. در آن‌ جا مطالبی از قبیل مطامع کارخانه‌داران انگلستان وجود نداشت که به خاطر پرکردن شکم خود این قانون را گذراندند؛ بعد با بوق و کرنا دنیا را پر کردند که ما حق زن را به رسمیت شناختیم و حقوق زن و مرد را مساوی دانستیم.

ثانیاً، اسلام به زن استقلال اقتصادی داد، اما به قول «ویل دورانت» خانه‌براندازی نکرد، اساس خانواده‌ها را متزلزل نکرد، زنان را علیه شوهران و دختران را علیه پدران به تمرد و عصیان وادار نکرد. اسلام با این دو آیه، انقلاب عظیم در اجتماع به وجود آورد، اما آرام بی‌ضرر و بی‌خطر.

ثالثاً، آنچه دنیای غرب کرد، این بود که به قول «ویل دورانت» زن را از بندگی و جان کندن در خانه رهانید و گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه کرد؛ یعنی اروپا غل و زنجیری از دست و پای زن باز کرد و غل و زنجیر دیگری که کمتر از اولی نبود، به دست و پای او بست. اما اسلام زن را از بندگی و بردگی مرد در خانه و مزارع و غیره رهانید و با الزام مرد به تأمین بودجه اجتماع خانوادگی، هر نوع اجبار و الزامی را از دوش زن برای تأمین مخارج خود و خانواده برداشت.

زن از نظر اسلام در عین این که حق دارد طبق غریزه انسانی به تحصیل ثروت و حفظ و افزایش آن بپردازد، طوری نیست که جبر زندگی، او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زیبایی را که همیشه با اطمینان خاطر باید همراه باشد، از او بگیرد. اما چه باید کرد، چشم‌ها و گوش‌های برخی نویسندگان ما بسته‌تر از آن است که درباره این حقایق مسلم تاریخ و فلسفی بیندیشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- نظام حقوق زن در اسلام، صص 258-256.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS