دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تحلیل فلسفی

برخی از مورخان فلسفه و اندیشه، تاریخ فلسفه بشر را به سه دوره دلیل‌یاب، علت‌یاب و معنایاب تقسیم می‌کنند.
تحلیل فلسفی
تحلیل فلسفی

برخی از مورخان فلسفه و اندیشه، تاریخ فلسفه بشر را به سه دوره دلیل‌یاب، علت‌یاب و معنایاب تقسیم می‌کنند.[1] در دوره‌ اول اندیشمندان با مفروض گرفتن اینکه پشتوانه همه نظریات و باورها، عوامل معرفتی و دلایل منطقی‌‌اند، برای ارزیابی آنها به دلایل نظریات رجوع می‌کردند. اما به تدریج با پیدایش نظریات فلسفی جدید و پیشرفت‌هایی که در حوزه روان‌شناسی معرفت و جامعه‌شناسی معرفت حاصل شد و عوامل غیر معرفتی موثر در معرفت‌ را آفتابی کرد، معلوم گشت که در پس باورها و عقاید با صرف‌نظر از صدق و کذب آنها می‌توان از عوامل یاد شده سراغ گرفت.[2] پررنگ شدن عوامل غیرمعرفتی دخیل در معرفت، توجه‌ اندیشمندان را از دلایلی که علل معرفتی‌اند، به علل و عوامل غیر معرفتی معطوف ساخت.[3] دستاوردهای این دوره و موفقیت‌های چشمگیر کاوشگران در کنار لذت فلسفی، نوعی نسبیت‌‌گرایی دل آزار و یاس معرفتی به بار آورد. ادوار پیشرفته هرمنوتیک[4] که عنصر تفسیر و تاویل را از انحصار متون خارج می‌کند و به ساحات دیگر واقعیت توسعه می‌دهد، اندیشه بشر را وارد مرحله دیگری کرده است که از آن تعبیر به دوره معنایاب، می‌کنند.[5] تحلیل فلسفی[6] در چنین فضایی است که قدر و قیمت خود را می‌یابد؛ اکنون که سر و کار ما با نظریاتی است که هریک از آنها تفسیر و تصویری از عالم و آدم ارائه می‌کنند، مفیدترین کار در ارزیابی آنها، نخست تحلیل آنها و سپس بررسی سازگاری درونی و بیرونی آنهاست. به نظر می‌رسد رکن رکین فلسفه‌ورزی و تفلسف، چیزی جز تحلیل و بررسی سازگارهای یاد شده نیست. برای تحلیل یک نظریه فلسفی پس از صورت‌بندی آن در قالب دست‌کم یک گزاره ‌خبری، نخست باید:

الف) اصطلاحات محوری آن را ایضاح نمود؛ آنگاه به ترتیب گام‌های زیر را برداشت؛

ب) استخراج مبادی و به روی صحنه آوردن پیش فرضها؛

ج) تعیین پیش‌فرضهای رقیب؛

د) به دست آوردن لوازم منطقی[7] مدعا و پیش‌فرض‌ها و مبادی؛

ه-) شاکله‌سازی و نظام‌مند کردن مجموعه.

بعد از طی مراحل یاد شده هر نظریه‌ فلسفی عبارت است از اصول و مبادی از “پیش فرض‌ها و مقدمات به علاوه منطقی که صاحب‌ نظریه آن را ساخته و پرداخته و یا پذیرفته است و نتایجی که با این منطق از اصول یاد شده می‌توان استخراج کرد،‌ اعم از نتایجی که صاحب نظریه بالفعل آنها را استخراج کرده است و نتایجی که بالقوه قابل استخراج‌‌اند. حال اگر در نقد و بررسی یک نظریه فلسفی نتیجه غیرقابل قبولی از مقدمات مقبول در آن با قواعد استنتاجی منطبق یاد شده، به دست آید، می‌گویند پارادوکس(Paradox)[8] پدید آمده است. ملاحظه می‌کنید که تحلیل یاد شده چه اندازه راه را برای کشف پارادوکسها، اگر نظریه بالقوه واجد آن باشد، هموار می‌کند. کشف پارادوکسها نقش انکار ناپذیری در پیشرفت کاروان بشری ایفا نموده است. بعد از کشف پارادوکسها صاحبان نظریات، غور دوباره‌ای در عوامل سه گانه‌ای که پارادوکس را پدید آورده است می‌کنند و در این غور رسی‌هاست که نظریات، تبصره‌هایی پیدا می‌کنند؛ این تبصره‌ها به منزله وصله پینه‌هایی هستند که صاحبان نظریات درصدد رفو کردن رخنه‌هایی که منتقدان در ساختمان تئوری‌های آنها ملاحظه کرده‌اند، بر آنها می‌زنند. این فرآیند گاهی منجر به ad hoc شدن نظریات و به تبع کهنگی و افسردگی و مالا مرگ آنها می‌شود و به این ترتیب زمینه برای پیدایش نظریه‌ای جدید فراهم می‌گردد. نظریات علمی در خلا به وجود نمی‌آیند. بلکه بر خاک نظریات گذشته می‌رویند و از نقاط قوت آنها تغذیه می‌کنند.

به جرات می‌توان گفت که دو گروه از انسانها کاروان معرفت بشری را پیش می‌برند:

یک گروه کسانی هستند که نظرپردازی می‌کنند و خلق تئوری‌های علمی و فلسفی کار‌آنهاست.

گروه دیگر کسانی هستند که ذره‌بین به دست گرفته‌‌اند و دنبال یافتن رخنه‌ها و کشف پارادوکس‌ها در نظریات یاد شده‌اند. از همین روست که می‌توان گفت خدمت غزالی و فخر رازی به پیشرفت و توسعه اندیشه فلسفی در حوزه تفکر اسلامی کمتر از ابن‌سینا، شیخ اشراق و خواجه نصیر نیست.

    برگرفته از روزنامه رسالت شماره 6090
    منابع:
  • - نک: بریجانیان،‌ مادی، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، ص 618-617.
  • - موحد، ضیاء؛ واژه‌نامه توصیفی منطق، ص 72.
  • - وحید دستجردی، حمید؛ بازآموزی پارادوکس تایید، ضمیمه چاپ دوم.
  • دکتر سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، ص .369.
  • [1] .واقعیت در فلسفه اعم از واقعیت عینی، ذهنی و زبانی است. میان مجموعه اشیایی که در ساحت عین تحقق‌ دارند و مجموعه اشیایی که متعلق به عالم ذهن‌ هستند و مجموعه اشیایی که در عالم زبان قرار دارند عموم و خصوص من وجه برقرار است.
    وجه اشتراک این سه مجموعه، عبارت است از آن دسته از واقعیات عینی که ما به آنها عین داریم و درباره آنها صحبت می‌کنیم یا مطلبی می‌نویسیم و به این ترتیب، واقعیات یاد شده، پس از تبلور ذهنی که در مرحله علم به آنها تحقق پیدا می‌کند، تبلور زبانی هم پیدا می‌کند. وجه افتراق ذهن و عین، از یک سو، اشیاء عینی است که ما به آنها علم پیدا نکرده‌ایم و چه بسا از مقوله نادانستی‌ هستند و از سوی دیگر مفاهیم و گزاره‌هایی است که ذهن ما آنها را ساخته و حاکی از هیچ نوع واقعیتی در خارج نیستند مثل مفاهیم و گزاره‌های اعتباری (به معنای قراردادی)؛ اعتباری مشترک لفظی است؛ دو معنای اعتباری که معمولا در مباحث فلسفی به کار می‌رود و گاهی میان آنها خلط صورت می‌گیرد، عبارتند از: الف) مفاهیم انتزاعی فلسفی یا همان معقولات ثانیه فلسفی، مثل “امکان”، “وجوب”، “وحدت”، “فعلیت” و امثال آن؛ ب) مفاهیم و گزاره‌های قراردادی، که ایجاد و اعدام آنها به اعتبار معتبرین بستگی دارد؛ مثل مفهوم “مالکیت”، “ریاست”، “زوجیت” و امثال آن و گزاره‌هایی که در علم حقوق و قوانین موضوعه، کاربرد دارد. دانش‌هایی که از نوع مفاهیم و گزاره‌ها پدید آمده باشد، اعتباری نامیده می‌شود. وجه افتراق ذهن و زبان هم، از سوی ذهن، معانی و مفاهیمی هستند که لفظی برای آنها وضع نشده و یا اساسا قابل بیان نیستند و به بیان دیگر “یدرک و لایوصف” هستند و از سوی زبان هم، الفاظ بی‌معنا هستند. در فلسفه هم راجع به اشیا عینی بحث می‌شود، مسائل وجود شناسی )ontolgy( و جهان‌شناسی )Cosmology( از این قبیل هستند - وهم در باره اشیا ذهنی گفتگو می‌شود؛ مباحث معرفت‌شناسی )epistemology( درباره تصورات و تصدیقات و برخی از مباحث فلسفه ذهن )philosphy of mind(، مربوط به عالم ذهن هستند. در فلسفه‌های زبانی هم، راجع به اشیا زبانی بحث می‌شود.
    نک: علیزاده، بیوک، فلسفه تطبیقی؛ مفهوم و قلمرو آن، نامه حکمت، ش 1، ص 68-.67
  • [2] . فیلسوفان صاحب نامی که همگی متعلق به دوره جدیدند هرکدام ضربه‌ای بر پیکره دلیل‌گرایی وارد نمودند و نشان دادند که مجموعه باورهای آدمی هرچند معلل به علل مختلف هستند، چرا که هر باوری، امری ممکن‌‌الوجود است و هر ممکن الوجودی محتاج به علت است، اما این علل لزوما علل معرفت‌شناختی نیستند. هیوم ((1711-1776) Hume , david) با تاکید بر اینکه عقل مانع احساسات و عواطف است و تلاش برای متبوع کردن آن، آب در هاون کوبیدن است؛ و کانت (l(1724-1804) kant , Immanue ) با تاکید بر اینکه فاهمه منفعل محض نیست بلکه فعال است و ذهن آینه‌ای نیست که آدمی آن را در برابر هستی نهاده است بلکه عینکی است که روح، از ورای آن به هستی نظر می‌کند و همه چیز را به رنگ شیشه عینک خود می‌بیند؛ گفتنی است فیلسوفان معرفت‌شناس به دنبال انقلاب کپرنیکی کانت و دعوت او به شناخت فاهمه، دلمشغولی اصلی آنها بررسی‌ ساز و کار فاهمه بشر و کشف چند و چون علم و ادراک و تعیین سهم ذهن در فرآیند ادراک شده است، غایت فلسفه را کشف فریب خوردگی‌های آدمی که ناشی از غفلت او از کار ویژه‌ای ذهن و فاهمه است، دانسته‌اند. فیلسوفان پیش از کانت، ذهن آدمی را همچون آئینه‌ای می‌دانستند که اگر آن را در برابر جهان هستی قرار دهیم، تصویر همه چیز، بدون هیچ‌گونه دخل و تصرفی، در آن منعکس خواهد شد. این تلقی از ساز و کار ذهن را تئوری آئینه‌ای ذهن می‌نامند. کانت در مقابل تئوری آئینه‌ای ذهن، تئوری عینکی ذهن را مطرح کرد. او معتقد شد که ذهن، به مثابه عینکی است که روح ما به چشم خود زده است و از ورای آن به هستی می‌نگرد و لاجرم همه ‌چیز را به رنگ شیشه عینک خود خواهد دید. فروید دیگر فیلسوف دوره جدید است که ضربه‌ای مهلک بر پیکر دلیل‌گرایی وارد نمود. فروید )Frued , sigmond( با ارجاع همه رفتارهای جسمانی و ذهنی دوره بلوغ به عقده‌های دوران کودکی که در ضمیر ناخودآگاه فرآیند تصعید طی کرده‌اند و در بن همه آنها لیبیدو خوابیده است؛ و نیچه ( Nietzsche , Friedrich(1844-1900)) با معطوف به قدرت دانستن همه رفتارهای آدمی از جمله رفتارهای معرفتی او؛ و مارکس ((1818-1883) Marx , karl) با قرار دادن آدمی در تاریکخانه ایدئولوژی، همگی بر این نکته انگشت تاکید نهادند که همه دلیل‌ها، دلیل‌نما هستند وآدمی چون به لحاظ روانی از ارائه باور بدون دلیل گریزان است لذا به دلیل تراشی رو می‌آورد. از این رو همه استدلال‌ها چیزی جز دلیل تراشی نیستند.
    نک: علیزاده، بیوک، فلسفه‌ورزی و ملاک‌های تعدد فلسفه، نامه حکمت، ش.5
    فعالی، محمدتقی، درآمدی بر معرفت‌شناسی دینی و معاصر، ص65-.64
  • [3] . گفتنی است عدم ارائه دلیل از سوی کسی، دلیل بر نادرستی مدعای او نیست؛ چه بسا نظریه‌ای مشتمل بر بصیرت پرمایه‌ای باشد ولی در عین حال، فاقد دلیل باشد. اتفاقا بیشترین کسانی که در جهان، اخگرهای فکری را به بشر داده‌اند، برای آن چیزی که یافته‌اند، دلیلی اقامه نکرده‌اند.
  • [4] . هرمنوتیک )Hermeeutic( را به عام و خاص و فلسفی تقسیم کرده‌اند.
    شلایر ماخر و دیلتای طرفدار هرمنوتیک عام و هیدگرو گادامر از مدافعان هرمنوتیک فلسفی هستند. شلایر ماخر )shLIERMAchER( و دیلتای Diltay( به دنبال روش‌های عام برای فهم متون هستند. اما هایدگر )HEIDEGGER( و گادامر )GADAMOER( به تحلیل ماهیت فهم توجه دارند.
  • [5] . نظام آیه‌ای که عارفان مسلمان و فیلسوفان با الهام از آیه “و فی کل شی له آیه” یعنی در هر چیزی نشانه‌ای برای خدا هست، بر آن تاکید می‌کردند، در حقیقت ضمن طبیعت‌شناسی، انسان‌شناسی و جهان‌شناسی، دنبال معنا می‌گشتند و معتقد بودند که خداوند با آفریدن هرچیزی افزون بر آثار و لوازمی که بر آن شی مترتب است و منافع فراوانی که برای ما در بر دارد، درسی هم به ما داده است و از این رو اهل معرفت باید آن درس را بجویند. از همین رو بود که عارفان و فیلسوفان الهی هستی و انسان را هم کتاب تدوینی خداوند می دانستند و معتقد بودند که این دو کتاب متناظر با یکدیگر، با کتاب تدوینی خداوند که قرآن است، سازگار و هماهنگ است و به این اعتبار بود که انسان را عالم صغیر و هستی را انسان کبیر می‌دانند.
  • [6] . نک: محمدزاده، رضا، تحلیل فلسفی، نامه حکمت، ش 4
  • [7] . لوازم منطقی درمقابل لوازم روان‌شناختی و جامعه‌شناختی و امثال آن است که از فرد به فردی و از جامعه‌ای به جامعه‌ دیگرمتفاوت است برای مثال از سه گزاره: 1- الف، ب است2 ؛- ب، ج است3 ؛- الف، ج است. دو گزاره مستلزم منطقی گزاره سوم است و به سخن دیگر A مستلزم B است، اگر و تنها اگر B نتیجه منطقی A باشد. استلزام به معنایی که گفتیم استلزام صوری نامیده می‌شود و در مقابل نوعی دیگر از استلزام است که استلزام معنایی )intailment implication( نامیده می‌شود.
    - موحد، ضیاء، درآمدی به مناطق جدید، ص .110
  • [8] . مترجمان در برگردان فارسی Paradox معادل‌هایی از قبیل: تناقض، معما، خارق اجماع، رای باطل‌نما، تعارض در اقوال، تضاد، شطح شبهه، تناقض‌نما، ناسازه و ... را جایگزین کردند. اما به نظر می‌رسد هیچ یک از آنها معنای دقیق Paradox را باز نمی‌تاباند. شاید به همین جهت است که برخی از مترجمان ترجیح می‌دهند خود آن را بدون ترجمه در زبان فارسی بیاورند. به هر روی چند کلمه واحدی را نمی‌توان یافت که تمام معنای آن را منعکس کند، اما تعریف دقیق آن امکان‌پذیر است. پارادوکس عبارت است از به دست آوردن یک جمله غیرقابل قبول از مقدمات مقبول و قواعد استنتاجی معتبر به همین دلیل نیز، برای حل پارادوکس سعی می‌شود یا در صدق مقدمات و یا در اعتبار قواعد استنتاج خدشه وارد کرده و یا اینکه نتیجه را پذیرفته و تنها توضیح داده شود که چرا غیرقابل قبول جلوه می‌کند. تعدادی از پارادوکس های مهم عبارتند از پارادوکس راسل، پارادوکس کانتور، پارادوکس بورالی - فورتی، پارادوکس بری، پارادوکس اپیمنیدس، پارادوکس‌های استلزام مادی و امثال آنها.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS