دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

وظیفه اصلی ما حفظ و گسترش معارف اهل بیت(ع) است

ما می‌گوییم: ما حاضریم درباره مذاهب مختلف اهل تسنن تحقیق کنیم و هرجا ثابت شد که یکی از مذاهب اهل تسنن حق است بنده شخصا در حضور شما و همه کسانی که بعدها می‌شنوند قول می‌دهم، مذهبم را تغییر دهم و سنی شوم. ما تابع حقیم؛ هرچه را بفهمیم حق است آن را روی سر می‌گذاریم.
وظیفه اصلی ما حفظ و گسترش معارف اهل بیت(ع) است
وظیفه اصلی ما حفظ و گسترش معارف اهل بیت(ع) است
نویسنده: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

ما می‌گوییم: ما حاضریم درباره مذاهب مختلف اهل تسنن تحقیق کنیم و هرجا ثابت شد که یکی از مذاهب اهل تسنن حق است بنده شخصا در حضور شما و همه کسانی که بعدها می‌شنوند قول می‌دهم، مذهبم را تغییر دهم و سنی شوم. ما تابع حقیم؛ هرچه را بفهمیم حق است آن را روی سر می‌گذاریم. توقع داریم که دیگران هم همین طور باشند. آن‌ها هم بیایند تحقیق کنند؛ اگر در مذهب ما مطالب صحیحی هست قبول کنند. انا او ایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین؛ اگر در مذهب شما مطلب صحیحی بود ما قبول می‌کنیم و اگر در مذهب ما هم مطلبی بود که دلیل متقن داشت شما قبول کنید. این کار معقولی است و هرجا مطرح شود عقلا تحسین می‌کنند. همان طور که کتابخانه‌های ما پر از کتابهای شماست شما هم اجازه دهید کتابهای شیعه در کشورهای سنی به خصوص در عربستان آزاد باشد تا حق طلبان مطالعه کنند. مادامی که یکی از این دو مذهب اثبات نشده سعی می‌کنیم با هم با رعایت ادب و در محیطی آرام و دوستانه بحث کنیم. این یک تاکتیک است. همه می‌دانیم با پرخاش، با فحش و با بدگویی هیچ کس به نظر کسی علاقه مند نمی‌شود.

بنابراین ما دو وظیفه داریم؛ یک وظیفه، وظیفه علمی است که باید در فضای علمی و تحقیقی مبانی تشیع را اثبات کنیم؛ چون معتقدیم اسلام حقیقی تشیع است. و آنچه که اهل بیت علیهم السلام پذیرفته و عمل کرده‌اند همان چیزی است که پیغمبر اسلام فرموده‌اند. دوست داریم که دیگران هم از این خوان کرم الهی بهره مند شوند و گمراه و محروم نشوند. اگر فداکاریهای علمای شیعه در طول قرن‌ها نبود معارف اهل بیت علیهم السلام به ما نمی‌رسید. اگر تاریخش نوشته شود یک دائره المعارف می‌شود. این معارف را از کتابهای خطی در کتابخانه‌های مختلف دنیا جمع آوری و حفظ کردند و به ما رساندند. در این باره داستانهای عجیبی نقل شده است. من چند سال پیش سفری به هندوستان داشتم و در آن جا داستان عجیبی را شنیدم. عالمی شیعه مشغول نوشتن کتابی می‌شود و برای اثبات حقانیت شیعه و ابطال بعضی از نظرهای مخالفین احتیاج به کتابی پیدا می‌کند که یک نسخه بیشتر نداشت و در کتابخانه عالمی سنی بود. دوستانه از او درخواست می‌کند که کتاب را در اختیارش قرار دهد ولی او قبول نمی‌کند. این عالم شیعه از شهر خود مهاجرت می‌کند و به عنوان کارگر به شهر آن عالم سنی می‌رود. آن عالم برای خودش دستگاه وسیعی داشته است. به آن جا می‌رود و با تواضع می‌گوید: من غریب هستم و راه درآمدی ندارم. اجازه بدهید این جا جارویی بزنم، ظرفی بشویم و لقمه نانی هم بخورم. آنها ترحم می‌کنند و او را به عنوان نوکر قبول می‌کنند. مدتی آن چنان خوش خدمتی می‌کند که صاحب بیت به او خیلی علاقه‌مند می‌شود. بعد از مدتی اجازه می‌خواهد که از کتابخانه استفاده کند. صاحبخانه که به او علاقه‌مند شده بود به او اجازه می‌دهد. ایشان نیمه‌های شب زیر نور یک شمع شروع به استنساخ آن کتاب می‌کند. پس از ماه‌ها موفق می‌شود کتاب را استنساخ کند. بعد پیش صاحب خانه می‌رود و به بهانه دلتنگی برای بستگانش اجازه رفتن می‌گیرد. و بالاخره به هر قیمتی بود از آنها خداحافظی می‌کند و با کتاب از آن شهر می‌رود. وقتی به شهر خودش می‌رسد نامه‌ای به صاحب آن کتابخانه می‌نویسد و پس از شرح ماجرا از او حلالیت می‌طلبد. آن شخص هم با این که خیلی ناراحت می‌شود ولی از همت ایشان تعجب می‌کند و در جواب می‌نویسد: تو کار خوبی نکردی که بدون اجازه من این کار را کردی؛ اما من به خاطر این همتی که تو داشتی تو را بخشیدم.

این نمونه کاری است که در طول تاریخ عالمان شیعه در زمینه کارهای فرهنگی انجام داده‌اند تا امروز من و شما حضرت زهرا سلام الله علیها را بشناسیم. اگر این کارها انجام نگرفته بود گمان می‌کردیم که در صدر اسلام چند نفری با هم دعوایی داشته‌اند و اکنون تمام شده است. اگر نبود این فداکاریها، من و شما اسم امام حسین علیه السلام را هم بلد نبودیم؛ حق پایمال می‌شد و اصلا هدف اصلی فراموش می‌شد. لذا ترک و تعطیل کار علمی و تحقیقی توجیهی ندارد.

وظیفه دوم رفتار مناسب داشتن است. پرخاشگری، بی‌ادبی، بی‌احترامی کردن کار صحیحی نیست. این کارها باعث می‌شود که هدف ما به تاخیر بیفتد یا نقض شود. این راهی است که شیطان به انسان نشان می‌دهد و او گمان می‌کند که چنین رفتاری شجاعت است. آیا زمانی که شیعه نسبتا قدرتی داشت و امام صادق علیه السلام جلسات درس وسیعی داشتند به طوری که علمای اهل سنت به وفور پای درس ایشان می‌آمدند با پرخاشگری و بی احترامی با آنها برخورد می‌کردند؟ چه طور آنها حاضر می‌شدند پای درس ایشان بیایند؟ ما باید این روش‌ها را یاد بگیریم. آن جا که تقیه خوفی لازم است، تقیه خوفی و آن جا که تقیه مداراتی لازم است تقیه مداراتی داشته باشیم؛ اما در هیچ حالی راه تحقیق را مسدود نکنیم و به دیگران هم این فرهنگ را بیاموزیم. به کتابهای آنها هم احترام بگذاریم. شما تفسیر المیزان را ملاحظه بفرمایید. در بحثهای روایی همان طور که از کافی نقل می‌فرمایند، می‌نویسند: فی الدر المنثور... و هیچ فرقی در نقل و در احترام به منقول عنه نمی‌گذارد.

بسیاری از مطالبی که ما برای اثبات مذهب و عقاید فقهی یا اعتقادات کلامی خودمان در مقابل آنان به کار می‌بریم از منابع آنهاست. آن منابع بیشتر برای طرف قانع کننده است؛ چون مدارک ما خیلی برای آنها اعتباری ندارد؛ لذا مرحوم صاحب عبقات الانوار و بعد صاحب الغدیر اصرار داشتند که از کتابهای اهل سنت مطالب حق را جمع آوری کنند تا آنها حجتی نداشته باشند. ما هم باید این روش را یاد بگیریم و تکرار کنیم و کاری نکنیم که احساسات آنها تحریک شود و مانعی شود برای این که آنها حق را بشناسند. ما وظیفه داریم که معارف اهل بیت علیهم السلام را برای نسلهای آینده و برای همه دنیا حفظ کنیم و هرچه بیشتر گسترش دهیم تا مردم با این حقایق آشنا شوند. باید موانع آن را برداریم و خودمان نیز مانع ایجاد نکنیم. کاری نکنیم که آنها اصلا رغبت نکنند کتابهای ما را بخوانند و یا حرفهای ما را بشنوند. این کار عاقلانه‌ای نیست. همان طور که تعطیل تحقیق هم کار عاقلانه‌ای نیست.

فدک بهانه بیان حقایق داستان فدک

فدک اسم سرزمینی است در شمال مدینه در نزدیکی قلعه‌های خیبر که حدود یک صد کیلومتر با مدینه فاصله دارد. ساکنین این قلعه‌ها و سرزمین‌ها طوایفی از یهود بودند. آمدن یهود به حجاز و سکونت شان در مدینه به قرنها قبل از ظهور اسلام بر می‌گردد. علمای یهود از پیامبران سلام الله علیهم اجمعین شنیده و در کتابها خوانده بودند که در آخرالزمان پیامبری مبعوث می‌شود که پیامبران پیشین را تصدیق می‌کند و دینش جهان گیر می‌شود. آنها به امید درک پیامبر آخرالزمان و ایمان به او به حجاز مهاجرت کردند و در اطراف مدینه ساکن شدند؛ زیرا می‌دانستند که پایتخت آن پیغمبر مدینه خواهد بود. یهودیان اطراف مدینه سه طایفه معروف بودند (بنی قریظه، بنی قینقاع، بنی نضیر) که ویژگی‌های خاصی داشتند اولا مثل سایر یهودیان بسیار مال دوست بودند و فکر اقتصادی داشتند ویژگی دوم آنها دوراندیشی و عاقبت اندیشی بود. وقتی وارد حجاز شدند سعی کردند که سرزمینهای حاصل خیز و مکانهای استراتژیک را شناسایی کنند و قلعه‌های محکمی برای خود بنا کنند. ویژگی سوم این قوم هم این بود که اهل علم و دانش بودند و نسبت به اعراب، از تمدن برتری برخوردار بودند. یهودیان با این ویژگیها از موقعیت خاصی در بین اعراب برخوردار بودند.

مقاله

نویسنده آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

هویت زنانه در تندباد تاریخ

هویت زنانه در تندباد تاریخ

✍️ سعید احمدی
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت
Powered by TayaCMS