دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرقه بهشمیه Bhshmyh

No image
فرقه بهشمیه Bhshmyh

نویسنده : محمد محسن مرداني

كلمات كليدي : معتزله، جبائي، استحقاق ذم، احوال، توبه

رهبر فرقه

عبدالسلام بن ابوعلی محمد جبائی[1] و کنیه او ابوهاشم و معروف به جبائی فرزند ابوعلی جبائی[2] متکلم بزرگ قرن سوم و چهارم قمری و از بنیان گذاران معتزله و مکتب اعتزال بوده است. ابوهاشم شاگرد پدر خود، ابوعلی جبائی بود که در آن زمان ریاست معتزله بصره را به عهده داشت. ابوهاشم در شماری از مسائل کلامی با پدرش اختلاف داشت و وقتی رئیس معتزله بصره شد، عده­ای از شاگردان ابوعلی جانشینی او را بر اساس همین اختلافات کلامی رد کردند.

در مورد تاریخ تولد او بین سال­های 247ق و 77ق اختلاف است اما سال 277ق صحیح­تر به نظر می­رسد. زیرا اگر در 247ق به دنیا آمده بود، پدرش ابوعلی (متولد 235ق) هنگام ولادت او دوازده سال بیشتر نمی داشت . به علاوه، شواهدی هست دالّ بر اینکه ابوهاشم وقتی در پی مرگ پدرش در سال 303 ق رئیس معتزله بصره شد، ظاهراً هنوز بسیار جوان بود. از جمله این شواهد آن است که قاضی عبدالجبار برای ذکر نام ابوهاشم در ابتدای طبقه شاگردان ابوعلی، عذر خواسته و گفته است که چون ابوهاشم از بسیاری از افراد این طبقه جوان­تر است باید به لحاظ سنّی بعدتر می­آمد. ابوهاشم ظاهراً بیشتر عمر خود را در عَسکر مُکْرَم و بصره گذراند. در 314 یا 317ق ساکن بغداد شد. وی در ماه شعبان سال 321ق در بغداد درگذشت و در همانجا دفن شد. ابوعلی ایذجی در مورد دفن او می­گوید: جنازه او را در روزی بارانی به سمت قبرستان خیزران بردیم در حالی­که اکثر مردم از مرگ او اطلاع نداشتند. آن روز همزمان با روز مرگ ابوبکر بن درید ادیب بزرگ عرب بوده است.[3]

علت شهرت ابوهاشم به جبایی این است که پدرش ابوعلی از اهالی جبا خوزستان بوده است.

اکثر معتزله بر مذهب ابوهاشم هستند. زیرا صاحب بن عباد[4] وزیر آل بویه مردم را به این مذهب دعوت می­کرد.[5]

بزرگان بهشمیه

پس از مرگ ابوهاشم، ابوعبداللّه بصری رئیس بهشمیه شد و پس از مرگ او نیز قاضی عبدالجبار جانشین وی گردید. جانشین قاضی عبدالجبار در مقام رئیس بهشمیه، ابورشید نیشابوری بود که بعد از او ابن متّویه جانشین او شد. یکی از شاگردان قاضی عبدالجبار، ابوالحسین بصری (متوفی 436)، درباره چند موضوع کلامی با استاد خود اختلاف پیدا کرد و خود مکتبی بنیان نهاد. این دو مکتب (بهشمیه و مکتب ابوالحسین بصری)، مدتی در کنار هم باقی ماندند. فخر رازی در کتاب اعتقادات فرق المسلمین و المشرکین اظهار می­کند که در زمان او، از معتزله فقط اصحاب ابوهاشم و ابوالحسین بصری باقی مانده­اند.[6]

آرای بهشمیه در میان گروههایی غیر از مسلمانان اهل سنّت، یعنی شیعیان زیدی و امامی، بسیار تأثیرگذار بود و بسیاری از علمای زیدی شاگرد نمایندگان بهشمیه بودند.

تالیفات و آثار ابو هاشم

ابوهاشم دارای آثار فراوانی بوده که شامل کتاب­ها و جوابیه­های او می­باشد که همه آنها از بین رفته است. البته در مورد تعداد کتابهای او قول­های متفاوتی وجود دارد که بعضی ها تا 160 اثر هم اشاره کرده­اند. ابن ندیم در الفهرست خود کتاب­هایی برای او نام می­برد که به ترتیب زیر است:

الجامع الکبیر، الأبواب الکبیر، الأبواب الصغیر، الجامع الصغیر، کتاب الإنسان، العوض، المسائل العسکریات، النقض على أرسطالیس فی الکون والفساد، الطبائع و النقض على القائلین بها، کتاب الاجتهاد.[7]

افکار و عقاید بهشمیه

همانطور که در ابتدای بحث عنوان شد ابوهاشم دارای آراء و نظریات مختلف و جدیدی بود و حتی با پدر خود اختلاف داشت. ‌به همین دلیل بعضی از شاگردان پدرش به خاطر این اختلافات جانشینی او را نپذیرفتند. ولی چون در کتابهای طبقات معتزله هیچ اطلاعی در مورد او وجود ندارد و آثار فراوان ابوهاشم ( که تا 160 اثر هم نام برده اند) از بین رفته است آرای او را تنها از طریق نقل قولهای پراکنده در آثار بعدی می­توان شناخت. بغدادی در کتاب الفرق بین الفرق بعضی از نظریات او را با عنوان فضایح ابوهاشم شمرده است.

عمده آراء ابوهاشم به شرح زیر است:

1. بدون آنکه فعل و عملى از افراد سر زند آنان مى­توانند مستحق ذم و عقاب باشند. (به همین دلیل آنان را ذمیه نیز گفته­اند) ظاهراً این اعتقاد از آنجا ناشى شده است که معتزله عموماً معتقد به استطاعت هستند اما در این زمینه که آیا قدرت بر انجام کار (استطاعت) مقدم بر فعل است یا نه با یکدیگر اختلاف دارند. ابوهاشم از طرفداران همزمانى استطاعت و وقوع فعل بوده است. اما در عین حال مى­گفت کسى که استطاعت دارد با داشتن توانائى و قدرت،‌ ممکن است اقدام به فعل نکند. به نظر او چنین فردى مستحق نکوهش و ذم است. [8]

ابوهاشم کتابى، تحت عنوان (استحقاق الذم) داشته است.

2. در مورد امامت همان نظر اهل سنت را دارند که امامت را بر اساس نص نمی­دانند و امامت را امری اختیاری و انتخابی می­شمارند.[9]

3. شخص می­تواند عاصی باشد بدون اینکه گناهی کرده باشد و مطیع باشد بدون اینکه عملی انجام داده باشد و حتی کافر باشد بدون اینکه کار کفرآمیزی داشته باشد.[10]

4.شاید مهم­ترین نظریه ابوهاشم نظر او درباره صفات خداوند است. او کوشید تا زمینه­ای مفهومی برای تحلیل کیفیت وجودی صفات خداوند و ارتباط این صفات با ذات او ایجاد کند. به همین دلیل نظریه احوال را ابداع کرد. به نوشته بغدادی هم کیشان او از معتزله هم او را به خاطر این نظریه تکفیر کردند چه رسد به سایر و فرق و مذاهب دیگر.[11]

ابوهاشم بر خلاف پدرش که صفاتى چون علم و قدرت و حیات را عین ذات مى­داند، این صفات را احوالى مى­دانسته است که نه موجودند و نه معدوم، نه معلومند و نه مجهول. ابوهاشم قبول ذات حضرت حق را براى پذیرش صفاتى چون علم و قدرت و حیات، کافى دانسته است به گفته­اى بغدادى، اعتقاد ابوهاشم به حال از آنجا ناشى شده است که وى در مقابل این سوال قرار گرفت که وجه افتراق و اشتراک نادان و دانا چیست؟ آیا دانا نسبت به آنچه مى­داند از نادان ممتاز هست یا نه؟ مفارقت مطلق این دو مسلماً باطل است. زیرا هر دو از یک جنسند اما دانا به خاطر دانائى از نادان مفارقت دارد. بنابراین لازم است که در خداوند، جهت مفارقت از نادان صفتى باشد که او را از وى جدا کند.[12]

5.در مورد توبه معتقد است اگر فردى از کار قبیحى توبه کند در حالى­که زشتی آن را مى­داند، اما بر کار زشت دیگرى که نسبت به زشتى آن هم علم دارد یا به زشتی آن اعتقاد دارد هر چند فعل نیکویی باشد و به آن اصرار ورزد، توبه اول او صحیح نیست. چرا که زشتى را از آن جهت که زشت است باید ترک کرد و اگر فردى عملى زشت را ترک کند و بر عمل زشت دیگرى اصرار ورزد، معلوم مى­شود که به قباحت زشتى پی نبرده است. بنابراین توبه او صحیح نیست.[13]

همچنین او گفته است که توبه از گناه پس از ناتوانى از انجام گناه، درست نیست.[14]

6. ابوهاشم در مورد دردها و رنج­هایی که به انسان می­رسد و اینکه آیا شایسته است، خداوند فردى را بدون (عوض) گرفتار رنج و ألم کند؟ گفته است که عوض، نوعى عنایت و تفضیل از جانب خداوند است. اما رنج و سختی، حتی با وجود عوض، عبث است و لذا قبیح است و بر خداوند روا نیست. پس رنجی که خدا پدید می­آورد باید علاوه بر عوض، مصلحتی در پی­داشته باشد.

7.ابوهاشم طهارت برای نماز، وقوف و سعی و طواف و زکات و کفارات و قضاء دیون و اداء نذور را واجب نمی­دانست.

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

خنده بر ریشه‌های فرهنگ: نگاهی به کمدی‌های تلویزیونی

خنده، شوخ‌طبعی و طنز پردازی، از نظرگاه فلسفی، مقوله هایی هم گستره و دامنه هایی نزدیک به یکدیگر دارند. اگرچه تلاش فلاسفه و نظریه پردازان برای بیان و ارائه تعاریفی مرزبندی شده؛ به سرانجامی در خور رهنمون نشده است؛ اما ...
No image

نقد سریال‌های نوروزی؛ آنچه فراموش کرده‌ایم

آیا استراتژی مقابله با شبکه‌های ماهواره‌ای، لاجرم به افزایش تعداد شبکه‌های داخلی و تکثّر برنامه‌های همزمان می‌انجامد؟ آن هم در شرایطی ‌که در تأمین برنامه‌های مناسب و کیفی برای همان شبکه‌های قدیمی نیز با چالش‌های جدّی روبه‌رو هستیم. و آیا جذب مخاطب داخلی به سمت تولیدات رسانه ملّی به معنای استفاده از فاکتورهای جذّابیت برنامه‌های رقیب است؟
No image

«طنز» در مصاحبه با استاد منصور براهیمی

منصور براهيمي متولد سال 1335 در خاش و ليسانس ادبيات دراماتيك و نمايشنامه‌نويسي است. او علاوه بر كار در مقطع ابتدايي در زمينه تئاتر كودك و تدريس در دانشكده سينما تئاتر، از سال 1362عضو موسس گروه سينما تئاتر آيين (س.آيين) است كه از سال 1368 هر ساله نمايشي را بر صحنه برده است.
No image

ماجرای طنز و کمدی

طنز، هنری است که انسان در تلاش برای دگرگون ساختن جهان به‌دست می‌آورد و همیشه به‌شکل کنش و واکنش و در نتیجه نگاه وی به محیط و واقعیت (به‌طور خاص)نمود پیدا می‌کند.طنز راستین که از حوادث واقعی زندگی نشأت گرفته و مبتنی‌بر واقعیت‌های زندگی بوده..
No image

این همه خنده برای چیست؟

ارسطو در مقایسه تراژدی و کمدی به نگرش متفاوت این دو به انسان اشاره می‌کند و می‌گوید «این یکی (کمدی) مردم را فروتر از آنچه هستند نشان می‌دهد و آن یکی (تراژدی) برتر و بالاتر بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که در کمدی تماشاگران همواره در موقعیتی فراتر از برتر از اشخاص نمایش قرار می‌گیرند و بالعکس...
Powered by TayaCMS