دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فعالیت های سیاسی علامه محمّد صالح برغانی

No image
فعالیت های سیاسی علامه محمّد صالح برغانی

فتواى تاریخى

شیخ محمد صالح در حدود سال 1220 ق، بعد از دریافت درجه اجتهاد در عراق، به ایران بازگشت و در تهران سکنى گزید و کرسى تدریس و فتوا و رهبرى را به عهده گرفت و طلاّب علوم دینى در حوزه او گرد آمدند.

در این ایام بر اثر بى کفایتى فتحعلى شاه قاجار، ولایات شمال ایران به اشغال روسها در آمد و رقابت انگلستان و فرانسه در ایران و دخالت مستقیم انگلستان در امور داخلى کشور بالا گرفت. تمامى این حوادث خشم شیخ را برانگیخت و باعث شد طى فتوایى هر گونه جنگ یا ترک مخاصمه و قراردادهاى صلح و مذاکرات با دولتهاى خارجى را مشروط به اذن فقها بداند و این نخستین برخورد روحانیت و شاه ایران بود.[10]

همچنین ولایت فقیه را براى اوّلین بار به گونه علنى و رسمى در جامعه ایران مطرح کرد.[11]

شاه که احساس خطر کرده بود، علماى طراز اوّل تهران را براى جلسه به کاخ گلستان دعوت کرد. وقتى جلسه در حضور شاه قاجار تشکیل گردید، شیخ مسئله رهبرى فقها در عصر غیبت کبرى را عنوان کرد و محدود بودن اختیارات شاه در مقابل فقها را بر اساس قرآن و سنّت بیان کرد. این مسئله از تأیید برخى فقهاى حاضر نیز برخوردار شد، ولى شیخ ملاّ محمدعلى جدلى مازندرانى (جنگلى) که از مقرّبان شاه بود، در دفاع از مقام شاه و نقش رهبرى او برآمد و نظر آنان را به کلّى رد کرد. در این هنگام برادر کوچک شیخ ملاّ على برغانى ـ نویسنده تفسیر غنائم العارفین ـ مباحثه با وى را آغاز کرد. جنگلى پس از عناد ورزى فراوان، وقتى دید امکان اقامه دلیل ندارد، به توهین پرداخت. ملاّ على برغانى هم سیلى محکمى به گوش جنگلى نواخت و جلسه به پایان رسید و فتحعلى شاه قاجار از همین جا کینه برغانیها را به دل گرفت.

فعالیت هاى سیاسى

1 - رهبرى جنبش اصلاح طلبى

علامه برغانى از مجتهدان به نام شیعه است که جنبش اصلاح طلبى اسلامى را از نیمه اوّل قرن سیزدهم هجرى رهبرى کرد و از تجددخواهى دینى براى اصلاح پاره اى از امور زندگى اجتماعى مردم ایران و عراق بهره جست و از مصلحان نامى عصر خویش بود.[25] او زعامت عامه و مرجعیت را به عهده گرفت و رساله عملیه فارسى خود را در دو مجلد به نام مسلک النجاة انتشار داد[26] و از ائمه تقلید و فتوا و مراجع امامیه بود و در آن روزگار آوازه بلندى یافت.

2 - مبارزه با فرقه هاى انحرافى

از حوادث مهم و برجسته دوران زندگى علامه شیخ محمد صالح برغانى که نقطه عطفى در تاریخ شیعه و ایران محسوب مى گردد، برخورد تند و قاطع خاندان آل برغانى با جریان شیخیه و بابیه و دربار ایران است. قرن سیزدهم هجرى، قرن انقلاب هاى دینى، انحرافات مذهبى و برخوردهاى تند طایفه اى و ظهور مذاهب و فرق گوناگون بود و علامه برغانى نقش سرنوشت سازى در این ماجرا ایفا کرد.[27]

در جزیرة العرب دو جریان تند (افراطى و تفریطى) بر اساس یک تفکّر غلط که از طرف اجماع مسلمانان مردود شناخته شد، پدیدار گشت جریان هایى که فتنه هاى گوناگون و خونریزى هاى فراوانى را در پى داشت و هنوز هم آثار آن دو جریان منحوس در جهان باقى است.

نخستین حرکت در جزیرة العرب تفکّر وهابیان بود. وهابیت بر اساس افکار یک عالم متعصب حنبلى به نام محمد بن عبد الوهاب نجدى (1115 ـ 1206ق) شکل گرفت. آنان با کمک امیر نجد محمد بن سعود و فرزندش عبد العزیز و بعد سعود بن عبد العزیز به قتل و کشتار پرداختند، حجاز و مکه و مدینه را فتح کردند و قبور بقیع و سایر عتبات مقدسه را تخریب کردند. این مذهب تا عصر حاضر بر جزیرة العرب حاکم است.

دومین جنبش جزیرة العرب جریان شیخیه است. این جریان بر اساس افکار غلط شیخ احمد بن زین الدین احسایى (1166 ـ 1241 ق) از علماى غلات شیعه پى ریزى شد. وى که ایران را مکان مناسبى براى نشر افکار خود یافته بود، در ابتدا پیشرفت زیادى داشت تا آنجا که به دربار راه یافت و روابط صمیمانه اى با فتحعلى شاهقاجار برقرار کرد و به تبع شاه، دیگر شاهزادگان و امرا و اعیان به او ارادت ورزیدند و در احترام و اکرام وى به وضعى بى سابقه کوشیدند و هدایا و تحفه هاى گرانبهایى به او پیشکش کردند. فتحعلى شاه یک عباى مروارید دوزى شده و مبلغ هنگفتى پول نقد که مقدار آن را به اختلاف نفل کرده اند، تقدیم وى کرد. شاگردش میرزا شفیعا مى نویسد:

«مبلغ یک هزار تومان و بر حسب قول معروف پنجاه هزار تومان و بعضى از مورخین آن را صد هزار تومان ذکر مى کنند.[28]

و این مبالغ غیر از حقوق مستمرى ماهیانه بود که دربار ایران براى وى تعیین کرد و شیخ العلماء دربار و وعاظ السلاطین عصر خویش گشت. شهرتى در تمام شهرها و حوزه علمیه شیعه در ایران و عراق یافت و نیز اکثر شهرهاى شیعه نشین دو کشور اسلامى، به دو قسمت شیخى و متشرعه تقسیم گردید و فتنه بزرگى در تکوین بود. در این هنگام شیخ احمد احسایى پس از مرگ دولت شاه در 1237ق کرمانشاه را به سوى قزوینترک گفت و به مدرسه فلسفى قزوین که در آن روزگار از عظیم ترین مدارس فلسفى شیعه بود، ملحق گردید و در این مدرسه مشغول تدریس آرا و فلسفه خویش گشت.»[29]

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

No image

محمد صالح برغانی

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS