دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

معيارهای انتخاب دوست

No image
معيارهای انتخاب دوست

امـام صـادق(ع) مى‌فرمايد: هيچ ارزش و بهايى ندارد رفاقت و دوستى با كسى كه آنچه براى خود مى خواهد، براى تو نخواهد.) حـسـاسيت نسبت به مشكلات و نيازها و نابسامانى هاى اجتماعى، يكى از صـفـات بـرجـسته و پسنديده اهل ايمان است. افرادى كه براساس ايـمـان بـه مبدا و معاد و ساير مقدسات، پيمان دوستى بسته اند، خـود را جـداى از ديگران نمى‌دانند و همواره به فكر هم نوعان و دوستان خود هستند.

برخوردارى از روح اجتماعى

مـرتضى مطهرى با اشاره به حديثى از پيامبر (ص) مـى نـويـسد: «مثل اهل ايمان در دوستى متبادل و عاطفه مـشـترك، همانا مثل يك پيكر است كه چون عضوى درد مى گيرد، ساير اعـضاى جسد بى قرارى و همدردى مى كنند، درجه حرارت بدن بالا مى رود و تـب عارض مى گردد، استراحت و آسايش از تمام بدن رخت برمى‌بندد، بى‌خوابى پيدا مى شود. خاصيت موجود زنده اين است كه بين اعضا و اجزا همكارى و هم دردى و هـم آهـنگى هست. و آن جماد و مرده است كه از خراب شدن يك جزء اثـرى در سـايـر اجزا[يش] ديده نمى شود. جامعه نيز به نوبه خود حـيات و ممات دارد. روح اجتماعى نيز به نوبه خود حقيقتى است از حـقـايـق ايـن جـهان. اگر روح اجتماعى وجود داشته باشد و جامعه زنـده و جـان دار بـاشد، بدون شك همدردى و همكارى در آن جامعه وجـود دارد؛ ديگر در آن جامعه جنس تقلبى براى يك ديگر تهيه نمى كـنـنـد، به يكديگر كم نمى فروشند، رعايت انصاف و عدالت را مى‌نمايند و در خوشى و ناخوشى ديگران شريك مى‌باشند.) در حـقـيـقت، انسان برخوردار از روح اجتماعى، انحصارگر و منفعت طـلـب نـيـست كه همه خوب‌ها را منحصرا براى خود بخواهد و با در نـظـر گـرفـتـن منافع خود همانند مگس تا زمانى به رابطه خود با ديـگـران ادامه دهد كه منافعش ايجاب مى كند. اين دغل دوستان كه مى بينى/ مگسانند گرد شيرينى؛ بلكه او انسان فداكار و باانصافى اسـت كـه در بـرخـوردهـاى اجتماعى همواره خود را جاى ديگران مى گـذارد و بـراى ديـگـران هـمـان را پسند مى كند كه براى خود مى پسندد و همان را بد مى شمرد كه براى خود بد مى داند. افـراد بـرخـوردار از چنين روحيه عالى و ارزشمند، شايسته ترين دوسـتـان و بـهـترين همراهانى هستند كه انسان مى‌تواند در پرتو خـير و بركت و با تكيه بر دوستى‌هاى صميمانه و پايدار آنان، بر مـشـكلات زندگى و ناملايمات و سختى‌هاى روزگار چيره گشته و زمينه‌هاى رشد و نيل به سعادت و خوشبختى را براى خود فراهم سازد. نـوع‌دوسـتـى و نـوع‌گـرايـى ايـن قـبيل دوستان، مهم ترين عامل بـازدارنـده اى است كه آنان را از هر نوع خيانت و خسارت و زيان رسـانـدن بـه دوسـتـان خـود بازمى‌دارد. قلب چنين افرادى براى دوسـتانشان مى‌تپد، دست و پا و گوش و زبان و تمام وجود آنان در راسـتـاى مـنافع دوستانشان در تكاپو و فعاليت است، آنان در صدد كـاسـتن از بحران‌ها و مشكلات دوستان خود هستند و نه مشكل ساز و بحران‌آفرين. خيرخواهى و انصاف طبع هر انسان طورى است كه نسبت به افراد همفكر و هم‌عقيده خود و كـسـانى كه ديدگاه و نظر او را در مسائل مختلف زندگى بپذيرند و تـأيـيـد كـنند،علاقه نشان مى دهد و از آنها بيشتر خوشش مى آيـد. فـرق نمى كند مسأله مورد توافق، موضوعى كم‌ارزش و پيش پا افتاده باشد يا مسأله‌ای مهم و قابل توجه؛ او نسبت به افراد هماهنگ بـا خـود در حمايت از يك تيم ورزشى با لباسى مخصوص (مثلا قـرمز يا آبى) به همان ميزان اظهار علاقه مى‌كند كه نسبت به طرفداران خـود در مسائل خانوادگى،اجتماعى و يا حاميان خود نسبت به خط‌مشى‌ها و موضع گيرى‌ها و يا گروه هاى سياسى. بـه طـور كـلـى تعريف و تمجيد و به‌به و احسنت گفتن و طرفدارى كـردن ديـگران از آنچه ما پذيرفته‌ايم براى هريك از ما انسان‌ها ذاتا مسرت‌بخش و امرى طبيعى است و اين امر در متمايل ساختن و تـشـويـق افـراد به نزديك شدن به ديگران و برقرار كردن رابطه دوستانه با آنان بسيار موثر است. در ايـنكه هيچ يك از ما انسان‌ها،به جز معصومان، مصون از خطا و اشـتـبـاه نـيستيم، ترديدى نيست. اين طور نيست كه هرچه را ما پـذيرفته‌ايم يا هر انديشه‌اى داشتيم و يا از هرچه خوشمان آمد، بـجـا و درسـت باشد. ممكن است برخى از ديدگاه‌ها و داورى‌هاى مـا دربـاره مـسـائـل مـختلف نادرست و ناصحيح باشد. اما در اين مسأله كه آيا هركس نسبت به ما خوشبين بود و از فكر و انديشه و ديـدگاه ما در مسائل مختلف تعريف و تمجيد كرد و همواره مدح و ثـنـاى مـا را گـفت، شايسته دوستى و ارتباط مى باشد يا خير، با تـوجه به سطح فكر و فرهنگ افراد و برداشت آنان از دوست و دوستى در زندگى، ديدگاه‌هاى مختلفى وجود دارد. افـراد سـطحى‌نگر و كوته‌فكر كه ظاهربين‌اند و به دوست و دوستى هـمـانـنـد كـالايـى يـك بـار مصرف مى نگرند و هدف هاى زودگذر و نـاپـايـدار در نـظـر آنـان جـلوه گر است, از اين قبيل تعريف و تـمـجيدها و به به و چه چه گفتن‌ها بسيار مسرورند و دوستان خود را از مـيـان كسانى برمى گزينند كه با هر فعل و هر حركتى كه از آنـان صادر مى شود موافق و هم ساز باشند و برخلاف كارى هاى آنان مـهر تاييد زنند و در مقابل خطاها و انحرافات و گناهان آنان دم فـرو بـرند و لب به اعتراض و انتقاد نگشايند. اما افراد خردمند و تيزبين كه با توجه به معيار خيرخواهى و انصاف، دوستان خود را بـرمى‌گزينند در اين مسأله راى و نظرى ديگر دارند. آنان در صدد اصـلاح و رشـد و تـعالى خويش‌اند و انتقاد سازنده را بر تعريف و تـمـجـيدهاى نابجا و چاپلوسانه ترجيح مى‌دهند و با آغوشى باز بـه اسـتـقـبال امر و نهى و تذكرات سازنده دوستان خود مى‌روند. آنـان در مـكـتـبـى تـربيت شده‌اند كه معتقد است بهترين دوستان كـسـانى هستند كه ديگران را به راه صواب و كار خير رهبرى كنند، عـيوبشان را به عنوان هديه بازگو نمايند و خطاها و اشتباهاتشان را يادآور شوند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS