دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اومانیسم و قطع ارتباط بشر با خدا‌

اومانیسم (‌humanism‌) را به معانی گوناگون گرفته‌اند و گاه به غلط آن را «انسان دوستی» ترجمه کرده اند اما بهترین معنی برای این کلمه «اصالت انسان» است.
اومانیسم و قطع ارتباط بشر با خدا‌
اومانیسم و قطع ارتباط بشر با خدا‌
نویسنده: منصور قربانی

اومانیسم (‌humanism‌) را به معانی گوناگون گرفته‌اند و گاه به غلط آن را «انسان دوستی» ترجمه کرده اند اما بهترین معنی برای این کلمه «اصالت انسان» است. طرفداران اومانیسم بر این عقیده‌اند که سعادت آدمی تنها با اصالت دادن به انسان و طرفداری از ارزش‌های والای انسانی میسر است.‌

آگوست کنت از نخستین طرفداران اومانیسم است. وی انسان کلی را که شامل همه افراد در همه زمان‌ها می‌‌شود، به عنوان موجودی قابل پرستش می‌‌پذیرد. به گمان وی باید به انسان کمک کرد تا به کمال برسد. کمالی که جز به طریق خدمت به نوع و خدمتگزاری به انسان میسر نیست. انسان پرستی مقدس ترین تکلیف و وظیفه برای انسان به شمار می‌‌رود. پس از آگوست کنت، مارکس و سارتر و بسیاری از متفکران غربی به طرفداری از اومانیسم برخاستند.‌

اریک فروم از جمله متفکران روزگار ماست که معتقد به اومانیسم است. به نظر وی انسان تنها موجودی است که به هستی خویش می‌‌اندیشد و می‌‌کوشد تا هستی خود را حل کند و همه مکتب‌ها و مذهب‌ها نیز کوشش می‌‌کنند تا پاسخی برای هستی انسان بیابند. به اعتقاد فروم باید به جای خدا، عشق به انسانیت و عدالت را انتخاب کرد، چرا که بشر جز به این طریق به سعادت و نیکبختی نخواهد رسید. او پیشنهاد می‌‌کند که باید بحث پیرامون خدا را موقوف کرد و همه نیروها را متحد ساخت تا نقاب از چهره بت پرستی دنیای کنونی برداشته شود.‌

از نظر اومانیست‌ها جهانی جز جهان بشری وجود ندارد. هرچه هست در همین جهان است که در پیش روی ماست. عالمی به نام ماوراء طبیعت غیر قابل پذیرش است. انسان موجودی است اصیل. وی آن چیزهایی را در ذات خویش دارد که دیگر موجودات جهان هستی فاقد آنها هستند. مسئول بدبختی‌ها و گرفتاری‌های بشر خودش است. نمی‌توان مسئولیت و مشکلات را بر عهده خدا و دیگران انداخت. سرنوشت انسان به دست خودش است و باید بکوشد تا هم خود و هم طبیعت را با اتکا به خویشتن خویش دگرگون سازد.‌

اشتباه بزرگ اومانیست‌ها این است که گمان می‌‌کنند میان اعتقاد به خدا و اصالت انسان تضاد وجود دارد. یعنی اگر خدا را بپذیریم، دیگر نمی توانیم برای انسان ارزش و اصالت قائل باشیم، چرا که در آن صورت انسان تمام استعدادها و نیروهای فعال خود را از دست خواهد داد. انسان در عدم ارتباط با خدا نه تنها موجودی بی ارزش خواهد بود که همه استعدادها و ابعاد اصیل خود را نیز از دست خواهد داد.

اساساً در مورد انسان مسئله تنها این نیست که با پرستش انسان نیازهای مادی و معنوی خود را اقناع کند، چرا که انسان نیازی دارد که با انسان پرستی ارضا نخواهد شد. انسان نیاز به جهان بینی دارد یا به عبارت دقیق تر انسان، جهان بین است و می‌‌کوشد تا انسان و جهان را به گونه ای تفسیر کند. انسانی که دیدگاه و جهان بینی دارد بهتر می‌‌تواند جهان هستی را درک و تبیین نماید. کسی که به خدا ایمان و اعتقاد دارد جهان بینی کامل‌تری نسبت به انسانی که چنین ایمانی ندارد، خواهد داشت. هرگز کسی که خداپرستی را تجربه نکرده نمی تواند انسان و جهان را شناخته و برای آن ارزش قائل باشد.‌

جهان ماوراء طبیعت و زندگی جاودان انسانی مسئله ای است که اکثر مکاتب فلسفی به آن اعتقاد داشته و آن را باور کرده اند. دلایل عقلی و منطقی در این باب به اندازه کافی موجود است. اینکه اومانیسم اعتقاد دارد انسان موجودی اصیل است فقط با در نظر گیری زندگی ابدی و جهان ماوراء امکان پذیر است. پرستش انسان و ارزش نهادن برای آن، باید از باب معنویات و اخلاقیات باشد، شایسته است که هدف مکتبی خدا پرستی باشد تا انسان پرستی.

عشق و ایمان به خداوند به عنوان خالق جهان می‌‌تواند زمینه ای برای عشق به انسان به عنوان مخلوق و جانشین او باشد وگرنه این عشق و اصالت مورد نظر اومانیسم توخالی و پوچ خواهد بود.

مقاله

نویسنده منصور قربانی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS