دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ستايش يا تملق

No image
ستايش يا تملق

از جمله ستايش هاي نکوهيده، زياده روي در مدح است؛ يعني مدحي که به دور از واقعيت موجود باشد. اين گونه تمجيد در بعضي موارد نه از سر عمد و قصد، بلکه از روي جهل و ناداني صورت مي گيرد، ولي عالمان بايد جلوی اين گونه ستايش ها را بگيرند تا ستايشگران از مدار حق خارج نشوند. کافي است در اين زمينه به مأجراي خورشيد گرفتگي و رحلت ابراهيم، فرزند پيامبر(ص) نظري بيفکنيم. آن گاه که بعضي از ناآگاهان اين دو مأجرا را به يکديگر مربوط و گرفتن خورشيد را نتيجه درگذشت ابراهيم دانستند و با اين بيان به مدح و ثناي رسول خدا(ص) لب گشودند. ولي از آنجا که مبناي نبوي بر صداقت و عدم خروج از مدار حق است، پيامبر خدا(ص) ضمن خطبه اي اين مدح نابجا را مردود دانسته، فرمودند: «ان الشمس والقمر آيتان من آيات الله لا يخسفان لموت احد ولا لحياته؛ خورشيد و ماه دو نشانه از نشانه‌هاي خداوند هستند و براي مرگ و حيات کسي نمي گيرند». غلو نيز بخشي از مجموعه ستايش‌هاي افراط‌ آميز است و بدين سبب، امامان شديدترين برخورد را با غاليان داشتند چرا که غلو مخرب ترين اثر را در باورهاي درست دارد و از سوي ديگر بهانه‌هاي بزرگ را در اختيار دشمنان قرار مي‌دهد. به عنوان نمونه، درباره فارس بن حاتم قزويني که مدعي خدايي امام هادي(ع) بود، امام حسن عسکري(ع) فرمود: «من مدح غير المستحق فقد قام مقام المتهم؛ کسي که غير شايسته را مدح کند، در جايگاه اتهام زننده قرار گرفته است». اين بدان سبب است که تا ستايش‌کننده متملق، انگيزه‌هاي منفي و انحرافي نداشته باشد، زبان به تمجيد باز نمي کند. بايد اذعان کنيم که در اين زمينه فرقي بين تبليغ مذاهب، مکاتب، روش‌ها، «اشخاص» و اشيا نيست. بنابراين تبليغ بيش از اندازه در مورد کارآمدي يک کالا نيز مشمول اين سخن خواهد بود. بدين سبب، رسول خدا(ص) فرمود: «کسي که معامله می‌کند، بايد مواظب پنج نکته باشد،و گرنه معامله را رها کند: ربا، قسم خوردن، مخفي کردن عيب کالا، تعريف و ستايش کالا وقتي مي خواهد آن را بفروشد، مذمت کردن کالا وقتي که مي خواهد آن را بخرد.» آري، اينها آداب معاملات است که متأسفانه مشاهده مي‌شود گاهي در معاملات متروک واقع شده اند و احياناً از طريق رسانه‌ها انعکاس مي يابند. بايد توجه داشت رسانه‌ها حق ندارند فقط به صرف دريافت حق تبليغ و نشر و چاپ، از هر کس و هر کار هر کالايي تبليغ و تمجيد کنند و ارزش کاذب بيافرينند. اميرمؤمنان(ع) فرمود: «از پنج چيز دوري گزينيد: فروشنده کالا را ستايش کردن، خريدار کالا را نکوهش کردن، قسم خوردن در معامله، مخفي کردن عيب متاع و گرفتن و دادن ربا. در صورت پرهيز است که حلال به دست مي آوريد و از حرام خلاصي مي يابيد». به دنبال اين روايات، فقها نيز در کتب فتوايي خود همين موارد را جزو آداب معامله به حساب آورده اند و طبق اين روايات فتوا داده اند؛ «چهارم از آداب معامله، اين است که متاع خود را خارج از متعارف تزئين نکند (که خود عملاً نوعي ستايش بي‌مورد است). پنجم از آداب، اين است که اگر در کالا عيبي وجود دارد، به مشتري اعلام کند... دهم، اين است که کالاي خود را ستايش و کالاي طرف مقابل را نکوهش نکند». همه ستايش هاي دروغين از منظر اديان الهي، نکوهش شده اند؛ بلکه آن را نوعي دشمني ياد کرده اند. ابن‌ابي‌الحديد(م 656ق.) از جمله حکمت‌هاي منسوب به اميرمؤمنان(ع) را اين سخن والا برمي شمارد: «من مدحک بماليس فيک من الجميل وهو راض عنک، ذمک بما ليس فيک من القبيح وهو ساخط عليک؛ کسي که در حال رضايت از تو ستايش توخالي مي کند، همو در حال خشم زشتي‌هايي را که در تو نيست، به تو نسبت مي دهد و نکوهش بي مورد مي‌کند». اين حقيقت در روايات ديگر نيز تأييد شده ؛مثلاً همين مضمون از علي(ع) نقل شده: «کسي که تو را ثناي بي مورد مي‌گويد، همو نکوهش بي‌موردت خواهد کرد». در فرهنگ علوي، تعريف‌هاي تملق‌گونه، تمسخر محسوب مي‌شود: اميرمؤمنان(ع) اين گونه ستايش‌ها را نوعي مسخره کردن مي‌شمارد. تملق کنندگان براي رضاي خدا تملق نمي‌کنند، بلکه براي پاداش و اجر دنيوي زبان به چاپلوسي مي گشايند و اگر اين توقع آنان برآورده نشود، شروع به بد زباني و هتاکي مي کنند که دقيقاً به همين نکته نيز در بيان علي بن ابي طالب(ع) اشاره شده و حضرت مي‌فرمايد: «مادحک بما ليس فيک مستهزء بک فان لم تسعفه بنوالک بالغ في ذمک وهجائک؛ چاپلوسي، مسخره ات مي کند. پس اگر با پاداش و هديه، حاجات او را برآورده نسازي، همه تلاش خود را در هجو و نکوهش تو به کار مي بندد».

متأسفانه شعر بعضي شعرا، به دور از واقعيت ها و از جاده حقيقت گرايي خارج است؛ زيرا پيداست که برخی شعرا به مبالغه گويي عادت دارند و گاهي شخصي را بيش از آنچه مستحق است، ستايش مي کنند، تا بدان حد که در بعضي موارد به کفر منجر مي شود. اصولاً شخص چاپلوس، استقلال شخصيتي ندارد و بر يک مدار پابرجا نيست. او به دنبال منافع خود است.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS