دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

قناعت، روح و روان را آسوده می‌كند

No image
قناعت، روح و روان را آسوده می‌كند

اگر مي‌خواهيم روح و فكر خود را آزاد كنيم بايد خود را از اسراف نجات دهيم. هر كس به اندازه‌ ضرورتش به مال و دارايي اكتفا كند فردي مي‌شود كه از بعد شناختي هر چه از خدا مي‌رسد براي او فضل است و در بعد عاطفي به همه‌ محدوديت‌ها و مقدرات راضي شده و در رفتار به همه چيزها عمل مي‌كند و كنار مي‌آيد چنين فردي قانع است. از چندسال گذشته تاكنون جامعه ما به صورت تصاعدي به سمت اسراف پيش مي‌رود و قناعت را فراموش كرده‌ايم و اگر بخواهيم به آسايش و رضايتمندي گذشته برگرديم بايد فرهنگ قناعت را بازسازي كنيم. ما در گذشته عزت نفس داشتيم كه قناعت مي‌كرديم و سعادت مساوي عزت نفس است كه بايد با قناعت كردن از حرص و طمع خود انتقام بگیريم و آن را از بين ببريم در گذشته اظهار نداري نمي‌كردند ولي به حد و اندازه مصرف مي‌كردند. بايد آينده نگري كنيم و در سختي‌ها اراده خود را تقويت كنيم، تنظيم بودجه داشته باشيم، يعني با اين درآمدي كه داريم چه برنامه‌اي مي‌توانيم براي آينده خود داشته باشيم، و از امام صادق (ع) نقل شده كه كمال در سه چيز است كه يكي از آن‌ها كمال در تنظيم بودجه خانواده است. ما بايد آمادگي و مسئوليت‌پذيري زندگي جوانان را افز ايش دهيم كه ياد بگيرند در زندگي قناعت را پيشه خود كنند و به زندگي خود نظم دهند، مقابله با مشكلات را ياد بگيريم كه به قناعت كمك زيادي مي‌كند و تامل كنيم كه ديگران چگونه از اين مشكلات پيروزمندانه بيرون آمده‌اند. ما بايد از آنها بياموزيم كه در هر چيزي حرص به كار نبريم و خواسته‌هاي خود را با انتظارات و واقعيت‌ها همخواني دهيم و به افراد جامعه درباره‌ قناعت بينش و موعظه دهيم آن هم در عمل نه فقط در صحبت كردن به خصوص مسئولان ما كه در نهادينه كردن اين امر نقش خيلي موثري دارند. قناعت را بايد از خودمان شروع كنيم.با ساده زيستي و ساده‌انگاري روح انسان راحت‌تر مي‌شود و ما بايد خود را به صرفه‌جويي عادت دهيم و آموزش و پرورش بايد اين امر را در دانش آموزان نهادينه كنند و آنها را تعليم دهند كه بعد از خانواده‌ها آموزش و پرورش نقش خيلي مهمي در اين مساله دارند. رسانه ملي در نهادينه كردن فرهنگ قناعت نقش موثر و مكملي دارد كه بايد به آن بپردازد و اگر به فكر آزادي روح هستيم در تمامي موارد صرفه جويي كنيم.

دروغ زبانی، شیوه نادرست ارتباطی

بسیاری از مردم گرفتار فعل دروغ هستند؛ هرچند که ممکن است این امر به شکل صفت و خلق و خوی ایشان درنیامده و ملکه و صفت باطن و روان ایشان نشده باشد. از آن جایی که دروغ چه به شکل فعل و چه صفت یا ملکه در آدمی، بسیار زشت و نابهنجار و ناپسند است؛ اسلام با همه اشکال آن به شدت مخالفت می‌کند و دروغ مصلحت آمیز را جز در شرایط بسیار سخت به عنوان فعل موردی و استثنایی و نه عادی، تجویز نمی کند. از نظر اسلام دروغ زبانی و گفتاری، یک روش نادرست ارتباطی است که برخی آن را در پیش می‌گیرند؛ درحالی که اصولاً نباید از دروغ به عنوان یک روش ارتباطی استفاده کرد، زیرا دروغ، قبیح ترین، زشت ترین، پست ترین و بدترین شیوه ارتباطی است. این بیماری در آدمی زمانی شکل می‌گیرد که شخص بخواهد با دیگری ارتباط برقرار کند. به سخن دیگر، صفت دروغ ، ارتباط تنگاتنگی با اجتماعی بودن بشر دارد. همین ویژگی اجتماعی و جامعه پذیری، آدمی را در شرایطی قرار می‌دهد که گرفتار فعل یا صفت یا ملکه دروغ می‌شود. از این رو، لازم است تا با هوشیاری کامل مراقب بود که خود یا کودکان گرفتار بیماری دروغ نشوند. روانشناسان براین باورند که فرایند دروغگویی ازسن ۴ تا ۵ سالگی آغاز می‌شود، یعنی همان زمانی که کودک، نسبت به استفاده از زبان و کارکردهای آن، آگاهی پیدا می‌کند. در این زمان، کودک درمی‌یابد که فعل زبانی دروغ می‌تواند او را از مخمصه هایی برهاند که با فعل نادرست خود پدید آورده است. او همچنین درمی یابد که می‌تواند با دروغگویی به چیزهایی برسد که دوست دارد. کودکان دروغ می‌گویند تا در خیال خودشان از حریم خودشان محافظت کنند یا دوست داشتنی و موجه به نظر برسند یا به منافع مادی یا اجتماعی بیشتری دست پیدا کنند یا اینکه از مجازات فرار کنند. البته در بیشتر مواقع، آنهایی که از کودکان یا حتی بزرگترها دروغ می‌شنوند، خودشان تا حدودی متوجه اند که فرد مقابل دارد دروغ می‌گوید و چه بسا که دلشان هم برای او بسوزد که چرا چنین برای رهایی از مشکل، خطا، گناه یا رسیدن به چیزی دارد دروغ می‌گوید. باید توجه داشت که برخورد نادرست بزرگترها در برابر دروغ های به ظاهر کوچک و بی خطر کودکان، خود مهمترین عامل در ایجاد صفت و ملکه دروغ می‌باشد و با این کار، کودکان را به سوی بیماری روانی دروغ سوق می‌دهند. اگر شرایطی برای کودک فراهم شود که برای رهایی یا رسیدن به چیزی دروغ بگوید و کودک در ذهن خود، کارکردهای مثبتی برای آن بیابد، به او کمک کرده ایم تا در آینده دروغ های پرخطر و بیشتری بگوید و دروغ به عنوان یک صفت درجانش رخنه کند.

راه رهایی از اتلاف وقت

اگر بتوانيم فرصت‌هايي كه در زندگي پيش مي‌آيد از دست ندهيم، توانسته‌ايم به نوعي فرصت‌ها را مهار كنيم. نخستين اصلي كه بايد ذكر كرد، اصل اميدواري و تسليم‌ناپذيري يا مقاومت است، چرا كه يأس و تسليم شدن يعني شكست را پذيرفتن و براي شكست هاي پياپي آتي خود را آماده كردن. اگر اميدوار نباشيم، يعني به اصل اميد در زندگي اعتقاد نداشته باشيم، ديگر نمي‌توانيم تصور كنيم فرصتي در آينده پيش رويمان خواهد بود. پس در لحظه نااميدي بايد به اين فكر كرد كه اوضاع هر لحظه ممكن است و مي‌تواند به سود ما تغيير كند. تسليم‌ناپذيري و ايستادگي هميشه رمز موفقيت بوده است و خواهد بود. آنان كه تسليم را پذيرفته‌اند، هرگز در جهاني كه عرصه مبارزه و تلاش است، به جايي نرسيده‌اند. تفكر و تدبير چاره‌اي ديگر براي مهار فرصت است. چارلز كترنيك، مخترع مشهور، مي‌گويد: «من علاقه‌اي به گذشته ندارم. آينده است كه بايد در آن زندگي كنم. نحوه برخورد با مسائل است كه آينده را آنگونه كه بخواهيم، شكل مي‌دهد.» امرسون مي‌گويد: «روزي كه به پايان رسيد، فراموش كن. فردا روز ديگري است و آن را با فكر بازو قواي تازه و آماده آغاز كن. سعي كن از توانايي‌هايت براي بهتر زندگي كردن در همان روزي كه مي‌گذراني، استفاده كني. امروز را به حساب بياور و اميدها و آرزوهاي گرانقدر را با يادآوري بدي‌هاي گذشته بر باد مده. اصل ديگري كه به تفكر و تدبير وابسته است، پندپذيري از خطاهاي گذشته است. هر فرصتي در واقع آزمايش است و بهترين آزمايش‌ها آن است كه موجب اندرز شود. پيروزي از آن كسي است كه از خطاهاي خود پند بگيرد و فرصت‌هايي كه از دام عقل وي گريخته‌اند، پس از رفوي دام، به بند كشد. لازم است متانت و خونسردي خود را هنگام برخورد با فرصت‌ها حفظ كنيم و از فرصت‌ها بهترين استفاده را ببريم و به خدا توكل كنيم. «براي التيام بخشيدن به گذشته و امن كردن آينده فقط بگوييد: در گذشته خدا با من بود، در حال خدا با من است و در آينده خدا با من خواهد بود، تمام زمان‌ها مثل هم هستند». ديروز روز تجربه بود و فردا روز اميد است. روز كاميابي جز امروز نيست. پس تا توانيم از معنويت كام برگيريم نه از معصيت. از جواني غافل نمانيم و از زندگي غافلان درس بگيريم. آيا مي‌دانيد زندگي غافلان دو بخش است: نيمه نخست به اميد نيمه دوم و نيمه دوم در حسرت نيمه نخست.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

بررسي ميزان اثرگذاري نهادهاي جامعه‌پذیر كننده روي جامعه‌پذیری ديني نوجوانان و جوانان

بررسي ميزان اثرگذاري نهادهاي جامعه‌پذیر كننده روي جامعه‌پذیری ديني نوجوانان و جوانان

هر يك از نهادهاي جامعه‎پذيري ديني تا چه حد آموزه‎هاي ديني به نوجوانان و جوانان ارائه مي‎كند. ارزيابي جوانان و نوجوانان از اين نهادها و وسايل چگونه است. چرا برخي نهادهاي جامعه‎پذير كننده، در جامعه‎پذيري ديني جوانان موفق و برخي ناموفق‎اند.
خانواده شایسته و تربیت فرزند درسیره رضوی

خانواده شایسته و تربیت فرزند درسیره رضوی

تشکیل خانواده و تربیت فرزند در سیره رضوی، مسئله‌ای حیاتی و برنامه‌ای هدفمند است که اگرچه برمبنای مقررات و قوانین قرآنی، روایی و شرعی جامه عمل می‌پوشد، امّا نخستین مایه‌های آن به‌صورت غریزه، محبّت، عاطفه و اشتیاق متقابل زوج...
نقش علم و عمل در رشد دینی انسان

نقش علم و عمل در رشد دینی انسان

چرا در اخلاق و تربیت دینی علم و عمل کنار هم هستند و به دانستن برای عمل تأکید شده است؟‏ از نگاه دین، علم و عمل چه نقشی می‌توانند در رشد و پیشرفت معنوی انسان داشته باشند؟
راه‌ها و شیوه‌های تربیت عبادی کودکان

راه‌ها و شیوه‌های تربیت عبادی کودکان

اگر پدر و مادر در برابر تعلیم و تربیت دینی و عبادی کودکان خود مسئولیت دارند؛ حال چگونه می‌توانند علاقه به عبادت را در کودکان خود تقویت کنند؟...
راه‌های تربیتی دور کردن ذهن و قلب، از افکار و تخیلات شیطانی

راه‌های تربیتی دور کردن ذهن و قلب، از افکار و تخیلات شیطانی

چگونه می‌توان افکار و تخیلات شیطانی را از ذهن و قلب خود دور کرد؟ انسانی كه برای تهذیب روح و تربیت دینی خود قدم برمی‌دارد، شیطان رأی قوه متخیله او را به‌جای وحی و عقل می‌نشاند و موهوم و مُتَخَیل را معقول جلوه می‌دهد...
Powered by TayaCMS