دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرقه مرجئه Marjyh

No image
فرقه مرجئه Marjyh

نویسنده : سيد حسين ميرنور الهي

كلمات كليدي : مرجئه، مرجئي، يونسيه، عبيديه، غسانيه

ظلم و ستم و عدل و داد از عناوین برون دینی و فطری هستند. هر کس با توجه به عقل خود می­تواند این عناوین را درک کند. عقل هر انسانی قبح ظلم و مذمت ظالم را به سادگی درک می­کند. اما شبهه پراکنی، به حدی که فضای سالم اندیشه را تحت تأثیر قرار دهد، می­تواند به توجیه قبائح منجر شود.

نهادینه شدن شبهه به عنوان اندیشه دینی از بزرگترین و خطرناکترین آسیبهائی است که می­تواند ریشه ادراکات عقلی را نابود کند.

مرجئه به عنوان نهادینه­ترین تفکر ضد عقلی، در دامن اهل سنت بوجود آمد. تفکری که به توجیه اعمال ظالمان می­پردازد.

مرجئه

مرجئه از ارجاء، به معنی تاخیر افتاده می­آید.[1] بعضی گفته­اند: ارجاء به معنی تأخیر به این معنی است که امیرالمومنین علی علیه السلام را از رتبه اول به رتبه چهارم خلفاء موخر نموده­اند.[2] مرجئه به این معنی هم بر تمام اهل سنت بکار می­رود[3]و هم بر خصوص این فرقه اطلاق می­شود.[4]

مرجئه یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است. این عقیده و تفکر در حکومت اموی بوده است ولی به عنوان مکتب کلامی در اواخر قرن اول بروز می­یابد. این اصطلاح از عقیده ایشان برداشت شده، بدین معنا که عمل موخر از نیت و ایمان است[5] و موجب ضرر به ایمان نمی­شود و در نتیجه رجاء، به امید داشتن نیز در این فرقه معنی می­دهد[6] و می­گویند کسی­که گناه کبیره مرتکب شده باشد، مخلد در آتش نیست بلکه کار او به خدا واگذار می­شود.[7]

پیدایش تفکر مرجئه

هر اندیشه و تفکری از مجموعه سوالات اساسی خاصی تشکیل می­شود. مهمترین سوالی که در اندیشه ارجاء حضور داشت، این بود که آیا مرتکب گناه کبیره در آتش مخلد خواهد بود یا نه؟ به دنبال این سؤال، حدود ایمان را مشخص می­کردند و مؤمن را تعریف می­کردند.[8]

طرفداران مرجئه

انگیزه حامیان و طرفداران هر مکتب و عقیده برای حمایت و یا پیوستن متفاوت است ولی شناسائی این افراد ما را به چهره واقعی این تفکرات آشنا می­کند. به ذکر تعدادی از حامیان اندیشه مرجئه بسنده می­کنیم:[9]

1.ابوحنیفه

2.ابویوسف

3.بشرالمریسی

4.طلق بن حبیب

5. عمرو بن مرة

6. محارب بن زیاد

7. مقاتل بن سلیمان

8. قدید بن جعفر

9.عمرو بن ذر

10.حماد بن أبی سلیمان

11. غیلان بن مروان

12.عموم حکام و عمال ظالم اموی

باید گفت اعتقادات مرجئی در بسیاری از فرق بوده وبه همین دلیل درفرقی چون خوارج و معتزله نیز اینتفکر دنبال می شده [10] اما مرجئه خالص به شش فرقه تقسیم می شودند.

فرق مرجئه خالص

افراد مختلفی باعث ترویج این تفکر شدند. به همین دلیل فرق مختلف مرجئه به سران این فرق منسوبند. مانند:[11]

1.یونسیه پیروان یونس بن عون النمیری

2.عبیدیه پیروان عبید مکتئب

3.غسانیه پیروان غسان کوفى.

4.ثوبانیه پیروان ابوثوبان کوفى

5.تومنیه پیروان ابو معاذ تومنى

6.صالحیه پیروان صالح بن عمرو صالحى.

اعتقادات مرجئه

الف.مساله ایمان [12]

آنان معتقد بودند ایمان ، گفتار زبانی (اقرار زبانی) است و گفتار زبانی بر عمل مقدم است و کسی­که عملی نداشته باشد اما ایمان داشته باشد رستگار خواهد بود.

این همان اعتقادیست که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صاحبانش را لعن نمود.[13]

از جمله اعتقاد آنان این بود که اگر کسی ایمان داشته باشد (اقرار زبانی) و گناهان کبیره مانند کشتن بستگان خود، زنا، دزدی، قتل نفس محترمه، آتش زدن قرآن و کعبه انجام دهد ضرری به ایمان او نمی­رسد و ایمانش مانند ایمان جبرئیل و میکائیل است.[14]

مرجئه قومی هستند که به ایمان اکتفاء نموده و اعمال را در ایمان مدخلیت نمی­دهند. مراتب ایمان را متفاوت نمی­دانند و با وجود ایمان معصیت را مضر نمی دانند. همانطور که با وجود کفر اطاعت فائده ای ندارد.[15]

مُرجئه کار مرتکبین گناهان کبیره را به خدا واگذار می­نمودند و آنان را در آتش مخلد نمی­دانستند. برای این سخن، آیة 107 سورة توبه را دلیل بر ادعای خود می­آوردند:
و آخرونَ مَرجَوْنَ لِاَمرالله، امّا یُعَذَّبُهُم و امّا یتوبُ علیهم و الله علیم حکیم[16]

در رد این استدلال به ادله دیگری باید توجه شود که مرجئه از آنها غافل بوده­اند. مانند شأن نزول آیه و نیز ادله توبه. زیرا توبه تمام گناهان کبیره به یک صورت نمی­باشد. از تفاسیر بدست می­آید که آیه مربوط به مشرکانی است که گناه کبیره­ای انجام داده­اند که قابل جبران نبوده مانند کشتن حمزه سیدالشهدا و جعفر طیار اما بعد از این گناه کبیره، مسلمان شده­اند ولی ایمان ندارند. این عده نمی­دانند بخشیده شده­اند یا نه؟[17] در نتیجه این آیه ربطی به عقیده مرجئه ندارد و نمی­تواند مدرکی برای این عقیده باشد.

ب. حکومت وخلافت

این فرقه به همراه برخی فرق منحرف قائلند که ابوبکر و عمر (غاصبین خلافت) و ظالمین به ولایت، علاوه بر اینکه ظالم و گنهکار نبودند، عملکردشان نیز صحیح بوده و اهل بهشت هستند و این فرقه به خلافت این غاصبین و ظالمین اعتقاد دارند.[18] همانطور که حکومتهای جائر اموی را تأیید می­کردند.

رد نظر مرجئه توسط امام صادق علیه السلام

فردی به ایشان عرض نمود که مرجئه در استدلال نظر خود به ما مى‌گویند: همانگونه که هر کس نزد ما کافر است نزد خدا نیز کافر است، کسى که نزد ما مؤمن است نزد خداوند نیز مؤمن خواهد بود.

امام علیه‌السلام فرمود: «سبحان الله‌» چگونه این دو یکسان است با آنکه کفر، اقرار عبد است علیه خود و با وجود اقرار، بینه و شاهد لازم نیست ولى ایمان، یک ادعاست و اثبات آن نیاز به شاهد دارد و آن عبارت است از عقیده و عمل. پس هر گاه این دو هماهنگ باشد مدعاى او ثابت‌ خواهد بود و احکام ظاهرى بر آن مترتب مى‌گردد. البته چه بسا افرادى که اظهار ایمان مى‌کنند ولى نزد خداوند مؤمن نخواهند بود.[19]

اشتباه مرجئه

درباره ایمان از دو جهت مى‌توان بحث کرد: یکى از نظر آثار دنیوى آن که در این صورت اقرار به شهادتین کافى است و دیگرى از نظر آثار اخروى و سعادت و رستگارى انسان که باید گفت اعتقاد قلبى و اقرار زبانى کافى نبوده، عمل صالح نیز لازم است. از این رو در آیات قرآن، پیوسته ایمان با عمل صالح همراه آمده است اما مرجئه آثار اخروى ایمان را همانند آثار دنیوى می­دانند و بین این آثار فرقی نگذاشته است. در واقع بین اسلام و ایمان فرقی نمی­گذارند.[20]

آسیبهای مرجئه

مهمترین آسیبهای نظریه مرجئه در بُعد سیاسی و اخلاقی وارد می­شود.

الف.بُعد اخلاقی

نظریه ارجاء خطر بزرگى براى اخلاق فردی و اجتماعی است و از جمله عوامل‌ براى رشد و ترویج فساد و بى‌بند و بارى است. زیرا در این تفکر گناه کبیره ضرری به ایمان نمی زند و به صاحب کبیره نمی­توان حکم نمود که اهل بهشت است یا جهنم.[21]

ب .بُعد سیاسی

اعتقادات مُرجئه برای امویان که از ارتکاب ظلم و تجاوز و گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروایی نداشتند پناهگاه و مأوای خوبی بود. زیرا عقیده مرجئه باعث‌ شد که امر به معروف و نهی از منکر را وانهند و بگویند: اگر امام یا خلیفه مرتکب کبیره شود از ایمان خارج نیست و واجب الاطاعه است. در نتیجه تفکر مرجئی ابزار مناسبى در دست زمامداران مستبد و تبهکار شد. به همین دلیل، هیچ یک از زمامداران اموى با مرجئه به خاطر عقیده ارجاء مخالفت نکرده‌اند بلکه به تقویت این تفکر می­پرداختند.

برخورد شدید مکتب وحی با مرجئه

اهل بیت علیهم السلام همانطور که به مبارزه علمی با این فرقه برخاستند به افشاگری و معرفی چهره واقعی آنان پرداختند.

حضرت امام صادق علیه السلام با هوشیاری در برابر مرجئه از شیعیان می­خواهند که فرزندانشان را با شناخت معارف اهل بیت علیهم السلام از خطر مرجئه دور کنند.[22]

امام صادق علیه السلام فرمودند:

خدا مرجئه را لعنت کند. زیرا دشمن ما هستند در دنیا و آخرت.[23]

در قضیه­ای دیگر دو مرتبه مرجئه را لعنت نمودند که موجبات سوال برخی اصحاب را فراهم نمود. در جواب فرمودند: مرجئه قاتلین ما را مؤمن می­دانند پس خون ما تا روز قیامت به لباس مرجئه آغشته است.[24]

مقاله

جایگاه در درختواره عقائد فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS