دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

انسان کامل؛ خلیفه الهی بر روی زمین

محی الدین ابن عربی نگاه خاصی به نقش و جایگاه انسان کامل در هستی دارد؛ به این نحو که وی برای حق تعالی دو گونه رویت میسر می‌داند: اول، رویت مستقیم و بلا واسطه و دیگری، رویت با واسطه امر دیگر که آیینه تمام نمای حق خواهد بود.
انسان کامل؛ خلیفه الهی بر روی زمین
انسان کامل؛ خلیفه الهی بر روی زمین

نویسنده: محمد کریمی حسین آبادی

محی الدین ابن عربی نگاه خاصی به نقش و جایگاه انسان کامل در هستی دارد؛ به این نحو که وی برای حق تعالی دو گونه رویت میسر می‌داند: اول، رویت مستقیم و بلا واسطه و دیگری، رویت با واسطه امر دیگر که آیینه تمام نمای حق خواهد بود. حال با توجه به اینکه حق علم ازلی به خود داشته است، جنبه اول یا علم ذاتی برای او محقق است. اما از آنجا که حق دارای صفاتی است که آن صفات تنها به واسطه ظهور بیرونی تحقق می‌یابند لازم است که حق خود را در آیینه غیر ببیند. به عبارت دیگر برای ظهور صفات الهی مظهری لازم است که بتواند به نحو اکمل و اتم آیینه صفات الهی قرار گیرد به نحوی که بین دو مرتبه اجمال و تفصیل، جمع نماید. برای تعیین مصداق چنین موجودی باید تمام مواردی که شایستگی صفت آینه‌گی دارند را بررسی نماییم.

به نظر می‌رسد در بین مظاهر حق تعالی تجلی اول و مرتبه احدیت، چنین صلاحیتی را ندارد چرا که تجلی اول تجلی ذات بر ذات است که کثرت در آن مقهور است. تجلی ثانی نیز که تجلی اسمایی است، ظهور کثرت مطرح است و وحدت مقهور است. جهان یا انسان کبیر نیز به جهت عدم تحقق وحدت حقیقی در آن و با توجه به اینکه هر فرد آن تنها نماینده جنبه‌ای خاص یا چند صفت مشخص از خداست شایستگی صفت آینه گی را ندارد.

عدم وحدت حقیقی جهان علت دیگری نیز دارد و آن فقدان آگاهی به وحدت خود یا به تعبیر برخی پژوهشگران، فقدان «ضمیر آگاه» است، در حالی که انسان نه تنها تمامی صورتهای تجلی را که (در سراسر جهان پراکنده‌اند) در خود جمع کرده است بلکه از این تمامیت نیز آگاه است. عقل اول نیز به دلیل تقید به ماهیتی خاص و مظهریت اسمای تنزیهی نمی تواند مظهر تام باشد. فیض منبسط نیز به جهت عدم تعین و نفس ظهور بودن نمی‌تواند مظهر باشد، ضمن اینکه واجد تمام کمالات و تعیناتی که در انسان کامل در مدارج قوس صعود حاصل می‌شوند نیست. با توجه به آنچه گفته شد می‌توان چنین نتیجه گرفت که بر اساس مکتب ابن عربی تنها موجودی شایستگی مظهریت تام الهی را خواهد داشت که هم اجمالاً و هم تفصیلاً نمایانگر کمالات نهان در ذات حق باشد. بنابر این ابن عربی آینه تمام نمای حق تعالی را انسانی می‌داند که ساختار کلی جهان به شکلی ظریف در آن بازتاب یافته است. از این رو وی انسان را مظهر اسم اعظم الهی و معلم ملائکه می‌داند و می‌گوید: «فکانت الملائکه له کالقوی الروحانیه و الحسیه التی فی النشاه الإنسانیه».

از جمله ویژگیهای انسان کامل در اندیشه ابن عربی جامعیت اوست؛ این جامعیت به طور کلی در سه جهت قابل بررسی است:

1. از جهت اسماء، که بدین لحاظ همان گونه که قبلاً ذکر شد، انسان کامل مظهر اسم اعظم الهی و در نتیجه آیینه تمام نمای اسمای الهی است. بنابراین ابن عربی به مصداق آیه 75 سوره ص، انسان را محصول دو دست آفرینش الهی می‌داند و می‌گوید: فما جمع الله لآدم بین یدیه إلا تشریفاً. و لهذا قال لإبلیس: «ما مَنَعَکَ اَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیدَی»؟ و ما هو إلاعین جمعه بین الصورتین: صوره العالم و صوره الحق، و هما یدا الحق. و إبلیس جزء من العالم لم تحصل له هذه الجمعیه.

2. جامعیت انسان کامل از حیث مراتب عالم: بدین لحاظ انسان دقیقاً مطابق عالم کبیر قرار می‌گیرد و همان گونه که عالم دارای ابعاد جماد و گیاه و حیوان و مثال و عقل است، انسان نیز با روح خود مطابق مرتبه قلم، با قلب خود مطابق مرتبه لوح، با جسم خود مطابق مرتبه عرش و با نفس خود مطابق مرتبه کرسی الهی قرار دارد و در نتیجه جامع تمام کتب الهی و تکوینی است.

3. جامعیت فعلی و انفعالی انسان کامل که بر این اساس انسان کامل هم جامع جنبه فعلی و ربوبیت نسبت به عالم است و هم جنبه انفعالی و عبودیت نسبت به حق را دارد.

در آموزه‌های دینی و به تصریح قرآن کریم انسان خلیفه خداوند در زمین است. در عرفان اسلامی به خصوص در اندیشه ابن عربی و پیروانش نیز موضوع خلیفه الهی، دارای اهمیت فراوان است. عرفا مقام خلیفه الهی را ناشی از جامعیت انسان و بازتاب جامعیت الهی می‌دانند. ابن عربی بارها به این نکته اشاره کرده و پس از تاکید بر این مطلب که در جهان تنها انسان کامل است که دارای ویژگی منحصر به فرد جامعیت است سر برتری انسان را بر شیطان همین نکته

می‌داند و به همین دلیل انسان را شایسته مقام خلیفه الّهی می‌داند. ابن عربی بر این اساس که همه جهان هستی خزانه خداست و فقط از آن اوست معتقد است انسان متولی و وکیل است و از سوی خدا برای حراست از این خزانه گماشته شده است.

    روزنامه رسالت، شماره 7110، 27/7/89، صفحه 18

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS