دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

طبیعت گرایی اخلاقی

No image
طبیعت گرایی اخلاقی

كلمات كليدي : طبيعت گرايي اخلاقي، تحقيق تجربي، مغالطه طبيعت گرايانه، تعريف پذيري

نویسنده : احمد دبيري

یکی از پرسش‌های مهم در مباحث فرااخلاق این است که آیا می‌توانیم مفاهیم اخلاقی را مفاهیم اخلاقی را مفاهیمی تعریف‌پذیر بدانیم یا خیر. یک دسته از نظریه‌های اخلاقی بر این باورند که مفاهیم اخلاقی قابل تعریف و تحلیلند. از نظر آنان هرمفهوم اخلاقی را می‌توان بدون ارجاع به مفاهیم اخلاقی دیگر و تنها بر اساس مفاهیمی غیر اخلاقی تعریف کرد. این دسته از نظریات نیز در یک تقسیم کلی دیگر به دو دسته طبیعت گرایی اخلاقی و نظریه‌های متافیریکی و مابعدالطبیعی اخلاقی تقسیم می‌شوند. نظریه‌های متافیریکی می‌کوشند تا در تحلیل و تعریف مفاهیم اخلاقی از مفاهیم فلسفی یا کلامی و الهیاتی بهره گیرند در حالی که طبیعت‌گرایی اخلاقی دیدگاه دیگری را مطرح می‌کند.

طبیعت‌گرایی اخلاقی دیدگاهی است که معتقد است صدق و کذب مدعیات اخلاقی، بر مبنای تطابق آنها با واقعیت‌های طبیعی یعنی واقعیتهایی که توسط علوم طبیعی و اجتماعی مطالع می‌شود تعیین می‌گردد. بر اساس این نظر واقعیتها و صفات اخلاقی، انواعی از صفات و واقعیت‌های طبیعی هستند. طبیعت‌گرایی اخلاقی در صدد است تا مفاهیم و واژه‌های اخلاقی مانند خوب و بد و غیره را با استفاده از الفاظ و مفاهیمی طبیعی و تجربی تعریف کند[1] و بر این اعتقاد است احکام اخلاقی بیانهای تغییر شکل یافته از واقعیت‌های تجربی‌اند. به بیان دیگر تمام گزاره های اخلاقی را می‌توان به گزاره‌های غیر اخلاقی و ناظر به واقع که قابل اثبات‌اند برگرداند؛ دو گزاره هیتلر خودکشی کرد و هیتلر مرد شروری است را در نظر بگیرید. گزاره اول ناظر به واقع است که می‌توان صدق و کذب آن را اثبات کرد. طبیعت‌گرایی معتقد است که گزاره دوم نیز مانند گزاره اول اثبات‌پذیر است. اگر شاهدی بر ظالم و شیاد بودن او یا ظالمانه بودن اعمال او بیاوریم گزاره دوم را نیز اثبات کرده‌ایم.[2] به طور کلی بر اساس نظریه طبیعت‌گرایانه دقیقا همان طور که می‌توان جملات عادی و علمی ناظر به واقع را با تحقیق تجربی توجیه کرد، احکام اخلاقی را نیز می‌توان به همان گونه توجیه کرد.[3] البته طبیعت‌گرایان در این که مفاهیم اخلاقی را باید با کدام سنخ از مفاهیم طبیعی تعریف کرد اتفاق نظر ندارند؛‌ برخی این مفاهیم را با مفاهیم زیستی و برخی با مفاهیم اجتماعی و عده‌ای نیز با مفاهیم روان شناختی تعریف می‌کنند.[4]مثلا برخی واژه « صواب» را به «فعلی که ثبات جامعه بشری را فراهم می‌کند» یا واژه « خوب » را به «چیزی که برای انسان لذت بخش است» تعریف می‌کنند.

اشکال طبیعت‌گرایی اخلاقی

همان‌گونه که گفته شد طبیعت‌گرایی انواع مختلفی دارد؛ یک شکل از طبیعت‌گرایی بر ‌آن است که تمامی گزاره‌های اخلاقی را می‌توان به گزاره‌های ناظر به واقع که قابل اثبات‌اند برگرداند.[5] به عنوان مثال اگر بگوییم آقای الف مرد شروری بود یک طبیعت‌گرا باید بتواند درستی این گزاره را از طریق اثبات این که اعمال الف نتایج شری به دنبال داشته‌است اثبات کند. نوع دیگری از طبیعت‌گرایی وجود دارد که معتقد است باید همه گزاره‌های اخلاقی را به گزاره‌هایی که حاکی از نوع تلقی شخصی یا عمومی از مورد پسند بودن یا نبودن است تحویل برد. این که می گویم x خوب است صرفا به معنای این است که من یا اکثر مردم از آن خوشش می‌آید و چیزی از طبیعت یا ویژگی خود x نگفته‌ام. این گزاره نیز قطعا از طریق ارزیابی واکنش روانی خودم و دیگران نسبت به x قابل اثبات یا ابطال است. وقتی می‌گویم خوبی یعنی متعلق میل بودن می‌توان خوب بودن x را صرفا با تعیین این که x مطلوب است یا نه آزمایش تجربی کنیم.[6]

بر طبیعت گرایی اشکالاتی وارد شده است که معروف‌ترین آن‌ها اشکالی است که از ناحیه جی ای مور مطرح شده است و به مغاطه طبیعت‌گرایانه[7] شناخته می‌شود. از نظر مور هرگونه تلاش برای تعریف زبان اخلاق با واژه‌های طبیعت‌گرایانه مثل تعریف خوب به لذت یا سعادت، فضیلت، معرفت و غیره نادرست است و منجر به مغالطه طبیعت گرایانه[8] می‌گردد. هرچند ادعای مور و ادله‌ای که برای اثبات مدعای خود آورده است از سوی دیگر اندیشمندان مورد نقد قرار گرفته است و در حقیقت «مغالطه طبیعت گرایانه» خود مغالطه است.

اشکال دیگری که به طبیعت‌گرایی وارد شده این است که اگر مفاهیم اخلاقی را مفاهیمی قابل تعریف از طریق مفاهیم تجربی و طبیعی بدانیم جای این پرسش وجود دارد که این مفاهیم برای چه کسی قابل تعریف است. درست همانگونه که در خصوص شهودگرایی این اشکال مطرح است که ممکن است ما شهودهای متفاوت و حتی متضادی داشته باشیم در این جا هم این امکان وجود دارد که تعاریف متفاوت و متضادی از اصطلاحات اخلاقی که در اصول اخلاقی به کار رفته‌اند ارائه شود. در این صورت ما به دیدگاه‌های متضاد کشیده خواهیم شد و راه حل این تضاد نیز آسان نخواهد بود.[9]

گفتنی است نظریه بسیاری از اندیشمندان اسلامی نیز از سنخ طبیعت گرایی اخلاقی است و تعریفی که آنان از مفاهیمی اخلاقی مانند خوب و بد ارائه داده‌اند گویای این مطلب است.

مقاله

نویسنده احمد دبيري

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS