همه کسانی که با خوارج آشنایی اندکی داشته باشند، این گروه را قومی متعصب و لجوج می دانند. مهم ترین دلیل جدایی خوارج از مسلمانان دیگر، اعتقاد آنها بوده که مرتکب گناه کبیره را کافرمی دانند.[1] این حرکت خوارج ناشی از همان احساسات و تعصبات شدید است، و همین احساسات و انگیزهها در گسترش این فرقه سهم اساسی داشته است. برداشتهای نادرست و غلط خوارج از اسلام و عقاید و اعمال و حرکات تعصبآمیز مبتنی بر این برداشتها که گاهی صدمات جبران ناپذیری بر پیکر اسلام وارد آورده، آنان را به نوعی زندگی توأم با جنگ و ستیز سوق داد که در آن بحث و نظر و گفت گوهای علمی چندان جایی نمیتوانست داشته باشد. جریان حکمیت[2] درجنگ صفین[3] و خروج آنها از سپاه حضرت علی (علیه السلام) و شهادت آن حضرت به دست این گروه ، نمونه هایی از همین برداشتها و تعصبات غلط می باشد.
جدایی اباضیه از خوارج دیگر نیز به سبب موضع خاصی بود که در همین مورد اتخاذ کردند. آنان با دیدگاه ویژهای که در اینباره پیدا کردند، خود را از افراط و تندروی دیگر خوارج کنار کشیدند و خط مشی میانه و معتدلی در پیش گرفتند. زمینه اصلی رشد اندیشههای اباضی را باید در همین برداشتِ مخصوص ایشان از کفرِ مرتکب کبیره جستجو کرد هرچند که همان ریشه های عناد و تعصب در اباضیه هم وجود دارد.
اباضیه درپی کج فهمی های خود با نص صریح قرآن نیز مخالف هستند و در حالی که قرآن کریم بین ایمان و اسلام تفاوت نهاده است و می فرماید:
«قالَتِ الاَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَم تُؤمِنوا وَلکِنْ قولوا اَسْلَمْنا:[4]»
«اعراب گفتند ایمان آوردیم، بگو ایمان نیاوردهاید بلکه بگویید: اسلام آوردیم...»
باز ایمان و اسلام را هم معنی و مترادف میشمرند. ایمان اسلام است و اسلام ایمان بندهای مؤمن نمیشود؛[5] مگر آنکه به چهار شهادت ایمان بیاورد: شهادت به وحدانیت خدا، به رسالت پیامبر اکرم(ص) از جانب خدا، به رستاخیز پس از مرگ و به قَدَر. هرگاه بندهای این چهار شهادت را به زبان آورد، ایمان او از نظر مردم کامل است.[6]
از نظر اباضیه دو نوع کفر وجود دارد: 1 کفر شرک یا کفر الملّه 2ـ کفر نعمت.
کافر (مشرک) که همان مفهوم خروج از دین را دارد ، کسی است که خدا را دروغ پندارد، یا وجهی از وجوه توحید را انکار کند، یا حرفی از قرآن را منکر شود و یا حلال منصوصی را حرام، یا حرام منصوصی را حلال کند. ولی کافر ملی کسی است که به خداوند تعالی و آنچه از جانب او آمده، اعتقاد داشته باشد، ولی مرتکب فعلی شود که در مورد آن وعید داده شده است. پس کافر نعمت، موحدی عاصی است.[7]
به مقتضای بحث در مورد شرک ، اباضیه در مورد منافق اختلاف دارند که آیا منافق مشرک است یا نه ؟ و در مورد نفاق 3 قول در میان آنها وجود دارد:
گروهی قائلند که منافق کسی است که هم از شرک و هم از ایمان برائت جوید و به این آیه شریفه که در مورد منافقین نازل شده است استناد می کنند:
«مُذَبذبینَ بَینَ ذَلک لا إلی هؤلاء و لا إلی هؤلاء[8]»
و گروهی هر نوع نفاق را شرک می دانند چون در تضاد با توحید خداوند است و بعضی منافق را بر کسی اطلاق نمی کنند مگر همان کسانی که خدا در قرآن آنها را منافق نامید و می گویند منافقین در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مشرک نبودند بلکه موحدانی بودند که کبائری را انجام می دادند.[9]
در مورد اوامر خدا اعتقاد دارند که هرچه خدا به آن امر کرده عام است و شامل مؤمن و کافر می شود و همه آنها مخاطب امر خدا هستند.[10]
در مورد معجزه[11] پیامبران و لزوم آن متفق القول نبودند و بعضی گفته اند که خداوند هر پیامبری را که میفرستد، دلیلی برای شناخته شدن او قرار میدهد، ولی برخی دیگر اعتقاد داشتهاند که ممکن است خداوند پیامبری را بدون چنین نشانهای یا بیمعجزه بفرستد، و بر خدا و پیامبر اظهار معجزه واجب نیست.[12]
در مورد افعال و کارهای انسان اکثر اباضیه همان اعتقاد اهل سنت را دارند که خدا خالق افعال انسان است و هرچه در عالم حادث شود، خلق و فعل خداست و هیچ خالق و محدثی جز او نیست، پس جمیع افعال بندگان هم از اوست، مخلوق اوست و متعلق به قدرت اوست. افعال بندگان از نظر اباضیان خالقی جز خداوند سبحان ندارد که قدرتش تام است و به گفته شهرستانی آنان معتقدند که افعال بندگان احداثاً و ابداعاً مخلوق خدای تعالی است. به اعتقاد اکثر اباضیه خداوند آنچه را اراده کرده که باشد بوجود می آید. و آنچه را که اراده کرده که نباشد بوجود نمی آید. و آنچه از طاعات و معاصی بندگان را میداند اراده کرده، بیآنکه از آن عمل خوشش آید یا کراهتی از آن داشته باشد.[13]
مهمترین وجه اشتراک اباضیه با سایر خوارج همان مسأله حکمیت است، اباضیه همچون خوارج دیگر معتقدند که امامت حقی شرعی است و تردید در آن جایز نیست و حتی علی(علیه السلام) خود نیز نمیتوانست در امامتی که امت بر آن صحه گذارده بودند، شک کند، یا تساهل ورزد؛ و مدعی اند که حضرت علی(علیه السلام) با قبول حکمیت در این حق شک کرده است، پس بیعت او از گردن مردم برداشته میشود و آنان اختیار مییابند که خلیفهای دیگر برگزینند.
مذهب اباضیه
در بسیاری از احکام فقهی همچون نماز (اوقات و شمار رکعات)، حج (ارکان و مناسک)، زکات (نصاب و مصارف) و روزه (بیشتر شروط صحت و مبطلات) با مذاهب چهارگانه اهل سنت تفاوت چندانی ندارد.
اباضیه قطع ید را در مورد سرقت کوچک یا بزرگ واجب میدانند. قاضی با وجود دو شاهد میتواند در دعاوی مالی حکم بدهد. در فقه اباضی، شهادت زنان در آنچه بر آن حد جاری میشود، پذیرفته نیست، اما شهادتشان در امور مختص زنان پذیرفته میشود. بعضی از فقهای اباضی شهادت یک زن را مانند شهادت یک مرد میپذیرند.[14]