دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نظریه «ذهن، خود و جامعه»

نظریه  «ذهن، خود و جامعه»
نظریه «ذهن، خود و جامعه»

كلمات كليدي : ذهن، جامعه، خود، من، در من، عمل اجتماعي، هربرت ميد

نویسنده : داوود رحیمی سجاسی

جرج هربرت مید[1](1863- 1931) در کتابش "ذهن، خود و جامعه"، کارش را با این فرض رفتارگرایانه واتسون آغاز می‌کند که روانشناسی اجتماعی، با فعالیت مشاهده‌پذیر، یعنی کنش و کنش متقابل اجتماعی سر و کار دارد. برخلاف واتسون و رفتارگرایان سنتی‌تر، مید رفتارگرایی را در دو جهت ذهن و جامعه بسط می‌دهد. پس ما با دو نوع رفتارگرایی سر و کار داریم؛ یعنی رفتارگرایی واتسونی که به عبارتی سنتی، روانشناختی یا تقلیدگرا و بنیادی است و دیگری رفتارگرایی اجتماعی که مید آن را برای حل مسائل چشم‌انداز واتسونی، ساخته و پرداخته کرد. مید استدلال می‌کند رفتارگرایی روانشناختی که ریشه در روانشناسی جانوری دارد، از ابعاد داخلی(ذهنی) و خارجی(اجتماعی) رفتار، چشم‌پوشی می‌کند. رفتارشناسان جانوری، واقعاً نمی‌توانند از ذهن یک موش سردر بیاورند؛ اما جامعه‌شناسان می‌توانند فراگردهای ذهنی انسان را درک کنند. به این ترتیب، مید در این که جانوران توانایی ایجاد جامعه به همان صورت جامعه انسانی را دارند، تردید داشت. او تنها به فرص مسلّم جامعه بسنده نمی‌کرد، بلکه مشتاق بود که در نظام فکری خود برای جامعه اولویت علّی قائل شود.

اجزاء اصلی استدلال مید

استدلال مید از سه جزء اصلی ساخته شده است: ذهن، خود و جامعه.

ذهن: مید ذهن انسان را به عنوان یک پدیده در نظر نمی‌گرفت، بلکه آن را همچون یک فراگرد اجتماعی می‌پنداشت. به نظر او ذهن انسان از ذهن جانوران پست‌تر تفاوتی کیفی دارد. مید در توضیح ذهن جانوران، دعوای یک سگ را به عنوان گفتگوی اداها توصیف می‌کرد؛ به این معنا که وقتی کنش‌های یک سگ واکنشهای سگ دیگر را برمی‌انگیزد، هیچ گونه تعمد ذهنی در بر خورد دو سگ دخالت ندارد؛ ولی بیشتر رفتارهای انسان مستلزم دخالت فراگردهای ذهن تعمدی، میان محرکّها و واکنشها می‌باشد. در یک دعوای انسانی مشت بلند شده یک طرف دعوا تنها یک ادا نیست، بلکه یک نماد معنی‌دار است؛ در یک کوچه تاریک، یک مشت بلند شده می‌تواند به معنای یک زد و خورد قریب‌الوقوع باشد، اما در گوشه یک خیابان شلوغ می‌تواند به معنای صدا زدن یک تاکسی باشد. نمادهای معنی‌دار می‌توانند به صورت نمادهای جسمانی یا زبانی تجلی پیدا کنند. این گنجایش، ایجاد، ذخیره کردن و کاربرد زبان است که نوع بشر را از حیوانات دیگر متمایز می‌سازد.

زبان نه تنها ما را قادر به واکنش در برابر نمادهای جسمانی می‌سازد، بلکه این توانایی را نیز در ما ایجاد می‌کند که در برابر واژه‌ها نیز واکنش نشان دهیم. واژه بستنی درست‌ همان واکنشی را در انسان‌ها برمی‌انگیزد که حضور واقعی و فیزیکی آن.

از نظر مید کردار زمانی معنی‌دار است که بتوانیم طوری ذهنمان را به کاربریم که خودمان را جای دیگران بگذاریم. در این موقعیت با خود گفتگویی می‌کنیم که این گفتگو جوهر ذهن را تشکیل می‌هد. ما از این طریق اندیشه‌ها و کنش‌های دیگران را تفسیر می‌کنیم. مید استدلال می‌کند که معنی در اصل نه از ذهن بلکه از موقعیت‌ اجتماعی برمی‌خیزد و پیش از آنکه ذهن به آن آگاهی یابد در عمل اجتماعی حضور دارد.

خود: به عقیده مید، توانایی یا واکنش نسبت به خود به همان‌سان که شخص در برابر دیگران واکنش نشان می‌دهد، برای تحول ذهن در قالب فراگرد اجتماعی، شرطی ضروری به شمار می‌آید. خود، فراگردی آگاهانه است که ابعاد گوناگونی دارد:

1- توانایی واکنش در برابر خود همچنانکه دیگران در برابر او واکنش نشان می‌دهند؛

2- توانایی واکنش در برابر خود آن‌گونه که جمع، در برابرش واکنش نشان می‌دهند؛

3- توانایی مشارکت در گفتگوی شخصی با دیگران؛

4- توانایی هشیاری در مورد آنچه که شخص دارد می‌گوید و کاربرد این هشیاری برای تعیین آنچه که در مرحله بعد باید انجام دهد.

دو عنصر بنیادی "خودِ" مورد نظر مید، "من" و "در من" است. که این دو، فراگردهایی در داخل خود هستند. "در من" بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی دارد که در واقع همان ملکه ذهن شده دیگران است. "من"، بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی ندارد و ما فقط بعد از وقوع عمل از آن با خبر می‌شویم. "خود"، محصول رابطه میان من و در من است.

جامعه: به نظر مید جامعه چیزی بیشتر از یک سازمان اجتماعی نیست که ذهن و خود را در بطن آن پدید می‌آید. او جامعه را بیشتر به عنوان الگوهای کنش متقابل در نظر می‌گیرد. مید جامعه را مقدم بر فرد می‌داند و فراگردهای ذهنی را برخاسته از جامعه در نظر می‌گیرد.

خصوصیات عمده نظریه هربرت مید

1) چون عمل اجتماعی از طریق یک روند تعبیر و تفسیر می‌شود، زندگی گروهی نیز باید بر حسب همین تعبیرات مطالعه و بررسی شود؛

2) جامعه ‌انسانی براساس عمل جاری، هستی می‌یابد، نه براساس ساخت یا روابط تثبیت‌شده و شکل‌یافته قبلی؛

3) حقیقت کنش متقابل من یا خود که فرد را وادار به تعیین و ارزیابی موقعیت خود می‌کند، من را به صورت یک کارگزار مؤثر در شکل‌گیری عمل اجتماعی درمی‌آورد.

مقاله

نویسنده داوود رحیمی سجاسی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

مطلب مکمل

کتاب جامعه برتر

کتاب جامعه برتر

کتاب «جامعه برتر» با نگاهی عمیق و نو در کلمات گهربار امیرالمؤمنین علیه السلام، بحث امر به معروف و نهی از منکر را مورد بررسی قرار داده است.

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS