دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

انسان؛ موجود هميشه زنده

No image
انسان؛ موجود هميشه زنده

مرگ به معناي نيستي و فوت نيست، بلکه به معناي وفات است. وفات از ريشه(و- ف - ي) به معناي چيزي را به تمام و کمال گرفتن است. وقتي ما به قولي که داديم عمل مي کنيم، مي گوييم : وفا کرديم؛ زيرا مطابق قول عمل کرده و همه آن را به تمام و کمال گرفتيم و انجام داديم.

    از نظر آموزه هاي قرآني، موت و حيات دوآفريده از آفريده هاي الهي هستند: خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ؛ خدايي که مرک و زندگي را آفريد.(ملک، آيه 2)

    پس مرگ ،امري وجودي و ازمخلوقات الهي است. کاري که مرگ انجام مي دهد، انتقال است؛ يعني روح آدمي را از جايي به جايي ديگر انتقال مي دهد و موجب هجرت آدمي از جايي به جايي ديگر و حالتي به حالت ديگر مي شود. از اين رو اميرمومنان علي(ع) مي فرمايد: إنّما تنتقلون مِن دارٍ إلي دارٍ ؛ به راستي که شما از خانه اي به خانه اي ديگر منتقل مي شويد»( بحار الانوار، ج 37، ص146)

    مرگ همان نقاله و انتقال دهنده است. انسان وقتي مي ميرد از مکاني به مکاني ديگر مي رود و همچنان زنده است؛ ولي نوعي از زندگي خاص عوالم ديگر را دارد؛ پس تعبير به احياء مردگان و زنده کردن آنان يک تعبير تسامحي است و خداوند با توجه به فقدان آن مرده در اين دنيا از آن به احياء ياد مي کند؛ وگرنه اين شخص همواره زنده و داراي حيات خاص خودش است. پس انسان همواره زنده و در حال حرکت به سوي خدا و لقاء الله است(انشقاق، آيه 6) و هرگز توقفي نيست و اين گونه نيست که زماني بيايد که در آن زمان انسان نابود مي شود و سپس دوباره جان مي گيرد و به حرکت خويش ادامه مي دهد، بلکه همواره اين حرکت وجود دارد تا به مقصد برسد و قرار يابد. پس مرگ هرگز به معناي قرار گرفتن عدم، بين متحرّك و مقصد نيست؛ يعني اين طور نيست که اين قافله اي كه به طرف لقاءالله حركت مي كند در گودال عدم و نيستي فرو برود و بعد سر از هستي در بياورد.

 روزنامه كيهان، شماره 21024 به تاريخ 15/1/94، صفحه 6 (معارف)

مقاله

جمع آوری و تدوین رسول غفارپور

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS