دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

وَقالَ عَلیٌ (علیه‌السلام): «الاسْتِغْفارُ مَعَ الإِصْرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ»

امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «آمرزش طلبی همراه اصرار بر گناه، خود گناه جدیدی است.»
وَقالَ عَلیٌ (علیه‌السلام): «الاسْتِغْفارُ مَعَ الإِصْرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ»
وَقالَ عَلیٌ (علیه‌السلام): «الاسْتِغْفارُ مَعَ الإِصْرارِ ذُنُوبٌ مُجَدَّدَةٌ»

آنچه اهمیت دارد این است که انسان در مواجهه با حرام چگونه خویشتن داری و خود نگهداری کند. میزان ارزش اعمال انسان به همین عامل بستگی دارد که تقوا نامیده می شود.

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمودند:

لا والله لا یقبل الله شیئاً من طاعته علی الاصرار علی شی ء من معاصیه.

نه، قسم به خدا، خداوند هیچ طاعتی را با وجود اصرار (شخص) بر یکی از گناهان خود نمی پذیرد.

معنای اصرار این نیست که شخص گناهی را به طور مکرّر انجام دهد، بلکه اگر نسبت به انجام یک گناه بی باک و لاابالی باشد، اهل اصرار بر آن شمرده می شود. جابر ازامام باقرعلیه السلام در توضیح آیه شریفه:

«و لم یصرّوا علی ما فعلوا و هم یعلمون» نقل کرده است:

الاصرار هو ان یذنب الذّنب فلا یستغفرالله و لا یحدّث نفسه بتوبة. فذلک الاصرار.

اصرار این است که گناهی را مرتکب شود ولی از خدا (به خاطر آن) طلب مغفرت نکند و به فکر توبه ای (از آن گناه) نباشد. پس این حالت (همان) اصرار است.

توبه به معنای بازگشتن است. و کسی که به فکر توبه نیست، در حقیقت تصمیم به بازگشت از گناه خود ندارد. بنابراین اگر باز هم امکان تکرار آن برایش آید، از ارتکاب آن هیچ ابایی ندارد. و معنای اصرار بر گناه همین است و این لازمه بی تقوایی می باشد. شخص متّقی نسبت به هیچ گناهی- ولو یک گناه- چنین حالتی ندارد، و اگر گناهی مرتکب شود یا گناه گذشته خود را تکرار کند، پس از هر بار انجام آن، فوراً پشیمان شده، به فکر توبه و استغفار می ا فتد و هیچگاه نسبت به آن بی تفاوت و لاابالی نمی باشد.

آیه شریفه ای که جابر، تفسیر قسمتی از آن را از امام باقرعلیه السلام نقل کرده، در وصف اهل تقوا آمده است. مضمون خود آیه همراه با توضیح امام علیه السلام به روشنی، ارتباط تقوا را با اصرار نداشتن بر گناه بیان می کند. به طور خلاصه می توان گفت: تقوا آن حالت خویشتن داری و خود نگهداری است که انسان مومن را در هنگام مواجهه با گناه، از ارتکاب آن حفظ می کند. و لازمه وجود این حالت این است که شخص باتقوا نسبت به انجام هیچ گناهی- حتی یک گناه- اصرار نداشته باشد، و اگر هم گناهی مرتکب شد، بلافاصله نسبت به آن طلب مغفرت می کند و به فکر توبه می افتد.

با این ترتیب نمی توان گفت که مومن با تقوا هرگز گناهی مرتکب نمی شود. آنچه مسلّماً در او نیست، همان حالت اصرار بر گناه است. و بنابراین گناهانی که گاهی مرتکب می شود، در واقع لغزش (زلّة) محسوب می شود.

لغزش وقتی است که اختیار و تصمیم قلبی در مورد آن وجود ندارد. کسی که در راه رفتن پایش می لغزد و به زمین می خورد، هیچگاه از قبل تصمیم به زمین خوردن نگرفته و عمداً به گونه ای راه نمی رود که پایش بلغزد.

مومن با تقوا هم نسبت به ارتکاب گناه همین طور است. او هیچگاه پیش از ارتکاب گناه، بنای بر انجام آن ندارد و حالت بی پروایی و جسارت نسبت به آن در او نیست، امّا ممکن است گاهی در شرایطی قرار گیرد که پایش بلغزد و به درّه گناه سقوط کند، و اگر چنین شد، فوراً پشیمان می شود و تصمیم به ترک آن برای همیشه می گیرد. و اگر به فرض بار دیگر هم چنین اتفاقی تکرار شود، باز هم همان پیامد را خواهد داشت، و هیچگاه مومن متّقی مجوّز انجام گناه را در هیچ حالی- حتی برای یک بار هم- به خود نمی دهد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
Powered by TayaCMS