دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تفکر، اولین شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس

No image
تفکر، اولین شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس

كلمات كليدي :تفکر، مـجـاهـده بـا نـفـس، شیطان، نفس اماره

نویسنده :حضرت امام خمینی(ره)

تفکر، اولین شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس

بـدان کـه اول شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس و حـرکت به جانب حق تعالى تفکر است . و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدایات در مرتبه پنجم قرار داده اند. و آن نیز در مقام خود صحیح است .

و تـفـکـر در ایـن مـقام عبارت است از آنکه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو کم هم بـاشـد ـ فـکر کند در اینکه آیا مولاى او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحـتـى را از بـراى او فـراهـم کـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـیحه ، که هر یک داراى منافعى است که عقل هر کس را حیران میکند. به او عنایت کرده ، و این همه بسط بساط نعمت و رحـمـت کـرده ، و از طـرفـى هـم ایـن هـمـه انـبـیـا فـرسـتـاده ، و کـتـابـهـا نـازل کرده و راهنمایی‌ها نموده و دعوت‌ها کرده ، آیا وظیفه ما با این مولاى مالک الملوک چیست ؟ آیـا تـمـام این بساط فقط براى همین حیات حیوانى و اداره کردن شهوت است که با تمام حـیـوانـات شـریـک هـستیم ، یا مقصود دیگرى در کار است ؟ آیا انبیاء کرام و اولیاء معظم و حـکـمـاى بـزرگ و عـلمـاى هـر مـلت کـه مـردم را دعـوت بـه قـانـون عقل و شرع می‌کردند و آنها را از شهوات حیوانى و از این دنیاى فانى پرهیز مى‌دادند با آنـهـا دشـمـن داشـتـنـد و دارنـد، یـا راه صـلاح مـا بـیـچـاره هـاى فـرو رفـتـه در شهوات را مثل ما نمى‌دانستند؟

اگـر انـسـان عـاقل لحظه اى فکر کند مى‌فهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است ، و منظور از این خلقت عالم بالا و بزرگترى است ، و این حیات حیوانى مقصود بالذات نیست . و انـسـان عـاقـل بـایـد در فـکـر خـودش بـاشـد، و بـه حال بیچارگى خودش رحم کند و با خود خطاب کند: اى نفس شقى که سال‌هاى دراز در پى شـهـوات عـمـر خـود را صـرف کـردى و چـیزى جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدرى به حـال خـود رحم کنى ، از مالک الملوک حیا کنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، که آن مـوجـب حیات همیشگى و سعادت دائمى است ، و سعادت همیشگى را مفروش به شهوات چند روزه فـانى ، که آن هم به دست نمى‌آید حتى با زحمت‌هاى طاقت فرسا. قدرى فکر کن در حـال اهـل دنیا از سابقین تا این زمان که مى بینى . ملاحظه کن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زیادتر و بالاتر است ، در صورتى که براى هر کس هم راحتى و خوشى پیدا نمى شود. آن انسانى که در صورت انسان و از جنود شیطان است و از طرف او مـبـعـوث اسـت و تـو را دعـوت بـه شـهوات مى کند و مى گوید زندگانى مادى را باید تـامـیـن کـرد، قـدرى در حـال خود او تأمل کن ، و قدرى او را استنطاق کن ببین آیا خودش از وضعیت راضى است ؟ یا آنکه خودش مبتلا است مى‌خواهد بیچاره دیگرى را هم مبتلا کند؟

و در هـر حـال از خـداى خـود با عجز و زارى تمنا کن که تو را آشنا کند و وظایف خودت که باید منظور شود ما بین تو و او. و امید است این تفکر که به قصد مجاهده با شیطان و نفس امـاره اسـت ، راه دیـگـرى بـراى تـو بـنـمـایـانـد و مـوفـق شـوى بـه منزل دیگر از مجاهده .

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS