نويسنده: احمدرضا دردشتی
مي توان گفت که دين الهي و حتي اديان غيرالهي و ايدئولوژي هاي بشري، از سه لايه جهان بيني، اخلاقيات و شريعت تشکيل مي شوند. جهان بيني سيستمي از نظام باورهاست که نگرش دين يا ايدئولوژي را نسبت به کل هستي و جايگاه کلان انسان در هستي مشخص مي کند. اخلاقيات، نظامي از ارزش هاست که بر محور جهان بيني مي گردد و از آن سرچشمه مي گيرد و سبک زندگي پيروان را تعيين مي کند و معنا مي بخشد. لايه سوم، يعني شريعت، سلسله اي از بايدها و نبايدهاي رفتاري است که در راستاي تحقق و حفظ ارزش ها و مبتني بر جهان بيني خاص آن دين يا ايدوئولوژي سامان مي گيرد و فرد را براي عينيت بخشيدن به باورهايش آماده مي کند. به صورت منطقي، اگر بتوان دين يا ايدئولوژي فاقد شريعتي را تصور کرد، اما هرگز نمي توان به موفقيت و کاميابي آن فتوا داد. باورها و ارزش ها تا زماني که به مرحله عمل درنيايند، قدرت و نفوذي در شخصيت فرد ندارند و در زندگي او تحولي نمي آفرينند. اعمال شرعي در حقيقت، تجسد باورها و ارزش هاي دين است و دين بدون شريعت، صورت خارجي خود را از دست مي دهد. باور ما اين است که دين اسلام کامل ترين وآخرين دين فروفرستاده شده از جانب خدا براي هدايت انسان ها تا روز قيامت است. بايدها و نبايدهاي شرعي اسلام ريشه در وحي الهي دارد و براي تنظيم امور فردي و اجتماعي، مادي و معنوي و دنيايي و اخروي مسلمانان تنظيمي الهي يافته است. احکام شرعي بر پايه مصالح و مفاسد واقعي انسان ها و جوامع انساني وضع شده و صورت باطني توحيد را ظاهر کرده و در زندگي بشر متجلي مي کند. بنابر اين اگر هم نتوانيم به همه حکمت هاي نهفته در احکام عبادي، آگاه شويم، کلان آموزه حکيم بودن خداي شارع، ما را از ترديد و دودلي مي رهاند؛ هرچند در آيات قرآن، سخنان معصومان و تاملات حکيمان مطالب بسياري در تبيين حکمت هاي احکام و عبادات اسلامي وجود دارد که بر آگاهي و اطمينان قلبي ما مي افزايد. در مطلب حاضر به برخي حکمتهاي مربوط به وضع کفارات براي اعمال عبادي و غيرعبادي اشاره شده است.
سؤالي که مطرح است اينکه اساسا حکمت وضع کفاره ها چيست؟ مثلاچرا کفاره ترک عمدي روزه، شصت روز روزه يا .... مقرر شده است و اين حکم براي همه و از جمله براي کسي که در خانواده اي غيرمذهبي، بي سواد، ناآگاه و.... پرورش يافته با کسي که چنين نيست، يکسان است؟! وانگهي! اين کفاره آنقدر سنگين است که چنين کسي وقتي خودش بيدار شده و اطاعت خداوند را آغاز مي کند، توان انجام آن را نه از نظر مالي، نه از نظر بدني و نه از نظر زماني ندارد!
در پاسخ بايد گفت تامل در فلسفه عبادات و احکام شرع ،ما را به اين نکته رهنمون مي کند که خداوند حکيم از وضع اين احکام، غرضي جز هدايت و کمال انسان ها در نظر نداشته است. خداي بزرگ از رعايت احکام شرع توسط انسان ها، سودي نخواهد برد؛ همچنانکه بي اعتنايي به پاره اي از احکام ديني از سوي برخي انسان ها، زياني را متوجه خداوند نخواهد کرد: «يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد»(فاطر/15) اي مردم! شما نيازمندان به سوي خدائيد و خدا همان بي نياز ستوده است. عقل و علم بشر در بسياري از موارد ناتوان از فهم همه ملاک ها و مصالح موجود در احکام ديني است و مواردي که بر اثر پيشرفت علم و تجربه بشر کشف مي شود، تنها برخي از حکمت هاي موجود در اين احکام را بيان مي کند و نه همه آنها را!
حکمت قراردادن کفاره ها
مهم ترين حکمت وضع عبادات و به دنبال آن، وضع کفاره ها، تربيت معنوي و اخلاقي نفس انساني است. نفس انسان، به خودي خود، ميل به فرورفتن در شهوات و سرگرم شدن به لذت هاي مادي و حيواني دارد.(1) توجه افراطي نفس به شهوت ها و غافل شدن از اهداف بلند انساني، از شکوفايي استعداد هاي شگرف انساني جلوگيري مي کند و آدمي را در همان مراتب ضعيف حيواني نگاه مي دارد(2) عبادت هاي واجب و مستحب، که با تفاوتهايي در شکل و مقدار، در همه اديان وجود داشته است، مهم ترين عامل تربيت و تهذيب نفس و تقويت جنيه هاي عقلاني و ملکوتي در وجود انسان است. عبادت، موجب اعتلاي روح و پيراسته شدن از خودخواهي و توجه بيش از حد به خود حيواني و خواسته هاي آن است. عبادت، موثرترين عامل براي تقويت اخلاق در وجود آدمي است. فاطمه زهرا(س) در بيان پاره اي از حکمت هاي عبادات مي فرمايد: و خداوند نماز را موجب پاکي از خودبرتربيني، زکات را مايه پيراستگي نفس و فراخي روزي، روزه را عامل ريشه دار شدن اخلاص و حج را براي محکم کردن پايه هاي دين قرار داد.(3)
خداي سبحان علاوه بر وضع عبادات واجب و مستحب، براي ترک برخي از واجبات و انجام برخي از محرمات، کفاره هاي سنگيني قرار داده است: مانند کفاره روزه خواري در ماه رمضان، کفاره قتل خطايي، کفاره ظهار، کفاره قسم...؛ وضع چنين کفاره هايي علاوه بر حکمت هايي که در خود عبادت يا ترک حرام نهفته است، حکمت هاي فراواني دارد که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
1- کفارات، قوانين بازدارنده اي هستند که بنده را در مواجهه با ميل به انجام گناه يا ميل به ترک واجب، مردد کرده و انگيزه نافرماني را در او تضعيف مي کند. انسان ها، به سبب اينکه موجوداتي عاقل و حسابگر هستند، در کارهايي که مي خواهند انجام دهند، ابتدا حساب سود و زيان آن را کرده و در صورتي انگيزه لازم را براي انجام کاري پيدا مي کنند که سود کار را بر زيان آن چيره ببينند. بنابر اين، اغلب، در صورتي که زيان، درد و تنبيه ناشي از انجام هرکار، بيش از سود و لذتي باشد که به دست مي آورند، از ارتکاب آن خودداري مي کنند. کفاره هاي بزرگي مانند آنچه براي روزه خواري مقرر شده است، در واقع حکم بازدارنده ها و منابع کنترل بيروني را دارند که فرد آماده قانون شکني را از زير پا گذاردن قانون منصرف مي کند.
2- شارع حکيم به خوبي مي داند که بنده نافرمان، با شکستن حريم بندگي و اطاعت از نفس در انجام گناه يا ترک واجب، چه خير بزرگ و درجه معنوي ارزشمندي را از دست داده است؛ از آنجا که خداوند، کريم، رحيم و با بندگان خود مهربان است و بخلي در ساحت قدس او وجود ندارد، دوست دارد که فرصت ديگري به بنده نافرمان بدهد تا پاداش از دست رفته را جبران کند. کفارات، بمثابه امتحاناتي هستند که مدرسه براي دانش آموزان مردود در برخي درس ها، قرار مي دهد تا با بهره جستن از فرصت تازه اي، نمره لازم را کسب کرده و به کلاس بالاتر راه يابند.
3- اگر به موارد واجب شده در کفارات توجه کنيم به خوبي روشن است که خداوند مهربان و حکيم، ضمن توجه به جبران فرصت معنوي از دست رفته براي بندگان عاصي، خواسته است که خيري هم به ديگر افراد جامعه، که نيازمند مهرباني هستند و غالبا در غوغاي زندگي فراموش مي شوند، برسد. اطعام فقيران و آزادکردن بردگان (در کفاره روزه)، اطعام يا پوشاندن فقيران (در کفاره عهد و قسم) و... براي رسيدگي اجباري به وضعيت مردمي است که بي عدالتي ها و بي رحمي هاي زمانه آنان را از حداقل هاي زندگي شرافتمندانه هم محروم نگه داشته است.
قدرت، شرط حتميت تکليف
فقيهان گفته اند: تکليف چهار شرط عام دارد: بلوغ، عقل، علم و قدرت. بلوغ و عقل شرايط اصلي تکليف است. يعني افراد غيربالغ يا غيرعاقل هيچگونه تکليفي ندارند و از اين رو نه بر انجام گناه، مجازات مي شوند و نه بر انجام عمل خوب پاداش مي گيرند. علم، شرط فعليت تکليف و قدرت، شرط حتميت آن است. بنابر اين تامادامي که فرد به تکليفي که متوجه اوست، آگاهي ندارد، در همان زمان، تکليفي از او خواسته نشده است و وقتي آگاه شد، بايد تکليف خود را انجام دهد. قدرت، شرط تنجز و حتميت تکليف است؛ يعني اگر فرد، بالغ، عاقل و عالم به تکليف بود، در صورتي بايد حتما آن را انجام دهد که بر انجام آن توانا باشد.(4) خداوند در قرآن مي فرمايد: « لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»(5).خداوند هيچ کسي را جز به اندازة توانش تکليف نمي کند. از اين همه واجبات و محرماتي که در شريعت مقدس اسلام وارد شده است، از جمله کفاره ها، در صورتي رعايتش بر فرد مسلمان واجب است که از تکليف خود آگاه باشد و بتواند آن را انجام دهد. آنچه که در انجام واجبات و ترک محرمات مورد توجه است، آگاهي از عمل، واجب بودن آن و توانايي انجام آن است. از اين رو واردکردن مسائلي که جنبه کيفي باطني براي عمل دارد، مثل باسوادي يا بي سوادي، خانواده مذهبي يا غيرمذهبي، ... که در پايه انگيزشي عمل دخالت دارد، به حيطه عمل، منطقي نيست؛ زيرا تنوع و تکثر مکلفان، بر پايه اين تفاوت هاي کيفي غيرقابل اندازه گيري، عملانظام تکليف را فرومي پاشد؛ چون نه مي توان به تعداد افراد انساني تکليف معين کرد و نه افراد انساني به روشني مي توانند بفهمند که کدام تکليف متوجه آنهاست. آري! ممکن است خداوند متعال در قيامت با کساني که عوامل انگيزشي کمتري براي انجام واجبات و ترک محرمات داشته اند، نسبت به کساني که به علل گوناگون، زمينه هاي انگيزشي بيشتري داشته اند، محاسبه و مواخذه آسانتري داشته باشد. اما موکول کردن عمل در دنيا به اين زمينه هاي انگيزشي، انجام تکليف را با چالش هاي زيادي مواجه مي کند.
بنابراين اگر فردي که روزه اش را عمدا خورده است توان مالي و بدني انجام کفاره را نداشته باشد، بايد آن مقدار که در توان اوست را انجام دهد و باقي آن از عهده اش برداشته مي شود .(6)
البته در اين مسئله ميان کافر تازه مسلمان و مسلماني که به سبب ندانستن احکام دين يا تنبلي، تکاليف خود را رها کرده است، تفاوت وجود دارد. کافري که تازه اسلام را اختيار مي کند، بايد برنامه واجبات و محرمات را از همان آغاز پذيرش اسلام رعايت کند و همه گناهان گذشته او بخشوده مي شود و واجباتي که انجام نداده است، از او خواسته نمي شود.(7) البته حقوق الناس قابل بخشش نيست و فرد بايد هرحقي که از مردم به عهده دارد، ادا کند. اما مسلماني که به سبب آموزش نديدن يا تنبلي و بي خيالي وبي مبالاتي اعمالش را ترک کرده است، بايد آن مقدار را که در توان دارد، جبران کند. اساسا توبه چنين مسلماني با جبران واجبات مالي و بدني ترک شده، در حد توان، تحقق مي يابد.
نتيجه سخن
احکام شرعي، اعم از فردي و اجتماعي، عبادي و غيرعبادي، واجبات و محرمات و نيز کفاره ها، داراي مصالح واقعي و براي تربيت و تهذيب نفوس انساني و آماده شدن براي تحقق توحيد در وجود انسان است. درباره حکمت هاي نهفته در کفارات مي توان به بازدارندگي، فرصت تمرين دوباره براي قبولي و سود رساندن به مردم نيازمند اشاره کرد. هرچند در تعلق احکام شرعي به مکلف ميان کافر و مسلمان تفاوت وجود دارد، اما کساني که شروط عامه (بلوغ، عقل، علم و قدرت) تکليف را دارا هستند، در تعلق تکليف يکسانند و تنظيم احکام براساس تفاوت هاي فردي بي نهايت متکثر و متنوع انسان ها، نه تنها ممکن نيست، بلکه اگر هم ممکن بود، سودمند نبود و به فروپاشي نظام تکليف منتهي مي شد!
- يوسف/53
- اعراف/179
3.رک:خطبه فدکيه.
- رک: کتاب هاي اصول الفقه، ذيل مبحث شرايط تکليف.
- بقره، 286.
- براي مطالعه مفصل اين مسائل به توضيح المسائل مراجع معظم تقليد مراجعه شود.
- الاسلام يجب ما قبله؛ پذيرش اسلام موجب جبران گذشته است.
روزنامه كيهان، شماره 21134 به تاريخ 27/5/94، صفحه 8 (معارف)