دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مکتب امام ریشه در اندیشه اسلام دارد‌

No image
مکتب امام ریشه در اندیشه اسلام دارد‌

مكتب امام ريشه در انديشه اسلام دارد‏

مهدی عامری

برای شناخت مکتب امام ضرورت دارد شخصیت حضرت امام را بشناسیم، چرا که اصولاً هر مکتبی ریشه در یک اندیشه و فکر دارد. یکی از کامل ترین و جامع ترین متونی که می‌تواند یک دوره امام شناسی باشد، سخنان مقام معظم رهبری در مراسم 14 خرداد و گرامیداشت سالروز رحلت امام است که ایشان معمولا به تبیین شخصیت و افکار امام(ره) می‌پردازند.

اگر مکتب امام یگانه راه سعادت کشور معرفی می‌شود باید اندیشید چه چیز در این مکتب نهفته است که باید انقلاب اسلامی و نهضت ملت ایران را بر این اساس پیش برد؟ راز این مطلب را بایستی در این نکته مهم دانست که «امام بزرگوار، با همه‌ وجود، از اسلام دم زد»(1)، اما این همه بحث نیست چه بسا گفته شود بسیار کسان بوده اند که خالصانه و دردمندانه از اسلام دم زده اند اما در این میان چرا مکتب امام؟

پاسخ این پرسش به رویکرد حضرت روح الله‌(ره) در مورد دین اسلام بر می‌گردد. امام مانند بسیاری از علما به راه پیامبر(ص) و ائمه(ع) تمسک نمود، راهی که بر اساس اعتقادات ما، راهی جامع و کامل و نجات بخش برای دنیا و آخرت انسانهاست و در واقع ریشه بحث همین جاست! امام می‌فرمود: «به غیر مکتب اسلام و شعار اسلامی، کشور از خطر نجات پیدا نمی‌کند»(2) و از بن جان به این سخن اعتقاد داشت، اما آن کاری که امام انجام داد و او را در تاریخ علمای شیعه منحصر به فرد نمود، این بود که جامعیت اسلام را تا حدودی به منصه ظهور گذاشت و خود واجد این جامعیت بود. مقام معظم رهبری درخصوص جامعیت امام راحل چنین می‌فرمایند: «در میان چهره‌های معروف عالم- بعد از انبیا و اولیا (علیهم‌السّلام)- شخصیتی با این عظمت و خصوصیات مثبت و جامع‌ الابعاد و جامع الاطراف سراغ نداریم»(3). ‌

این را شاید به دلیل نوع شناخت امام از اسلام بتوان عنوان نمود. کلام حضرت امام(ره) درباره شناخت اسلام چنین است: «یک فاجعه‌ای برای اسلام از اول تا حالابوده و آن فاجعه اینکه اسلام را نشناخته‌اند... هر کسی یک بُعدی از ابعاد اسلام را در آن نظر کرده است و همه مطالبی که در اسلام بوده است و در قرآن کریم بوده است، به‌ همان معنایی که خودش ادراک کرده، برگردانده. در قرنهای سابق یک دسته متکلمین بوده‌اند که اینها... روی فهم ادراک خودشان، اسلام را آن طور توجیه می‌کردند که خودشان فهمیده بودند. یک دسته فلاسفه بودند که ... اسلام را به صورت یک فلسفه ادراک می‌کردند، خیال می‌کردند که مکتب فلسفی است. یک دسته عرفا و این طایفه بودند که اسلام را به فهم عرفانی توجیه می‌کردند و اسلام را کانّه یک مکتب عرفانی می‌دانستند تا این زمانهای آخر... هر طایفه روی ادراک خودش، روی علم خودش، اسلام را مطالعه می‌کرده و همه آیات قرآن را و همه اخبار پیغمبر و ائمه- علیهم السلام- ...؛ همه اوراق را برمی‌گردانده به آن ورقی که خودش فهمیده است و لهذا از این بُعدی که اسلام دارد، که بُعد دنیایی‌اش و حکومتش است، آنجا وقتی که ببینید، هیچ خبری نیست؛ همه آن، مسائل فلسفی و عرفانی است؛ اما وظیفه مردم حالاکه دارند زندگی می‌کنند، چه است و کیفیت حکومت اسلام چه حکومتی است، و مردم چه جور باید برخورد داشته باشند با طبیعت، هیچ در کلمات آنها دیده نمی‌شود. آنها همه‌اش راجع به مسائل ما بعد الطبیعه و مسائل عرفانی و فلسفی و این طور چیزها بحث کرده‌اند، تا آمده است و رسیده است نوبت به این قشر متاخر. اینها عکس آنها عمل کردند؛ یعنی آن ابعادی که اسلام در معنویات داشته است، در فلسفیات داشته است، در عرفانیات داشته است، آنها را بکلی کنار گذاشته‌اند و همین ورق ظاهر را دیده‌اند؛ یعنی اسلام را یک مکتب مادی تصور کرده‌اند. آن طوری که آنها یک مکتب معنوی که از ماده اصلش کانّه جداست، تصور کرده بودند و حتی آیاتی که راجع به قتال واقع شده بود، به قتال با مشرکین واقع شده بود، آنها را هم توجیه کرده بودند به قتال با نفس و مثال ذلک. اسلام نه محصور در آن معنویاتی است که آنها می‌گویند، دارد معنویات؛ اما محصور نیست و نه در محصور این مادیاتی است که اینها می‌گویند؛ یعنی مادیات را دارد لکن محصور به این نیست. انسان یک موجود جامع است نه یک موجود یک بُعدی یا دو بُعدی. موجودات دیگر بعضی شان یک بُعدی‌اند، بعضی دو بُعدی‌اند، بعضی چند بُعدی‌اند، لکن همه ابعاد وجود در سایر موجودات نیست»(4).‌

برای حرکت در مکتب امام باید در مسیر همین جامعیت و همراهی و همسویی حقیقت و شریعت و طریقت، قرآن و برهان و عرفان، بدن و عقل و دل گام بر داشت، همان مکتبی که امام از آن به اسلام ناب تعبیر می‌کند، اسلامی که نگاهش به انسان و جهان جامع است و عقلانیت و معنویت و قتال و وصال را با هم دارد. همان اندازه که یک روشنفکر غرب زده بر فقه و احکام اسلامی حمله می‌کند، به انقلاب خیانت می‌کند در همین حد آن عارفی که دم از باطن می‌زند و مردم را از ظاهر جدا می‌کند به انقلاب ضربه می‌زند و همچنین است فقیهی که بر عقل و دل می‌شورد و عرفان و فلسفه اسلامی را تخطئه می‌کند! مکتب امام بر مبنای اسلام ناب استوار است که مطابق فطرت انسانی است، از این روست که مکتب امام مخصوص ایران نیست همان گونه که اسلام دین جهانی است. ‌

امام در مقابل توهین سلمان رشدی به شدت واکنش نشان می‌دهد و در پیام تاریخی خود به گورباچف او را توصیه به خواندن کتب عرفانی و فلسفی اسلام می‌کند و برای مردم جهان از عدالت و مبارزه با ظلم می‌گوید تا نشان دهد اسلام در هر جایگاه پیام خاص خود را دارد که البته همگی ریشه یکسان و توحیدی دارند. یک جا باید با زبان فقه سخن گفت، جای دیگر باید لسان عرفانی داشت و در موقعیتی دیگر باید عقل را به میان آورد که البته در مکتب امام این به معنای جدایی این سه هم نیست بلکه ظهور و تجلی خاص یک حقیقت هستند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS