دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

عزت انسان در چيست؟

No image
عزت انسان در چيست؟

آيا انسان، اين موجودِ سراپا فقر و نياز، نبايد متوكّل به خالق «علي كُلِّ شیء قدِير» باشد؟!بله؛ شرف و عزّت انسان در اين است كه به ديگران از امثال خودش، وابسته و متّكي نباشد؛ بلكه به خودش، يعني به همان قوايي كه خدا به او داده است اتّكا كند و آنها را به كار بيندازد و از خدا بخواهد كه به او مدد داده و او را به هدف برساند و همين معناي توكّل قرآني و اعتماد به نفس و خودكفايي، صحيح و معقول است.

 از رسول خدا (صلي‌الله عليه وآله وسلم) در معناي توكّل نقل شده كه: (الْعِلْمُ بِأنّ الْمخْلُوق لا يضُرُّ و لا ينْفعُ و لا يعْطِي و لا يمْنعُ و اسْتِعْمالُ الْيأسِ مِن الْخلْقِ)؛ «دانستن اينكه مخلوق، نه زياني مي‌تواند برساند و نه نفعي، نه اعطايي دارد و نه منعي.» خالق است كه دل‌ها را به كسي متوجّه مي‌كند و از كسي بر مي‌‌گرداند؛ به وسيله كسي عطا مي‌كند و به وسيله كسي منع مي‌كند. (فإذا كان الْعبْدُ كذلِك لايعْملُ لِأحدٍ سِوي‌الله و لمْ يرْجُ و لمْ يخفْ سِوي‌الله و لمْ يطْمعْ فِي أحدٍ سِوي‌الله فهذا هُو التّوكُّلُ)؛ وقتي انسان به چنين باوري رسيد ديگر براي احدي جز خدا كار نمي‌كند، خدمت به خلقش نيز براي جلب رضاي خدا مي‌شود و امتثالاً لِأمْرِ‌الله به احدي جز خدا اميدوار نمي‌‌گردد و از احدي جز خدا نمي‌‌ترسد و به احدي جز خدا چشمِ طمع نمي‌‌دوزد.

وقتي اين حال، در آدمي پيدا شد علاوه بر زندگي اُخرويش، در همين دنيا آسايش روحي مي‌يابد. حالا عاقبتش كه جاي خودش محفوظ، در دنيا راحت و با عزّت و بي‌غصّه و غم زندگي مي‌كند و زبان حالش اين مي‌شود:

به جهان، خرّم از آنم كه جهان، خرّم از اوست

عـاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

به حلاوت بخورم زهر، كه شاهد، ساقي است

بـه ارادت بكـشم درد، كه درمـانم از اوست

 «خداوند همه امور مؤمن را به خودش واگذار نموده، ولي به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذليل گرداند. آيا به اين كلام خداوند نمي‌‌نگريد كه فرمود: «پس سزاوار است كه مؤمن عزيز بوده و ذليل نباشد».

 عالی‌ترين صفت اهل ايمان

 (إِن تُصِبْك حسنةٌ تسُوْهُمْ وإِن تُصِبْك مُصِيبةٌ يقُولُواْ قدْ أخذْنا أمْرنا مِن قبْلُ ويتولّواْ وّهُمْ فرِحُون

قُل لّن يصِيبنا إِلاّ ما كتب‌الله لنا هُو موْلانا وعلى‌الله فلْيتوكّلِ الْمُوْمِنُون؛قلْ هلْ تربّصُون بِنا إِلاّ إِحْدى الْحُسْنيينِ ونحْنُ نتربّصُ بِكُمْ أن يصِيبكُمُ‌الله بِعذابٍ مِّنْ عِندِهِ أوْ بِأيدِينا فتربّصُواْ إِنّا معكُم مُّتربِّصُون) «اگر نيكى به تو رسد آنان را بدحال مى ‌سازد و اگر پيشامد ناگوارى به تو رسد مى ‌گويند ما پيش از اين تصميم خود را گرفته‌ايم و شادمان روى بر مى تابند. بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى ‌رسد. او سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند. بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مى ‌بريد در حالى كه ما انتظار مى‌كشيم كه خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم.»

در آيه 50 خداوند حكيم يكي از علائم و نشانه‌هاي منافقان را نشان مي‌دهد كه: خود خواهي و خود پسندي درباره خودشان و بدخواهي و حسادت درباره ديگران است؛ و در آيه 51 و 52 يكي از صفات بسيار عالي اهل ايمان را ارائه مي‌‌فرمايد كه: توكّل و رضا به قضا و تقدير حكيمانه خداوند است.

مي‌ فرمايد: إنْ تُصِبْك حسنةٌ تسُوْهُمْ؛ «اگر حسنه‌اي به تو برسد ناراحتشان مي‌كند.»

امروزه جديدترين علم، يعني روانپزشكي همان چيزهايي را تعليم مي‌دهد كه پيامبران تعليم مي‌‌دادند، زيرا پزشكان روحي دريافته‌اند كه دعا و نماز و ايمان محكم، نگراني، تشويش، هيجان و ترس را كه موجب بسياري از ناخوشي‌هاست، برطرف مي‌‌سازد. (ديل كارنگي، آيـيـن زندگي، ترجمه جهانگير افخمي، ص188) اصولاً ايمان تأثير بسزايي در نفس انسان دارد، چرا كه اعتماد به نفس و قدرت او را بر صبر و تحمل سختي‌هاي زندگي افزايش داده و احساس امنيت و آرامش را در نفس او مستقر ساخته و در درونش آسودگي خاطر به وجود مي‌آورد. (همان، ص88) ويليام جيمز معتقد است در ايمان به خدا نيروي خارق العاده‌اي وجود دارد كه نوعي قدرت معنوي به انسان مي‌‌بخشد و در تحمل سختي‌هاي زندگي به او كمك مي‌كند. (ديل كارنگي، آيين زندگي: چگونه اضطراب و نگراني را از خود دور كرده و زندگي آرامي آغاز كنيم، ترجمه: سوسن اردكاني، ص 31.) قرآن كريم، در سوره‌ طلاق مي‌فرمايد: هر كس پرهيزكاري كند، خداوند راه خروجي براي رهايي وي از مشكلات‌ قرار مي‌دهد و از طريقي كه گمان ندارد روزيش را مي‌‌رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند و كار خود به وي واگذارد، خدا براي او کافی است. همانا خدا فرمان خويش را به نتيجه مي‌‌رساند و آنچه را كه بخواهد تخلف ندارد. (طلاق: 2 و 3)

توكل بر خدا كه منبع فناناپذير قدرت و توانايي است، موجب افزايش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگي مي‌شود. (آل عمران: 173) توكل بر خدا، آثار فراواني دارد، از جمله: 1. آن‌كه بر خداوند توكل نمايد: نخستين نتيجه آن، خودكفايي و عدم نياز به غير است، 2. آن‌كه بر خداوند توكل نمايد: تنها از او درخواست چيزي مي‌‌نمايد و او نيز جواب مثبت خواهد داد، 3. آن‌كه بر خداوند توكل نمايد: براي برآوردن تقاضاي افراد نيازمند، به خدا قرض ‌الحسنه مي‌دهد و او آن را بهتر و بيشتر پس دهد 4. آن‌كه بر خداوند توكل نمايد: شكرگزار اوست و خدا را ياور خويش مي‌‌بيند. (نصرا... شاملي و علي بناييان اصفهاني، «تبيين ميدان معناشناسي واژه توكل در نهج البلاغه»، فصلنامه علوم اسلامي، ص 12)

 مهم‌ترين فاكتور برای داشتن آرامش

قرآن، امنيت و آرامشي را كه ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي‌كند چنين توصيف مي‌‌فرمايد: «آري، آنها كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك نياميختند، امنيت، مال آنهاست و آنها هدايت يافتگان‌اند.» (انعام: 82)

در فضيلت عظمت و قدرت نفس همين بس كه خداوند در قرآن كريم مي‌‌فرمايد: «و عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است.» (منافقون: 80) امام صادق (عليه السلام) نيز در اين باره فرموده است: «خداوند همه امور مؤمن را به خودش واگذار نموده، ولي به او اجازه نداده است كه خودش را خوار و ذليل گرداند. آيا به اين كلام خداوند نمي‌‌نگريد كه فرمود: «پس سزاوار است كه مؤمن عزيز بوده و ذليل نباشد.» (احمد ديلمي و مسعود آذربايجاني، اخلاق اسلامي، ص 135) بنابراين، دين و ايمان، انسان را بر نفس مسلط مي‌كند و هنگام كشمكش‌هاي دروني، وي را بر طبيعت خود مسلط و اميال را آرام و مهار مي‌سازد. (جمعي از نويسندگان، «دين و دين‌داري در عصر حاضر»، مجموعه سخنراني‌ها و مقالات دومين و سومين همايش نيايش، ص 153)

مقاله

نویسنده زهرا اجلال
جمع آوری و تدوین رسول غفارپور

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS