دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مروان بن حکم در دوران خلافت (64- 65 هجری)

No image
مروان بن حکم در دوران خلافت (64- 65 هجری)

كلمات كليدي : تاريخ، مروان، معاويه

نویسنده : علي محمد تاج الدين

1. کنگره‌ی جابیه

بیماری معاویه‌ی دوم(پسر یزید) و عدم توانایی در اداره‌ی جامعه‌ی اسلامی توسط وی و مرگ او در سال 64ه.ق پس از گذشت سه ماه از خلافتش از یک سو و از طرف دیگر بیعت بسیاری از شهرهای اسلامی با عبدالله بن زبیر در مکه و نیز دو دستگی مردم شام در امر بیعت با خلیفه‌ی بعدی،[1] منجر به انهدام حکومت مرکزی و پراکنده شدن خاندان حاکم و در نتیجه کاسته شدن از نفوذ آن‌ها گردید. در این اوضاع نابسامان سیاسی، بنی‌امیه برای نجات خلافتشان از سقوط، گرد هم آمدند.

در این میان دو گروه برای به دست گرفتن قدرت با یکدیگر رقابت داشتند. گروه اول، حزب یمنی و قبیله‌ی کلبی بود که به دلیل هم پیمانی با معاویه در دربار اموی نفوذ داشت. رهبری این گروه بر عهده‌ی «حسان بن مالک» بود.[2]

گروه دوم، حزب قیسی بود. این گروه با رهبری «ضحاک بن قیس فهری» به جایگاهی دست یافت که می‌توانست با حزب یمنی برای دستیابی به قدرت رقابت کند. ضحاک پس از سست شدن جایگاه خاندان اموی و قدرت‌گیری ابن زبیر، به عنوان نماینده‌ی وی در شام، از مردم این منطقه بیعت گرفت.[3]

امویان که اوضاع را نابسامان دیدند، بر سر خلافت به جدال برخاستند و هوادارانشان به سه دسته تقسیم شدند:[4]

الف. حسان بن مالک، خالد بن یزید بن معاویه را تایید نمود.

ب. برخی از رهبران از جمله عبیدالله بن زیاد و حصین بن نمیر سکونی به مروان بن حکم گرویدند.[5]

ج. گروه سوم از عمرو بن سعید بن عاص پشتیبانی کردند.

سرانجام طبق تصمیم بزرگان بنی‌امیه، کنگره‌ای در جابیه برگزار شد و درباره‌ی انتخاب خلیفه‌ی بعدی گفتگو کردند. ریاست این کنگره بر عهده‌ی حسان بن مالک بود. مروان به علت پیری و تجربه از اقبال بیشتری برخوردار بود؛ به طوری که در یک فرصت مطلوب به عنوان رئیس حکومت، انتخاب شد. برگزیدن وی از سوی کنگره به این شرط بود که خالد بن یزید که نامزد کلبی‌ها بود، به عنوان ولیعهد تعیین شود به شرط آن که خلافت بعد از او به عمرو بن سعید برسد.[6]

بدین ترتیب پادشاهی از شاخه‌ی سفیانی به شاخه‌ی مروانی منتقل شد و با اتحاد میان اموی و یمنی، مشکل خلافت و حکومت حل شد.

2. جنگ مرج راهط

امویان با انتخاب مروان به عنوان خلیفه، قضیه را تمام شده می‌دانستند؛ اما مشکل اصلی در این جا، کارشکنی و مخالفت قیسی‌ها بود. ضحاک به عنوان نماینده‌ی قیسی‌ها که موقعیت خود و ابن زبیر را در شام از دست رفته می‌دید، به خشم آمده و دمشق را به سوی مرج راهط ترک کرد. از سوی دیگر نیز نعمان بن بشیر استاندار حمص و زفر بن حارث حاکم قنسرین آماده‌ی جنگ شده بودند. به همین خاطر مروان تصمیم گرفت تا شایستگی خود را در دفاع از خلافت از طریق نابود کردن ضحاک ثابت کند.

بدین گونه جنگ قبیلگی سختی میان طرفین در گرفت که منجر به غلبه بر دمشق و بیرون راندن کارگزاران ضحاک از آن جا شد و این نخستین پیروزی سیاسی برای مروان بود. سپس سپاهی را تدارک دید و برای سرکوبی ضحاک و اجتماع قیسی‌ها به سمت مرج راهط حرکت کرد.[7]

در نهایت نبرد سرنوشت سازی در ذی‌القعده سال 64 به مدت بیست روز میان دو طرف رخ داد که به پیروزی یمنی‌ها بر قیسی‌ها انجامید. ضحاک به همراه عده بسیاری از اشراف قیسی در شام کشته شد.[8] زفر بن حارث کلابی بعد از جنگ به قرقیسا فرار و آن‌جا را تصرف کرد و در همان جا پناه گرفت. هنگامی که سپاه مروان به سوی او رفت، از آن جا نیز گریخت و به سمت عراق حرکت کرد. همچنین نعمان بن بشیر به حمص فرار کرد؛ گروهی از مردم آن جا او را تعقیب کردند و او را کشتند. ناتل بن قیس که از سوی ابن زبیر حاکم فلسطین بود فرار کرد و بدین ترتیب کار مروان در شام و فلسطین سامان یافت.[9]

3. اقدامات مروان در سال 65 هجری

1-3 فتح مصر

چون ضحاک و اتباع او کشته شدند و کشور شام بنام مروان در آمد او مصر را قصد کرد که در آن هنگام عبدالرحمن بن جحدم قرشى در آن جا بود و براى خلافت فرزند زبیر دعوت و تبلیغ مى‌کرد. او با اتباع خود به مقابله مروان اقدام کرد و مروان، عمرو بن سعید را برای مقابله با ابن جحدم به مصر اعزام نمود. وی توانست بر نیروهای مصری چیره شود و مروان بعد از دو ماه اقامت در مصر و مرتب کردن اوضاع اداری آن، پسرش عبدالعزیز را استاندار آن جا نمود و به شام بازگشت تا با خطر ابن زبیر مقابله نماید.[10]

2-3 تلاش برای باز گرداندن حجاز و عراق به حاکمیت امویان

مروان پس از بازگشت از سامان دادن به اوضاع مصر و بازگشت به شام، دو سپاه را برای مقابله با معارضانش تجهیز کرد:

یکی را به فرماندهی حبیش بن دلیجه (از فرماندهان معاویه در صفین و از فرماندهان یزید در فاجعه‌ی حره) به مدینه فرستاد که وی هنگام ورود به مدینه شکست خورد.[11]

لشگر دیگر را به فرماندهی عبیدالله بن زیاد به جزیره فرستاد. کار این سپاه پایان دادن به قیام توابین و نیز نبرد با زفر بن الحارث در قرقیسیا بود. «زفر» با قوم خود (قیس) پیرو عبدالله بن الزبیر بود؛ اما ابن زیاد حدود یک سال یا قریب به یک سال به آنان نپرداخت و متوجه امور عراق بود. در این ایام، مروان از دنیا رفت و پسرش عبدالملک پس از او زمام کارها را به دست گرفت. او نیز ابن زیاد را در همان مقام خود باقى گذاشت و او را فرمان داد که به امر زفر و قیس بپردازد.[12]

3-3 گرفتن بیعت برای فرزندان خود

مروان پس از این‌که توانست رضایت و موافقت کلبی‌های پشتیبان خالد بن یزید را مبنی بر عدم توانایی وی در ایستادگی در مقابل ابن زبیر جلب کند، قبل از اینکه در رمضان سال 65 بمیرد، خلافت را به فرزندانش عبدالملک و عبدالعزیز سپرد و آنچه را که در جابیه به تصویب رسیده بود، پشت سر گذاشت زیرا آن ضرورتی بود که دیگر وجود نداشت.[13]

سبب مرگ مروان

علت مرگ مروان این بود که وقتى حسان با مروان بیعت کرد و مردم شام نیز بیعت کردند، کسانى به مروان گفتند: «مادر خالد را به زنى بگیر تا منزلت وى ناچیز شود و به طلب خلافت برنیاید.» مروان نیز مادر خالد را که دختر ابى هشام بن عتبه بود، به زنى گرفت. یک روز خالد پیش مروان رفت، جمع بسیار به نزد وى بودند، خالد از میان دو صف مى‌آمد. مروان گفت: «به خدا تا آن‌جا که مى‌دانم این احمق است، بیا اى پسر زنى که ... نش تر است!» و با به کار بردن کلماتی زشت تحقیرش می‌کرد تا او را از چشم مردم شام بیندازد.

وقتی خالد ماجرا را به مادرش رساند، مادرش گفت: «خاموش باش که من زحمت او را از تو بر می دارم.»

بدین ترتیب زمانی که مروان نزد مادر خالد خوابیده بود، او را به وسیله‌ی بالشی خفه کرد.[14]

مقاله

نویسنده علي محمد تاج الدين

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

خنده بر ریشه‌های فرهنگ: نگاهی به کمدی‌های تلویزیونی

خنده، شوخ‌طبعی و طنز پردازی، از نظرگاه فلسفی، مقوله هایی هم گستره و دامنه هایی نزدیک به یکدیگر دارند. اگرچه تلاش فلاسفه و نظریه پردازان برای بیان و ارائه تعاریفی مرزبندی شده؛ به سرانجامی در خور رهنمون نشده است؛ اما ...
No image

نقد سریال‌های نوروزی؛ آنچه فراموش کرده‌ایم

آیا استراتژی مقابله با شبکه‌های ماهواره‌ای، لاجرم به افزایش تعداد شبکه‌های داخلی و تکثّر برنامه‌های همزمان می‌انجامد؟ آن هم در شرایطی ‌که در تأمین برنامه‌های مناسب و کیفی برای همان شبکه‌های قدیمی نیز با چالش‌های جدّی روبه‌رو هستیم. و آیا جذب مخاطب داخلی به سمت تولیدات رسانه ملّی به معنای استفاده از فاکتورهای جذّابیت برنامه‌های رقیب است؟
No image

«طنز» در مصاحبه با استاد منصور براهیمی

منصور براهيمي متولد سال 1335 در خاش و ليسانس ادبيات دراماتيك و نمايشنامه‌نويسي است. او علاوه بر كار در مقطع ابتدايي در زمينه تئاتر كودك و تدريس در دانشكده سينما تئاتر، از سال 1362عضو موسس گروه سينما تئاتر آيين (س.آيين) است كه از سال 1368 هر ساله نمايشي را بر صحنه برده است.
No image

ماجرای طنز و کمدی

طنز، هنری است که انسان در تلاش برای دگرگون ساختن جهان به‌دست می‌آورد و همیشه به‌شکل کنش و واکنش و در نتیجه نگاه وی به محیط و واقعیت (به‌طور خاص)نمود پیدا می‌کند.طنز راستین که از حوادث واقعی زندگی نشأت گرفته و مبتنی‌بر واقعیت‌های زندگی بوده..
No image

این همه خنده برای چیست؟

ارسطو در مقایسه تراژدی و کمدی به نگرش متفاوت این دو به انسان اشاره می‌کند و می‌گوید «این یکی (کمدی) مردم را فروتر از آنچه هستند نشان می‌دهد و آن یکی (تراژدی) برتر و بالاتر بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که در کمدی تماشاگران همواره در موقعیتی فراتر از برتر از اشخاص نمایش قرار می‌گیرند و بالعکس...
Powered by TayaCMS