دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نقش دین و خانواده در فرهنگ سیاسی

با توجه به اینکه جامعه ایران از دیر باز جامعه ای دینی بود، باید به سهم دین در فرهنگ سیاسی کشور به عنوان یکی از منابع اصلی فرهنگ نگاهی داشته باشیم.
نقش دین و خانواده در فرهنگ سیاسی
نقش دین و خانواده در فرهنگ سیاسی

نویسنده: محمود کریمی

با توجه به اینکه جامعه ایران از دیر باز جامعه ای دینی بود، باید به سهم دین در فرهنگ سیاسی کشور به عنوان یکی از منابع اصلی فرهنگ نگاهی داشته باشیم.

نقش دین در شکل دهی به فرهنگ سیاسی ایران نقشی دوگانه است؛ از یک سو در طول تاریخ با استفاده ابزاری زورمندان از آن مبنای مشروعیت سازی برای قدرت مستبدان بوده، بدین گونه که ابزار دین توجیه گر رفتار حاکمان و سازنده نوعی قداست برای قدرتمداران بر پایه ایجاد فره ایزدی برای پادشاهان و شکل دهی به باور ضل اللهی پادشاه بوده است.

با توجه به آنچه که ذکر شد به سادگی می توان دریافت که چگونه دین به عنوان عنصری در جهت شکل دهی به فرهنگ سیاسی تبعی در ایران کمک کرده، با وجود چنین تفکری (ظل الله فرض کردن سلطان) اعتراض و حتی سوال از پادشاه به مثابه زیر سوال بردن و اعتراض به قوانین خداوندی محسوب می شد. پس از انقلاب اسلامی و در هم آمیختگی دین و دولت، این کار ویژه دین به شدت در توجیه رفتار سیاستمداران مورد استفاده قرار گرفت. به طوری که در نخستین دهه پس از انقلاب اسلامی دین به عنوان مهمترین ابزار کنترل کنش ها و واکنش های سیاسی افراد جامعه تبدیل شد و عنصر تقلید و تبعیت به شکل الگویی در رفتار سیاسی درآمد.

اما نقش دین در فرایند شکل گیری فرهنگ سیاسی جامعه ایران به آنچه که ذکر شد محدود نمی گردد. دین و ارزش های دینی نقشی متفاوت از این را نیز ایفا می کنند. این نقش دین که در شکل دهی به وجه دوم فرهنگ سیاسی ایران یعنی فرهنگ سیاسی مشارکتی موثر بوده به ارزشهایی چون آزادی، مساوات، عدالت جویی، ظلم ستیزی، مشارکت و امنیت و ....بر می گردد. ورود چنین ارزش هایی بویژه آزادی، مساوات، عدالتخواهی و ظلم ستیزی به حوزه فرهنگ سیاسی ایران زمینه ذهنی ایجاد الگوهای مشارکت سیاسی را در رفتار سیاسی ایرانیان به وجود آورده است.

خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی است که نخستین مراحل جامعه پذیری بر اساس روابط افراد در آن شکل می گیرد؛ از این دیدگاه خانواده الگویی برای سازماندهی روابط افراد در سطوح بالاتر و در کل جامعه تلقی می گردد. براساس ساخت قدرت در خانواده سه شکل متفاوت را برای این واحد اجتماعی می توان در نظر گرفت.

نخست ساخت اقتدار گر که در آن ساختار قدرت سلسله مراتبی است (خانواده زن سالار یا مرد سالار)

دوم ساخت قدرت نیمه دموکراتیک که در آن اگر چه میان نسل های متفاوت (والدین و فرزندان) به صورت یکنواخت تقسیم نشده اما همه قدرت بین پدر و مادر به طور یکسان توزیع شده است.

سوم ساخت دموکراتیک خانواده، که توزیع قدرت میان همه افراد تقریبا یکسان است.

اما در مورد خانواده ایرانی، وجود الگوی پدرسالارانه در خانواده سبب گشته که ساخت قدرت در آن سلسله مراتبی بوده به این ترتیب قالب خانواده ایرانی شکل نخستی است که در بالابه آن اشاره شد. ساخت اقتدار گرای خانواده به شدت بر شکل گیری فرهنگ سیاسی افراد موثر است. به عبارت دیگر خانواده اقتدار گرا اولین حلقه واسط در باز تولید فرهنگ سیاسی تبعی است.

سلطه پدر خانواده به ایجاد الگوهای رفتاری می انجامد که با ورود فرد به جامعه این الگوها را به رفتار در مقابل اقتدار دولت تعمیم می دهد. برای نمونه در خانواده پدر سالار رفتار پدر غیرقابل سوال بوده و در مورد آن هیچ گونه تردیدی را نمی توان مطرح کرد، در زندگی سیاسی نیز رفتار نخبگان غیر قابل شک و احیانا در هاله ای از تقدس پوشانده می شود.

در صورتی کلی می توان گفت، تصویری که از اقتدار پدر در فرایند جامعه پذیری در ذهن افراد ایجاد می گردد به مرور زمان و با ورود آنان به عرصه های گوناگون جامعه به نوعی برداشت از قدرت سیاسی تبدیل می گردد. لذا همان گونه که در دوران کودکی اطاعت از پدر در خانواده را آموخته در جامعه نیز تبعیت از دولت را می پذیرد. بدین ترتیب عناصری که شکل دهنده فرهنگ سیاسی تبعی است در فرایند جامعه پذیری در خانواده اقتدار گرا به فرد ایرانی منتقل می گردد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS