دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حكايت خوبان: نجات اباصلت از زندان مأمون

No image
حكايت خوبان: نجات اباصلت از زندان مأمون

برگرفته از: 1- عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 245

اباصلت هروي نقل مي کند که بعد از شهادت و به خاک سپاري امام رضا(ع) به امر مأمون مرا به زندان بردند. مدت يک سال در حبس به سر بردم. اين مدت بر من بسيار سخت گذشت و دلتنگ شدم. شبي بيدار ماندم و به عبادت و ذکر و دعا پرداختم و محمد و آل محمد(ص) را شفيع خويش قرار دادم و به آنها متوسل شدم و خداوند را به حرمت آنان سوگند دادم که مرا از آن وضع نجات بخشد. هنوز دعايم پايان نيافته بود که ديدم ابوجعفر محمدبن علي(ع) بر من وارد شد و فرمود: اي اباصلت! سينه ات تنگ شده است، و صبر و تحملت تمام گشته؟ عرض کردم: آري، به خدا سوگند فرمود: برخيز و با من بيرون آي، آنگاه دست مبارک خود را بر غل و زنجيرهاي من زد و همه را گشود و دست مرا گرفت و از زندان بيرون آورد، در حالي که نگهبانان مرا ديدند، اما به کرامت آن حضرت قدرت سخن گفتن نداشتند. وقتي که از درب زندان خارج شديم، امام جواد فرمود: برو به امان خدا، تو را به خدا سپردم، و بدان که بعد از اين هرگز با مأمون روبرو نخواهي شد، و او هم تو را نمي يابد. اباصلت مي گويد: همچنان شد که امام فرمود، به طوري که تاکنون مأمون بر من دست نيافته است. (1)

روزنامه كيهان، شماره 21156 به تاريخ 22/6/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

هویت زنانه در تندباد تاریخ

هویت زنانه در تندباد تاریخ

✍️ سعید احمدی
سگ کی؟

سگ کی؟

✍️ سعید احمدی 
کارهای کثیف

کارهای کثیف

✍️ سعید احمدی 
الهیات جنگ...

الهیات جنگ...

یادداشت
Powered by TayaCMS