دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

زبانی برای رفع شبهات

بیش از نیمی از اختلافات در مسائل علمی انتزاعی به دلیل مغالطه در اشتراک لفظی است.
زبانی برای رفع شبهات
زبانی برای رفع شبهات
نویسنده: آیت الله مصباح یزدی

بیش از نیمی از اختلافات در مسائل علمی انتزاعی به دلیل مغالطه در اشتراک لفظی است. بنابراین مراد از واژه «دین» و «فلسفه» حائز اهمیت است تا بتوان از مغالطه جلوگیری کرد.

فلسفه تلاشی است که فیلسوفان انجام می‌دهند تا به حقایقی برسند که گاهی به حقایقی می‌رسند و گاهی نمی‌رسند!؟ و این تلاش عقلانی هم در زمینه عمل و هم نظر است.

در این امر دو معیار وجود دارد؛ یا اینکه فلسفه به مطلق علوم برهانی گفته می‌شود که در این صورت ریاضیدان، اخلاق‌دان و شیمی‌دان و ... همه فیلسوف هستند یا اینکه فلسفه به مطلق فلسفه اولی و متافیزیک گفته می‌شود که در این صورت دایره فیلسوف بودن بسیار کوچک است.

در 2 قرن گذشته گرایش‌های تجربی فلسفی بسیار قدرتمند شد بنابراین آزمایش پذیر بودن معیار علمی بودن شد و فلسفه در مقابل علم قرار گرفت و بدین ترتیب فلسفه به علوم ضعیف تبدیل شد؛ چرا که تجربه بردار نیست.

آنچه امروز به فلسفه اطلاق می‌شود هیچ کدام از اینها نیست. امروزه بیشتر به فلسفه‌های مضاف، فلسفه گفته می شود که گاهی به روش عقلی و تحلیلی، گزاره‌های یک علم همچون روان شناسی را بررسی می کند و گاه به بررسی موضوع آن علم، تاریخ، تاریخچه،روش و متد آن علم و ... می‌پردازد.

«دین» کاربردهای متعدد و متفاوتی دارد؛ هم در لغت و هم در اصطلاح. برخی در تعریف دین گفته‌اند که «دین مجموعه‌ای از عقاید است که همراه با وجود باورهاست» که در این تعریف، حتی اعتماد به وجود خدا و رستاخیز در تعریف دین گنجانده نشده است. بنابراین بودیسم که در آن خدا به معنای ابراهیمی، وجود ندارد جزء دین قرار می‌گیرد و حتی دین‌هایی که معبودش انسان‌هاست همچون مکتب اگوست کنت در دایره دین قرار گرفته است.

از دیرباز در تاریخ دین و فلسفه کسانی بوده‌اند که بین دین و فلسفه تباین قائل شده‌اند و معتقد بودند که نمی‌شود هم فیلسوف و هم دیندار بود و برخی از فقها، فیلسوف‌ها را طرد کرده‌اند.

طرد فلاسفه از سوی فقها اکثراً به خاطر مغالطه اشتراک لفظی در بحث‌های فلسفه اولی و الهیات است. دومین مخالفت به خاطر روش و متد فلسفه است که گفته می‌شود روش فلاسفه در تبیین گزاره‌های دینی صحیح نیست و آدمی را به حقیقت نمی‌رساند.

اما هیچکدام از اینها دلیلی بر نفی فلسفه نیست. برای طرد شبهاتی که از خارج جهان اسلام وارد می‌شود نیازمند فلسفه هستیم؛ چرا که با آنان نمی‌شود از قرآن شاهد و مثال آورد همانگونه که بیشترین تلاش انبیا برای طرد شبهات توحید بود و خود توحید نیاز به اثبات نداشت با فلسفه هم باید به سمت پاسخگویی شبهات برویم.

مقاله

نویسنده آیت الله مصباح یزدی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS