دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تجرد عالم

No image
تجرد عالم

كلمات كليدي : نفس، عالم، قوه مدركه، علم، تجرد عالم، تجرد نفس

نویسنده : حسن رضايي

بحث از تجرد عالم یکی از مباحثی است که فلاسفه اسلامی، در باب علم به آن پرداخته اند. آنان معتقدند که چنانچه علم و صورت علمیه مجرد است، عالم این صور نیز بایستی مجرد باشد وگرنه توانایی اداراک آنها را نخواهد داشت. عاقل و مدرک این صورتها، نفس با مرتبه عقلانی اش است که به تجرد رسیده است و هر قدر وجود نفس، کاملتر و مرتبه تجردش بالاتر باشد آگاهی وی از خودش بیشتر خواهد بود تا به اندازه ای که این را با وضوح در می یابد که جوهری است مجرد و مستقل از بدن مادی.[1] نفس، جوهر مجردی است که در جاندارانی مانند انسان و حیوانیات رفتارهای حیاتی مانند تنفس، تغذیه، رفتارهای حیاتی، حرکت ارادی و تفکر را انجام می دهد.[2]

براهین تجرد عالم

آگاهی کامل از تجرد قوه مدرکه و عالم، فقط برای انسانهایی محقق می شود که مراحلی از تکامل معنوی را پیموده باشند اما برای غیر این افراد، فلاسفه، برهانها و دلایلی را ذکر کرده اند که به چهار دسته تقسیم[3] می شوند:

دسته اول: برهانهایی که مبتنی بر دستاورهای علوم تجربی و بخصوص روانشناسی و زیست شناسی است مانند اینکه به واسطه زیست شناسی ثابت می شود که همه اندامها و سلولهای بدن انسان تدریجا عوض می شود در حالی که نفس انسان، وجود ثابتی دارد که در طول سالهای حیات او باقی است و هر انسانی از این شخصیت واحد و ثابت خودش آگاهی دارد.

دسته دوم: دلایلی که با استفاده از رویاها و احضار ارواح، اعمال مرتاضان و کرامات اولیای خدا و مانند آن اقامه می شود.

دسته سوم: دلایلی که نخست، تجرد پدیده های نفسانی مانند ادراک، اراده ومحبت را ثابت می کند و آنگاه تجرد موضوع این امور که همان نفس است را اثبات می نماید. توضیح اینکه:

با توجه به تعریف علم و اینکه علم عبارتست از حصول معلوم و به علت اینکه معلوم، خواص و لوازم غیر قابل انفکاک ماده را ندارد و مجرد است، حصول علم عبارتست از حضور آن برای عالم. یعنی علم، برای عالم، حاضر و شاهد می باشد. اما این حصول و حضور به هر نحوی نیست بلکه حصول علم برای عالم، عبارتست از حصول یک امر بالفعل که فعلیت آن محض است و استعدادی در آن باقی نمانده که به فعلیت رسیده باشد. زیرا ما به صورت حضوری و وجدانی در خود درمی‌یابیم که صورت علمی، از آن جهت صورت علمی است، قوه تبدیل به صورت دیگری را ندارد و همان فعلیتی را که داراست، همیشه واجد آن است. به علت همین عدم تغییر در صورت علمیه و علم است که می توان گفت: علم عبارتست از حصول یک امر مجرد از ماده و خالی ازکمبودهای قوه که این نحوه حصول را می توان حضور نامید.[4]از سوی دیگر با توجه به اینکه حضور در فلسفه به معنی حصول یک امر مجرد است و اینکه این امر مجرد باید نزد عالم حاضر باشد و امر مجرد و غیر مادی نمی تواند نزد یک امر مادی حاضر باشد، پس عالم نیز باید مجرد و غیر مادی باشد. یعنی عالم و مدرک صور علمی با این مشخصات باید دارای فعلیت تام باشد و هیچ نحوه تعلق و وابستگی به ماده نداشته باشد و تمامی کمالات مختص به آن به فعلیت رسیده باشد.[5]

دسته چهارم: برهانهایی که به صورت مستقیم به اثبات تجرد نفس پرداخته اند. برای این منظور چند برهان اقامه شده است:

1. عدم امکان تقسیم نفس: هر یک از انسانها با دقت در وجود خودشان در می یابند که وجود«من» که درک کننده است، امری بسیط و غیر قابل تقسیم است در صورتی که اساسی ترین خاصیت اجسام، قسمت پذیری انهاست. پس نفس امری مجرد و غیر مادی است.[6]

2. وقتی که انسان در محیطی قرار می گیرد که اشیاء خارجی توجه او را جلب نکند وموقعیت بدن وی هم به گونه ای نباشد که موجب توجه به بدن شود، در چنین موقعیت، اگر او توجهش را به متمرکز بر خودش یعنی به "من درک کننده" نماید، به گونه ای که توجه به هیچ امر دیگری نداشته باشد، نفس خود را درمی یابد در صورتیکه هیچ یک از اندامهای بدنش را بنابر فرض مسأله در نمی یابد.[7]

مقاله

نویسنده حسن رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS