دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ميدانی برای آزمايش و شناسايی انسان‌ها

No image
ميدانی برای آزمايش و شناسايی انسان‌ها

گمان نكنيد كه تنها مسلمان بودن براى پيروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‌ «چرا و چطور» را به‌كار ببريد، بلكه علاوه بر ايمان، رعايت اصول و قوانين نظامى و سنّت‌هاى الهى لازم است؛ (آل عمران ـ 165) آيا چون به شما [در نبرد احد] مصيبتى رسيد- [با آنكه در نبرد بدر] دو برابرش را [به دشمنان خود] رسانديد- گفتيد: «اين [مصيبت‌] از كجا [به ما رسيد]؟» بگو: «آن از خود شما [و ناشى از بى‌‌انضباطى خودتان‌] است.» آرى! خدا به هر چيزى تواناست.

بررسى ديگرى روى جنگ احد

اين آيه بررسى ديگرى روى حادثه احد است، توضيح اينكه: جمعى از مسلمانان از نتايج دردناك جنگ، غمگين و نگران بودند و اين مطلب را مكرر بر زبان مى‌‌آوردند كه خداوند در آيه فوق سه نكته را به آنها گوشزد مى‌كند: 1- شما نبايد از نتيجه يك جنگ نگران باشيد بلكه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه كنيد، اگر به شما در اين ميدان، مصيبتى رسيد در ميدان ديگر (ميدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختيد، (أولمّا أصابتْكُم مُّصِيبةٌ قدْ أصبْتُم مِّثْليها) در حقيقت، جمله قدْ أصبْتُم مِّثْليها: يعنى «دو برابر آن بر دشمن ضربه زديد» در حكم جوابى است كه بر سؤال، مقدم شده است. 2- شما مى ‌گویيد: اين مصيبت از كجا دامنگيرتان شد (قُلْتُمْ أنّى هـذا) ولى اى پيامبر به آنها بگو اين مصيبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و عوامل شكست را بايد در خودتان جست‌وجو كنيد. (هُو مِنْ عِندِ أنْفُسِكُمْ) شما بوديد كه با مخالفت فرمان پيامبر(ص) سنگر حساس كوه عينين را رها ساختيد و شما بوديد كه جنگ را به پايان نرسانيده و سرنوشت آن را يكسره نكرده، به جمع‌‌آورى غنائم پرداختيد و نيز شما بوديد كه هنگام حمله مجدد دشمن ميدان را رها ساخته و از جنگ فرار كرديد، همين گناهان و سستى ‌هاى شما بود كه باعث آن شكست و آن همه كشته گرديد. 3- شما نبايد از آينده، نگران باشيد زيرا خداوند بر همه‌چيز قادر و تواناست و اگر نقاط ضعف خود را جبران كنيد، مشمول حمايت او خواهيد شد (إِنّ‌الله على كُلِّ شيءٍ قدِيرٌ).

بحث لغوی

اصابتكم: صوب به معنى نزول و قصد است. بليه و گرفتارى را از آن جهت مصيبت گويند كه انسان را قصد كرده يا بر او نازل شده است، اصابه به معنى رسيدن و نازل شدن است. انى: ظرف زمان و مكان است به معنى (كى- كجا) به معنى استفهام (چطور) نيز‌ آيد و منظور از آن در آيه مكان (كجا) است.

پيام‌‌های آيه

1ـ هنگام قضاوت، تلخى ‌ها و شيرينى‌‌ها را با هم در نظر بگيريد. تنها شكست احد را نبينيد، پيروزى بدر را هم ياد كنيد. «قدْ أصبْتُمْ مِثْليها» 2ـ در جست‌وجوى عوامل شكست، ابتدا به سراغ عوامل درونى و روحى و فكرى خود برويد، سپس عوامل ديگر را پيگيرى كنيد. 3ـ خداوند بر هر چيزى قادر است، ولى ما بايد شرايط لازم و لياقت بهره‌بردارى را به دست آوريم. 4ـ گمان نكنيد كه تنها مسلمان بودن براى پيروزى كافى است، تا در هر شكستى كلمه‌ «چرا و چطور» را به‌كار ببريد، بلكه علاوه بر ايمان، رعايت اصول و قوانين نظامى و سنّت‌ هاى الهى لازم است. و روزى كه [در احد] آن دو گروه با هم برخورد كردند، آنچه به شما رسيد به اذن خدا بود [تا شما را بيازمايد] و مؤمنان را معلوم بدارد. (آل عمران ـ 166). خداوند براى هر كارى، علّتى را مقرّر كرده است و هر يك از شكست و پيروزى دليلى دارند. علّت شكست شما در احد اين بود كه سست شده و ناهماهنگى كرديد و براى جمع آورى غنائم حرص ورزيديد، كه در آيه قبل فرمود: «هُو مِنْ عِنْدِ أنْفُسِكُمْ» اين آيه مى ‌فرمايد: هر يك از انتخاب‌هاى شما، ميان اتحاد يا تفرقه، جدّى بودن يا سست شدن، در مدار اراده‌ الهى است. اوست كه به شما قدرت انتخاب مى ‌دهد و هر راهى برگزينيد، به همان نتيجه‌اش مى‌ رسيد «ما أصابكُمْ»، «فبِإِذْنِ‌الله».

بايد صفوف مشخص شود

در واقع آيه فوق، اين نكته را تذكر مي‌دهد كه هر مصيبتى (مانند مصيبت احد) كه پيش مى ‌آيد، علاوه بر اينكه بدون علت نيست وسيله آزمايشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستين از منافقان يا افراد سست ايمان، لذا در قسمت اول آيه مى ‌فرمايد: وما أصابكُمْ يوْم الْتقى الْجمْعانِ. آنچه در روز احد، آن روز كه جمعيت مسلمانان با بت ‌پرستان به هم درآويخته بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت؛ زيرا هر حادثه‌اى طبق قانون عمومى آفرينش علت و سبب مخصوصى دارد و اساساً عالم روى يك سلسله علل و اسباب پى ‌ريزى شده است و اين يك اصل ثابت و هميشگى است، و روى اين اصل، هر لشگرى كه در ميدان جنگ سستى كند و به مال و ثروت و غنيمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نمايد، محكوم به شكست خواهد بود، بنابراين منظور از اذن‌الله (فرمان خدا) همان اراده و مشيت اوست كه به صورت قانون عليت در عالم هستى منعكس شده است. و در قسمت دوم آيه مى ‌فرمايد: ولِيعْلم الْمُوْمِنِين ولْيعْلم الّذِين نافقُواْ. يكى ديگر از آثار اين جنگ، اين بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ايمان، از سست ايمان شناخته گردند.

پيام‌‌های آيه

1ـ شكست‌ها و پيروزى‌ها، به اراده‌ خداوند محقّق مى‌شود كه همان سنّت‌هاى اوست. «فبِإِذْنِ‌الله» 2- حوادث تلخ و شيرين، ميدان آزمايش و شناسايى انسان‌هاست «لِيعْلم الْمُوْمِنِين».

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

 فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

فرازی از خطبه های نهج البلاغه در باب توحید

هر چه به ذات شناخته باشد ساخته است و هرچه به خود بر پا نباشد ديگرى اش پرداخته. سازنده است نه با به كار بردن افزار. هر چيز را به اندازه پديد آرد، نه با انديشيدن در كيفيت و مقدار. بى نياز است بى آنكه از چيزى سود برد. با زمان ها همراه نيست و دست افزارها او را يارى ندهد.
 خداشناسی در نهج البلاغه

خداشناسی در نهج البلاغه

پیشوایان دینی، همواره ما را از اندیشیدن در ذات خداوند بزرگ منع کرده اند؛ چرا که عظمت بی پایان حضرت حق، فراتر از آن است که عقل محدود و نارسای بشری به درک و شناخت او دست یابد. در بخشی از کلام امام علی علیه السلام آمده است: «اگر وهم و خیال انسان ها، بخواهد برای درک اندازه قدرت خدا تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق عاشقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید .
 توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

توحید و خداگرایی‏ در نهج البلاغه

البته این‏گونه نیست که خداوند با وجود امکان اشراف انسان بر صفاتش او را بازداشته، بلکه روشن است که شناخت جامع موجود نامحدود از سوى یک موجودِ محدود محال است. قدرت او بر اشراف‏بخشیدن به‏انسان در شناخت خود، به این امرِ محال تعلق نمى‏گیرد؛ زیرا غیرخدا همه‏چیز محدودیت دارد و نامحدودکردن محدود ذاتاً محال است.
 توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

توحید در نگاه امام علی (علیه السلام)

بعضی متفکران بر این باورند که در قرآن بر اثبات وجود آفریدگار آیـاتـی ذکـر شده است که روشن ترین آن ها را آیه ذیل است: (افی الـلـه شک فاطر السموات والارض5؛ مگر درباره خدای متعال که خالق آسمان ها و زمین است، شکی هست؟
 توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغهʁ)

توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه(1)

با توجه به این نکته، باید ببینیم که قرآن کریم برای عقائد و معارف مطرح شده از جانب خودش چه دلائلی را مطرح کرده است ؟ و با وجود این شیوه که قرآن از همه گروه ها برهان ودلیل می طلبد، آیا ممکن است که خودش برای مطالب خود دلیل نیاورد؟ و آیا جا دارد که ما برای معارف اسلام، از جای دیگر طلب دلیل کنیم ؟
Powered by TayaCMS