دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بشر بن صفوان کلبی

No image
بشر بن صفوان کلبی

كلمات كليدي : تاريخ، اسلام، اميه، بشر، صفوان

نویسنده : طاهره رضايي

بشر پسر صفوان بن عمرو بن عویمر بن صرمۀ بن عبدالله بن قمیر بن حبشیه بن سلول بن کعب بود.[1] در مورد تاریخ تولد بشر در منابع چیزی ذکر نشده است. او معروف به امیر مغرب بود.[2] بشر بن صفوان فردی شجاع و دارای عزم و تصمیم قاطع بوده است[3] و در بسیاری از لشکرکشی‌های خود موفق و پیروز می‌شده است. به طور نمونه: در محرم سال 103 بر علیه یزید بن مسروق لشکرکشی کرد و غنیمت بسیاری به دست آورد[4] و یا این‌که در سال 108 علیه قثم بن عوانۀ الکلبی لشکرکشی کرد و در آن جنگ نیز پیروز شد[5] و همچنین در سال 109 نیز با حسان بن محمد بن ابی بکیر که رئیس قبیلۀ «بنی جمح» بود جنگ کرد و پیروز شد[6] و.... بشر در زمان عمر بن عبدالعزیز و یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک در دربار بوده است و از جانب آنان دارای مقام و جایگاه بود، که در ذیل به برخی از فعالیتهای آن اشاره می‌کنیم.

فعالیت‌های سیاسی بشر بن صفوان

1) همکاری با عمر بن عبدالعزیز

بشر بن صفوان یکی از فرماندهان سپاه در عصر عمر بن عبدالعزیر بود[7] و از مأموران مورد اعتماد عمر بن عبدالعزیز به شمار می‌رفته است.

در منابع آمده است که عمر بن عبدالعزیز برای عدی بن ارطاۀ نوشت: به من خبر رسیده است که کارگزاران تو در فارس میوه‌ها و محصول مردم را نسنجیده قیمت گذاری می‌کنند و سپس آن را به قیمتی کمتر از قیمتی که در میان مردم رایج است و یا بیشتر از آن که هست، قیمت می‌کنند و بر همین اساس از کسانی که روی اجناس آنان قیمت بیشتری می‌گذارند درهم سیمین می گیرند. هم‌چنین به من خبر رسیده است که از مردمی که از برخی راه‌ها عبور می‌کنند به اجبار از آنان یک درهم پول گرفته می‌شود. اگر بدانم که تو به چیزی از این موارد دستور داده‌ای یا پس از آگاهی به آن رضایت داده باشی به خواست خدا به تو مهلت نمی‌دهم و کاری را که اصلاً دوست نخواهی داشت انجام می‌دهم و در ادامه می‌گوید، اینک بشر بن صفوان و عبدالله بن عجلان و خالد بن سالم را فرستادم تا در مورد این کارها تحقیق و بررسی کنند. اینان موظف هستند که هیچ چیز از این امور را که به آگاهی من رسیده است رها نکنند و مورد بررسی قرار دهند به هیچ گونه معترض آنان نشو.[8]

2) حکومت بر مصر

در سال 99 عمر بن عبدالعزیز ایوب بن شرحبیل بن اکسوم بن ابرهۀ بن الصباح الأصبحی را به جای عبدالملک بن رفاعه به طرف امارت مصر فرستاد.[9] ولی در زمانی که یزید بن عبدالملک به حکومت رسید ایوب بن شرحبیل را از امارت مصر معزول نمود و به جای او بشر بن صفوان را به حکومت مصر منصوب کرد.[10]

3) حاکم افریقیه

1-3)در زمان یزید بن عبدالملک

در زمان یزید بن عبدالملک در افریقا حوادثی رخ داد که زمینۀ به حکومت رسیدن بشر بن صفوان را فراهم کرد.

الف) در سال 101 ابن ابی مسلم (... -102) از جانب سلیمان بن عبدالملک که فردی بسیار با تدبیر بود بر افریقا حکومت می‌کرد. گروهی از اهالی افریقا بر علیه او شورش کردند، و او را به قتل رساندن، عبدالله بن موسی بن نصیر متهم به قتل او شد.[11]

ب) جراح بن عبدالله بن حکمی که فرماندۀ سپاه یزید بن عبدالملک در لشکرکشی به ترکان بود، بعد از پیروزی بر ترکان به افریقا آمد، جراح به عبدالله بن موسی لخی که در افریقا بود گفت: از مال خود پنج سال حقوق سپاهیان را بدهد. عبدالله موسی در جوابش گفت: توانایی آن را ندارم.[12] جراح عبدالله بن موسی را به زندان انداخت. خدم و حشم موسی بن نصیر را گرفت و دستهاشان را داغ کرد، و بسیاری از آنان را به بردگی خود گرفت.[13]

زمانی که این اخبار به یزید بن عبدالمک رسید، او برای ایجاد آرامش بشر بن صفوان را که والی مصر در آن زمان بود، برای حکومت به افریقا فرستاد. بشر نیز زمانی که به افریقا رسید توانست در سراسر افریقا آرامش برقرار کند.[14] او عبدالله بن موسی بن نصیر را که متهم به قتل ابن ابی مسلم بود، دستگیر کرد و سپس سرش را برای یزید فرستاد و او نیز سر را در آویزان کرد.[15] بشر بن صفوان در تمام طول حکومت یزید بن عبدالمک حکومت افریقا را در دست داشت.

2-3) نمونه ای از فعالیتهای هشام بن عبدالملک در زمان حکومت بر افریقا

در زمان حکومت بشر بن صفوان والی اندلس عنبه بن شحیم کلبی بود، و به دلیل اعتراضات بر علیه او، عنبه به قتل رسید. مردم اندلس از بشر بن صفوان- والی افریقا- درخواست والی کردند. او نیز در پایان سال 107 یحیی بن سلمه را به اندلس فرستاد و یحیی به مدت دو سال و نیم در اندلس حکومت کرد.[16]

3-3)در زمان هشام بن عبدالملک

یزید ولیعهدی پس از خود را به هشام بن عبدالملک داد.[17] زمانی که هشام روی کار آمد، بشر بن صفوان برای ادای ارادت هدیه‌های گرانبها و مال‌های زیادی را برای عرض تبریک به دربار هشام بن عبدالملک فرستاد. هشام نیز زمانی که ارادت بشر را دید او را بر حکومت افریقا باقی گذاشت.[18]

سرانجام بشر بن صفوان

بشر بن صفوان تا سال 110 در افریقا حکومت کرد. ایشان در سال 109 برای به دست آوردن غنائم به جزیرۀ صقلیه (سیسیل) لشکرکشی کرد و پیروز شد و غنایم بسیار به دست آورد. پس از آن لشکرکشی به قیروان رفت و در آن جا از دنیا رفت.[19] هشام بن عبدالملک نیز به جای او عبیده بن عبدالرحمن را قیسی را جانشین کرد.[20] زمانی که عبیده وارد افریقا شد از عمال بشر بن صفوان غرامت گرفت و آنان را بسیار اذیت کرد.[21]

مقاله

نویسنده طاهره رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS